نقد و بررسی
نقد عزرائیل 2024 (Azrael) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که سکوت در آن فرمان میراند «آزریل» از همان آغاز، تماشاگر را به جهانی ویران و خاموش پرتاب میکند؛ جهانی که در آن سکوت صرفاً نبودِ گفتوگو نیست، بلکه نشانهای از ایمان، انقیاد و ترس است. آدمهای این جهان حرف نمیزنند و فیلم نیز تا حد زیادی از توضیحدادن پرهیز میکند. نتیجه، تجربهای است که بیش از آنکه بر روایت کلامی تکیه کند، به تصویر، صداهای محیط و رفتار بدنها وابسته است.
این انتخاب جسورانه، در بهترین لحظات فیلم، فضای آن را از نمونههای متعارف وحشت جدا میکند. خشخش شاخوبرگ، نفسهای بریده، برخورد پا با خاک و صدای ناگهانی خشونت، جای موسیقی و گفتوگوی توضیحی را میگیرند. سکوت، میدان را برای تهدید باز میکند: هر صدای کوچک میتواند نشانهای از نزدیکشدن خطر باشد.
با این همه، مرز میان ابهام هنری و کمبود اطلاعات همیشه روشن نیست؛ فیلم گاهی چنان از توضیحدادن فاصله میگیرد که بهجای کنجکاوی، سردرگمی ایجاد میشود. روایت بقا، نه قصهگویی متعارف هستهی داستان ساده و مؤثر است: آزریل از اسارت میگریزد، پیروان فرقهای مذهبی او را دوباره گرفتار میکنند و قرار است قربانی شود؛ اما او برای فرار و زندهماندن میجنگد.
« آدمهای این جهان حرف نمیزنند و فیلم نیز تا حد زیادی از توضیحدادن پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ادامه بیشتر به حرکت و واکنش متکی است تا به تحولهای پیچیدهی روایی. شخصیت اصلی از جنگل میگریزد، با تهدیدهای تازه روبهرو میشود و برای هر لحظهی زندگیاش باید هزینهای بپردازد. این سادگی در اصل میتواند نقطهی قوت باشد. روایتِ بقا به خودی خود به پیرنگی پرشاخه نیاز ندارد و میتواند با محدودکردن اطلاعات، تماشاگر را همپای شخصیت در وضعیت خطر قرار دهد.
مشکل آنجاست که فیلم در کنار محرومکردن مخاطب از گفتوگو، جزئیات کافی برای فهم مناسبات جهانش نیز فراهم نمیکند. انگیزهی برخی شخصیتها و قواعد فرقه همیشه به اندازهای روشن نیست که بتوان کنشهایشان را دنبال کرد. در نتیجه، گاهی تماشاگر بهجای آنکه از دل نشانهها معنایی کشف کند، ناچار است خلأهای روایت را با حدس پر کند.
بازی سامارا ویدینگ؛ بیان در چهره و حرکت سامارا ویدینگ بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و از محدودیت گفتار به فرصتی برای بازی جسمانی بدل میسازد. او ترس را با نگاههای کوتاه، خشم را با فشردگی حرکات و ارادهی بقا را با شیوهی واکنشدادن به هر خطر منتقل میکند. بازیاش نه به نمایشهای اغراقآمیز نیاز دارد و نه به توضیح شفاهی؛ بدن او به ابزار اصلی روایت بدل میشود.
« فیلم در ادامه بیشتر به حرکت و واکنش متکی است تا به تحولهای پیچیدهی روایی. »
شخصیتها و اجرا
ویدینگ همچنین از یکنواختشدن شخصیت جلوگیری میکند. آزریل فقط قربانی منفعل یا ماشین خشونت نیست؛ در رفتار او هم آسیبپذیری دیده میشود و هم سرسختی، هم درماندگی و هم توان تصمیمگیری. این تضادها کمک میکنند تماشاگر با قهرمان همراه بماند، حتی وقتی اطلاعات چندانی دربارهی گذشته و جهان درونیاش در اختیار ندارد.
با این حال، تمرکز بسیار زیاد فیلم بر آزریل باعث میشود شخصیتهای پیرامونی کمتر مجال پیدا کنند تا به حضوری مستقل و بهیادماندنی تبدیل شوند. خشونت و تعقیبوگریز؛ موتور پرشتاب فیلم بخش مهمی از انرژی «آزریل» از صحنههای فرار و درگیری میآید. فیلم بهجای آنکه مدام با نمایش موجودات یا شوکهای ناگهانی تهدید بسازد، قهرمانش را در موقعیتهایی قرار میدهد که باید با محیط بجنگد: زمین ناهموار، تاریکی، تلهها و تعقیبکنندگان.
این انتخاب، حس بقا را ملموس میکند و باعث میشود خطر فقط یک تصور دوردست نباشد؛ هر مانع میتواند به بهای آسیب یا از دسترفتن فرصت فرار تمام شود. خشونت فیلم صریح و بیپرده است و برای لطیفکردن تجربه تلاش نمیکند. این بیرحمی با فضای پساآخرالزمانی و دنیای فرقهزدهی اثر سازگار است. در بهترین لحظات، اکشن نه تزئینی، بلکه بخشی از شخصیتپردازی است: آزریل را از خلال تصمیمهای فوری و واکنشهای غریزیاش میشناسیم.
« ویدینگ همچنین از یکنواختشدن شخصیت جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما اتکای مکرر به تعقیب و زدوخورد، گاه جای پیشروی روایی را میگیرد. وقتی هر بخش عمدتاً با خطری تازه و گریز دیگری تعریف میشود، ریتم پرتحرک میماند، ولی عمق داستان لزوماً افزایش نمییابد. وحشتِ آیینی و جهانِ نیمهساخته فرقه، مناسک قربانیکردن و موجودات هراسانگیز، مصالحی مناسب برای وحشت فولکلوریک فراهم میکنند؛ نوعی ترس که از باورهای جمعی، آیینهای رازآلود و تهدیدی که در دل طبیعت پنهان شده است نیرو میگیرد.
فیلم با نگهداشتن بخشی از جهان خود در سایه، حس ناشناختگی میسازد و نشان میدهد که آدمها در برابر نیروهایی بزرگتر از خود، به تفسیرهای مذهبی و خشونتآمیز پناه بردهاند. اما این جهانسازی نیمهتمام میماند. فیلم سرنخهایی میدهد، ولی همیشه پیوند میان باورهای فرقه، رفتار رهبران و ماهیت خطر بیرونی را به اندازهی کافی روشن نمیکند.
ابهام میتواند وحشت را تشدید کند، بهشرط آنکه تماشاگر احساس کند پشت نشانهها نظمی پنهان وجود دارد. در اینجا، گاهی چنین احساسی جای خود را به این تصور میدهد که اطلاعات لازم اصلاً در روایت گنجانده نشدهاند. موجودات نیز از نظر بصری تهدیدآمیزند، اما زمینهی داستانی محدودی دارند؛ ازاینرو تأثیرشان بیشتر برانگیختن انزجار و اضطراب است تا ساختن اسطورهای کامل.
« اما اتکای مکرر به تعقیب و زدوخورد، گاه جای پیشروی روایی را میگیرد. »
قوتها و کاستیها
تصویر، صدا و ریتم فضای بصری فیلم به نفع حس انزوا و فرسودگی کار میکند. طبیعت، پناهگاهی امن نیست؛ جنگل هم راه فرار را میپوشاند و هم میتواند محل کمین باشد. این دوگانگی، جغرافیای داستان را به بخشی از تهدید بدل میکند. قابها و صداگذاری نیز با تکیه بر فاصله، سکون و ناگهانیبودن خشونت، مخاطب را در حالت آمادهباش نگه میدارند.
ریتم فیلم برای کسانی که از اکشن پیوسته و فضای تیره لذت میبرند، عموماً سرزنده است؛ حتی فقدان گفتوگو نیز لزوماً مانع همراهی نمیشود، زیرا کنشها اغلب جای مکثهای روایی را پر میکنند. در مقابل، همان سکوت و تلخی ممکن است برای برخی تماشاگران به یکنواختی بینجامد. وقتی اطلاعات تازه اندک است و لحن تقریباً همواره سرد و خشن باقی میماند، شدت احساسی صحنهها میتواند اثر خود را از دست بدهد.
پایان، طعم تلخ ابهام فیلم تا واپسین بخش نیز به روش خود وفادار میماند: بیش از آنکه پاسخهای روشن بدهد، نشانههایی پیش میگذارد و از تماشاگر میخواهد آنها را تفسیر کند. این رویکرد برای روایتی دربارهی ایمان، قربانی و خشونت ظرفیت معنایی دارد؛ پایان میتواند بهجای حلوفصل همهچیز، حس ناآرامی را باقی بگذارد.
« تصویر، صدا و ریتم فضای بصری فیلم به نفع حس انزوا و فرسودگی کار میکند. »
جمعبندی
بااینحال، ابهام زمانی ثمربخش است که دستکم چارچوبی برای برداشت فراهم شده باشد. «آزریل» در این زمینه بر لبه حرکت میکند و برای بخشی از مخاطبان، پرسشهایش جذابتر از پاسخهایش خواهند بود؛ برای برخی دیگر، همین پرسشها نشانهی کمپرداختگی داستاناند. جمعبندی «آزریل» فیلمی است متکی بر فضا، بدن و خشونت؛ اثری که با حذف تقریباً کامل گفتوگو، راهی متفاوت برای روایت یک داستان بقا انتخاب میکند.
سامارا ویدینگ حضوری نیرومند دارد و تعقیبوگریزها و طراحی صوتی، تجربهای پرتنش میسازند. در برابر این دستاوردها، قصهگویی کمجان، انگیزههای نهچندان روشن و جهانی که تنها بخشی از قواعدش را آشکار میکند، مانع از آن میشوند که ایدهی فیلم به تمام ظرفیت خود برسد. این اثر بیش از آنکه برای مخاطبی مناسب باشد که انتظار روایت توضیحدهنده و پاسخهای منظم دارد، برای تماشاگرانی جذاب است که از وحشت خشن، سکوتهای سنگین و داستانهای گشوده استقبال میکنند.
«آزریل» بهواسطهی حالوهوا و بازی محوریاش در ذهن میماند، اما ابهامهایش ممکن است پس از پایان بیش از آنکه تأملبرانگیز باشند، ناتمام به نظر برسند.
« بااینحال، ابهام زمانی ثمربخش است که دستکم چارچوبی برای برداشت فراهم شده باشد. »



ثبت دیدگاه