نقد و بررسی
نقد روبات های یاغی 2014 (Automata) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که پس از انسان کوچک شده است «Automata» جهانی را پیش چشم میگذارد که در آن فاجعهای زیستمحیطی، بخش بزرگی از زمین را به سرزمینی خشک و ناسازگار بدل کرده و بازماندگان را در شهرهایی محدود گرد آورده است. در چنین آیندهای، رباتها که زمانی برای یاری رساندن به بشر ساخته شدهاند، به ابزارهایی روزمره و کموبیش فراموششده تبدیل شدهاند؛ موجوداتی مکانیکی که حضورشان عادی شده، اما امکان دگرگونیشان هنوز اضطرابآور است.
فیلم از همین شکاف میان عادت و هراس، فضای اصلی خود را میسازد: انسانها به ماشینها نیاز دارند، ولی همچنان میخواهند مرزهای اختیار و رفتارشان را با قانونهایی سختگیرانه حفظ کنند. ژاک ووکان، کارشناس بیمهٔ شرکت رباتیک آراوسی، از راه بررسی پروندهای ظاهراً محدود با پرسشی بسیار بزرگتر روبهرو میشود.
روایت، بیآنکه جزئیات تعیینکنندهٔ مسیر بعدی را آشکار کند، از همین مأموریت برای گشودن بحثی دربارهٔ آگاهی، استقلال و ترس انسان از آفریدههای خویش بهره میبرد. فیلم گاهی در ساختن این جهان موفقتر از پیشبردن داستانش است؛ اما تصویر جامعهای که در آن هم انسان و هم ماشین در وضعیتی فرسوده و بیافق به سر میبرند، از نقاط قوت مهم آن به شمار میآید.
بیابان بهمثابه شخصیت مهمترین دستاورد دیداری فیلم، خلق فضایی آخرالزمانی است که صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست. بیابانهای گسترده، سازههای فرسوده، شهرهای بسته و آسمانی که گویی امید را نیز از خود رانده است، به اثر کیفیتی سرد و بیپناه میبخشند. این جهان در نگاه نخست غریب و تماشایی است، اما زیباییاش از جنس شکوه باشکوه منظرههای حماسی نیست؛ بیشتر حسی از تهیبودن و فروپاشی تدریجی را منتقل میکند.
« بیابان بهمثابه شخصیت مهمترین دستاورد دیداری فیلم، خلق فضایی آخرالزمانی است که صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در طراحی صحنه و نورپردازی، رنگها اغلب خاموش و خاکآلودند. این انتخاب با وضعیت داستان همخوانی دارد: زمین دیگر خانهای زنده و فراخ نیست، بلکه محیطی خطرناک است که انسان در آن به زحمت دوام میآورد. تضاد میان فضاهای شهری و گسترههای بیرونی نیز به فیلم امکان میدهد جهانش را از دو منظر نشان دهد؛ نظم شکنندهٔ تمدن محصور و بیقانونی منطقههایی که از کنترل آن بیرون ماندهاند.
بااینحال، تصویرسازی گاه چنان به سنت آشنای فیلمهای ویرانشهری تکیه میکند که تازگی بصری آن از میان میرود. فیلم چشمنواز است، اما همیشه از تصاویر آشنا فراتر نمیرود. ایدهای جذاب با ظرفیت فلسفی هستهٔ اندیشهای فیلم، رباتهایی هستند که میتوانند خود را تعمیر کنند؛ ایدهای ساده در ظاهر، اما پُرظرفیت از نظر معنایی.
تعمیرکردن، در اینجا فقط کنشی فنی نیست: میتواند نخستین نشانهٔ استقلال، نوعی خودآگاهی ابتدایی یا آغاز فاصلهگرفتن از هدفی باشد که سازندگان برای ماشین تعیین کردهاند. به این ترتیب، مسئله از یک تخلف مکانیکی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ حق اختیار نزدیک میشود: اگر ساختهای بتواند نیاز خود را تشخیص دهد و برای حفظ خویش دست به عمل بزند، آیا هنوز صرفاً ابزار است؟
قانونهای حاکم بر رفتار رباتها نیز بستر مناسبی برای این بحث فراهم میکنند. آنها میکوشند رفتار ماشین را در محدودهای امن نگاه دارند، اما فیلم از همان آغاز میپرسد که آیا قانونهای وضعشده از سوی انسان میتوانند برای همیشه بر موجودی که پیچیدهتر میشود فرمان برانند. این پرسشها بهخودیخود تازه نیستند، ولی همچنان جذاباند؛ بهویژه وقتی با تصویری از جامعهای پیوند میخورند که بخش زیادی از توان و امیدش را از دست داده است.
« در طراحی صحنه و نورپردازی، رنگها اغلب خاموش و خاکآلودند. »
شخصیتها و اجرا
ضعف فیلم آن است که ایدههایش را همیشه با دقت و پیوستگی لازم بسط نمیدهد. گاهی مفهوم مهمی مطرح میشود، اما پیش از آنکه پیامدهایش بهروشنی دراماتیک شوند، روایت به سراغ موضوع دیگری میرود. روایتی که در حرکت کند میشود فیلم در آغاز وعدهٔ یک معمای علمیتخیلی جذاب را میدهد: پروندهای که باید بررسی شود، نشانههایی که با قواعد پذیرفتهشده سازگار نیستند و شرکتی که انگیزههایش ممکن است با حقیقتجویی یکی نباشد.
این شروع کنجکاویبرانگیز است و به مخاطب دلیلی میدهد تا جزئیات جهان را دنبال کند. اما پس از آن، ریتم اثر کند میشود و بخشهایی از مسیر روایی بیش از اندازه امتداد مییابند. کندی در ذات خود عیب نیست؛ گاهی میتواند به شکلگیری تعلیق، سکوت یا تأمل کمک کند. مشکل آنجاست که «Automata» همواره از این مکثها بهرهٔ دراماتیک نمیگیرد.
در بعضی بخشها، اتفاقها به اندازهای پیش نمیروند که سکون روایت را توجیه کنند و در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم به جای تعمیق فضای خود، در آن درجا میزند. این مسئله بهخصوص برای کسی که از اثری علمیتخیلی انتظار رخدادهای پیاپی یا هیجان پرشتاب دارد، محسوستر خواهد بود. فیلمنامه نیز میان چند مسیر حرکت میکند: معمایی دربارهٔ دستکاری رباتها، روایتی دربارهٔ آیندهٔ بشر و درامی شخصی دربارهٔ ژاک و خانوادهاش.
پیوند میان این مسیرها همیشه محکم نیست. بعضی رخدادها برای پیشبرد داستان ضروری به نظر میرسند، اما زمینهچینی یا منطق کافی ندارند؛ بعضی ایدهها نیز چنان آشنا هستند که پیش از آنکه اثر بتواند معنای تازهای به آنها بدهد، یاد آثار دیگر را زنده میکنند. حاصل، روایتی است که جرقههای جذاب دارد، ولی انسجامش در همهٔ لحظهها یکسان نیست.
« ضعف فیلم آن است که ایدههایش را همیشه با دقت و پیوستگی لازم بسط نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها و بازیها ژاک ووکان شخصیتی است که قرار است مخاطب را از دل پروندهٔ مرکزی به درون جهان فیلم ببرد. او نه قهرمانی پرشور و پرتحرک، بلکه انسانی خسته و محتاط است که در محیطی فرسوده زندگی میکند. این انتخاب با لحن سرد و تلخ اثر تناسب دارد و Antonio Banderas نیز با بازی کمهیجان خود میکوشد همین فرسودگی را منتقل کند.
بااینحال، در لحظاتی که فیلم به واکنشی عاطفی یا تحولی درونی نیاز دارد، بازی او ممکن است بیش از اندازه خاموش به نظر برسد؛ انگار فاصلهٔ میان رخدادهای بیرونی و واکنشهای شخصی ژاک بهخوبی پُر نمیشود. شخصیتهای فرعی نیز عمدتاً در خدمت پیشبرد موقعیتها و طرح پرسشهای داستانیاند. ازاینرو فرصت کمی برای تبدیلشدن به افرادی چندوجهی پیدا میکنند.
برخی از آنها نقش مشخصی در فضای پرتنش داستان دارند، اما انگیزهها یا تناقضهای شخصیشان چندان پرورده نمیشود. همین کمعمقی باعث میشود چند رابطهٔ مهم فیلم وزن عاطفی بالقوهٔ خود را به تمامی به دست نیاورد. رباتها، در مقابل، با طراحی دیداری متمایز و حرکاتی مکانیکی معرفی میشوند. طراحی آنان گاهی جذاب و متناسب با جهان فرسودهٔ فیلم است، اما حرکت بدنها در بعضی صحنهها اندکی مصنوعی یا ناهماهنگ جلوه میکند.
این نارسایی میتواند از تأثیر حضورشان بکاهد؛ بهویژه آنجا که فیلم میخواهد مخاطب به جای دیدن ابزارهایی متحرک، با موجوداتی روبهرو شود که نشانههایی از فردیت دارند. میان ادای احترام و تکرار «Automata» در سنت علمیتخیلی ویرانشهری جای میگیرد و از تصویرهایی بهره میبرد که پیشتر در این گونهٔ سینمایی بارها دیده شدهاند: زمین ویران، شرکتهای قدرتمند، انسانهای گرفتار در زیستبومی خشن و ماشینهایی که شاید دیگر بهتمامی قابلکنترل نباشند.
« شخصیتها و بازیها ژاک ووکان شخصیتی است که قرار است مخاطب را از دل پروندهٔ مرکزی به درون جهان فیلم ببرد. »
قوتها و کاستیها
این آشنایی لزوماً به معنای بیارزشی فیلم نیست؛ هر اثر ژانری با میراثی از تصویرها و ایدههای پیشین گفتوگو میکند. مسئله این است که «Automata» بهندرت میتواند عناصر آشنا را چنان دگرگون کند که نتیجه کاملاً متعلق به خودش باشد. در بهترین لحظهها، فیلم بهجای تکیه بر غافلگیری، فضایی برای تأمل میسازد: آیا بشر از آنچه ساخته میترسد، یا از بازتابی که در آن میبیند؟
آیا حفظ نظم بهمعنای حفظ زندگی است، یا گاهی مانع شکلگیری آینده میشود؟ این پرسشها ظرفیت معنایی اثر را بالا میبرند. اما روایت گاه به پاسخهایی سادهتر و آشنا برمیگردد و از پیچیدگیای که خود وعده داده بود فاصله میگیرد. بنابراین، فیلم همزمان از ایدههای ژانری سود میبرد و زیر بار کلیشههای همان ژانر محدود میشود.
جمعبندی «Automata» فیلمی است با جهانی دیدنی، فضایی تلخ و ایدهای مرکزی که ظرفیت بحثی عمیق دربارهٔ مرز میان ابزار و موجود مستقل را دارد. بیابانهای خاکآلود و جامعهٔ رو به زوال آن، حس تنهایی و فرسودگی را بهخوبی منتقل میکنند و مسئلهٔ رباتهای خودتعمیرگر نیز پرسشی جذاب پیش میکشد.
در مقابل، ریتم کند، فیلمنامهٔ پراکنده، شخصیتپردازی کمعمق و بازیهایی که گاه از نظر عاطفی سرد میمانند، مانع میشوند همهٔ این ظرفیتها به تجربهای کاملاً قانعکننده بدل شوند. این اثر بیش از آنکه فیلمی پرهیجان و پرتحرک باشد، روایتی آرام و ویرانشهری است که ارزش اصلیاش در فضا و پرسشهایش قرار دارد.
« مسئله این است که «Automata» بهندرت میتواند عناصر آشنا را چنان دگرگون کند که نتیجه کاملاً متعلق به خودش باشد. »
جمعبندی
اگر تماشاگر به علمیتخیلی تأملگرا علاقه داشته باشد، جهان فیلم و مضمونهایش میتوانند توجهش را جلب کنند؛ اما اگر انتظار داستانی پرکشش، شخصیتهایی پرداخته و پرداختی غافلگیرکننده داشته باشد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که بارها وعدهٔ بیشتری میدهد و تنها بخشی از آن را محقق میکند.
ثبت دیدگاه