نقد و بررسی
نقد ارزه (Arzé) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جستوجویی کوچک در مقیاس یک شهر در «Arzé» ماجرایی روزمره، یعنی دزدیدهشدن موتورسیکلتی که برای کار خانواده ضروری است، بهانهای میشود برای گشتوگذاری پرحادثه در بیروت. ارزه، مادری تنها که با پختن و فروختن پایهای خانگی روزگار میگذراند، ناچار میشود همراه پسرش کینان از محلهای به محلهٔ دیگر برود و سرنخها را دنبال کند.
این جستوجو نه صرفاً تعقیب وسیلهای گمشده، بلکه برخورد پیدرپی با مردمانی است که هر یک گوشهای از شهر و مناسبات پیچیدهاش را نمایندگی میکنند. فیلم در ظاهر حرکتی ساده دارد، اما در دل آن پرسشهایی دربارهٔ بقا، خانواده، تعلق و شکافهای اجتماعی جای گرفته است. بیروت؛ شهری با چهرههای متعدد یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، آن است که بیروت را از پسزمینهای تزئینی به نیرویی فعال در داستان تبدیل میکند.
خیابانها و محلهها صرفاً مسیر رسیدن به موتورسیکلت نیستند؛ هرکدام فضایی با قواعد، حساسیتها و نشانههای خاص خود میسازند. ارزه برای جلب اعتماد و گرفتن اطلاعات، گاه لحن و ظاهرش را با محیط تازه سازگار میکند. این تغییرها هم سرچشمهٔ کمدیاند و هم تصویری موجز از جامعهای که در آن تعلق، گاه پیش از آنکه درونی باشد، باید در ظاهر اثبات شود.
فیلم از تنوع بیروت با کنجکاوی و شوخطبعی بهره میگیرد، اما شهر را به منظرهای رنگارنگ و بیتنش تقلیل نمیدهد. تفاوتهای فرقهای و فرهنگی در رفتار مردم و برداشتهایشان از یکدیگر حضور دارند و در عین حال، اثر میکوشد پوچی برخی پیشداوریها را به نمایش بگذارد. طنز در اینجا راهی برای سبککردن واقعیت نیست؛ راهی است برای نزدیکشدن به تناقضهایی که بیان مستقیمشان شاید به خطابه بدل شود.
« ارزه برای جلب اعتماد و گرفتن اطلاعات، گاه لحن و ظاهرش را با محیط تازه سازگار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، تصویری زنده از شهری است که هم امکان همزیستی دارد و هم از مرزهای ناپیدای درونش رنج میبرد. این نگاه به شهر و خانواده، از عناصر محوری فیلم است. ارزه؛ زنی میان تدبیر و فرسودگی شخصیت ارزه بهواسطهٔ ترکیب تناقضها از قالب «مادر فداکار» فراتر میرود. او مسئولیتپذیر و مصمم است، اما تصمیمهایش همیشه بینقص یا اخلاقاً ساده نیستند.
برای حفظ معاش خانواده دست به کارهایی میزند که میتوانند اعتماد نزدیکانش را خدشهدار کنند؛ در عین حال، از سر غرور یا خودخواهی نیست که چنین میکند، بلکه از فشار وضعیتی میآید که گزینههای آسان را از او گرفته است. فیلم بهجای آنکه او را داوری کند، میکوشد منطق انتخابهایش را در بستر زندگی دشوارش آشکار سازد.
بازی دیاماند ابوعبود ستون اصلی این شخصیتپردازی است. او ارزه را با انرژی و قاطعیت نشان میدهد، بیآنکه خستگی و آسیبپذیریاش را پنهان کند. در واکنشهای کوتاه، مکثها و شیوهٔ مواجههاش با غریبهها، زنی را میبینیم که ناچار است پیوسته خود را با موقعیتهای تازه وفق دهد. همین جزئیات است که شخصیت را انسانی میکند: ارزه نمادِ بینقصِ مادری نیست، بلکه فردی است با نیازها، تردیدها و تدبیرهای اضطراری.
مادر و پسر؛ اختلافی که از مهر جدا نیست رابطهٔ ارزه و کینان به فیلم گرمای عاطفی میبخشد، بیآنکه اختلافشان را به سوءتفاهمی گذرا فروبکاهد. کینان جوانی است که میل به رفتن و ساختن آیندهای دیگر در او پررنگ است؛ ارزه، در مقابل، با واقعیت فوری خانواده و کار روزانه درگیر است. نسلها تنها بر سر نگرش به آینده تفاوت ندارند، بلکه با دو نوع اضطراب روبهرو هستند: یکی از ماندن در وضعیت دشوار میترسد و دیگری از ازدستدادن پیوندی که هنوز خانواده را سرپا نگه داشته است.
« حاصل، تصویری زنده از شهری است که هم امکان همزیستی دارد و هم از مرزهای ناپیدای درونش رنج میبرد. »
شخصیتها و اجرا
جستوجوی مشترک، این تنش را در حرکت نگه میدارد. آنها ناچارند هممسیر شوند، اما هممسیر بودن به معنای تفاهم فوری نیست. کمدی از برخورد خلقوخوهایشان زاده میشود و لحظههای عاطفی نیز از همان اختلافها معنا میگیرند. کینان فقط همراهی برای پیشبرد ماجرا نیست؛ حضور او آیندهای را پیش چشم ارزه میگذارد که ممکن است از دسترسش خارج شود.
در سوی دیگر، ارزه برای پسرش هم پناه است و هم مانعی که باید از آن فاصله بگیرد. فیلم این دوگانه را با همدلی مینگرد و از تبدیلشدن یکی از آنها به مقصرِ دیگری پرهیز میکند. طنز، ریتم و پیوند با سنتی آشنا «Arzé» از سنت آشنای روایتِ جستوجوی چیزی ضروری در دل تنگنای اقتصادی بهره میگیرد؛ شباهت آن به «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا آشکار است.
در هر دو، وسیلهٔ دزدیدهشده فقط یک شیء نیست: امکان کار، معاش و حفظ کرامت روزمره به آن وابسته است. این پیوند میتواند برای تماشاگر آشنا با سینمای نئورئالیستی، جذاب باشد؛ اما گاهی نیز فیلم را زیر سایهٔ الگوی پیشین قرار میدهد. تفاوت مهم اینجاست که «Arzé» بهجای تلخی پیوسته، از لحن سبکتر و طنزی متکی بر موقعیتهای شهری استفاده میکند.
این انتخاب در بسیاری از لحظهها به سود فیلم است. کمدی، از تقلای ارزه برای عبور از مرزهای اجتماعی و از تلاشش برای خواندن قواعد هر محله شکل میگیرد. بااینحال، گاهی تکرار ترفندها و فرعیات، ریتم را از خط اصلی دور میکند. برخی خردهداستانها ظرفیت جذابی دارند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در خدمت تحول شخصیتها یا تعمیق جهان فیلم نیستند.
« جستوجوی مشترک، این تنش را در حرکت نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، حرکت فیلم گاه پرجنبوجوش و گاه پراکنده به نظر میرسد؛ گویی شهر هر لحظه دری تازه میگشاید، اما روایت همیشه نمیداند کدام در را باید تا انتها دنبال کند. خانوادهٔ گسترده و بهای ناگفتهها حضور لیلا، خواهر ارزه، لایهٔ دیگری به درام خانوادگی میافزاید. رابطهٔ دو خواهر با محبت و مراقبت همراه است، اما در آن رنجش، پنهانکاری و تفاوت در شیوهٔ روبهروشدن با فقدان نیز دیده میشود.
لیلا بهواسطهٔ شکنندگی عاطفیاش، صرفاً شخصیتی فرعی برای ایجاد مانع نیست؛ او نشان میدهد که خانواده چگونه ممکن است هم تکیهگاه باشد و هم محل انباشتهشدن رازها و تصمیمهای دشوار. با این همه، فیلم در توضیح بعضی از زخمهای گذشته به دیالوگهای مستقیم و عاطفی تکیه میکند. گاه اطلاعاتی که میتوانست از رفتار، سکوت یا جزئیات تصویری فهمیده شود، به گفتوگویی توضیحی سپرده میشود.
موسیقی نیز در پارهای لحظهها احساس را بیش از اندازه برجسته میکند و مجال تأمل مستقل را از تماشاگر میگیرد. این گرایش به ملودرام، بهویژه در خردهروایتهای خانوادگی، از ظرافت اثر میکاهد؛ هرچند بازیها و پیوندهای میان شخصیتها مانع از آن میشوند که احساسات کاملاً تصنعی جلوه کنند.
شکل روایت و محدودیتهایش کارگردانی میرا شعیب انرژی قصه را با جابهجایی مداوم میان موقعیتها حفظ میکند و تنوع فضاهای شهری را به بخشی از ریتم بدل میسازد. فیلم در استفاده از جزئیات محیطی و برخوردهای کوتاه، حس حرکت دارد؛ مخاطب همراه ارزه و کینان در مسیرهایی میافتد که هر یک میتوانند به مواجههای تازه برسند.
« خانوادهٔ گسترده و بهای ناگفتهها حضور لیلا، خواهر ارزه، لایهٔ دیگری به درام خانوادگی میافزاید. »
قوتها و کاستیها
این ساختار اپیزودیک، برای نمایش چندپارگی اجتماعی بیروت مناسب است، زیرا شهر را به مجموعهای از تجربههای متفاوت بدل میکند. اما همین ساختار خطر پراکندگی را نیز در خود دارد. هر توقف تازه به شخصیتها یا فضای تازهای اختصاص مییابد و گاهی تمرکز از رابطهٔ مرکزی برداشته میشود. همچنین، چون موتور قصه بر یافتن موتورسیکلت استوار است، بعضی برخوردها بیشتر کارکردی برای ادامهٔ تعقیب دارند تا ضرورتی درونی برای تحول داستان.
فیلم در بهترین لحظههایش این رفتوآمد را به تجربهای اجتماعی و عاطفی بدل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، مسیر به زنجیرهای از ایستگاههای روایی شباهت پیدا میکند. جمعبندی «Arzé» فیلمی گرم و پرتحرک دربارهٔ معیشت، خانواده و زندگی در شهری چندپاره است. ارزش اصلی آن در پیوند میان ماجرایی ساده و جزئیات اجتماعی نهفته است: وسیلهای که برای دیگران شاید تنها یک موتورسیکلت باشد، برای ارزه امکان ادامهدادن کار و حفظ استقلال خانواده است.
بازی تأثیرگذار دیاماند ابوعبود، رابطهٔ پرتنش و مهربانانهٔ مادر و پسر، و نگاه شوخطبعانه اما نه بیاعتنا به بیروت، فیلم را از یک جستوجوی معمولی فراتر میبرند. در برابر این امتیازها، وامگیری آشکار از «دزد دوچرخه»، پراکندگی برخی خردهداستانها و اتکای گاهوبیگاه به توضیحهای ملودراماتیک قرار دارند.
بااینحال، اثر در کلیت خود صدایی مستقل و محلی پیدا میکند: قصهای دربارهٔ آدمهایی که در میانهٔ فشارهای بزرگ، برای کنار هم ماندن دستوپا میزنند. «Arzé» بیش از آنکه دربارهٔ پیدا کردن یک وسیله باشد، دربارهٔ بهای مراقبت از خانواده و دشواریِ ساختن آینده در شهری است که هر محلهاش جهانی جداگانه به نظر میرسد.
« اما همین ساختار خطر پراکندگی را نیز در خود دارد. »
ثبت دیدگاه