نقد و بررسی
نقد حمله به تایتان (Attack on Titan) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان «حمله به تایتان» فیلم ژاپنی «حمله به تایتان» ساختهٔ شینجی هیگوچی، اقتباسی زنده از جهان داستانی هاجیمه ایسایاما است؛ جهانی که در آن انسانها پس از ظهور غولهای آدمخوار، پشت دیوارهایی عظیم پناه گرفتهاند و بقای تمدن به شکنندگی همان حصارها وابسته است. فیلم از همین هراس بنیادین نیرو میگیرد: امنیتی که نسلها بدیهی پنداشتهاند، ممکن است در یک لحظه فرو بریزد.
آنچه پیش روست، نه بازگویی وفادارانهٔ روایت انیمه، بلکه برداشتی آزاد و مستقل است؛ انتخابی که هم امکانهایی برای فیلمساز فراهم میکند و هم فاصلهای چشمگیر میان اثر و منبع اصلی به وجود میآورد. جهان محصور و اتمسفر آخرالزمانی فضاسازی، از مؤثرترین دستاوردهای فیلم است. دیوارها تنها سازههایی دفاعی نیستند؛ نماد مرزیاند میان زندگی روزمره و ناشناختهای که بیرون از آن کمین کرده است.
همین تصور، حتی پیش از آنکه خطری آشکار شود، به محیط فیلم کیفیتی خفقانآور میدهد. جهان ساختهشده، فرسوده و ناامن به نظر میرسد؛ انگار تمدن به جای آنکه بر نیروی پیشرفت تکیه داشته باشد، صرفاً با بهتعویقانداختن فاجعه دوام آورده است. فیلم در آغاز بهخوبی از همین انتظار بهره میبرد. لحظهٔ شکستن نظم و ورود تایتانها به فضای انسانی، حس هجوم و بیپناهی را به تماشاگر منتقل میکند.
اینجا وحشت فقط حاصل بزرگی مهاجمان نیست، بلکه از فروپاشی ناگهانی قواعد آشنا سرچشمه میگیرد. بااینحال، فضاسازی هرقدر هم چشمگیر باشد، همیشه نمیتواند جای خالی پرداخت داستانی را پر کند. پس از آنکه شوک اولیه فروکش میکند، فیلم برای حفظ همان شدت و انسجام به عناصر دیگری نیاز دارد؛ عناصری که در ادامه بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشوند.
« فیلم از همین هراس بنیادین نیرو میگیرد: امنیتی که نسلها بدیهی پنداشتهاند، ممکن است در یک لحظه فرو بریزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تایتانها و نیروی تصویر طراحی تایتانها از بخشهایی است که فیلم بهدرستی بر آن تکیه میکند. ظاهر انسانی اما دگرگونشدهٔ آنها، در کنار رفتارهای نامتعارف و گاه هولناکشان، جهانی ناخوشایند و غریب میسازد. تایتانها صرفاً هیولاهایی بزرگ برای ایجاد هیجان نیستند؛ حضورشان یادآور آن است که انسان در برابر نیرویی بیرونی، نه برتری دارد و نه حتی الزاماً میتواند آن را درک کند.
جلوههای بصری در بازنمایی این موجودات و برخوردشان با محیط، لحظاتی تماشایی پدید میآورد؛ هرچند کیفیت این لحظهها یکدست نیست و گاهی اغراق بصری، ناخواسته به خندهداری نزدیک میشود. فیلم از همین دوگانگی تأثیر میپذیرد: تایتانها میتوانند هم تهدیدی واقعی و نگرانکننده باشند و هم به سبب طراحی یا اجرای بعضی صحنهها، حالوهوایی ناخواسته نامتوازن پیدا کنند.
این نوسان لزوماً تمام ارزش سرگرمکنندگی فیلم را از بین نمیبرد، اما مرز میان وحشت، اکشن و جلوهنمایی را مبهم میکند. نتیجه، اثری است که گاه با تصویر خود تماشاگر را مجذوب میکند و گاه از او میخواهد ناهمواریهای اجرایی را نادیده بگیرد. اکشن و حرکت در فضای عمودی صحنههای نبرد با تجهیزات حرکتی، مهمترین منبع انرژی فیلماند.
این ابزارها به شخصیتها اجازه میدهند در فضایی سهبعدی و عمودی حرکت کنند؛ قابهایی که بهجای دویدن در زمین، بر پرواز، چرخش و عبور سریع از میان موانع تکیه دارند. چنین حرکتی ظرفیت سینمایی روشنی دارد و فیلم در لحظاتی که این ظرفیت را به کار میگیرد، از سکون بیرون میآید. تماشای مبارزه با تایتانها، بهویژه هنگامی که حرکت شخصیتها با مقیاس عظیم مهاجمان در تضاد قرار میگیرد، جذاب و پرتحرک است.
« تایتانها و نیروی تصویر طراحی تایتانها از بخشهایی است که فیلم بهدرستی بر آن تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، هیجان صحنههای اکشن همیشه از دل موقعیت داستانی برنمیخیزد. گاه حرکت و آشوب جای تأمل دربارهٔ خطر، تصمیم و پیامد را میگیرند. صحنه ممکن است از نظر دیداری پرجنبوجوش باشد، اما پیوند عاطفی لازم را با شخصیتهایی که در معرض خطرند برقرار نکند. به همین علت، بعضی نبردها بیش از آنکه نقطهٔ اوج یک تنش روایی باشند، مجموعهای از لحظات دیدنی به نظر میرسند.
با وجود این، اکشن فیلم در مجموع از معدود بخشهایی است که حتی با وجود کاستیهای دیگر، ارزش تماشای مستقل دارد. شخصیتها و ضعف پیوند عاطفی ضعف اصلی فیلم در شخصیتپردازی آشکار میشود. شخصیتها در بسیاری از لحظات بیش از آنکه افرادی با گذشته، تناقض و تحول درونی باشند، حامل نقشی مشخص در روایتاند: یکی نمایندهٔ خشم است، دیگری دوستی یا امید، و دیگری نیرویی مرموز که قرار است مسیر داستان را تغییر دهد.
این اختصار شاید در فیلمی پرحادثه قابلدرک باشد، اما در اینجا به سطحیماندن مناسبات میانجامد. تماشاگر اغلب میداند شخصیتها چه میخواهند، ولی کمتر احساس میکند که آن خواستهها از تجربهای عمیق و باورپذیر سرچشمه گرفتهاند. این مسئله در روابط میان شخصیتها نیز دیده میشود. دلبستگیها، اختلافها و انگیزهها گاه چنان سریع معرفی میشوند که فرصت شکلگیری نمییابند.
در نتیجه، وقتی بحران از راه میرسد، واکنشها میتوانند بزرگتر از زمینهای باشند که فیلم برایشان فراهم کرده است. اجرای بازیگران نیز نمیتواند بهتنهایی این کمبود را جبران کند؛ چراکه مسئله بیش از هر چیز به ساختار و نوشتار بازمیگردد. فیلم از مخاطب انتظار دارد اهمیت عاطفی روابط را بپذیرد، بیآنکه همیشه زمان کافی برای ساختن آن اهمیت در اختیارش بگذارد.
« بااینهمه، هیجان صحنههای اکشن همیشه از دل موقعیت داستانی برنمیخیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اقتباس آزاد و مسئلهٔ تغییرات مهمترین انتخاب فیلم، فاصلهگرفتن از روایت و شخصیتهای آشنای منبع اصلی است. این تغییرات، اثری مستقلتر میسازند و نشان میدهند سازندگان قصد نداشتهاند صرفاً تصاویر انیمه را به بازیگران و صحنههای واقعی منتقل کنند. بنا بر گزارشهای مربوط به تولید، خود ایسایاما نیز خواهان معرفی شخصیتها و عناصر تازه برای شکلدادن به روایتی جداگانه بوده است.
اما آزادبودن در اقتباس، بهخودیخود به معنای موفقیت نیست؛ تغییر باید بتواند منطق و نیروی دراماتیک تازهای پدید آورد. در این فیلم، گسست از منبع برای مخاطبی که با انیمه یا مانگا آشناست، ممکن است بیش از آنکه کنجکاوی برانگیزد، حس ازدسترفتن پیوندهای مهم را ایجاد کند. تغییر انگیزهها و روابط، وقتی با پرداختی همسنگ همراه نباشد، داستان را برای این گروه از تماشاگران کممایهتر میکند.
در مقابل، مخاطبی که با جهان اصلی آشنایی ندارد، شاید بتواند فیلم را بدون مقایسهٔ مداوم دنبال کند؛ ولی او نیز با روایت فشرده و شخصیتهایی روبهروست که مجال چندانی برای رشد نمییابند. بنابراین مشکل فقط وفادارنبودن نیست؛ مسئله آن است که نسخهٔ تازه در ساختن جایگزینی به همان اندازه قانعکننده، چندان کامیاب نمیشود.
ریتم، لحن و تجربهٔ تماشا ریتم فیلم از نوسانی رنج میبرد که گاهی به آشفتگی میانجامد. بخشهایی از میانهٔ داستان کمتحرک یا کماطلاعاند و سپس رویدادها با سرعتی محسوس پیش میروند. چنین نابرابریای باعث میشود بعضی اتفاقها بیشتر شبیه چرخشهای ناگهانی باشند تا نتیجهٔ روندی که از پیش زمینهچینی شده است.
« اقتباس آزاد و مسئلهٔ تغییرات مهمترین انتخاب فیلم، فاصلهگرفتن از روایت و شخصیتهای آشنای منبع اصلی است. »
قوتها و کاستیها
درام برای اثرگذاری به مکث نیاز دارد، اما مکث باید اطلاعات یا احساس تازهای به روایت بیفزاید؛ در اینجا گاه بهنظر میرسد سکون، بهجای آمادهکردن زمینه، تنها انرژی فیلم را کاهش میدهد. لحن نیز میان هراس، ملودرام و اکشن در رفتوآمد است. این آمیزه میتوانست به اثری پرکشش و چندوجهی بینجامد، اما پیوند میان این لحنها همیشه طبیعی نیست.
بعضی لحظات چنان جدی طراحی شدهاند که از تماشاگر واکنش عاطفی میخواهند، درحالیکه اغراق در اجرا یا ناهمخوانی در فضا ممکن است واکنشی متفاوت برانگیزد. همین ناهمسازی توضیح میدهد چرا فیلم برای برخی تماشاگران همزمان سرگرمکننده و ناکامکننده است: انرژی تصویریاش گاهی جذابیت میآفریند، اما ضعف قصه و شخصیتها اجازه نمیدهد این جذابیت به تجربهای یکپارچه تبدیل شود.
جمعبندی «حمله به تایتان» فیلمی ناهموار است که بهترین لحظاتش را در تصویر و حرکت مییابد، نه در روایت و شخصیتپردازی. جهان محصور، اتمسفر آخرالزمانی، طراحی تایتانها و نبردهای پرتحرک با تجهیزات حرکتی، به آن هویتی دیداری و گاه سرگرمکننده میبخشند. در سوی دیگر، شخصیتهای کمعمق، ریتم نابرابر و روایتی که از پیوند عاطفی و منطق دراماتیک کافی برخوردار نیست، مانع میشوند که این ظرفیتها به اثری کاملاً موفق بدل شوند.
برای مخاطبی که اقتباسی وفادار و همسنگ انیمه میخواهد، تغییرات فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. تماشاگر ناآشنا با منبع نیز ممکن است از جلوهها و فضای تهدیدآمیز آن بهره ببرد، اما همچنان با داستانی روبهروست که در پرورش شخصیتها و ساختن کشش پایدار کم میآورد. حاصل، اثری است که میتوان بخشهایی از آن را بهخاطر هیجان و تصویر به یاد آورد، اما دشوار است از آن بهعنوان اقتباسی منسجم یا درامی عمیق دفاع کرد.
« لحن نیز میان هراس، ملودرام و اکشن در رفتوآمد است. »



ثبت دیدگاه