نقد و بررسی
نقد در نیمهشب (At Midnight) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای میان دو جهان «At Midnight» فیلمی است که از همان آغاز، مقصد عاطفی خود را پنهان نمیکند؛ جذابیتش نه در غافلگیریهای روایی، بلکه در مسیر آشنایی دو آدم از دو جهان متفاوت قرار دارد. سوفی وایلدر، بازیگر مشهوری که ناچار است زندگی خصوصیاش را زیر سایهٔ ملاحظات حرفهای نگه دارد، در هتلی در مکزیک با آلخاندرو، مدیر هتل، روبهرو میشود؛ مردی که خودش نیز برای آیندهٔ شغلی و رؤیاهای شخصیاش برنامه دارد.
دیدارهای نیمهشبانهٔ آنها بهانهای آشنا برای شکلگیری یک رابطهٔ پنهانی است؛ رابطهای که میان میل به صمیمیت و ترس از برهمخوردن نظم زندگی روزمره نوسان میکند. فیلم محصول سال ۲۰۲۳، ساختهٔ جونا فینگولد و با بازی مونیکا باربارو و دیگو بونتاست؛ قصه نیز در فضای فیلمبرداری یک اثر ابرقهرمانی و اقامت گروه آن در مکزیک پیش میرود.
این الگو، یادآور سنت دیرپای کمدیهای رمانتیک است: دو شخصیت با تفاوتهای آشکار، برخوردی اتفاقی، فاصلهای که باید پشت سر بگذارند و رابطهای که در برابر محدودیتها آزموده میشود. «At Midnight» در پی آن نیست که این فرمول را از بنیاد دگرگون کند. پرسش اصلی بیشتر این است که آیا بازیگران، فضا و لحظات کوچکِ میان دو شخصیت میتوانند به داستانی آشنا جان تازه ببخشند.
پاسخ فیلم، گاه دلپذیر و گاه ناکافی است. دو شخصیت در جستوجوی تعادل سوفی در موقعیتی قرار گرفته که تصویر عمومیاش با احساسات خصوصیاش همخوان نیست. او باید در برابر دوربین و همکارانش ظاهر حرفهای خود را حفظ کند، در حالی که از آشفتگی رابطهای که به آن اعتماد داشته آسیب دیده است. این دوگانگی ظرفیت خوبی برای درام سبک فراهم میآورد: بازیگری که نقش قهرمان را بازی میکند، در زندگی خودش باید با ناامنی و سردرگمی کنار بیاید.
« At Midnight» در پی آن نیست که این فرمول را از بنیاد دگرگون کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی از این تناقض برای شوخی و گاهی برای لحظههای تأمل استفاده میکند، هرچند عمق روانشناختی آن را چندان نمیکاود. آلخاندرو نیز صرفاً معشوقی نیست که برای پیشبرد قصه در برابر سوفی قرار گرفته باشد. او در محیط هتل مسئولیت دارد و برای آیندهٔ کاری خود هدفهایی در سر میپروراند؛ در عین حال، احتیاطش در روابط عاطفی نشان میدهد که رؤیاهایش محدود به پیشرفت حرفهای نیست.
همین وجه شخصی به او امکان میدهد از قالب قهرمان بیعیب و آمادهٔ نجات بیرون بیاید، اما فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به کشمکشهای درونی او نمیپردازد. گاهی شخصیتها بیش از آنکه از انتخابها و تناقضهایشان شناخته شوند، با همان نشانههای آشنای ژانر معرفی میشوند. شیمی بازیگران؛ نیروی محرک فیلم مهمترین امتیاز فیلم، ارتباط میان باربارو و بونتاست.
هر دو بازیگر به نقشهایشان نوعی گرمی و سبکی میبخشند که باعث میشود آشنایی سوفی و آلخاندرو، دستکم در بهترین لحظهها، باورپذیر و خوشتماشا باشد. بازی آنها بهجای تکیهٔ صرف بر گفتوگوهای توضیحی، از مکثها، نگاهها و شوخیهای کوتاه نیز بهره میگیرد؛ همان جزئیاتی که در یک کمدی رمانتیک میتوانند فاصلهٔ میان جذابیت و تصنع را تعیین کنند.
باربارو در نقش سوفی، هم از آسیبپذیری شخصیت بهره میبرد و هم از جایگاه ستارهبودن او فاصله نمیگیرد. بونتا نیز با حضوری راحت و صمیمی، آلخاندرو را به شخصیتی تبدیل میکند که تماشای بودنش کنار سوفی خوشایند است. این هماهنگی، ضعفهای فیلمنامه را از میان نمیبرد، اما در بسیاری از صحنهها مانع میشود رابطه صرفاً مجموعهای از نقاط از پیش تعیینشدهٔ طرح به نظر برسد.
« آلخاندرو نیز صرفاً معشوقی نیست که برای پیشبرد قصه در برابر سوفی قرار گرفته باشد. »
شخصیتها و اجرا
در کنار آنها، بازیگران فرعی به فضای طنزآمیز فیلم کمک میکنند، هرچند سهم برخی از شخصیتهای جانبی بیشتر در حد افزودن شوخی یا ایجاد مانعی موقت در مسیر زوج اصلی باقی میماند. مکزیک؛ بیش از یک پسزمینهٔ توریستی فضای مکزیک در شکلگیری حالوهوای فیلم نقشی جدی دارد. هتل، محیطهای گرم و رنگارنگ و تفاوت میان فضای کاری روزانه و دیدارهای شبانه، به قصه جلوهای تعطیلاتی و رمانتیک میدهد.
فیلم میخواهد این محیط تنها پسزمینهای زیبا برای ملاقات دو شخصیت نباشد؛ حضور زبان اسپانیایی و ارتباط آلخاندرو با جهان محلی، دستکم در سطحی محدود، فیلم را از یک فضای کاملاً بیریشه دور میکند. بااینحال، این جنبه نیز به ظرفیت کامل خود نمیرسد. مکزیک گاه بیشتر همچون منظرهای دلنشین برای عاشقانهای تعطیلاتی عمل میکند تا فضایی که فرهنگ و زندگی روزمرهٔ آن در ساختار روایت اثر گذاشته باشد.
فیلم با رنگ، نور و جغرافیای خود جذابیت بصری میآفریند، اما این زیبایی بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت عمیقتر به محیط را بگیرد. حاصل، فضایی خوشایند و چشمنواز است که در خدمت شیرینی قصه قرار دارد، هرچند کمتر به عاملی تعیینکننده در معنای آن بدل میشود. شوخی با سینما و مرز میان نقش و زندگی حضور گروه فیلمسازی و پروژهٔ ابرقهرمانی، امکان میدهد «At Midnight» به صنعت سرگرمی و تصویر ستارهها نگاهی طنزآمیز داشته باشد.
تضاد میان قهرمانان بزرگ و پرزرقوبرق پرده و آدمهایی که در زندگی واقعی با دلشکستگی، اضطراب شغلی و تصمیمهای معمولی روبهرو هستند، ایدهای مناسب برای کمدی است. همچنین موقعیت سوفی، که باید همزمان با نقش سینمایی و وجه عمومی خود زندگی کند، به فیلم اجازه میدهد دربارهٔ دشواری جداکردن شخصیت ساختهشده از انسان واقعی شوخی کند.
« مکزیک؛ بیش از یک پسزمینهٔ توریستی فضای مکزیک در شکلگیری حالوهوای فیلم نقشی جدی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این شوخیها همیشه به لایهای فراتر از اشارههای مستقیم نمیرسند. گاهی فیلم به ایدهای سرگرمکننده نزدیک میشود و پیش از آنکه آن را بپروراند، به مسیر عاشقانهٔ اصلی بازمیگردد. در نتیجه، فیلم ابرقهرمانیِ درون داستان بیشتر وسیلهای برای ایجاد موقعیتهای کمدی است تا موضوعی که واقعاً با بحران هویت سوفی یا تصمیمهای آلخاندرو پیوندی محکم پیدا کند.
همین گسست باعث میشود بخشهایی از فیلم پراکنده به نظر برسند. فیلمنامه و ریتم؛ جایی که آشنایی به تکرار میرسد پیشبینیپذیری در کمدی رمانتیک الزاماً عیب نیست؛ بسیاری از تماشاگران دقیقاً برای لذتبردن از مسیر آشنای این ژانر به سراغ آن میروند. مشکل «At Midnight» زمانی پدیدار میشود که روایت، بهجای آنکه کلیشهها را با شخصیتپردازی یا جزئیات تازه غنی کند، به همان نشانههای شناختهشده بسنده میکند.
پنهانکاری، تفاوت سبک زندگی دو شخصیت و مانعهای بیرونی، مواد آشنایی هستند که فیلم از آنها بهره میگیرد، اما همیشه در آنها تنش یا تازگی کافی نمیسازد. ریتم نیز در همهٔ بخشها یکدست نیست. بعضی لحظهها با شیمی بازیگران و شوخیهای سبک جان میگیرند، اما در بخشهایی دیگر، گفتوگوها و موقعیتها کشدار میشوند و رابطه از حرکت میافتد.
فیلم بهندرت اجازه میدهد سکون به تأملی معنادار تبدیل شود؛ ازاینرو افت ریتم بیشتر شبیه کمتوانی روایت است تا انتخابی آگاهانه. وقتی قصه بار دیگر به لحظات شیرین میان دو بازیگر بازمیگردد، فیلم جان میگیرد، اما این انرژی همیشه دوام نمیآورد. تجربهای سبک، با ردپایی کمرنگ «At Midnight» از آن دست فیلمهایی است که بیش از هر چیز بر دلنشینی لحظهای تکیه دارد.
« اما این شوخیها همیشه به لایهای فراتر از اشارههای مستقیم نمیرسند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر میتواند از فضای گرم، بازیهای خوشحضور و رابطهای که در بخشهایی صمیمانه از کار درآمده لذت ببرد، بیآنکه انتظار پیچیدگی روایی یا کشف تازهای دربارهٔ عشق و شهرت داشته باشد. همین سادگی برای یک تماشای بیدردسر مزیت است؛ فیلم بهدنبال تلخی سنگین یا جدیتی فراتر از حالوهوای خود نیست.
در مقابل، همین بیخطری سبب میشود اثر بهندرت خطر کند یا تصویر ماندگاری بسازد. ایدههایش آشنا هستند و اجرای آنها، با وجود جذابیت بازیگران، همیشه به اندازهٔ کافی غافلگیرکننده یا عمیق نیست. اگر فیلم در ذهن میماند، بیشتر بهخاطر هماهنگی دو بازیگر اصلی و حس شیرین بعضی دیدارهایشان است تا بهسبب داستانی که مسیر تازهای برای ژانر بگشاید.
جمعبندی «At Midnight» کمدی رمانتیکی خوشنیت و سبک است که بهترین برگ برندهاش را در مونیکا باربارو و دیگو بونتا پیدا میکند. رابطهٔ آنها در لحظههای موفق فیلم طبیعی و دلنشین به نظر میرسد و فضای مکزیکی و شوخیهای مربوط به زندگی ستارگان نیز به آن رنگوبویی مطبوع میدهد. بااینحال، فیلمنامه از کلیشههای آشنا فاصلهٔ چندانی نمیگیرد، بعضی بخشها از نفس میافتند و ایدههای فرعی ظرفیت خود را بهتمامی آشکار نمیکنند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از یک عاشقانهٔ ساده، گرم و کمتنش استقبال میکنند و از آشنایی مسیر داستان آزرده نمیشوند. اما اگر انتظار روایتی تازه، شخصیتهایی پیچیده یا لحظههایی ماندگار داشته باشند، «At Midnight» احتمالاً کمتر از آنچه وعده میدهد بر جای خواهد ماند.
« همین سادگی برای یک تماشای بیدردسر مزیت است؛ فیلم بهدنبال تلخی سنگین یا جدیتی فراتر از حالوهوای خود نیست. »
ثبت دیدگاه