نقد و بررسی
نقد آرتور نیومن (Arthur Newman) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگیای که نام دیگری میطلبد «Arthur Newman» با پرسشی ساده اما نافذ آغاز میشود: اگر بتوان از زندگیِ شکستخورده، روابط فرسوده و تصویری که دیگران از ما ساختهاند گریخت، آیا واقعاً میتوان به انسانی تازه بدل شد؟ والاس ایوری، مردی میانسال و دلزده از روزمرگی، مرگ خود را جعل میکند و با نام آرتور نیومن راهی سفری میشود تا زندگی دیگری را آغاز کند.
در میانهٔ راه، با زنی آشنا میشود که او نیز هویتی تازه برگزیده و از گذشتهاش فاصله میگیرد. فیلم، بهجای آنکه این طرح را به ماجرایی پرشتاب دربارهٔ تعقیبوگریز و رازهای جنایی تبدیل کند، آن را دستاویزی برای تأملی آرام دربارهٔ گریز، تنهایی و امکان دگرگونی قرار میدهد. فرار بهمثابه خیالِ آغاز دوباره والاس با تغییر نام، شغل و گذشتهٔ رسمیاش میکوشد زندگی را از نقطهای تازه شروع کند؛ اما فیلم بهخوبی نشان میدهد که تغییر هویت، بهخودیخود به معنای تغییر درونی نیست.
او میتواند از شهری به شهر دیگر برود و خود را آرتور بنامد، اما آنچه از زندگی پیشین با خود حمل میکند، همچنان در سکوت و رفتارهایش حضور دارد. ایدهٔ مرکزی فیلم همین فاصله میان «شخصی که وانمود میکنیم هستیم» و «کسی که واقعاً هستیم» است. آشنایی او با مایک، این مضمون را از سطح تجربهای فردی به رابطهای دونفره میکشاند.
هر دو برای مدتی به هویتهای دیگران پناه میبرند و نقشهایی را امتحان میکنند که شاید در زندگی واقعی جرئت تجربهشان را نداشتهاند. این بازیها گاه لحنی نامتعارف و حتی طنزآمیز دارند، اما در عمق خود نشانهٔ خلأیی جدیاند: آنها میخواهند برای چند ساعت از بار شخصیت خویش فاصله بگیرند. فیلم در بهترین لحظاتش، بدون توضیح مستقیم، این رفتار را به استعارهای از میل انسان به دیدهشدن و در عین حال پنهانماندن تبدیل میکند.
« در میانهٔ راه، با زنی آشنا میشود که او نیز هویتی تازه برگزیده و از گذشتهاش فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم آرام و جادهای کمحادثه «Arthur Newman» به شیوهٔ درامهای جادهایِ کمشتاب پیش میرود. سفر در اینجا بیشتر فرصتی برای توقف، مکث و تماشای دو شخصیت است تا بهانهای برای انبوهی از حادثههای پیدرپی. جذابیت فیلم نیز به همین تدریج وابسته است: رابطهٔ آرتور و مایک یکباره شکل نمیگیرد، بلکه از برخوردهای محتاطانه، شوخیهای گاه تلخ و لحظههایی از صمیمیت نامطمئن ساخته میشود.
این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ اصلی ضعف آن. تماشاگرانی که به روایتهای پرتحرک یا تحولهای آشکار و پیوسته عادت دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند فیلم درجا میزند. گاهی مکثها بیش از آنکه به عمق شخصیتها بیفزایند، کشدار به نظر میرسند و انتظار برای پیشرفتن داستان طولانی میشود.
بااینحال، همین آهنگ آرام به فیلم اجازه میدهد حالوهوای فرسودگی و بیجهتیِ قهرمانانش را منتقل کند؛ نوعی سکون که با وضعیت عاطفی آنان پیوند دارد. نقشبازیکردن و مرزهای هویت یکی از خلاقانهترین ایدههای فیلم، بازی آرتور و مایک با زندگی و هویت دیگران است. این تجربهها میتوانستند به کلیت فیلم نظمی استعاری بدهند: آنان با پوشیدن نقشهای تازه، موقتاً از خود فاصله میگیرند و امکانهای نزیسته را لمس میکنند.
در این لحظهها، روایت از قصهٔ دو آدم فراری فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ آزادی میرسد: آیا هویت چیزی ثابت است، یا مجموعهای از نقشهایی که در موقعیتهای گوناگون بر عهده میگیریم؟ بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این ایده را به مسیری یکپارچه بدل کند. برخی موقعیتها بیشتر به رخدادهایی جداگانه شباهت دارند تا اجزای ضروریِ یک تحول دراماتیک.
« ریتم آرام و جادهای کمحادثه «Arthur Newman» به شیوهٔ درامهای جادهایِ کمشتاب پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، داستان گاه پراکنده میشود و پیوند میان بازیهای هویتی، گذشتهٔ شخصیتها و تصمیمهایشان به اندازهٔ کافی استوار به نظر نمیرسد. فیلم مضمون جذابی در اختیار دارد، اما در بخشهایی میان کمدی نامتعارف، درام عاشقانه و تأمل روانشناختی در رفتوآمد است و تعادل میان این لحنها را بهتمامی به دست نمیآورد.
دو بازیگر، دو شیوهٔ پنهانکردن زخم کالین فرث، والاس را نه به شکل مردی آشکارا پرهیاهو یا رازآلود، بلکه بهصورت انسانی خسته و کمحرف ترسیم میکند؛ کسی که گویی مدتهاست از زندگی عقب مانده و اکنون میخواهد با تغییر نام، سکوت درونی خود را هم پشت سر بگذارد. فرث از اغراق پرهیز میکند و بسیاری از احساسات شخصیت را در مکثها و نگاههای کوتاه جای میدهد.
همین بازی کنترلشده با ظاهر محافظهکار و مردد والاس تناسب دارد، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران او را بیش از اندازه بسته و دور از دسترس جلوه دهد. امیلی بلانت در نقش مایک انرژی متفاوتی به فیلم میآورد. شخصیت او تیززبانتر، ناآرامتر و پیشبینیناپذیرتر از آرتور است، اما این سرزندگی را نباید با آسودگی اشتباه گرفت.
بلانت در کنار شوخطبعی و لجاجت شخصیت، اضطرابی پنهان را نیز منتقل میکند؛ نیرویی که نشان میدهد فرار او از گذشته صرفاً ماجراجویی نیست. تفاوت میان دو بازیگر، رابطهٔ آنها را باورپذیرتر میکند: آرتور بیشتر در خود فرومیرود، در حالی که مایک با رفتارهای تند و بازیگوشانه بر آشفتگیاش سرپوش میگذارد.
« فرث از اغراق پرهیز میکند و بسیاری از احساسات شخصیت را در مکثها و نگاههای کوتاه جای میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیمی میان آنها در لحظات آرام و کمادعاتر فیلم بهتر از صحنههایی عمل میکند که قرار است رابطهشان ناگهان شدت بگیرد. فاصلهٔ تماشاگر با شخصیتها فیلم از توضیح کامل گذشتهٔ قهرمانانش پرهیز میکند و میکوشد آنان را از راه رفتار و برخوردهایشان بشناساند. این امتناع از شرححالگویی، در ابتدا به شخصیتها راز و پیچیدگی میبخشد؛ اما اگر تماشاگر با خویشتنداری آرتور یا ناآرامی مایک همحس نشود، همین کمگویی میتواند به فاصلهای عاطفی بدل شود.
فیلم در همهٔ لحظات راهی برای ورود به جهان درونی آنها پیدا نمیکند و گاهی از مخاطب میخواهد بیش از آنچه روایت فراهم کرده، با این دو همراه شود. این فاصله در واکنشهای متفاوت به فیلم نیز بازتاب دارد. برخی ممکن است آرامآرام با آن همراه شوند و از تهمزهٔ احساسیاش لذت ببرند؛ برخی دیگر احتمالاً انتظار حادثه یا تحول بیشتری دارند و در میانهٔ راه ارتباطشان را از دست میدهند.
این دو واکنش متضاد، بیش از آنکه به تفاوت در کیفیت بازیها مربوط باشند، از شیوهٔ روایت ناشی میشوند: فیلم بهجای جلب فوری مخاطب، بر همنشینی تدریجی و حالوهوا تکیه میکند. کارگردانی و فضای لطیف فیلم دانتِ آریولا جهان فیلم را با لحنی ملایم و اندکی رؤیاگون میسازد. جاده، اتاقهای موقت و مکانهای ناآشنا صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها به شخصیتهایی تعلق دارند که هنوز خانهای عاطفی برای خود نیافتهاند.
فضاها حسِ موقتیبودن دارند و این کیفیت با هویتهای موقتی قهرمانان همخوان است. فیلم بهجای تأکید بر جلوههای بصری یا حرکتهای نمایشی، از سکون و فاصله استفاده میکند تا حس سرگردانی را حفظ کند. اما لطافت بصری و لحن آرام همیشه به تمرکز روایی نمیانجامد. گاهی فیلم آنقدر محتاط میشود که از تنشهایی که خود طرح داستانیاش وعده میدهد عقب مینشیند.
« این فاصله در واکنشهای متفاوت به فیلم نیز بازتاب دارد. »
قوتها و کاستیها
مضمونِ گریز از قراردادها و ساختن هویت تازه، ظرفیت پرداختی تندتر و جسورانهتر را دارد؛ بااینهمه، فیلم بیشتر به سوی ملایمت و مصالحه حرکت میکند. حاصل، اثری است که لحظههایی صمیمانه و ماندگار دارد، اما در رسیدن به ضرباهنگ و انسجامی کامل موفق نیست. جمعبندی «Arthur Newman» فیلمی دربارهٔ آغاز دوباره است، اما نگاهش به این آرزو سادهانگارانه نیست.
تغییر نام و محیط میتواند فرصتی برای فاصلهگرفتن از گذشته فراهم کند، ولی جای مواجهه با خود را نمیگیرد. فیلم این معنا را از خلال سفر دو آدم آسیبدیده، بازیهای هویتی و رابطهای نامتعارف دنبال میکند؛ روایتی که بیش از حادثه، به حالوهوا و بازیهای ظریف دو بازیگر متکی است. نقاط قوت اثر در بازیهای فرث و بلانت، ایدهٔ مرکزیِ هویت و فضای آرام و لطیف آن جمع شدهاند.
در مقابل، ریتم کند، پراکندگی بخشهایی از داستان و دشواریِ همدلی با شخصیتها ممکن است تجربهٔ تماشا را برای گروهی از مخاطبان کماثر کند. فیلم برای کسی که از درامهای کمشتاب و شخصیتمحور استقبال میکند، میتواند تماشایی دلنشین با اثری عاطفیِ تدریجی باشد؛ اما اگر انتظار روایتی فشرده و پرحادثه داشته باشد، احتمالاً فاصلهای محسوس با آن احساس خواهد کرد.
« حاصل، اثری است که لحظههایی صمیمانه و ماندگار دارد، اما در رسیدن به ضرباهنگ و انسجامی کامل موفق نیست. »
ثبت دیدگاه