نقد و بررسی
نقد Asterix at the Olympic Games | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی پرزرقوبرق یک ماجرای آشنا «Asterix at the Olympic Games» میکوشد جهان کمیکهای آستریکس و اوبلیکس را به نمایش زندهای بزرگ و پرجمعیت تبدیل کند: مسابقهای میان گلها و رومیان، دسیسههای درباری، عاشقانهای ساده و مجموعهای از چهرههای آشنا. در خط اصلی داستان، آستریکس و اوبلیکس به دوستشان آلافولیکس یاری میرسانند تا در بازیهای المپیک پیروز شود و امکان ازدواج با شاهدخت ایرینا را به دست آورد.
در سوی دیگر، بروتوس نهفقط در پی پیروزی در مسابقات است، بلکه برای کنار زدن پدرش، ژولیوس سزار، نیز نقشه میکشد. این طرح ظرفیت طبیعیِ یک کمدی ماجراجویانه را دارد. بازیهای المپیک محیطی مناسب برای رقابت، تقلب و نمایش تفاوت میان نیروی جسمانی و زیرکی فراهم میکنند؛ جهان رنگارنگ کمیک نیز دست سازندگان را برای اغراق و هجو باز میگذارد.
بااینحال، فیلم در تبدیل این امکانات به روایتی یکپارچه موفقیت کامل ندارد. نتیجه اثری است که بیش از آنکه بر ظرافت کمدی یا انسجام داستانی تکیه کند، به وفورِ موقعیتها، بازیگران و جلوههای دیداری متوسل میشود. رقابت بهمثابه موتور کمدی بهترین بخشهای فیلم از خودِ ساختار مسابقه بیرون میآیند.
رقابتهای گوناگون، حضور رومیانی که میخواهند با هر وسیلهای برنده شوند و نقشههای عجیب بروتوس، زمینهای فراهم میکنند تا داستان پیوسته از یک موقعیت مضحک به موقعیتی دیگر حرکت کند. تقابل میان قواعد رسمی مسابقه و راههای دور زدن آن، بالقوه همان نوع طنزی را میسازد که با جهان آستریکس تناسب دارد: طنزی درباره غرور قدرت، رقابت سیاسی و این تصور که پیروزی را میتوان با زور یا ترفند به دست آورد.
« در سوی دیگر، بروتوس نهفقط در پی پیروزی در مسابقات است، بلکه برای کنار زدن پدرش، ژولیوس سزار، نیز نقشه میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسابقه پایانی ارابهرانی از نظر ریتم و هیجان، نقطه اوج سرگرمکننده فیلم است. حرکت و برخورد ارابهها، فضای رقابتی را ملموستر میکند و برای مدتی توجه را از پراکندگیهای روایی دور نگه میدارد. صحنه، تماشاگر را به تماشای نتیجه مسابقه فرامیخواند، بیآنکه لازم باشد جزئیات پایان یا گرهگشایی داستان فاش شود.
بااینهمه، بخشهای میانی همیشه از همین انرژی برخوردار نیستند: برخی موقعیتها تنها بهسبب غیرمنتظره بودنشان طرح میشوند و پس از خندهای گذرا، اثر چندانی بر مسیر کلی ماجرا نمیگذارند. آستریکس و اوبلیکس؛ جذابیتی که مجال بروز نمییابد یکی از امتیازهای بنیادی فیلم، رابطه آستریکس و اوبلیکس است.
تضاد میان چابکی و حسابگری آستریکس و سادگیِ صمیمانه و نیروی عظیم اوبلیکس، از عناصر دیرپای جذابیت این دو شخصیت به شمار میرود. در این نسخه نیز همراهی کلویس کورنیاک و ژرار دوپاردیو لحظاتی دلنشین میآفریند؛ دو بازیگر در کنار یکدیگر کارکردی آشنا دارند و حضورشان به فیلم پیوندی با سنت پیشین مجموعه میدهد.
مشکل آن است که این پیوند همیشه به مرکز ثقل روایت تبدیل نمیشود. آستریکس و اوبلیکس در ماجرایی که نام و اعتبار مجموعه را بر دوش دارند، گاه به همراهان قصهای بدل میشوند که محور آن آلافولیکس، ایرینا و بروتوس است. این جابهجایی بهخودیخود ناممکن یا نادرست نیست؛ یک اقتباس میتواند شخصیتهای اصلی را در خدمت داستانی تازه قرار دهد.
« مسابقه پایانی ارابهرانی از نظر ریتم و هیجان، نقطه اوج سرگرمکننده فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اما وقتی قهرمانان عنوان فیلم کمتر در شکلدادن به انتخابها و کشمکشهای اصلی نقش دارند، تماشاگر ممکن است احساس کند با روایتی روبهرو است که تنها بخشی از هویت آستریکس را به کار گرفته است. بروتوس و گسترش جهان فیلم بروتوس، با بازی بنوا پولفورد، حضوری پرجنبوجوش و گاه نمایشگرایانه دارد.
جاهطلبی، خودپسندی و میل او به دستکاری مسابقات، به داستان انرژی میدهد و از او ضدقهرمانی مناسب برای کمدی اغراقشده میسازد. رابطهاش با ژولیوس سزار نیز امکان طنز سیاسی و خانوادگی را همزمان فراهم میآورد: پسر میخواهد قدرت را به دست آورد و پدر همچنان مرکز اقتدار و توجه باقی بماند.
آلن دلون در نقش سزار، با وقار و خودآگاهیِ بازیاش، به این تقابل رنگ ویژهای میدهد. با وجود این، پررنگشدن بروتوس بهایی روایی دارد. فیلم بارها توجه را از قهرمانان عنوان به نقشهها و نمایشهای او میبرد و در نتیجه توازن میان شخصیتها برهم میخورد. ماجرای عاشقانه آلافولیکس و ایرینا نیز بهعنوان انگیزه اصلی رقابت عمل میکند، اما برای آنکه به اندازه کافی عاطفی یا پیچیده شود، فرصت چندانی نمییابد.
ازاینرو، هم خط عاشقانه و هم دسیسههای بروتوس بیشتر به محرکهایی برای پیشبرد صحنهها شباهت دارند تا رشتههایی که درون شخصیتها عمق پیدا کنند. فاصله از کمیک و مسئله انسجام فیلم اقتباسی آزاد از کمیک همنام است و تغییرهای مهمی در داستان وارد میکند. در روایت سینمایی، ماجرای عاشقانه و بروتوس جایگاهی محوری مییابند؛ عناصری که در منبع اصلی به همین شکل حضور نداشتند.
« بروتوس و گسترش جهان فیلم بروتوس، با بازی بنوا پولفورد، حضوری پرجنبوجوش و گاه نمایشگرایانه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین تغییری میتواند اقتباس را از بازگویی صرف دور کند، اما در اینجا همیشه به سود انسجام تمام نمیشود. فیلم چندین مسیر را همزمان دنبال میکند: مسابقه، خواستگاری، رقابت سیاسی، تلاش برای کنار زدن سزار و مجموعهای از شوخیها و حضورهای افتخاری. این مسیرها گاه بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند.
در نتیجه، برخی بخشها حس تکهتکهبودن دارند. صحنهای برای نمایش شوخی یا چهرهای آشنا گنجانده میشود، اما پیوند آن با رشد داستان همیشه روشن نیست. تماشاگرِ آشنا با کمیک ممکن است از فاصله زیاد فیلم با حالوهوای منبع شگفتزده شود؛ تماشاگر ناآشنا نیز ممکن است از تراکم شخصیتها و شاخههای فرعی، خط اصلی را بهسختی دنبال کند.
اقتباس آزاد زمانی ثمربخش است که تغییرها به وحدت تازهای برسند؛ این فیلم بیشتر به انباشتن ایدههای گوناگون گرایش دارد. طنز، ارجاعها و بازیگران طنز فیلم بر اغراق، سوءتفاهم و نقشههای ناموفق تکیه دارد. این شیوه با فضای کمیک سازگار است، اما اجرای شوخیها اغلب کمرمقتر از ظرفیت موقعیتهاست.
بسیاری از لحظات بهجای آنکه با زمانبندی دقیق یا ظرافت کلامی به خنده برسند، بر بلندی صدا، واکنشهای بزرگ یا غافلگیری لحظهای تکیه میکنند. ارجاعهای خودآگاهانه و حضورهای افتخاری نیز پیوسته توجه را به بیرون از جهان داستان میبرند. چنین لحظههایی ممکن است برای برخی تماشاگران سرگرمکننده باشند، اما انباشتشان ریتم فیلم را مختل میکند و گاهی حالتی شبیه نمایش فهرست مهمانان مشهور میسازد.
« چنین تغییری میتواند اقتباس را از بازگویی صرف دور کند، اما در اینجا همیشه به سود انسجام تمام نمیشود. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، بازیگران توانمند فیلم به آن سرزندگی میبخشند. گروه بازیگران با انرژی بازی میکند و حتی در صحنههایی که نوشتار کمدی چندان نیرومند نیست، حضور بازیگرانه میتواند توجه را حفظ کند. دوپاردیو و کورنیاک در قالب زوج مرکزی، راحتی و صمیمیتی دارند که از نقاط قوت اثر است؛ پولفورد نیز با تفسیر پرتحرک خود، بروتوس را به یکی از بهیادماندنیترین چهرههای فیلم تبدیل میکند.
مسئله نه کمبود توان بازیگران، بلکه آن است که فیلم گاه برای هرکدام فرصت کافی نمیسازد تا حضوری فراتر از تیپ یا شوخیِ مقطعی پیدا کنند. طراحی دیداری و مقیاس تولید لباسها و صحنهآرایی از مهمترین دلایل تماشاییبودن فیلماند. جهان باستانی آن، بهجای بازسازی کاملاً واقعگرا، به شکل فضایی نمایشی و پررنگ عرضه میشود؛ فضایی که با منطق تصویری کمیکها همخوانی دارد.
تضاد میان شکوه رومیان و سرزندگی گلها، در ترکیب رنگ و جزئیات لباسها به چشم میآید و محیط مسابقات نیز حس یک رویداد بزرگ و عمومی را منتقل میکند. این جلوهها، بهویژه در صحنههای ورزشی و ارابهرانی، به فیلم بُعدی سرگرمکننده میدهند. بااینحال، مقیاس بزرگ تولید بهتنهایی جای خالی تمرکز روایی را پر نمیکند.
هرچه فیلم بر عظمت صحنهها و حضور چهرههای گوناگون میافزاید، انتظار میرود اجزای داستان نیز در نظمی روشنتر کنار هم قرار گیرند. گاه میان شکوه دیداری و پراکندگی روایت فاصلهای پدید میآید: تصویر پرتحرک است، اما داستان نمیداند کدام خط را باید در اولویت بگذارد. جمعبندی «Asterix at the Olympic Games» فیلمی است با ایدهای مناسب، بازیگرانی پرانرژی و طراحی دیداری چشمنواز، اما با روایتی که زیر بار عناصر متعدد خود تمرکز از دست میدهد.
« در مقابل، بازیگران توانمند فیلم به آن سرزندگی میبخشند. »
جمعبندی
رقابتهای المپیکی و دسیسههای بروتوس لحظههایی سرگرمکننده میسازند، و همراهی آستریکس و اوبلیکس همچنان بخشی از جذابیت اثر را حفظ میکند. مسابقه پایانی ارابهرانی نیز از نقاط قوت اجرایی فیلم است. در سوی دیگر، شوخیهای نهچندان ظریف، ارجاعهای پرشمار، کمرنگشدن قهرمانان اصلی و فاصله زیاد از کمیک، مانع شکلگیری تجربهای یکدست میشوند.
فیلم بیش از آنکه از دل جهان آستریکس داستانی تازه و منسجم بیرون بکشد، مجموعهای از ماجراها و نمایشهای جداگانه را کنار هم میچیند. حاصل، اثری پرزرقوبرق و گهگاه مفرح است که برای تماشای خانوادگی لحظاتی خوشایند دارد، اما کمتر به ظرافت و انسجامی میرسد که از بهترین اقتباسهای این جهان انتظار میرود.
« مسابقه پایانی ارابهرانی نیز از نقاط قوت اجرایی فیلم است. »



ثبت دیدگاه