نقد و بررسی
نقد Atlantis | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ آیندهای ویران «Atlantis» اثر Valentyn Vasyanovych تصویری از اوکراینِ پس از جنگ عرضه میکند؛ سرزمینی که در آن پایان نبردها به معنای پایان پیامدهایشان نیست. آلودگی، ویرانی و حضور مرگ در زندگی روزمره، فضایی میسازند که نه صرفاً پسزمینهٔ داستان، بلکه نیرویی شکلدهنده به شخصیتها و رفتارهای آنان است.
فیلم جنگ را از میدان نبرد دور میکند و به روزهای پس از آن میبرد؛ به زمانی که بازماندگان باید با خرابیهای بیرونی و زخمهای درونی کنار بیایند. عنوان فیلم نیز در همین چارچوب معنایی پیدا میکند: آتلانتیس یادآور جهانی است که در آب فرورفته و از دسترس بیرون رفته است. این نام با سرزمین ازدسترفته و آیندهای که شاید دیگر نتوان به آن بازگشت، پیوند دارد.
با این حال، اثر تنها مرثیهای دربارهٔ نابودی نیست؛ در دل فضای سردش، امکان پیوند و بازسازی را هم جستوجو میکند. روایتِ پس از نبرد سرگی، سربازی بازنشسته که با اختلال استرس پس از سانحه دستوپنجه نرم میکند، میکوشد در جهانی تغییرکرده دوباره جایی برای خود بیابد. آشنایی او با کاتیا، داوطلبی که در جستوجو و شناسایی پیکرهای کشتهشدگان فعالیت دارد، مسیر تازهای پیش رویش میگذارد.
همکاری این دو، هستهٔ انسانی روایت را شکل میدهد؛ نه به این معنا که فیلم ناگهان به داستانی پرحادثه بدل شود، بلکه چون کار مشترکشان به سرگی امکان میدهد بار دیگر به دیگران نزدیک شود. فیلم از الگوی آشنای قهرمانی که بر بحرانش غلبه میکند فاصله میگیرد. رنج سرگی یک مانع روایی نیست که با چند تصمیم یا گفتوگوی الهامبخش برطرف شود؛ حالتی ماندگار و پیچیده است که بر سکوت، کنشها و نگاه او سایه میاندازد.
« این نام با سرزمین ازدسترفته و آیندهای که شاید دیگر نتوان به آن بازگشت، پیوند دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین رویکرد، بازگشت به زندگی عادی را دشوار و تدریجی نشان میدهد. امید در «Atlantis» وعدهای قطعی نیست، بلکه روزنهای کوچک است که گاه از دل انجام کاری ضروری یا شکلگیری اعتمادی محتاطانه پدیدار میشود. جغرافیای ویرانی یکی از دستاوردهای برجستهٔ فیلم، ساختن جهانی است که ویرانی در آن به منظرهای عادی و در عین حال هولناک تبدیل شده است.
فضاهای خالی، ساختمانهای فرسوده و زمینهای بیروح، تصویری از جامعهای میسازند که توان عادیسازی کامل فاجعه را ندارد. این جهان، ویرانشهرِ خیالپردازانهای نیست که تنها برای جلوههای بصری طراحی شده باشد؛ حس میشود مردمانش ناچارند در دل آن کار کنند، رفتوآمد داشته باشند و زندگی را به شکلی حداقلی ادامه دهند.
سردی این چشماندازها با وضعیت روانی شخصیت اصلی همنواست. محیط بهجای آنکه احساسات را برای تماشاگر توضیح دهد، آنها را در خود جای میدهد: خلوتی جادهها، وسعت زمینهای بیحاصل و فاصلهٔ میان آدمها، صورت بیرونیِ انزوایی میشوند که سرگی تجربه میکند. به این ترتیب، مکان در فیلم عنصری خنثی نیست؛ گویی خودِ سرزمین نیز از جنگ جان به در برده، اما هنوز فرصت نیافته است دوباره زنده شود.
میزانسن، قاب و زمان قاببندیهای دقیق و نماهای طولانی، زبان بصریِ متمایز «Atlantis» را میسازند. دوربین اغلب بهجای تعقیب مداوم شخصیتها، در موقعیتی ثابت میماند و به تماشاگر فرصت میدهد جزئیات فضا و رفتار را ببیند. این انتخاب از یک سو به تصاویر وقار و تأمل میبخشد و از سوی دیگر، ما را از هیجانسازی معمول سینمای جنگ دور میکند.
« همین رویکرد، بازگشت به زندگی عادی را دشوار و تدریجی نشان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
جنگ در اینجا بیش از آنکه مجموعهای از انفجارها و درگیریها باشد، اثری ماندگار بر شکل زندگی است. زمانِ کشآمدهٔ نماها، تجربهٔ فرسودگی را به تماشاگر منتقل میکند. بسیاری از لحظهها چنان پیش میروند که انتظار رخدادی بزرگ در آنها کمرنگ میشود؛ اهمیتشان در ماندن و دیدن است، نه در پیچش یا تعلیق.
این شیوه برای مخاطبی که به سینمای تأملی علاقه دارد، ظرفیت فراوانی دارد: تصاویر مجال مییابند در ذهن بنشینند و معنایی فراتر از کنش فوری پیدا کنند. اما همین انتخاب میتواند تماشاگر دیگری را از فیلم دور کند. کندی ریتم همیشه به عمق نمیانجامد و گاه استمرار سکون، اثرگذاری صحنه را کاهش میدهد.
بازیها و حضور انسانی بازی کنترلشدهٔ Andriy Rymaruk در نقش سرگی، با منطق کلی فیلم سازگار است. او رنج شخصیت را به نمایشهای آشکار و پرهیاهو تبدیل نمیکند؛ در عوض، سنگینیِ تجربه در مکثها، نگاهها و دشواریِ برقراری ارتباط نمود پیدا میکند. این خویشتنداری، از افتادن فیلم به دام احساساتگرایی جلوگیری میکند و تصویر مردی را میسازد که حتی در لحظات آرام نیز کاملاً از گذشته جدا نشده است.
رابطهٔ سرگی و کاتیا نیز با ظرافتی محتاطانه شکل میگیرد. ارزش این پیوند در آن است که راهحل سادهای برای بحران او عرضه نمیکند. حضور دیگری بهتنهایی زخم را درمان نمیکند، اما میتواند امکان همدلی و مشارکت را فراهم آورد. بااینحال، شخصیتپردازی در برخی بخشها محدود میماند. فاصلهگذاری روایت و کمبود اطلاعات عاطفی دربارهٔ آدمها ممکن است همدلی با آنان را دشوار کند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که برای همراهی، به شناخت روشنتری از انگیزهها و زندگی درونی شخصیتها نیاز دارند.
« جنگ در اینجا بیش از آنکه مجموعهای از انفجارها و درگیریها باشد، اثری ماندگار بر شکل زندگی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها و خلأهای روایی «Atlantis» از روایت پرپیچوخم یا زنجیرهای از رخدادهای دراماتیک پیروی نمیکند. داستان کمحادثه پیش میرود و بار معنایی بسیاری از صحنهها بر دوش سکوت، تصویر و کنشهای روزمره قرار دارد. این رویکرد در بهترین لحظات، حس زندگی در جهانی پساجنگی را باورپذیر میکند؛ زیرا چنین زندگیای الزاماً در قالب رویدادهای نمایشی و نقطهعطفهای روشن تجربه نمیشود.
بااینهمه، فیلم گاهی بخشهایی از واقعیت خود را در گفتوگوها بازگو میکند، بیآنکه آنها را به اندازهٔ کافی در تصویر یا تجربهٔ مستقیم بگستراند. در چنین لحظاتی، روایت کمتر از ظرفیت بصریاش بهره میگیرد و اطلاعاتی که میتوانست از دل موقعیت یا مشاهده بیرون بیاید، به توضیح کلامی سپرده میشود.
همچنین کمبود کشش روایی ممکن است باعث شود بعضی صحنهها بیش از آنکه انباشته از معنا باشند، صرفاً طولانی به نظر برسند. این ضعف، بهویژه برای مخاطبی که انتظار حرکت داستانی بیشتری دارد، محسوس خواهد بود. امید در حاشیهٔ تاریکی فیلم در ترسیم تبعات جنگ بیرحم است، اما جهانش را یکسره به نومیدی واگذار نمیکند.
کار داوطلبانهٔ کاتیا و پیوستن سرگی به آن، معنایی اخلاقی نیز دارد: حتی در جایی که آینده مبهم است، رسیدگی به مردگان و یاری به بازماندگان نوعی حفظ شأن انسانی به شمار میآید. این کنشها کوچکاند، اما فیلم اصرار دارد که همین کارهای محدود میتوانند در جهانی ازهمگسیخته اهمیتی واقعی داشته باشند.
« گفتوگوها و خلأهای روایی «Atlantis» از روایت پرپیچوخم یا زنجیرهای از رخدادهای دراماتیک پیروی نمیکند. »
قوتها و کاستیها
امید در این اثر نه با سخنرانی و نه با وعدهٔ بازگشت سریع به روزگار پیشین شکل میگیرد. بیشتر به امکان ارتباط، کار مشترک و پذیرفتن حضور دیگری وابسته است. از همین رو، رگهٔ امید فیلم با فضای تلخش تناقض ندارد؛ در برابر ویرانی قرار نمیگیرد تا آن را باطل کند، بلکه درون همان ویرانی پدیدار میشود.
این امید شکننده است و فیلم نیز بیش از آنکه آن را تضمین کند، امکانش را پیش چشم میگذارد. جمعبندی «Atlantis» اثری سختگیر، سرد و تأملی است که جنگ را از منظر آنچه پس از خاموششدن صدای نبرد باقی میماند بررسی میکند. قابهای حسابشده، فضاسازی ویرانشهری و بازی خویشتندار سرگی، تصویری ماندگار از فرسودگی و تلاش برای بازگشت به پیوند انسانی میسازند.
در مقابل، ریتم بسیار کند، روایت کمحادثه، شخصیتپردازی محدود و اتکای گاهوبیگاه به گفتوگوهای توضیحی، ممکن است فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کند. ارزش اثر بیش از آنکه در گرهگشایی یا پیشبرد پرشتاب داستان باشد، در شیوهٔ نگاهش نهفته است: نگاه به جهانی که بازسازی آن تنها با پاککردن ویرانهها ممکن نیست، زیرا آسیب در ذهن و روابط انسانها نیز ریشه دوانده است.
«Atlantis» برای تماشاگر شکیبا و علاقهمند به سینمای تصویری، تجربهای تلخ اما پربار است؛ فیلمی که امید را نه چون پاسخی آسان، بلکه چون امکانی شکننده و انسانی به تصویر میکشد.
« امید در این اثر نه با سخنرانی و نه با وعدهٔ بازگشت سریع به روزگار پیشین شکل میگیرد. »
ثبت دیدگاه