نقد و بررسی
نقد بار بار ببینمت (Baar Baar Dekho) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه دوباره به یک زندگیِ نزیسته «بار بار دِکهو» از دلِ یک پرسش ساده اما پربار آغاز میشود: اگر کسی بتواند بارها به بخشهایی از آیندهاش سرک بکشد، آیا سرانجام درمییابد که چه چیزهایی را در زندگی باید جدی بگیرد؟ فیلم نیتیا مهرا این پرسش را در قالب یک عاشقانهی هندی با رگههایی از خیالپردازی زمانی پیش میبرد.
جِی، ریاضیدانی با بلندپروازیهای حرفهای، و دیا، هنرمندی که خواهان ازدواج و ساختن زندگی مشترک است، در آستانهی تصمیمی سرنوشتساز قرار دارند. روایت، بیآنکه خود را به ترتیب زمانی معمول مقید کند، رابطهی آنها را از پنجرههایی به دورههای گوناگون زندگی تماشا میکند. ایدهای که از آینده به اکنون نگاه میکند جذابترین امتیاز فیلم، استفاده از سفر در زمان بهعنوان ابزار بازبینی عاطفی است.
آینده در اینجا صرفاً منظرهای تماشایی یا معمایی برای حلکردن نیست؛ آینهای است که شخصیت اصلی را وامیدارد پیامد انتخابهایش را ببیند. فیلم از این تمهید برای طرح پرسشی آشنا بهره میگیرد: در مسابقهی دائمی با موفقیت و فردا، چهقدر از اکنون را نادیده میگیریم؟ این پرسش بهویژه در تقابل میان جاهطلبی شغلی جِی و خواستهی دیا برای تعهد و همراهی معنا پیدا میکند.
« فیلم نیتیا مهرا این پرسش را در قالب یک عاشقانهی هندی با رگههایی از خیالپردازی زمانی پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که اختلاف آنها تنها بر سر مراسم ازدواج نیست؛ هر یک تصویر متفاوتی از زندگی مطلوب در ذهن دارد. یکی میخواهد فرصتهای حرفهای را از دست ندهد و دیگری میخواهد رابطه را از مرحلهی وعده به زندگی واقعی برساند. همین تعارض، ظرفیت عاطفی اثر را شکل میدهد و به ایدهی خیالپردازانهاش تکیهگاهی انسانی میبخشد.
رابطهای گرم با اصطکاکی واقعی سیدارت مالهوترا و کاترینا کایف به فیلم نیرویی میدهند که گاه از خود فیلمنامه زندهتر است. میان آنها نوعی صمیمیت و آشنایی دیرپا احساس میشود؛ رابطهای که فقط بر کشش عاشقانه استوار نیست، بلکه خاطرهی مشترک، عادت و شناخت متقابل را نیز در خود دارد. همین هماهنگی سبب میشود لحظههای شوخطبعانه و عاطفی زوج، حتی هنگامی که داستان به تکرار میافتد، تماشایی بماند.
بااینحال، بازیها همیشه به عمق روانشناختی موردنیاز نمیرسند. جِی باید همزمان نابغهای ریاضی، مردی مضطرب از تعهد و انسانی در حال دگرگونی باشد؛ اما فیلم گاهی تغییرات درونی او را بیشتر با جابهجایی در موقعیتهای داستانی نشان میدهد تا با تحول تدریجی شخصیت. در سوی دیگر، دیا حضوری گرم و دلنشین دارد، اما خواستهها و رنجهای او همواره به اندازهی کافی مستقل از مسیر یادگیری جِی بسط نمییابند.
« یکی میخواهد فرصتهای حرفهای را از دست ندهد و دیگری میخواهد رابطه را از مرحلهی وعده به زندگی واقعی برساند. »
شخصیتها و اجرا
رابطه در مرکز روایت است، ولی زاویهی دید غالباً به مردی تعلق دارد که باید درس بگیرد. روایتِ ناپیوسته و منطقِ لغزان ساختار زمانی فیلم میتوانست ابزار مناسبی برای ایجاد تعلیق و کشف تدریجی باشد. عبور میان دورههای مختلف، تماشاگر را در جایگاهی مشابه جِی قرار میدهد: او نیز باید از نشانهها سر درآورد و میان تصمیمهای امروز و پیامدهای فردا ارتباط برقرار کند.
اما این بازی روایی همیشه روشن و منسجم باقی نمیماند. قواعد تجربهی زمانی شخصیت، محدودیتهای آن و نسبت میان انتخاب و نتیجه به اندازهای دقیق صورتبندی نمیشوند که هر جابهجایی معنایی محکم پیدا کند. در نتیجه، برخی رخدادها بیش از آنکه حاصل قاعدهای دراماتیک باشند، به راهی برای رساندن شخصیت به مرحلهی بعدی پیام فیلم شباهت دارند.
این ضعف، بهخصوص برای مخاطبی که به پیوستگی علتومعلولی اهمیت میدهد، محسوس است. البته میتوان پذیرفت که فیلم قصد ساختن یک معمای علمی سختگیرانه را ندارد؛ بااینحال، حتی خیالپردازی سبک نیز برای همراهکردن تماشاگر به حدی از انسجام نیاز دارد. هرچه روایت بیشتر از منطق درونی خود فاصله میگیرد، تأثیر احساسی بخشهایی از آن نیز کمرنگتر میشود.
« رابطه در مرکز روایت است، ولی زاویهی دید غالباً به مردی تعلق دارد که باید درس بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیام روشن، تکرار بیش از اندازه هستهی فکری «بار بار دِکهو» روشن و قابلفهم است: زندگی فقط مجموعهای از مقصدهای بزرگ نیست؛ لحظههای کوچک و آدمهای نزدیک نیز بخشی از معنای آناند. مشکل آنجاست که فیلم بارها به سوی همین نتیجه بازمیگردد، بیآنکه هر بار لایهی تازهای بر آن بیفزاید.
جِی بارها با نشانههایی روبهرو میشود که قرار است نگاهش را تغییر دهند، اما کندیِ فهم او گاهی از پیچیدگی شخصیت فراتر میرود و به تکرار روایی بدل میشود. از همین رو، تحول او در بخشهایی از فیلم بهجای آنکه حاصل انباشت تجربه و شناخت باشد، شبیه پاسخی است که داستان مدام به تعویق میاندازد.
ماجرای خیانت نیز در این چارچوب پرسشبرانگیز است: میتوانست پیچیدگی و آسیبپذیری رابطه را آشکار کند، اما پرداخت آن چنان ضروری و متناسب با مسیر کلی به نظر نمیرسد. این عنصر، بهجای آنکه معنای تازهای به رابطه بدهد، ممکن است برای برخی تماشاگران بیدلیل و آزاردهنده جلوه کند. موسیقی، تصویر و گرمای فضای فیلم فیلم از نظر ظاهر و حالوهوا جذابیت چشمگیری دارد.
« مشکل آنجاست که فیلم بارها به سوی همین نتیجه بازمیگردد، بیآنکه هر بار لایهی تازهای بر آن بیفزاید. »
قوتها و کاستیها
طراحی صحنه و لباس، بهویژه در گذر میان دورههای مختلف، به اثر رنگ و جنبوجوش میبخشد. تصویرپردازی، فضای عاشقانه و پرزرقوبرق سینمای جریان اصلی هند را با لحظاتی صمیمیتر درمیآمیزد؛ هرچند زیبایی بصری گاهی بر خلأهای روایت سرپوش میگذارد، نه آنکه آنها را برطرف کند. موسیقی از عوامل مهم سرگرمکنندگی فیلم است.
ترانهها انرژی و رنگ میآورند و بعضی از آنها بهتنهایی گیرایی بیشتری از بخشهایی از داستان دارند. در عین حال، ورود ناگهانی ترانهها میتواند ضرباهنگ روایت را قطع کند؛ بهویژه هنگامی که فیلم هنوز در حال بناکردن تنش عاطفی است. با وجود این، همین قطعات موسیقایی به گرمای کلی اثر کمک میکنند و تماشای آن را برای مخاطبی که به عاشقانههای موزیکال علاقه دارد، خوشایندتر میسازند.
فیلمی میانِ سرگرمی و اندوهِ فرصتهای ازدسترفته «بار بار دِکهو» در بهترین لحظههایش دربارهی ارزش حضور است: اینکه عشق را نباید فقط به آیندهای دور موکول کرد و رابطه را نمیتوان با وعدههایی که پیوسته به تعویق میافتند حفظ کرد. این مضمون، ساده اما صادقانه است و وقتی از دل رابطهی دو شخصیت بیرون میآید، اثرگذار میشود.
« طراحی صحنه و لباس، بهویژه در گذر میان دورههای مختلف، به اثر رنگ و جنبوجوش میبخشد. »
جمعبندی
لحن گرم فیلم نیز کمک میکند که اندوه و پشیمانی به تلخیِ مطلق بدل نشوند. اما فیلم در برقراری تعادل میان این احساس و سازوکار داستانیاش موفقیت یکدستی ندارد. طولانیشدن روایت، تکرار درسهای مشابه و قواعد لرزان زمان، از نیروی ایدهی مرکزی میکاهند. فیلم گاه چنان میخواهد تماشاگر را به نتیجهی اخلاقی مشخصی برساند که فرصت کشف و تأمل مستقل را محدود میکند.
بااینحال، شیمی بازیگران و فضای خوشحالوهوا مانع میشوند که اثر به تجربهای کاملاً بیروح تبدیل شود. جمعبندی «بار بار دِکهو» عاشقانهای خیالپردازانه است که ایدهای دلنشین دربارهی زمان، تعهد و ارزش لحظههای روزمره در اختیار دارد، اما در تبدیل آن به روایتی منسجم و موجز کامیاب نیست.
جذابیت زوج اصلی، موسیقی شنیدنی و گرمای عاطفی فیلم در برابر کشآمدن داستان، تکرار تحول شخصیت و بیثباتی منطق سفرهای زمانی قرار میگیرند. حاصل، اثری ناهموار اما خوشتماشا است: فیلمی که شاید بیش از آنکه بهخاطر شیوهی روایتش در ذهن بماند، بهخاطر یادآوری سادهاش اثر کند؛ گاهی آنچه باید جدی گرفت، همین لحظهای است که اکنون در اختیار ماست.
« لحن گرم فیلم نیز کمک میکند که اندوه و پشیمانی به تلخیِ مطلق بدل نشوند. »



ثبت دیدگاه