نقد و بررسی
نقد شهر ساختگی (Artificial City) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی در شهری مصنوعی سریال کرهای «شهر مصنوعی» داستان زنی را دنبال میکند که میخواهد همسرش را به جایگاهی سیاسی برساند و برای این منظور با خانوادهای ثروتمند و بانفوذ وارد نبرد میشود. این خانواده، با پیوندهای پیچیدهاش در اقتصاد و سیاست، بیش از آنکه پسزمینهای برای روایت باشد، نیرویی است که زندگی شخصیتها را شکل میدهد و مرز میان خواست شخصی و منفعت خانوادگی را مخدوش میکند.
در مرکز ماجرا یون جههی قرار دارد؛ زنی که جاهطلبیاش نه پوشیده است و نه سادهفهم. او برای رسیدن به هدفش نقشه میکشد، متحد میجوید و در برابر نزدیکانش نیز عقب نمینشیند. همین آغاز، وعدهٔ درامی پرتنش دربارهٔ قدرت، ازدواج و بهای صعود اجتماعی میدهد؛ وعدهای که در ادامه همیشه به یک اندازه محقق نمیشود.
زنی میان تدبیر و سلطه نقطهٔ قوت اصلی سریال، شخصیت محوری آن است. جههی بهسادگی در قالب قهرمان یا ضدقهرمان جا نمیگیرد: ارادهٔ نیرومندش تحسینبرانگیز است، اما روشهایش پرسشبرانگیزند؛ گاه قربانی مناسبات قدرت به نظر میرسد و گاه خود در بازتولید همان مناسبات سهم دارد. او برای دستیابی به نفوذ، احساسات را مهار میکند و رابطهها را با منطق معامله میسنجد.
این ویژگی، شخصیت را از الگوی آشنای زنِ صرفاً فداکار یا جاهطلبِ بیچهره دور میکند و امکان تأمل دربارهٔ انتخابهایش را فراهم میآورد. با این همه، سریال همیشه از پیچیدگی او بهرهٔ کامل نمیگیرد. گاهی جههی بیشتر به مهرهای برای پیشبردن نقشهها تبدیل میشود تا انسانی با انگیزههایی که از درون تحول مییابند.
« در مرکز ماجرا یون جههی قرار دارد؛ زنی که جاهطلبیاش نه پوشیده است و نه سادهفهم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین لحظههایی، رفتار او نه نتیجهٔ طبیعی تجربه و منش، بلکه راهی برای رساندن قصه به بحران بعدی به نظر میرسد. این فاصله میان ظرفیت شخصیت و تصمیمهای روایی، یکی از مهمترین کاستیهای اثر است. خانواده بهمثابه میدان قدرت خانوادهٔ بانفوذی که جههی در آن زندگی میکند، تصویری کوچکشده از نظمی بزرگتر است: قدرت در آن از راه ثروت، پیوندهای خانوادگی، رازهای پنهان و دسترسی به نهادهای سیاسی گردش میکند.
خانه در این جهان محل آرامش نیست؛ میدان رقابت و سنجش وفاداری است. مناسبات عروس و مادرشوهر، رقابت بر سر جایگاه و تلاش برای کنترل آیندهٔ اعضای خانواده، به درام بُعدی شخصی میبخشد، بیآنکه از تأثیر قدرت اقتصادی و سیاسی جدا شود. سریال در آغاز بهخوبی نشان میدهد که چگونه ظاهر آراسته و زندگی مرفه میتواند بر بستری از ترس، وابستگی و حسابگری بنا شود.
اما هرچه دامنهٔ دسیسهها گستردهتر میشود، روابط خانوادگی گاهی بیش از حد تابع کارکرد داستانیشان میشوند. شخصیتها ناگهان چیزی را پنهان میکنند یا تصمیمی قاطع میگیرند، نه همیشه به این دلیل که مسیر روانیشان باورپذیر بوده، بلکه چون روایت به پیچشی تازه نیاز دارد. بازیها و حضور بازیگران بازیگران از بخشهای قابل اتکای «شهر مصنوعی» هستند.
سو آئه در نقش جههی، خویشتنداری و تیزی شخصیت را با هم ترکیب میکند؛ چهره و مکثهای او اغلب بیش از گفتوگوها دربارهٔ حسابگری یا فشار درونی شخصیت خبر میدهند. او نقش زنی را بازی میکند که نمیخواهد ضعفش دیده شود، اما در عین حال از آسیبپذیری کاملاً تهی نیست. این کنترل بازی، بهویژه در مواجهههای پرتنش، به سریال انسجام میدهد.
« این فاصله میان ظرفیت شخصیت و تصمیمهای روایی، یکی از مهمترین کاستیهای اثر است. »
شخصیتها و اجرا
کیم میسوک نیز در نقش مادرشوهر، اقتدار و سردی را با حضوری سنگین به صحنه میآورد. تقابل او با جههی ظرفیت نمایشی فراوانی دارد، زیرا دو زن را در جایگاههایی متفاوت اما درگیر با منطق مشترک سلطه قرار میدهد. کیم کانگوو در نقش همسر جههی نیز تصویری از مردی ارائه میکند که میان ظاهر عمومی و خواستهای پنهانش فاصلهای معنادار دارد.
بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و گاه در ازدحام خطوط داستانی، به ابزار افشاگری یا تحریک بحران تقلیل مییابند. شروعی پُرظرفیت، روایتی نابرابر آغاز سریال از نظر طرح کلی جذاب است: زنی میخواهد همسرش را به اوج قدرت برساند، اما خود در خانوادهای گرفتار شده که از پیش قواعد بازی را تعیین میکند.
چنین موقعیتی امکان میدهد جاهطلبی فردی با سازوکارهای طبقاتی و سیاسی برخورد کند. اثر در قسمتهای نخست بهتدریج نشان میدهد که هر پیشروی میتواند وابستگی تازهای بسازد و هر راز، اهرمی برای کنترل دیگری باشد. همین چشمانداز، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد. بااینحال، روایت در ادامه یکنواخت نمیماند.
برخی رخدادها چنان بزرگ و تعیینکنندهاند که باید پیامدهای عاطفی و منطقی گستردهای داشته باشند، اما سریال گاهی از کنار آنها سریع میگذرد و به توطئهٔ بعدی میرسد. تعدد شخصیتها و مناسبات نیز همیشه به غنای جهان اثر نمیافزاید؛ بعضی شاخهها به جای تعمیق مضمون اصلی، توجه را پراکنده میکنند.
« کیم میسوک نیز در نقش مادرشوهر، اقتدار و سردی را با حضوری سنگین به صحنه میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، روایتی است که شروعش نوید انسجام میدهد، اما در بخشهایی به انباشتی از بحرانها و تصمیمهای ناگهانی بدل میشود. واقعنمایی و منطق درونی «شهر مصنوعی» میخواهد دربارهٔ پیوند ثروت، سیاست و نفوذ حرف بزند، اما برای اثرگذاری چنین موضوعی، باورپذیری اهمیت ویژه دارد. هنگامی که شخصیتها در موقعیتهای حساس تصمیمهایی عجیب یا نامتناسب میگیرند، تعلیق جای خود را به پرسش دربارهٔ منطق قصه میدهد.
گاه قدرت برخی افراد چنان فراگیر تصویر میشود که مقاومت دیگران یا پیامدهای اعمال آنان به اندازهٔ کافی قانعکننده نیست. در نتیجه، فضای درام بهجای آنکه بازتابی تیره و محتمل از مناسبات قدرت باشد، در مقاطعی به جهانی اغراقآمیز و خودساخته نزدیک میشود. این مسئله لزوماً به معنای ناممکنبودن همهٔ رخدادها نیست؛ مسئله آن است که اثر همیشه زمینهٔ کافی برای پذیرفتن آنها فراهم نمیکند.
اگر تصمیمهای بزرگ از دل شخصیتپردازی و فشارهای پیشین برآمده باشند، مخاطب حتی در برابر رخدادهای غیرمنتظره نیز همراه میماند. اما هنگامی که پیوند علت و معلولی سست شود، تنش داستانی کارایی خود را از دست میدهد. پایان و بهای تماشا پایانبندی سریال میکوشد پرسشی اخلاقی را برجسته کند: چه چیزی از انسان باقی میماند، وقتی جاهطلبی او همهٔ رابطهها و معیارهایش را تصرف کرده است؟
انتخاب این پرسش با فضای اثر تناسب دارد، اما پرداخت نهایی الزاماً حس رضایت یا تکمیل به همراه نمیآورد. سرنوشت برخی خطوط داستانی چنان رقم میخورد که میتواند تلخ و تأملبرانگیز باشد، ولی تلخی بهتنهایی جایگزین انسجام یا رضایت روایی نیست. اگر مخاطب انتظار داشته باشد کشمکشهای اصلی به نتیجهای روشن و از نظر عاطفی قانعکننده برسند، ممکن است پایان برایش ناکافی جلوه کند.
« اما هنگامی که پیوند علت و معلولی سست شود، تنش داستانی کارایی خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
این نارضایتی از آن رو پررنگتر است که سریال زمان زیادی صرف ساختن شبکهای از رازها و منازعهها میکند. هرچه انتظار برای گرهگشایی بیشتر شود، بار نتیجهٔ نهایی نیز سنگینتر خواهد بود. پایان، بهجای آنکه همهٔ مسیر را به نقطهای روشن برساند، احتمالاً گروهی از مخاطبان را با حس بیپاسخی یا فرسودگی تنها میگذارد.
جمعبندی «شهر مصنوعی» با بازیهای خوب، شخصیت محوریِ بالقوه جذاب و شروعی پُرتنش، تماشاگر را وارد جهانی میکند که در آن عشق، خانواده و سیاست زیر سایهٔ جاهطلبی قرار گرفتهاند. سریال در بهترین لحظاتش، قدرت را نه مفهومی دور از زندگی روزمره، بلکه نیرویی حاضر در ازدواجها، پیوندهای خونی و انتخابهای شخصی نشان میدهد.
اما ضعف در باورپذیری، تصمیمهای نامنتظر و روایت نابرابر، مانع میشود این ظرفیت به اثری پیوسته و کاملاً قانعکننده بدل شود. نتیجه درامی است که بیش از آنکه با پایانش رضایت ایجاد کند، مخاطب را به فکر دربارهٔ بهای جاهطلبی و مرزهای سازش وامیدارد—هرچند مسیر رسیدن به این تأمل، گاه پرپیچوخمتر از آن است که باید باشد.
« این نارضایتی از آن رو پررنگتر است که سریال زمان زیادی صرف ساختن شبکهای از رازها و منازعهها میکند. »
ثبت دیدگاه