نقد و بررسی
نقد خداحافظ تابستان (Au revoir l'été) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی میان ناکامی و امکان «Au revoir l'été» یا «خداحافظ، تابستان» فیلمی ژاپنی از Kōji Fukada است که روایتش را از لحظهای آشنا آغاز میکند: ساکوکو در آزمون ورودی دانشگاه ناکام مانده و برای گذراندن تعطیلات به شهری ساحلی میرود؛ جایی که خالهاش میکیه در آن زندگی میکند. آشنایی با تاکاشی، خویشاوند کمحرف یکی از دوستان دوران کودکی او، و رفتوآمد با مردم شهر، زمینهٔ تجربهای را فراهم میآورد که بیش از آنکه حادثهمحور باشد، بر مشاهده و معاشرت تکیه دارد.
فیلم در همان ابتدا، مخاطب را به جهانی دعوت میکند که تغییر در آن آهسته و بیهیاهو رخ میدهد. ناکامی ساکوکو در آزمون، نقطهٔ شروعی برای طرح پرسشی بزرگتر است: وقتی مسیر ازپیشتصورشدهٔ زندگی مختل میشود، آدمی چگونه راه بعدی را پیدا میکند؟ فیلم این پرسش را به شکل موعظه یا بحران آشکار مطرح نمیکند؛ در عوض، اجازه میدهد در پسِ قدمزدنها، گفتوگوها و برخوردهای روزمره شکل بگیرد.
تابستان برای ساکوکو نه تعطیلی ساده، بلکه فاصلهای موقت از فشار تصمیمگیری است؛ فرصتی برای دیدن دیگران و، از خلال آنان، بازنگری در خویشتن. روایت کمحادثه و تکیه بر جزئیات «Au revoir l'été» از آن فیلمهایی نیست که پیشبرندگی خود را بر مجموعهای از نقاط عطف پیدرپی بنا کنند. قصه بیشتر شبیه رشتهای از لحظههاست که بهتدریج به یکدیگر معنا میدهند.
« فیلم در همان ابتدا، مخاطب را به جهانی دعوت میکند که تغییر در آن آهسته و بیهیاهو رخ میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آشنایی ساکوکو با ساکنان شهر، گفتوگوهای پراکنده و تغییرات ظریف در روابط، جای حادثههای بزرگ را میگیرند. این انتخاب به فیلم امکان میدهد تا زندگی را نه به صورت داستانی فشرده و نمایشی، بلکه به شکل جریانی معمولی و گاه پیشبینیناپذیر بازنمایی کند. البته این رویکرد بیهزینه نیست. آغاز فیلم زمان میبرد تا شخصیتها و مناسباتشان به حرکت درآیند و برای تماشاگرانی که انتظار کشمکش زودهنگام دارند، این تأخیر ممکن است خستهکننده باشد.
ریتم در بخشهایی چنان آرام میشود که مرز میان تأمل و ایستایی باریک به نظر میرسد. بااینحال، کندی فیلم صرفاً نقصی اجرایی نیست؛ بخشی از جهانبینی آن نیز هست. فیلم میخواهد به لحظاتی مجال بدهد که معمولاً در روایتهای پرشتاب حذف میشوند، هرچند همیشه نمیتواند این مکثها را به تجربهای جذاب بدل کند.
جغرافیای عاطفیِ یک شهر ساحلی شهر ساحلی در این فیلم پسزمینهای تزئینی نیست. دریا، خیابانهای خلوت و فضای تابستانی، به شخصیتها اجازه میدهند از فشار روزمره فاصله بگیرند؛ اما این رهایی کامل و بیدغدغه نیست. زیبایی محیط در کنار بلاتکلیفی جوانی قرار میگیرد و از همین تضاد، حالوهوایی دوگانه پدید میآید: آسودگیِ تعطیلات، همراه با آگاهی از گذر زمان و نزدیکشدن پایان آن.
« آشنایی ساکوکو با ساکنان شهر، گفتوگوهای پراکنده و تغییرات ظریف در روابط، جای حادثههای بزرگ را میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
عنوان فیلم نیز همین کیفیت گذرا را در خود دارد. تابستان، در مقام فصل و خاطره، هم امکان تجربهکردن است و هم چیزی که دیر یا زود باید از آن دل کند. فیلم بهجای آنکه این گذرابودن را به اندوهی پررنگ تبدیل کند، آن را در بافت آرام صحنهها جاری میسازد. تماشاگر بهتدریج درمییابد که اهمیت تابستان نه در اتفاقی استثنایی، بلکه در مجموعهٔ تجربههایی است که شاید در زمان وقوع عادی به نظر برسند و بعدها معنای دیگری پیدا کنند.
شخصیتها و فاصلهٔ میان گفتار و رفتار یکی از جذابیتهای فیلم، توجه آن به پیچیدگی روابط انسانی است؛ پیچیدگیای که الزاماً در اعترافهای صریح یا گفتوگوهای توضیحی آشکار نمیشود. شخصیتها دربارهٔ دیگران حرف میزنند، اطلاعاتی را منتقل میکنند و گاه از کنار موضوعی میگذرند، اما معنای رفتارشان همیشه از گفتههایشان فراتر میرود.
تماشاگر باید از مکثها، تغییر لحن و انتخابهای کوچک، تصویری تدریجی از آنان بسازد. این شیوه به روابط فیلم کیفیتی زنده میبخشد. آدمها در این جهان نه بهسادگی در قالب «خوب» و «بد» جا میگیرند و نه همهٔ انگیزههایشان روشن است. ساکوکو تازهواردی است که میکوشد خود را با محیط هماهنگ کند؛ تاکاشی نیز با خویشتنداری و خجالتیبودنش، حضوری متفاوت در جمع دارد.
« عنوان فیلم نیز همین کیفیت گذرا را در خود دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جاذبهٔ رابطهٔ میان این دو بیشتر از آنکه محصول هیجان عاشقانهٔ آشکار باشد، از ناپختگی دلنشین و ابهام احساساتشان نیرو میگیرد. همین ظرافت، برای مخاطبی که خواهان توضیح روشن و جمعبندی سریع است، ممکن است ناکافی جلوه کند. بازیگری طبیعی و طنزی زیرپوستی بازیها با لحن کمادعای فیلم تناسب دارند.
Fumi Nikaidô در نقش ساکوکو، آسیبپذیری و کنجکاوی شخصیت را بدون تأکیدهای نمایشی منتقل میکند؛ او زنی جوان را میسازد که هنوز پاسخ روشنی برای آینده ندارد، اما در برابر محیط تازه بسته نیست. Taiga Nakano نیز در نقش تاکاشی با بازی مهارشدهاش به شخصیت خجالتی و تا اندازهای نامطمئن او شکل میدهد.
دیگر بازیگران هم در حفظ حس جمعی و روزمرهٔ فیلم سهم دارند. طنز اثر نیز از جنس شوخیهای پررنگ یا لحظههای خندهآورِ طراحیشده نیست. بیشتر از تفاوت میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه در عمل انجام میدهند پدید میآید؛ گاه در موقعیتهای عادی، گاه در برخوردهای اجتماعیِ کمی نامتعارف. این طنز ملایم به فضای فیلم لطافت میدهد، اما شدت آن برای هر تماشاگری کافی نیست.
« همین ظرافت، برای مخاطبی که خواهان توضیح روشن و جمعبندی سریع است، ممکن است ناکافی جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
کسی که انتظار کمدیِ پرتحرک داشته باشد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که بیشتر لبخند میآورد تا خنده. انتخابهای سبکی و حالوهوای تأملی فیلم از زیباییشناسیِ مهارشدهای بهره میگیرد و ترجیح میدهد دوربین و میزانسن توجه را از زندگی روزمره منحرف نکنند. قاببندی و مکثها به جای آنکه صحنه را به نقطهٔ اوج دراماتیک تبدیل کنند، به تماشاگر مجال میدهند در فضا بماند و جزئیات را ببیند.
این نگاه با علاقهٔ فیلم به زمانِ خالی، گفتوگوی معمولی و رابطههای شکلنگرفته هماهنگ است. منتقدان نیز گاه به نزدیکیِ حالوهوای اثر به سینمای اریک رومر اشاره کردهاند؛ مقایسهای که بیش از هر چیز به توجه فیلم به گفتوگوها، کششهای عاطفی و تعطیلات تابستانی مربوط است. در عین حال، فیلم در پسِ آرامش ظاهری خود به موضوعاتی فراتر از دلمشغولیهای شخصی شخصیتها نیز نظر دارد.
حضور پیامدهای اجتماعی و تاریخی در حاشیهٔ قصه، جهان فیلم را از یک داستان صرفاً عاشقانه یا بلوغمحور گستردهتر میکند. بااینهمه، این لایهها همیشه فرصت نمییابند به بحثی عمیق و کامل تبدیل شوند؛ گاه بیشتر همچون پژواکی در پسِ زندگی روزانه باقی میمانند. این انتخاب با خویشتنداری اثر سازگار است، ولی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پرداخت مستقیمتر دارند، نوعی کماستفادهماندن از ظرفیت موضوعی به نظر برسد.
« کسی که انتظار کمدیِ پرتحرک داشته باشد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که بیشتر لبخند میآورد تا خنده. »
جمعبندی
جمعبندی «Au revoir l'été» فیلمی دربارهٔ تابستانی است که اهمیتش در رویدادهای بزرگ خلاصه نمیشود؛ در فاصلهای کوتاه است که ساکوکو فرصت مییابد از ناکامی خود بیرون بیاید، آدمهای تازهای را بشناسد و با پرسشهای مبهم آینده روبهرو شود. قوت اثر در فضای ساحلیِ دلنشین، بازیهای طبیعی و نگاه لطیفش به عشق، بزرگشدن و انتخاب مسیر زندگی است.
در مقابل، شروع کند، ریتم گاه بیش از اندازه ایستا و طنز کمرنگ آن میتواند بخشی از مخاطبان را از خود دور کند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینمای آرام و شخصیتمحور لذت میبرند؛ سینمایی که بهجای پاسخدادن به همهٔ پرسشها، فرصت مشاهده و تأمل میدهد. اثر بیش از آنکه تابستان را به داستانی پرحادثه بدل کند، حس گذراندن آن را بازمیآفریند: روزهایی روشن و بیشتاب که در لحظه ساده به نظر میرسند، اما با پایانیافتنشان چیزی از آدمی بهجا میگذارند.
« قوت اثر در فضای ساحلیِ دلنشین، بازیهای طبیعی و نگاه لطیفش به عشق، بزرگشدن و انتخاب مسیر زندگی است. »



ثبت دیدگاه