نقد و بررسی
نقد اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر (Ashkan, the Charmed Ring and Other Stories) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی درباره برخوردهای نامحتمل «Ashkan, the Charmed Ring and Other Stories» از همان عنوانش وعده میدهد که با یک قصهی واحد و سرراست روبهرو نیستیم؛ بلکه مجموعهای از روایتها و آدمهایی پیش روست که پیوند میانشان بهتدریج آشکار میشود. دو جواهردزد نابینا، جوانی که در خودکشی ناکام مانده، مأموری دلباخته و دو کارمند سردخانه، هرکدام با مسئلهای جداگانه وارد فیلم میشوند.
اما رهایی ماهیای عجیب و جابهجایی حلقهای اسرارآمیز، رشتهای میان این ماجراها میکشد. شاهرام مکری در نخستین فیلم بلندش، از همین مواد داستانی برای آزمودن نظمی روایی متفاوت بهره میگیرد؛ نظمی که بیش از آنکه بر حرکت مستقیم به سوی مقصد تکیه کند، بر بازگشت، تقاطع و بازنگری استوار است.
روایتِ دایرهوار و بازی با زمان فیلم علاقهای به توضیح فوری ندارد. بهجای آنکه شخصیتها را با پیشینهای مفصل معرفی کند، مخاطب را وسط موقعیتهایشان میاندازد و اجازه میدهد اطلاعات در خلال برخوردها و گفتوگوها شکل بگیرد. رخدادها همیشه به ترتیب آشنای علت و معلولی پیش نمیروند؛ گاهی صحنهای که پیشتر دیدهایم از زاویهای دیگر معنا مییابد و گاهی یک جزئیات کوچک، پس از چند رفتوبرگشت، به نقطهی اتصال چند خط داستانی بدل میشود.
« اما رهایی ماهیای عجیب و جابهجایی حلقهای اسرارآمیز، رشتهای میان این ماجراها میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر در این ساختار صرفاً دنبالکنندهی ماجرا نیست؛ باید پیوندها را به خاطر بسپارد، نشانهها را کنار هم بگذارد و نسبت میان آدمها را حدس بزند. این شیوه میتواند لذت کشف ایجاد کند، بهخصوص وقتی فیلم نشان میدهد که حادثهای بهظاهر کماهمیت چگونه بر زندگی چند نفر اثر میگذارد. بااینحال، چرخیدن روایت دور خودش همیشه به غنای معنایی نمیانجامد.
بعضی بازگشتها حس بازیگوشی دارند و بعضی دیگر حرکت داستان را متوقف میکنند. فیلم گاه چنان مجذوب سازوکار خودش میشود که پیشروی عاطفی قصه زیر سایهی طراحی روایی قرار میگیرد. حلقه، ماهی و منطق تصادف حلقهی جادویی و ماهی نامتعارف، فقط ابزارهایی برای پیشبردن حوادث نیستند؛ آنها به فیلم اجازه میدهند دربارهی تصادف و پیوندهای پنهان بیندیشد.
در جهان اثر، تغییر مسیر یک شیء یا تصمیمی کوچک میتواند زنجیرهای از پیامدها را به راه بیندازد. این منطق، حالوهوایی افسانهگون به داستان میدهد، اما فیلم آن را در بستری شهری و روزمره قرار میدهد؛ کنار دزدی، دلباختگی، ناکامی و موقعیتهایی که گاه مضحکاند و گاه تلخ. جذابیت این ترکیب در آن است که فیلم برای جادوییبودن جهانش به جلوههای پرطمطراق متکی نمیشود.
« بااینحال، چرخیدن روایت دور خودش همیشه به غنای معنایی نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
امر عجیب بهسادگی وارد زندگی شخصیتها میشود و آنان، هرکدام به شیوهی خود، با آن مواجه میشوند. بااینهمه، این استعارهها همیشه به اندازهی ظرفیتشان بسط نمییابند. برخی رشتههای فرعی تنها تا حدی پیش میروند که در شبکهی کلی جای بگیرند؛ اما فرصت کافی پیدا نمیکنند تا به تجربهای مستقل و کامل بدل شوند.
از همینجا یکی از کاستیهای اصلی اثر پدیدار میشود: پیوند میان داستانها گاهی از پرداخت خود داستانها مهمتر به نظر میرسد. شخصیتهایی میان کمدی و درماندگی شخصیتهای فیلم با موقعیتهایی نامتعارف معرفی میشوند، اما نیروی اصلی بسیاری از صحنهها از تضاد میان رفتار روزمرهی آنان و وضعیت عجیبشان میآید.
دزدی که باید با محدودیتهای خود کنار بیاید، جوانی که از تصمیمی هولناک بازمیماند، و مأموری که دلمشغولی عاشقانهاش با وظایف کاری گره خورده است، همگی در جهانی حرکت میکنند که جدیت و مضحکه از هم جدا نیستند. همین آمیختگی، فضای کمدی خشک و گاه عبوس فیلم را شکل میدهد. بااینحال، همهی شخصیتها به یک اندازه جان نمیگیرند.
« امر عجیب بهسادگی وارد زندگی شخصیتها میشود و آنان، هرکدام به شیوهی خود، با آن مواجه میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی بیشتر بهانهای برای ایجاد موقعیت یا رساندن دو خط داستانی به یکدیگرند تا انسانهایی با کشمکش درونی کامل. فیلم در لحظههایی بهخوبی از این تیپها شوخی میسازد، اما کمتر درنگ میکند تا از پشت رفتارهایشان به لایههای عاطفی عمیقتر برسد. جوان ناکام در خودکشی، بهواسطهی تضاد میان موضوع سنگین و رفتارهای گاه نامنتظرش، ظرفیت تأثیرگذاری دارد؛ ولی اثر ترجیح میدهد او را در کنار مجموعهای از ماجراهای دیگر نگه دارد، نه آنکه تمام نیروی دراماتیکش را بر او متمرکز کند.
نتیجه، گروهی از چهرههای بهیادماندنی اما نه همیشه کاملاً پرورده است. لحن و شوخیهای نامتعارف طنز فیلم از لطیفههای آشکار و ضرباهنگ پرشتاب نمیآید؛ بیشتر از مکث، تکرار، جدیگرفتن موقعیتهای پوچ و برخورد آدمهایی شکل میگیرد که در برابر رخدادهای غیرعادی واکنشهایی خشک یا نامتناسب نشان میدهند.
گاهی قصه عمداً خودش را در پیچوخمهایش گرفتار میکند و همین گرفتارشدن به شوخی بدل میشود. این جنس طنز برای تماشاگرانی که از روایتهای نامتعارف و کمدیهای عبوس لذت میبرند، میتواند دلنشین باشد. اما لحن فیلم یکدست و فراگیر نیست. شوخیها گاهی بهاندازهای به ترفند روایی وابستهاند که از شخصیتها فاصله میگیرند و در نتیجه، بهجای خنده یا همدلی، حس تصنع ایجاد میکنند.
« برخی بیشتر بهانهای برای ایجاد موقعیت یا رساندن دو خط داستانی به یکدیگرند تا انسانهایی با کشمکش درونی کامل. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها نیز بیش از حد در فضای خود میمانند و انرژی لازم برای حفظ توجه را از دست میدهند. این همان نقطهای است که ممکن است تماشاگر را از فیلم جدا کند: حالوهوای اثر نه کاملاً کمدی است و نه درام، و برای ورود به آن باید با ریتم و شوخیهای خاصش همراه شد. فرم بصری و حس تجربهگرایی فیلم با تصویر سیاهوسفید و فضایی که بهجای واقعگرایی صیقلی، بر غرابت و فاصله تأکید دارد، جهان خود را از ابتدا متمایز میکند.
این انتخاب بصری در خدمت داستانی است که میخواهد بیشتر از بازنمایی سادهی زندگی روزمره، حس یک بازی روایی را منتقل کند. صحنهها اغلب به گفتوگو و موقعیت متکیاند و حرکت بیرونیِ فراوانی ندارند؛ بنابراین جذابیتشان وابسته به ترکیب میزانسن، مکثها و اطلاعاتی است که بهتدریج آشکار میشود.
تجربهگرایی مکری در این اثر خام و آشکار است؛ گویی فیلم همزمان که داستان تعریف میکند، امکانهای قصهگویی سینمایی را نیز میآزماید. این ویژگی به آن تازگی میبخشد، اما گاهی حس میشود خودِ ایدهی ساختاری از شخصیتپردازی و فشردگی صحنهها جلو میزند. فیلم در بهترین لحظههایش از فرم برای ساختن تعلیق و بازی ذهنی استفاده میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، فرم به تکرارهایی بدل میشود که نه اطلاعات تازهای میافزایند و نه احساس تازهای میسازند.
« برخی صحنهها نیز بیش از حد در فضای خود میمانند و انرژی لازم برای حفظ توجه را از دست میدهند. »
جمعبندی
جمعبندی «Ashkan, the Charmed Ring and Other Stories» فیلمی کنجکاو، نامتعارف و سرگرمکننده است که نقطهی قوتش در پیوندزدن آدمها و رخدادهای پراکنده با روایتی حلقوی و بازیگوشانه قرار دارد. ایدهی مرکزی آن ظرفیت فراوانی برای طنز، غافلگیری و تأمل دربارهی تصادف دارد و فیلم گاه با چنان سبکی از یک ماجرا به ماجرای دیگر میلغزد که تماشایش لذتبخش میشود.
در مقابل، چند خردهداستان نیمهتمام یا کمپرداخت باقی میمانند، ریتم در بخشهایی کند میشود و چرخشهای روایی همیشه به پیشرفت دراماتیک نمیانجامند. این اثر بیش از آنکه تجربهای بینقص باشد، نشانهی روشنی از ذهنی آزمونگر است: فیلمی که همهی ایدههایش را بهتمامی به ثمر نمیرساند، اما در شیوهی روایتکردن جسارت و شخصیت دارد.
ثبت دیدگاه