نقد و بررسی
نقد آرتور و مرلین شوالیه های کملوت (Arthur & Merlin: Knights of Camelot) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای آشنا با نقطهٔ عزیمتی متفاوت «Arthur & Merlin: Knights of Camelot» به سراغ اسطورهای میرود که بارها در سینما و تلویزیون بازآفرینی شده است، اما این بار بهجای روایت آشنای برآمدن آرتور یا شکلگیری میز گرد، بر بازگشت پادشاه تمرکز میکند: آرتور پس از جنگ با رومیان به خانه میآید و با پادشاهیای روبهرو میشود که پسر نامشروعش، مردرد، آن را از مسیر خود خارج کرده است.
او باید بار دیگر با مرلین و شوالیههایش متحد شود و برای بازپسگیری تاجوتخت بجنگد. این انتخاب، بالقوه ظرفیت درامی تلخ و پرکشش دارد: قهرمانی سالخورده که نه فقط با دشمنی سیاسی، بلکه با پیامدهای گذشته و فرسودگی اقتدارش روبهروست. فیلم از همین زاویه میکوشد افسانه را از نو قاب بگیرد، هرچند ایدهٔ جذابش همیشه به روایتی هموزن تبدیل نمیشود.
پادشاهی در سایهٔ بازگشت بازگشت آرتور میتوانست محور یک درام سیاسی پیچیده باشد؛ داستانی دربارهٔ مشروعیت، وفاداری و فاصلهٔ میان تصویر باشکوه پادشاه و واقعیت زمامداری. فیلم به این قلمرو اشاره میکند، اما بیشتر بهعنوان زمینهای برای گردآوردن قهرمانان و حرکت بهسوی نبرد. به همین دلیل، بحران کملوت با آنکه در آغاز مهم به نظر میرسد، کمتر فرصت مییابد از درون گسترش پیدا کند.
مناسبات قدرت، دلایل پیروی یا سرپیچی شخصیتها و تأثیر سقوط نظم بر مردم، آنقدر که میتوانند، جان نمیگیرند. در نتیجه، کشمکش اصلی بیش از آنکه از برخورد اندیشهها و انگیزههای متضاد نیرو بگیرد، به مقصدی روایی بدل میشود که شخصیتها باید به سوی آن حرکت کنند. فیلم گاه از پرسشهای جذابی مانند معنای بازگشت یک فرمانروا یا امکان ترمیم اعتماد سخن میگوید، اما پاسخهای دراماتیکش محدود میمانند.
« او باید بار دیگر با مرلین و شوالیههایش متحد شود و برای بازپسگیری تاجوتخت بجنگد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایدهٔ مرکزی از ظرفیت حماسی برخوردار است؛ اجرای آن، بهویژه در میانهٔ روایت، آن ظرفیت را بهتمامی آزاد نمیکند. ریتمی که دیر به حرکت درمیآید یکی از ضعفهای محسوس فیلم، کندی روایت است. حرکت داستانی با مکثهای طولانی همراه میشود، بیآنکه این مکثها همیشه به تعمیق شخصیتها یا افزایش تعلیق بینجامند.
درام تا رسیدن به اوج نهایی، کشش یکنواختی دارد و بعضی صحنهها بیشتر کارکرد انتقالی پیدا میکنند تا آنکه مسیر داستان را دگرگون سازند. تماشاگر میداند که بازگشت آرتور ناگزیر به رویارویی خواهد انجامید، اما فیلم در بخشهایی میان آغاز و آن نقطه، نیروی کافی برای حفظ انتظار نمیسازد. این کندی لزوماً به معنای نامناسببودن هر لحظهٔ آرام نیست.
روایت اسطورهای میتواند از سکوت، تأمل و انتظار برای ایجاد حس سنگینی و سرنوشت بهره ببرد. مسئله آن است که سکون باید معنایی درونی داشته باشد؛ باید چیزی دربارهٔ شخصیت یا جهان آشکار کند. در اینجا، چنین لحظههایی گاه به جای افزودن لایه، سرعت پیشروی را کاهش میدهند. بنابراین رسیدن به اوج پایانی بیش از آنکه حاصل انباشتهشدن تنش باشد، گاهی نتیجهٔ انتظار برای رسیدن فیلم به مرحلهٔ بعد به نظر میرسد.
شخصیتها و فرصتهای ناتمام شخصیتپردازی، دیگر نقطهٔ آسیبپذیر اثر است. آرتور در مرکز روایت قرار دارد و ایدهٔ بازگشت پادشاهی که باید دوباره اقتدار خود را به دست آورد، امکان پرداختی انسانی و چندلایه را فراهم میکند. بااینحال، فیلم در ترسیم فاصلهٔ میان گذشتهٔ افسانهای او و وضعیت کنونیاش چندان عمیق نمیشود.
« ایدهٔ مرکزی از ظرفیت حماسی برخوردار است؛ اجرای آن، بهویژه در میانهٔ روایت، آن ظرفیت را بهتمامی آزاد نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
آرتور بیش از آنکه در مسیر مواجههای درونی با مسئولیت و تردید قرار گیرد، به قهرمانی بدل میشود که باید گروه خود را دوباره گرد آورد و به سوی هدف پیش برود. این محدودیت دربارهٔ دیگر چهرهها آشکارتر است. مردرد، با جایگاه ویژهاش در بحران کملوت، میتوانست شخصیتی صرفاً شرور نباشد؛ رقیبی که انگیزهها و زخمهایش تعارض را از سطح تصاحب قدرت فراتر میبرد.
اما فرصت چندانی برای پیچیدهشدن یا تحول او فراهم نمیشود. گوئینور نیز با وجود اهمیتش در جهان آرتوری، از عمقی که بتواند به رابطهها و تنشهای داستان وزن بیشتری بدهد، بهرهمند نیست. شوالیهها و دیگر همراهان هم غالباً در خدمت پیشبرد موقعیتها قرار میگیرند، نه در مقام شخصیتهایی با مسیر مستقل و بهیادماندنی.
تصویر؛ جهان تیرهٔ سنگ و باران در سوی دیگر، فضای بصری فیلم از عناصر مؤثر آن است. نورپردازی طبیعی به تصویر کیفیتی خام و کمآرایش میدهد؛ قلعهها، جنگلهای بارانی و چشماندازهای سرد، جهانی را میسازند که از شکوه رنگارنگ افسانههای پرزرقوبرق فاصله دارد. این انتخاب با داستان بازگشت به سرزمینی آشفته تناسب دارد: کملوت در اینجا نه تصویری آرمانی و درخشان، بلکه مکانی خشن و آسیبپذیر است که نظم آن رو به زوال میرود.
این بافت بصری در لحظههایی که شخصیتها در فضای باز یا محیطهای سنگی قرار میگیرند، حس ملموسی به جهان فیلم میبخشد. طبیعت نیز صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ باران و تیرگی در کنار معماری زمخت، به حالوهوای رو به افول داستان کمک میکنند. بااینهمه، تصویر بهتنهایی نمیتواند جای خالی تحول دراماتیک را پر کند.
« این محدودیت دربارهٔ دیگر چهرهها آشکارتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای دلنشین و باورپذیر گاه بیش از خود روایت در ذهن میماند، زیرا داستان همیشه از همین ظرفیت بصری برای ساختن معنا و تنش استفاده نمیکند. جادو در حاشیهٔ واقعگرایی رگههای فراطبیعی فیلم، نسبت به فضای واقعگرایانه و زمینی آن، لحظههایی متفاوت میآفرینند. رویاروییهای جادویی ساده و رازآلود، جهان داستان را از یک درام صرفاً جنگی جدا میکنند و یادآور میشوند که افسانهٔ آرتوری فقط دربارهٔ تاجوتخت و شمشیر نیست؛ در آن، امر رازآمیز نیز بخشی از نظم جهان است.
این لحظهها گاهی به فیلم رنگوبویی افسانهای میدهند که در بخشهای دیگر کمرنگ شده است. بااینحال، جادو بیشتر به صورت حضوری مقطعی عمل میکند تا نیرویی که منطق جهان یا انتخابهای شخصیتها را پیوسته شکل دهد. همین محدودیت سبب میشود بعضی جلوههای رازآمیز تأثیری مستقل داشته باشند، بیآنکه بهطور کامل در ساختار درام ادغام شوند.
فیلم میان بازآفرینی زمینی و واقعگرایانهٔ افسانه و استفاده از عناصر جادویی در نوسان است؛ این نوسان گاه جذابیت میآفریند، اما همیشه به وحدتی کامل نمیرسد. بازیها و حس جمعی روایت حضور گروهی از شوالیهها، از نظر مفهومی باید به روایت حس همبستگی و تاریخ مشترک ببخشد؛ نیرویی که بازگشت آرتور را از سفر فردی به احیای یک پیمان جمعی تبدیل کند.
فیلم در شکلدادن به این حس، نتیجهای یکدست ندارد. برخی صحنهها یادآور پیوند دیرین این گروهاند، اما کمبود جزئیات شخصیتی باعث میشود روابط میان اعضا کمتر از آنچه انتظار میرود، تأثیر عاطفی داشته باشد. وقتی پیوندها بهاندازهٔ کافی ساخته نشده باشند، خطر و فداکاری نیز وزن کمتری پیدا میکند.
« این لحظهها گاهی به فیلم رنگوبویی افسانهای میدهند که در بخشهای دیگر کمرنگ شده است. »
قوتها و کاستیها
بازیها در خدمت لحن جدی و تیرهٔ اثرند، اما متن و طراحی شخصیتها مجال چندانی برای ظرافت یا دگرگونی فراهم نمیکنند. مسئله فقط باورپذیری فردی نیست؛ بخش مهمی از جذابیت اسطورهٔ میز گرد، تفاوت منش و منشأ نیروهای گوناگون آن است. فیلم نشانههایی از این تفاوتها ارائه میدهد، ولی آنها را به شبکهای زنده از کشمکشها و رابطهها بدل نمیسازد.
ازاینرو، گروه قهرمانان بیش از آنکه جمعی از آدمهای مستقل باشد، گاه چون همراهانی در مسیر مأموریت آرتور جلوه میکند. جمعبندی «Arthur & Merlin: Knights of Camelot» برداشتی متفاوت از افسانهٔ آرتوری را با ایدهٔ بازگشت پادشاه و تلاش برای نجات کملوت آغاز میکند. فضای تیره، نورپردازی طبیعی و چشماندازهای خشن، به جهان فیلم انسجامی بصری میدهند و لحظههای فراطبیعی نیز گاه طعم راز و افسانه را به آن بازمیگردانند.
اما روایت کند و کمکشش، در کنار شخصیتپردازی سطحی و تحول ناکافی چهرههایی چون مردرد و گوئینور، اجازه نمیدهد این ظرفیتها به درامی ماندگار بدل شوند. اثر بیش از هر چیز برای تماشاگرانی مناسب است که به بازخوانیهای کمزرقوبرقتر از اسطورهٔ آرتور علاقه دارند و از فضاسازی تیره بیش از پیچیدگی داستانی انتظار میکشند.
فیلم طرحی جذاب در اختیار دارد، اما میان ایده و اجرا فاصله باقی میگذارد: کملوتی که میتوانست صحنهٔ نبردی اخلاقی و عاطفی باشد، در نهایت بیشتر به پسزمینهٔ بازگشت قهرمان بدل میشود.
« مسئله فقط باورپذیری فردی نیست؛ بخش مهمی از جذابیت اسطورهٔ میز گرد، تفاوت منش و منشأ نیروهای گوناگون آن است. »
ثبت دیدگاه