نقد و بررسی
نقد یاگا و کتاب طلسم 2023 (Baba Yaga) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای تاریک در جستوجوی جادوی راستین «یاغا» جهانی میسازد که در آن افسانههای کهن هنوز نفس میکشند، اما در قالبی آراسته و قابلدسترس برای مخاطب امروز. قهرمان داستان، جادوگری جوان و سرخموست که کنار مرداب، در کلبهای کوچک، با گربهای مخترع و گروهی از الفهای شاد زندگی میکند. او در پی آن است که جادوگری ماهرتر شود؛ بااینحال، کتاب جادوییاش را سالها پیش بلودونا، جادوگری بدخواه، ربوده است.
ورود ناگهانی شاهدخت سافایر مسیر روایت را به سوی رویارویی با این دشمن و پرسشی بنیادیتر میبرد: قدرت راستین از کجا میآید و شر واقعی را چگونه باید شناخت؟ این طرح، عناصر آشنای قصهگویی فانتزی را گرد هم میآورد: قهرمانی جوان و ناتمام، شیئی گمشده، دشمنی دیرینه و سفری که قرار است فهم شخصیت اصلی را دگرگون کند.
امتیاز بالقوهٔ چنین ساختاری، امکان پیوند میان ماجراجویی و بلوغ درونی است؛ ضعفش نیز آنجاست که انبوه عناصر افسانهای، اگر بهخوبی سامان نیابند، به جای گسترش جهان داستان، توجه را از مسیر اصلی منحرف میکنند. «یاغا» در این مرز حرکت میکند: گاه تخیلش تماشاگر را به درون خود میکشد و گاه پیچیدگی اسطورهایاش مانع از تمرکز بر هستهٔ عاطفی قصه میشود.
جهانسازی؛ میان افسون و آشفتگی فضاسازی تیره و رازآلود اثر، مهمترین ابزار آن برای القای حس افسانهای است. مرداب، کلبهٔ دورافتاده و پیوند شخصیتها با نیروهای جادویی، به جهان داستان کیفیتی میدهند که هم برای ماجراجویی مناسب است و هم امکان بروز تهدید را فراهم میکند. فیلم میکوشد از تقابل سادهٔ «خانهٔ امن» و «قلمرو خطر» فراتر برود و محیطی بیافریند که در آن هر گوشه میتواند حامل نشانهای از گذشته یا نیرویی ناشناخته باشد.
« جهانسازی؛ میان افسون و آشفتگی فضاسازی تیره و رازآلود اثر، مهمترین ابزار آن برای القای حس افسانهای است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، جهانسازی زمانی مؤثر است که قواعدش روشن باشند. هنگامی که اسطورهشناسی و مناسبات جادویی بیوقفه به داستان افزوده میشوند، تماشاگر باید بتواند دریابد هر نیرو چه محدودیتی دارد و چه پیامدی برای شخصیتها ایجاد میکند. در بخشهایی، «یاغا» به جای آنکه این قواعد را بهتدریج و در دل کنش روشن کند، اطلاعات و نشانههایی را کنار هم میچیند که انسجام کلی را اندکی سست میسازند.
نتیجه، جهانی پرجزئیات اما نه همیشه کاملاً خواناست؛ فضایی که جذابیت بصری دارد، ولی ساختار درونیاش گاه به توضیح بیشتری نیاز پیدا میکند. یاغا و مسئلهٔ قهرمانشدن یاغا از آن قهرمانانی است که سفرشان با احساس کمبود آغاز میشود. او جادوگری است که میخواهد توانمندتر باشد و باور دارد کتاب ازدسترفتهاش کلید پیشرفت اوست.
این خواسته، نقطهٔ عزیمت مناسبی برای داستانی دربارهٔ استقلال و شناخت خویشتن است: آیا قدرت فقط در ابزارهای بیرونی نهفته است، یا شخصیت باید ابتدا معنای جادو و مسئولیت را بفهمد؟ رویارویی با بلودونا و همراهی با شاهدخت سافایر میتوانند این پرسش را به نیروی محرک روایت بدل کنند. بااینحال، پرداخت شخصیت در همهٔ لحظات به عمق لازم نمیرسد.
ایدهٔ کشمکش میان میل به قدرت و فهم معنای آن، ظرفیت دراماتیک بالایی دارد، اما برای اثرگذاری باید در انتخابها و رابطههای قهرمان نمود پیدا کند. اگر تغییر یاغا بیشتر از راه توضیح یا آشکارشدن اطلاعات پیش برود تا تجربههای ملموس، تحول او ممکن است شتابزده یا کمرنگ به نظر برسد. در نتیجه، قهرمان داستان برای تماشاگر جذاب است، اما پیوند عاطفی با مسیر درونیاش همیشه به اندازهٔ جذابیت جهان پیرامون او استوار نمیشود.
« بااینهمه، جهانسازی زمانی مؤثر است که قواعدش روشن باشند. »
شخصیتها و اجرا
روابط شخصیتها و نیروی بازیها حضور شاهدخت سافایر، گربهٔ مخترع و الفهای شاد، به قصه امکان میدهد طیفی از رابطهها و لحنها را تجربه کند؛ از همراهی و شوخطبعی گرفته تا بیاعتمادی و مقابله. چنین ترکیبی میتواند به داستان گرما ببخشد و فضای تیرهاش را متعادل کند. مهمتر از آن، پیوند شخصیتها باید به تماشاگر نشان دهد قهرمان در تنهایی چه تفاوتی با هنگامی دارد که دیگران را در کنار خود میبیند.
بازیهای جوان و طبیعی، از امتیازهای اثر به شمار میآیند. بازیگران با حضوری باورپذیر به شخصیتها جان میدهند و از تبدیلشدن آنها به مهرههایی صرفاً برای پیشبرد ماجرا جلوگیری میکنند. بااینحال، کیفیت اجرا بهتنهایی نمیتواند جای خالی پرداخت عمیقتر را پر کند. برخی رابطهها فرصت کافی برای شکلگیری و تحول پیدا نمیکنند؛ ازاینرو، لحظههایی که باید از صمیمیت، اعتماد یا گسست عاطفی نیرو بگیرند، گاه کمتر از ظرفیت خود اثرگذارند.
این فاصله میان بازیهای قابلقبول و رابطههای کمعمق، یکی از تناقضهای محسوس فیلم است. تصویر، نور و رنگ از نظر دیداری، «یاغا» هویتی متمایز دارد. طراحی صحنه و ترکیب نور و رنگ، در ساختن فضایی میان زیبایی و تهدید نقش مهمی ایفا میکنند. فیلم میتواند از یک سو جاذبهٔ قلمرو افسانهای را نشان دهد و از سوی دیگر، با سایهها و تیرگیها یادآور شود که این جهان بیخطر نیست.
همین دوگانگی، به اثر امکان میدهد از زیبایی صرف فاصله بگیرد و تصاویرش را به بخشی از روایت بدل کند. نور و رنگ در اینجا تنها آرایه نیستند؛ آنها بر حالوهوای صحنهها و برداشت مخاطب از فضا اثر میگذارند. هرگاه تصویر با وضعیت روانی شخصیتها هماهنگ میشود، جهان داستان ملموستر و تهدیدهایش باورپذیرتر جلوه میکنند.
« چنین ترکیبی میتواند به داستان گرما ببخشد و فضای تیرهاش را متعادل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این توجه بصری از نقاط قوت اصلی فیلم است، هرچند چشمنوازی بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند. گاهی تصویر بیش از آنکه در خدمت پیشبرد درام باشد، بر جلوهٔ مستقل خود تکیه میکند؛ اما حتی در این لحظات نیز طراحی بصری به اثر شخصیتی قابلتشخیص میبخشد. ریتم، تعلیق و ترس فیلم در ساختن حس راز و انتظار تواناست، ولی ریتم آن یکنواخت نمیماند.
بخشهایی از روایت آرام پیش میروند و فرصت میدهند جهان داستان و مناسباتش جا بیفتند؛ بخشهایی دیگر، با انباشت اطلاعات یا گذر از یک رخداد به رخداد بعدی، پیوستگی کمتری پیدا میکنند. این نوسان میتواند مخاطب را از مسیر عاطفی قصه دور کند، بهخصوص وقتی که شخصیتها هنوز فرصت نیافتهاند معنای رویدادها را درک کنند.
ترسهای ناگهانی نیز برای ایجاد واکنش فوری به کار گرفته میشوند، اما پیشبینیپذیری برخی از آنها از تأثیرشان میکاهد. وحشت ماندگار معمولاً فقط از غافلگیری لحظهای نمیآید؛ به تهدیدی نیاز دارد که در ذهن تماشاگر ریشه بدواند و از رابطهٔ شخصیت با خطر نیرو بگیرد. «یاغا» در فضاسازی مرموز موفقتر از ترساندن پیوسته است.
هرگاه به سکوت، سایه و حس ناآرامی تکیه میکند، افسانهٔ تاریک خود را مؤثرتر از لحظاتی عرضه میکند که به شوک ناگهانی وابستهاند. میراث افسانه و پرسش از شر رویارویی یاغا با بلودونا، در ظاهر کشمکشی میان دو جادوگر است؛ اما نیروی معنایی روایت از پرسشی فراتر میآید: آیا شر را باید تنها در چهرهٔ آشکار دشمن جستوجو کرد؟
« این توجه بصری از نقاط قوت اصلی فیلم است، هرچند چشمنوازی بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
طرح داستان وعده میدهد که حقیقت دربارهٔ قدرت جادوی راستین و هویت شرور واقعی، برداشت اولیهٔ شخصیتها را به چالش بکشد. این ظرفیت، فیلم را از ماجرایی صرف دربارهٔ بهدستآوردن کتابی گمشده فراتر میبرد و امکان تأمل دربارهٔ فریب، داوری و مسئولیت را فراهم میسازد. اما برای آنکه چنین پرسشی عمق پیدا کند، پیچشهای روایی باید از دل شخصیتها و انتخابهایشان برآیند، نه صرفاً از انباشتهشدن رازها.
اثر در بعضی لحظات بهخوبی حس میدهد که افسانههای کهن میتوانند بیش از یک چهره داشته باشند؛ در لحظات دیگر، پیچیدگی اسطورهای باعث میشود مضمون اصلی زیر بار اطلاعات و قواعد جهان داستان کمرنگ شود. بیآنکه به جزئیات مسیر یا افشاگریهای داستان اشاره شود، میتوان گفت فیلم در طرح پرسشهایش بلندپرواز است، اما پاسخهای رواییاش همیشه به همان اندازه روشن و پرورده نیستند.
جمعبندی «یاغا» اثری فانتزی با هویتی دیداری چشمگیر و فضایی تیره و افسانهای است. حضور بازیگران جوان، طراحی بصری خلاقانه و تقابل میان جادو، ترس و ماجراجویی، آن را برای مخاطبی که از قصههای رازآلود لذت میبرد تماشایی میکند. در مقابل، اسطورهشناسی گاه گیجکننده، روابط کمعمق، نوسان ریتم و ترسهای قابلحدس، مانع میشوند روایت به اندازهٔ جهان تصویریاش استوار باشد.
ارزش اصلی فیلم در حالوهوایی است که میآفریند و در ایدهٔ مرکزیاش دربارهٔ تفاوت میان داشتن قدرت و فهم معنای آن. «یاغا» با وجود کاستیهای ساختاری، قصهای پرتصویر و خیالانگیز عرضه میکند؛ اثری که بیشتر از مسیر جهانسازی و جاذبهٔ افسانهای به یاد میماند تا از راه شخصیتپردازی یا انسجام بینقص روایت.
« جمعبندی «یاغا» اثری فانتزی با هویتی دیداری چشمگیر و فضایی تیره و افسانهای است. »



ثبت دیدگاه