نقد و بررسی
نقد 1972 !Avanti آوانتی (Avanti!) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سوگ و کمدی «آوانتی!» با موقعیتی آغاز میشود که در ظاهر از جنس ملودرام است: وندل آرمبروستر، بازرگان آمریکایی، برای بازگرداندن پیکر پدرش به ایتالیا میآید و درمییابد پدر در تصادفی همراه با زنی جان باخته که سالها معشوقهاش بوده است. دختر آن زن، پاملا پیگوت، نیز برای پیگیری امور مادرش به همان جزیره آمده؛ اما فیلم قرار نیست از این پیشامد تلخ، داستانی صرفاً اندوهبار بسازد.
بیلی وایلدر از همان ابتدا میان سوگواری و خنده رفتوآمد میکند و تضادی پدید میآورد که هویت اصلی اثر را میسازد. این تضاد نه به معنای نادیدهگرفتن مرگ است و نه تلاشی برای سبککردن آن به هر قیمت. مرگ، آشفتگی عاطفی و مسئلهٔ آبرو در سراسر فیلم حضور دارند؛ اما در کنارشان، تشریفات، سوءتفاهمها و لجاجتهای روزمره نیز جریان دارد.
حاصل، کمدیای است که خندهاش گاه از دل ناراحتی و گاه از ناتوانی آدمها در مواجهه با واقعیت سر برمیآورد. همین آمیزه به فیلم لحنی نامتعارف میدهد: نه کاملاً هجوآمیز، نه تماماً رمانتیک و نه آنقدر تلخ که تماشاگر را از خندیدن بازدارد. وندل؛ مردی که نظم از دستش میگریزد جک لمون در نقش وندل، تکیهگاه اصلی فیلم است.
« این تضاد نه به معنای نادیدهگرفتن مرگ است و نه تلاشی برای سبککردن آن به هر قیمت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او مردی است که در آغاز میخواهد همهچیز را به روشی روشن، سریع و قابلکنترل پیش ببرد؛ اما با ورود به ایتالیا، پیدرپی با واقعیتهایی روبهرو میشود که در قالب برنامههای اداری و قواعد خشک او نمیگنجند. لمون این فروپاشی تدریجیِ اعتمادبهنفس را با ظرافتی خاص بازی میکند: غرور و دستپاچگی وندل از یکدیگر جدا نیستند و هر بار که میکوشد اقتدارش را بازپس گیرد، ناآشناییاش با محیط بیشتر آشکار میشود.
طنز بازی او در واکنشهای کوچک نهفته است؛ در مکث، نگاه ناباورانه و تلاشی که برای حفظ ظاهر میکند. لمون از وندل یک تیپ سادهٔ «آمریکایی گرفتار در ایتالیا» نمیسازد، بلکه مردی را نشان میدهد که پشت اطمینان ظاهریاش، توان چندانی برای فهم گذشتهٔ پدر یا احساسات خودش ندارد. نقشآفرینی او همزمان موتور کمدی و مسیر دگرگونی عاطفی فیلم است؛ هرچه نظم بیرونی وندل بیشتر برهم میخورد، امکان تازهای برای بازنگری در باورهایش پدید میآید.
پاملا و رابطهای در سایهٔ گذشته جولیت میلز در نقش پاملا، نقطهٔ مقابل وندل است. او با موقعیت پیشآمده برخوردی پذیراتر دارد و بهجای آنکه صرفاً از کشف گذشتهٔ مادرش برآشفته شود، میکوشد آن را بفهمد. این تفاوت، از همان دیدارهای نخست میان دو شخصیت فاصلهای کمیک میسازد؛ اما فیلم بهتدریج از این تقابل برای شکلدادن به رابطهای آرام و محتاطانه استفاده میکند.
« طنز بازی او در واکنشهای کوچک نهفته است؛ در مکث، نگاه ناباورانه و تلاشی که برای حفظ ظاهر میکند. »
شخصیتها و اجرا
رمانس میان وندل و پاملا ناگهانی یا پرشور تصویر نمیشود. گذشتهٔ والدینشان، هرچند پیوندی میان آن دو ایجاد میکند، همزمان بار اخلاقی و عاطفی سنگینی بر رابطه میگذارد. آنها باید میان تصور خود از پدر و مادرشان و شواهدی که پیش چشم دارند، راهی برای سازگاری بیابند. فیلم در این بخش بیش از آنکه بر شور عاشقانه تکیه کند، به نزدیکیای تدریجی علاقهمند است؛ نزدیکیای که از همنشینی، گفتوگو و تجربهٔ مشترک شکل میگیرد.
این خویشتنداری به لطافت رابطه کمک میکند، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کشش عاشقانهٔ پررنگتری دارند، کمفروغ به نظر برسد. ایتالیا، هتل و کمدیِ انتظار جزیرهٔ ایتالیایی و هتل محل اقامت شخصیتها صرفاً چشماندازی خوشمنظره نیستند؛ آنها نیروی فعالی در پیشبرد داستاناند. وندل از جهانی میآید که در آن سرعت، کارآمدی و دستور روشن ارزش محسوب میشود.
در مقابل، با محیطی روبهروست که کارها در آن تابع مناسبات محلی، زمانبندیهای نامنتظر و برخوردهای انسانیاند. این تفاوت فرهنگی، بهجای آنکه فقط موضوع شوخی باشد، جهانبینی قهرمان را زیر سؤال میبرد: آیا هر مسئلهای را میتوان با شتاب و دستور حل کرد؟ هتل، با مدیر خوشبرخورد و کارکنانی که گویی از جزئیات زندگی مهمانان بیخبر نیستند، زمینهای مناسب برای کمدی موقعیت فراهم میکند.
« رمانس میان وندل و پاملا ناگهانی یا پرشور تصویر نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دشواریهای اداری، تأخیرها و نیاز به هماهنگی با نهادهای گوناگون، بارها وندل را از مسیر دلخواهش منحرف میکنند. فیلم از همین موانع کوچک طنز میسازد؛ موانعی که در نگاه او بحراناند، اما برای دیگران بخشی از روال زندگی به شمار میروند. فضای گرم و آرام محل نیز در برابر شتاب وندل قرار میگیرد و بهتدریج از او میخواهد که نهفقط برنامهاش، بلکه شیوهٔ نگاهکردنش را تغییر دهد.
میراثی که از دارایی فراتر میرود یکی از نکتههای جالب فیلم، پیوند میان میراث خانوادگی و شناختی است که وندل از پدرش دارد. او به ایتالیا میرود تا با مسئلهای عملی و فوری روبهرو شود، اما در جریان کار، با تصویری از پدر مواجه میشود که با تصور پیشینش یکسان نیست. فیلم این کشف را به فرصتی برای تأمل دربارهٔ فاصلهٔ میان نقش عمومی آدمها و زندگی خصوصیشان بدل میکند.
چهرهای که در خانه یا اجتماع شناخته شده، لزوماً تمام حقیقت آن شخص نیست. در این میان، سوگواری شکل ساده و یکدستی ندارد. اندوه وندل از فقدان پدر با حیرت از زندگی پنهان او گره میخورد؛ پاملا نیز با میراث عاطفی مادرش روبهروست. این دو جوان تنها با مرگ والدینشان مواجه نیستند، بلکه باید با گذشتهای کنار بیایند که تا آن زمان از آن بیخبر بودهاند.
« دشواریهای اداری، تأخیرها و نیاز به هماهنگی با نهادهای گوناگون، بارها وندل را از مسیر دلخواهش منحرف میکنند. »
قوتها و کاستیها
«آوانتی!» از این موقعیت نتیجهگیری اخلاقیِ سرراستی نمیسازد. در عوض، نشان میدهد آدمها ممکن است بخشهایی از زندگی خود را از نزدیکانشان پنهان کنند، بیآنکه این رازها بتوانند ارزش تمام پیوندهای خانوادگی را بهسادگی از میان ببرند. ریتم، کشآمدن و ناهماهنگی لحن با وجود جذابیت موقعیت مرکزی، «آوانتی!» فیلمی بلند است و همیشه نمیتواند از زمان خود به بهترین شکل بهره بگیرد.
بعضی شوخیها بیش از حد ادامه پیدا میکنند و گاه تکرار موانع اداری، بهجای افزایش خنده یا تنش، احساس درجا زدن به وجود میآورد. فیلم از مکث و انتظار برای ساختن فضای آرامش استفاده میکند؛ اما در برخی بخشها، همین مکثها از مرز تأمل عبور میکنند و ضرباهنگ را کند میسازند. چند خردهداستان فرعی نیز فرصت کافی برای پرورش نمییابند.
این خطوط گاهی به جهان شلوغ هتل رنگ میافزایند، اما همیشه به مرکز عاطفی داستان متصل نمیمانند. افزون بر این، لحن فیلم میان کمدیِ موقعیت، هجو فرهنگی و ملودرام عاشقانه جابهجا میشود و این جابهجایی در همهٔ لحظات کاملاً هماهنگ نیست. گاهی شوخی آنقدر برجسته میشود که اندوه پشت آن موقتاً به حاشیه میرود؛ گاهی نیز تأمل عاطفی، حرکت کمدی را کند میکند.
« آوانتی!» از این موقعیت نتیجهگیری اخلاقیِ سرراستی نمیسازد. »
جمعبندی
این نوسان بخشی از جذابیت فیلم است، اما منشأ ناهماهنگیهای آن هم به شمار میآید. جمعبندی «آوانتی!» اثری است که بیش از آنکه بر پیرنگی پرشتاب متکی باشد، بر برخورد دو شیوهٔ زندگی، دو برداشت از گذشته و دو شخصیت ناآماده برای مواجهه با فقدان بنا شده است. بیلی وایلدر از ماجرایی تلخ، کمدیای گرم و گاه نامتوازن میسازد؛ فیلمی که در آن تشریفات و تأخیرها هم خندهدارند و هم راهی برای نزدیکشدن آدمها به حقیقت عاطفی موقعیت.
جک لمون با بازی پرطنز و انسانی خود، وندل را از مردی کنترلگر به شخصیتی آسیبپذیرتر تبدیل میکند و جولیت میلز در برابر او حضوری آرام و پذیرا دارد. فضای ایتالیا نیز به فیلم هویتی بصری و فرهنگی میبخشد و صرفاً پسزمینهای تماشایی باقی نمیماند. بااینحال، طولانیبودن فیلم، شوخیهای کشدار و پراکندگی بعضی خطهای فرعی از انسجام آن میکاهند.
ارزش «آوانتی!» در کمال بینقص نیست؛ در لحظههایی است که با نرمی و شوخطبعی یادآوری میکند سوگواری، شناخت گذشته و آغاز پیوندهای تازه گاه در یک زمان و در یک مکان رخ میدهند.
« این نوسان بخشی از جذابیت فیلم است، اما منشأ ناهماهنگیهای آن هم به شمار میآید. »
ثبت دیدگاه