نقد و بررسی
نقد آواتار: راه آب (Avatar: The Way of Water) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پاندورا؛ گسترش جهان، نه گسترش قصه «Avatar: The Way of Water» بازگشتی است به جهانی که بیش از یک دهه پیش در ذهن تماشاگران جا گرفت؛ اما این بار مرکز ثقل روایت، تنها جیک سالی و دگرگونی او نیست، بلکه خانوادهای است که او و نِیتیری ساختهاند. فیلم، سالها پس از رویدادهای قسمت نخست، خانوادهٔ سالی را در برابر تهدیدی تازه قرار میدهد و آنان را به قلمرو مردمانی دیگر در پاندورا میکشاند.
این جابهجایی، هم فرصتی برای تماشای جلوههایی تازه از جهان فیلم فراهم میکند و هم زمینهای برای سنجیدن معنای تعلق، حفاظت و مسئولیت خانوادگی. جیمز کامرون در این اثر، بیش از آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر وسعت و کیفیت تجربهٔ سینمایی دست میگذارد. داستان، در خطوط اصلی، آشنا و حتی پیشبینیپذیر است: تهدیدی بازمیگردد، قهرمانان ناچار به جابهجایی میشوند و کشمکش میان سلطهجویی و بقا از سر گرفته میشود.
با این همه، فیلم میکوشد نیروی عاطفی خود را از پیوند میان اعضای خانواده و از مواجههٔ آنان با محیط تازه به دست آورد. این انتخاب، دستاوردهایی دارد؛ اما گاه نیز موجب میشود روایت در برابر شکوه تصویر، کمجان به نظر برسد. خانوادهای در مرکز ماجرا مهمترین تغییر نسبت به فیلم نخست، برجستهشدن فرزندان جیک و نِیتیری است.
حضور آنان داستان را از سفر فردی جیک به روایتی خانوادگی بدل میکند و پرسشی بنیادین پیش میکشد: پدر و مادر برای محافظت از فرزندانشان تا کجا پیش میروند، و این حفاظت چه بهایی برای خود فرزندان دارد؟ جیک در نقش پدر، دیگر صرفاً جنگجویی کارآزموده یا رهبر یک گروه نیست؛ تصمیمهایش بر زندگی کسانی اثر میگذارد که به او وابستهاند.
« جیمز کامرون در این اثر، بیش از آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر وسعت و کیفیت تجربهٔ سینمایی دست میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تغییر، به شخصیت او لایهای تازه میافزاید، هرچند گاهی میان میل او به کنترل اوضاع و نیاز فرزندان به استقلال، تنشی شکل میگیرد که فیلم آن را عمیقتر از حد انتظار نمیکاود. فرزندان نیز همسان و یکدست نیستند. تفاوت خلقوخو و جایگاه آنان در خانواده، موقعیتهایی برای آزمودن مفهوم شجاعت، سرپیچی و پذیرش فراهم میکند.
فیلم از این راه به تجربهٔ نوجوانی نزدیک میشود: میل به اثبات خویشتن، احساس بیگانگی و نیاز به تعلق. بااینحال، برخی از این مسیرها بیشتر در حد طرح باقی میمانند تا به تحولهایی پیچیده و تمامعیار بدل شوند. عاطفه در فیلم حاضر است، اما همیشه فرصت نمییابد از سطح موقعیتهای نمایشی فراتر رود و به شناختی ژرفتر از شخصیتها برسد.
آب؛ محیطی برای تماشا و معنا بخش بزرگی از نیروی فیلم در محیط آبی آن نهفته است. پاندورای ساحلی، با شکل زندگی، جانوران و آداب مردمانش، صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجراجویی نیست؛ بلکه فضایی است که شخصیتها باید با قواعد آن آشنا شوند و نسبت خود را با آن از نو تعریف کنند. آب در فیلم هم مایهٔ آرامش است و هم سرچشمهٔ خطر؛ هم امکان پیوند میدهد و هم میتواند جدایی و فقدان را رقم بزند.
از این منظر، عنوان اثر فقط اشارهای به مکان و زیستبوم تازه نیست، بلکه به یکی از مضمونهای اصلی آن، یعنی پذیرش شیوهای متفاوت از زیستن، پیوند دارد. صحنههای زیرآبی از درخشانترین لحظات فیلماند. حرکت بدنها، نورهای شکسته بر سطح آب و حضور جانوران دریایی، جهانی میآفریند که تماشاگر را به مشاهدهٔ دقیق فرامیخواند.
« تفاوت خلقوخو و جایگاه آنان در خانواده، موقعیتهایی برای آزمودن مفهوم شجاعت، سرپیچی و پذیرش فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این لحظات گاه از پیشبرد سریع قصه دست میکشد تا امکان مکث، کنجکاوی و غرقشدن در محیط را فراهم کند. این مکثها برای گروهی از تماشاگران بخشی از جذابیت اصلی اثرند؛ برای گروهی دیگر، وقفههایی طولانی در مسیر روایت. هر دو واکنش را میتوان از منطق خود فیلم دریافت: «راه آب» از مخاطب میخواهد صرفاً منتظر حادثهٔ بعدی نماند، بلکه مدتی در جهان ساختهشدهاش زندگی کند.
جلوههای بصری؛ دستاورد و نیروی غالب جلوههای بصری فیلم فقط برای نمایش شکوه نیستند؛ در بهترین لحظات، به ابزار روایت بدل میشوند. پاندورا چنان طراحی شده که هر منظره، حس زیستپذیری و پیوستگی با محیط را القا کند. آب، بدن موجودات، حرکت دوربین و جزئیات چهرهها به ساخت جهانی کمک میکنند که مصنوعیبودنش بهسادگی به چشم نمیآید.
تصویرها نهتنها دیدنی، بلکه ملموساند: تماشاگر میتواند تفاوت بافتها و کیفیت حرکت را حس کند. این همان قدرتی است که سینمای کامرون در پی آن است؛ ساختن تجربهای که اندازهٔ پرده و فضای نمایش در آن اهمیت پیدا میکند. اما سلطهٔ تصویر گاه به زیان دیگر عناصر تمام میشود. وقتی هر لحظه میتواند به نمایی خیرهکننده بدل شود، خطر آن هست که خودِ شگفتی جای درام را بگیرد.
برخی نماها و گشتوگذارها طولانیتر از نیازی هستند که داستان برایشان ایجاد کرده است. افزون بر این، شیوهٔ نمایش حرکت و نرخ فریم در بخشهایی ممکن است حس ناهمگونی پدید آورد: برای بعضی تماشاگران، حرکتها بیش از اندازه روان یا شبیه تصویر بازیهای رایانهای جلوه میکنند و توجه را از جهان فیلم منحرف میسازند.
« فیلم در این لحظات گاه از پیشبرد سریع قصه دست میکشد تا امکان مکث، کنجکاوی و غرقشدن در محیط را فراهم کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این واکنش، از کاستی خود تصویر نمیآید، بلکه از فاصلهای میان شیوهٔ ارائه و عادت بصری مخاطب خبر میدهد. ریتم و روایت؛ کششهای نابرابر ساختار فیلم بهروشنی میان بخشهای آشنایی با محیط و لحظات پرتنش رفتوآمد میکند. این الگو امکان میدهد جهان تازه با حوصله معرفی شود و پیوندهای میان شخصیتها شکل بگیرد؛ اما به بهای کندشدن حرکت داستان.
گاهی به نظر میرسد فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به گامی ضروری در تحول روایت بدل کند، میخواهد مدت بیشتری در زیبایی محیط بماند. برای تماشاگرانی که از تماشای جزئیات و تجربهٔ فضایی لذت میبرند، این گستردگی میتواند لذتبخش باشد؛ اما کسانی که انتظار پیرنگی فشرده و پرپیچوخم دارند، احتمالاً بخشهایی را کشدار خواهند یافت.
ضعف اصلی داستان، نه در سادگی بهتنهایی، بلکه در کمبود غافلگیری و عمق بعضی کشمکشهاست. بسیاری از تعارضها بر دوگانههایی روشن بنا شدهاند و شخصیتهای مخالف، همیشه به اندازهٔ ظرفیت موقعیت، چندوجهی نمیشوند. ازاینرو، برخی لحظات مهم بیش از آنکه از پیچیدگی انتخابها نیرو بگیرند، بر شدت حادثه و تأثیر عاطفی مستقیم متکیاند.
فیلم در برانگیختن احساس کامیاب است، اما کمتر به پرسشهای دشوار پیرامون خشونت، انتقام یا مسئولیت پاسخهای تازه میدهد. بااینحال، سادگی روایت به آن وضوحی میبخشد که با مقیاس بزرگ و مخاطب گستردهاش سازگار است. صدا، بازی و پیوند عاطفی بازیگران باید در فضایی کار کنند که بخش مهمی از چهرهها و حرکتها از راه فناوریهای تصویری شکل میگیرند.
« این واکنش، از کاستی خود تصویر نمیآید، بلکه از فاصلهای میان شیوهٔ ارائه و عادت بصری مخاطب خبر میدهد. »
قوتها و کاستیها
در چنین شرایطی، باورپذیری احساس به جزئیات نگاه، مکث و واکنش وابسته است. سام ورثینگتن و زویی سالدانیا تداوم رابطهٔ جیک و نِیتیری را حفظ میکنند و به خانوادهٔ آنان وزن عاطفی میدهند؛ در کنارشان، بازیگران جوانتر به قصه انرژی و بیقراری میبخشند. این گروه، بیش از آنکه با گفتوگوهای پیچیده پیش برود، از طریق رفتار، رقابت و واکنشهای خانوادگی شناخته میشود.
صدا نیز در غوطهوری اثر نقشی اساسی دارد. صدای آب، حرکت جانوران و موسیقی، تماشاگر را در محیطی قرار میدهند که تنها دیدنی نیست، بلکه شنیدنی و حسی است. در صحنههای آرام، این طراحی به سکون و رازآلودگی کمک میکند؛ در لحظات پرتنش، همان عناصر میتوانند شدت موقعیت را افزایش دهند. بااینهمه، شکوه فنی بهتنهایی تضمینکنندهٔ پیوند عاطفی نیست.
هرگاه شخصیتپردازی یا گفتوگوها به کلیشه نزدیک میشوند، فیلم از تماشاگر میخواهد خلأ را با جذابیت بصری پر کند؛ خواستهای که در بیشتر لحظات برآورده میشود، اما همواره کافی نیست. جمعبندی «Avatar: The Way of Water» فیلمی است که دستاورد اصلیاش را باید در آفرینش تجربهای تصویری و گسترش فضای پاندورا جستوجو کرد.
تمرکز بر خانوادهٔ سالی، به دنیای پرزرقوبرق آن هستهای عاطفی میدهد و قلمرو آبی، فرصتهایی کمنظیر برای تماشای جهانی تازه فراهم میآورد. در مقابل، داستان بهندرت از مسیرهای آشنا فاصله میگیرد و ریتم طولانی و مکثهای فراوان، برای برخی تماشاگران از کشش اثر میکاهد. این فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری روایی یا پیچیدگی فکری تکیه کند، بر حضور در جهانی خیالانگیز و تماشای چگونگی زیست در آن بنا شده است.
« در چنین شرایطی، باورپذیری احساس به جزئیات نگاه، مکث و واکنش وابسته است. »
جمعبندی
اگر این منطق پذیرفته شود، طولانیبودن و تأکید بر منظرهها بخشی از تجربه خواهند بود، نه صرفاً مانعی بر سر راه داستان. حاصل، دنبالهای چشمگیر و گاه نامتوازن است: فیلمی که شاید قصهاش به اندازهٔ تصویرهایش تازه نباشد، اما توانایی کمنظیری در زندهکردن جهانی سینمایی دارد.



ثبت دیدگاه