نقد و بررسی
نقد در انتهای تونل (At the End of the Tunnel) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در فضای بسته «At the End of the Tunnel» فیلمی جنایی و دلهرهآور از سینمای آرژانتین و اسپانیاست که رودریگو گرانده نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده داشته است. اثر از موقعیتی ساده اما پربار آغاز میشود: خواکین، مهندس رایانهای که پس از یک حادثه توان حرکت پاهایش را از دست داده، در خانهای فرسوده و نیمهمتروک زندگی میکند و بیشتر وقتش را در زیرزمین میگذراند.
وقتی صدای کار و گفتوگوی گروهی از سارقان را از آن سوی دیوار میشنود، خانهاش به صحنهای بدل میشود که در آن شنیدن، دیدن و دانستن، هرکدام میتوانند به خطری مرگبار تبدیل شوند. فیلم بهخوبی درمییابد که برای ساختن دلهره، همیشه به تعقیبوگریزهای پرهیاهو نیاز نیست. گاهی صدایی مبهم از پشت دیوار، مکثی در راهرو یا سایهای که در فضای نیمهتاریک حرکت میکند، تنش بیشتری میآفریند.
خانه و زیرزمین در اینجا فقط محل وقوع رویدادها نیستند؛ مرزهایی میان امنیت و تهدیدند، و تونل نیز از همان آغاز به تصویری از نفوذ پنهانی و نزدیکشدن خطر بدل میشود. خواکین؛ میان انزوا و بازگشت به زندگی خواکین شخصیتی است که گذشتهاش بر شیوه زیستن او سایه انداخته است. او در سوگ همسر و دخترش، از جهان بیرون فاصله گرفته و زندگیاش را به عادتهایی محدود کرده که از او محافظت میکنند، اما همزمان انزوایش را عمیقتر میسازند.
ورود برتا و دخترش بتی به خانه، این نظم بسته را بهتدریج برهم میزند. همزیستی این سه نفر در ابتدا با احتیاط و بیاعتمادی همراه است، اما همین رابطه انسانی به فیلم فرصتی میدهد تا از چارچوب یک نقشه سرقت فراتر برود. نقطه قوت شخصیتپردازی خواکین آن است که فیلم او را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه صرفاً قربانی شرایط.
« فیلم بهخوبی درمییابد که برای ساختن دلهره، همیشه به تعقیبوگریزهای پرهیاهو نیاز نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او محدودیتهای جسمی و عاطفی دارد، اما هوش، دقت و شناختش از محیط خانه راههایی برای کنشگری در اختیارش میگذارند. لئوناردو اسباراگلیا این دوگانگی را با بازی کنترلشدهای منتقل میکند: در چهره و حرکاتش خستگی و گوشهگیری دیده میشود، اما پشت سکون ظاهری، ذهنی فعال و مراقب حضور دارد. بازی او به فیلم کمک میکند تا توانایی خواکین را از دل شخصیت و موقعیتش بیرون بکشد، نه از راه قهرمانسازی تصنعی.
خانه، تونل و زبان تصویر یکی از خلاقانهترین جنبههای فیلم، استفاده از فضای محدود است. خانه خواکین، زیرزمین و تونلی که سارقان حفر میکنند، مجموعهای از مسیرها و نقاط کور میسازند؛ فضاهایی که شخصیتها را به یکدیگر نزدیک میکنند، بیآنکه لزوماً از حضور هم خبر داشته باشند. کارگردانی با تکیه بر این معماری، حس محاصره را پرورش میدهد: خطر از بیرون وارد نمیشود، بلکه زیر پای شخصیتها پیش میرود و آرامآرام به قلب خانه نزدیک میشود.
فیلمبرداری و طراحی صحنه نیز در خدمت همین حساند. خانه فرسوده، فضاهای تنگ و نورپردازی کمرمق، جهان خواکین را از نظر بصری با وضعیت روانی او پیوند میدهند. این محیط هم پناهگاه اوست و هم زندانی که راههای فرارش را محدود میکند. گوشههای تاریک و دیوارهای ضخیم، فقط عناصر دکور نیستند؛ بخشی از منطق تعلیقاند.
فیلم از تماشاگر میخواهد به صداها و جزئیات توجه کند و در این راه، گاهی حتی سکوت را به نشانهای تهدیدآمیز بدل میسازد. بازیگران و مناسبات قدرت در کنار اسباراگلیا، کلارا لاگو و پابلو اچاری نیز به شکلگیری فضای چندلایه فیلم کمک میکنند. برتا در ظاهر در جایگاه زنی قرار دارد که برای اجاره اتاق به خانه آمده، اما حضورش بهتدریج پرسشهایی درباره اعتماد، نقشآفرینی و پنهانکاری ایجاد میکند.
« بازی او به فیلم کمک میکند تا توانایی خواکین را از دل شخصیت و موقعیتش بیرون بکشد، نه از راه قهرمانسازی تصنعی. »
شخصیتها و اجرا
بتی نیز با سکوت خود به شخصیتی تأثیرگذار بدل میشود؛ سکوتی که صرفاً ویژگی فرعی او نیست و در بافت عاطفی و تعلیقی فیلم جای دارد. اچاری در نقش گالرتو حضوری تهدیدآمیز دارد، اما خطر شخصیت او فقط به خشونت آشکار محدود نمیشود. او بخشی از شبکهای است که نظم و امنیت خواکین را به هم میریزد و این پرسش را پیش میکشد که در چنین موقعیتی، قدرت واقعاً در دست چه کسی است: کسی که نیروی جسمی و گروهی از همدستان دارد، یا کسی که محیط را میشناسد و میتواند پیش از دیگران معنای نشانهها را دریابد؟
فیلم از این تقابل برای ساختن کشمکش بهره میگیرد، هرچند گاهی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فرصت رشد مستقل پیدا کنند، در خدمت پیشبرد نقشه داستان قرار میگیرند. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بر پایه انباشتهشدن تدریجی اطلاعات بنا شده است. بخش آغازین بیشتر صرف معرفی خواکین، خانه و رابطه او با برتا و بتی میشود و سپس طرح سرقت به مرکز روایت راه مییابد.
این انتخاب به داستان زمینه عاطفی میدهد، اما هزینهای هم دارد: ساعت نخست میتواند کند به نظر برسد، بهویژه برای تماشاگری که از ابتدا انتظار یک تریلر پرشتاب دارد. فیلم پیش از آنکه به تنش آشکار برسد، میخواهد زندگی روزمره و زخمهای شخصیت اصلی را جا بیندازد. با نزدیکشدن خطر، ریتم تندتر میشود و جزئیاتی که پیشتر کماهمیت جلوه میکردند، معنای تازه مییابند.
پیچوخمهای روایی، حس بازی دائمی میان دانستن و ندانستن را تقویت میکنند؛ تماشاگر نیز مانند خواکین باید از تکههای پراکنده، تصویری بزرگتر بسازد. این شیوه در بخشهای موفق فیلم هیجانانگیز است، اما گاهی تراکم اتفاقها و چرخشهای پیاپی، به باورپذیری لطمه میزند. برخی لحظهها چنان دقیق برای رسیدن به غافلگیری چیده شدهاند که طبیعیبودن رفتار شخصیتها زیر فشار موقعیت کمرنگ میشود.
« اچاری در نقش گالرتو حضوری تهدیدآمیز دارد، اما خطر شخصیت او فقط به خشونت آشکار محدود نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
منطق قصه و مرز اغراق فیلم از همان ایده مرکزی خود ظرفیت نمایشی زیادی به دست میآورد: مردی منزوی و خانهنشین، با اتکا به ابزارها و شناخت محیط، درگیر نقشه گروهی از سارقان میشود. بااینحال، هرچه روایت پیچیدهتر میشود، پرسشهای بیشتری درباره امکانپذیری برخی جزئیات سر برمیآورند. تعدادی از تصمیمها بیشتر به نیاز فیلمنامه برای ایجاد غافلگیری پاسخ میدهند تا به منطق روانشناختی شخصیتها.
بعضی اتفاقها نیز چنان ناگهانی یا حسابشدهاند که ممکن است تماشاگر را از فضای داستان بیرون بکشند. این لغزشها به معنای فروپاشی کامل تعلیق نیستند. فیلم همچنان در طراحی موقعیتهای خطرناک و استفاده از فضای خانه مهارت دارد و میتواند تماشاگر را تا بخشهای پایانی همراه نگه دارد. مسئله آن است که گاه از مخاطب خواسته میشود بیش از اندازه به تصادف یا سکوت شخصیتها اعتماد کند.
اگر این نقاط ضعف را بپذیریم، میتوان از فیلم بهعنوان اثری سرگرمکننده و خوشساخت در محدوده تریلرهای سرقت یاد کرد؛ اگر منطق روایی برایمان اولویت مطلق باشد، برخی چرخشها احتمالاً توی ذوق خواهند زد. دلهره، فقدان و امکان اعتماد زیر لایه جنایی فیلم، داستانی درباره فقدان و دشواری بازگشت به رابطه با دیگران جریان دارد.
خواکین پس از تجربه سوگ، خانه را به پناهگاهی برای دورماندن از جهان تبدیل کرده است. ورود برتا و بتی، در کنار تهدیدی که از زیرزمین پیش میآید، او را ناچار میکند دوباره درگیر زندگی شود؛ نه با انتخابی آرام و بیخطر، بلکه در موقعیتی که اعتمادکردن میتواند هم راه نجات باشد و هم زمینهساز آسیب.
« بااینحال، هرچه روایت پیچیدهتر میشود، پرسشهای بیشتری درباره امکانپذیری برخی جزئیات سر برمیآورند. »
قوتها و کاستیها
این جنبه عاطفی همیشه به اندازه طرح جنایی پرداخت نمیشود، اما به شخصیت خواکین عمق میبخشد و مانع میشود فیلم فقط مجموعهای از نقشهها و غافلگیریها باشد. عنوان اثر نیز در همین زمینه معنایی دوگانه پیدا میکند: تونل مسیر فیزیکی رسیدن به مقصدی پنهان است، اما میتواند استعارهای از عبور از تاریکی و روبهروشدن با گذشته هم باشد.
فیلم این معنا را بیش از آنکه توضیح دهد، در کنار فضای بسته و وضعیت عاطفی شخصیت اصلی قرار میدهد. جمعبندی «At the End of the Tunnel» تریلری خوشفضا و سرگرمکننده است که از خانهای فرسوده، زیرزمینی تاریک و صدای حفاری، جهان پرتنشی میسازد. بازی باورپذیر لئوناردو اسباراگلیا، تقابل جذاب خواکین با تهدیدهای پیرامونش و استفاده هوشمندانه از محیط، نقاط قوت اصلی فیلماند.
روایت در بخش آغازین آهسته پیش میرود، و شماری از چرخشها و اتفاقها نیز از نظر منطق یا طبیعیبودن بینقص نیستند؛ بااینحال، هرچه خطر آشکارتر میشود، فیلم نیروی بیشتری میگیرد و تا پایان حس کنجکاوی را حفظ میکند. ارزش اثر بیش از آنکه در واقعنمایی کامل یا پرداخت بینقص شخصیتهای فرعی باشد، در طراحی موقعیت و بازی با انتظار تماشاگر نهفته است.
این فیلم برای علاقهمندان به تریلرهای جناییِ مبتنی بر فضای بسته، مراقبت و فریب، تجربهای رضایتبخش فراهم میکند؛ تجربهای که ممکن است در آغاز صبر بخواهد، اما بهتدریج پاداشش را با تعلیق و غافلگیری میدهد.
« فیلم این معنا را بیش از آنکه توضیح دهد، در کنار فضای بسته و وضعیت عاطفی شخصیت اصلی قرار میدهد. »
ثبت دیدگاه