نقد و بررسی
نقد آرتور و انتقام از مالتزارد (Arthur and the Revenge of Maltazard) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی آشنا «آرتور و انتقام مالتازار» ساختهٔ لوک بسون، دنبالهای است که بیش از آنکه جهانی تازه بنا کند، مخاطب را به فضای آشنای قسمت پیشین بازمیگرداند: جهانی کوچک و پرجنبوجوش که در آن باغچهها، حشرات و اشیای روزمره به منظرههایی شگفت بدل میشوند. آرتور بار دیگر با پیامی اضطراری از سوی شاهدخت سلنیا روبهرو میشود و برای نجات او راهی سرزمین مینیمویها میگردد؛ اما این بار ماجراجویی، از همان آغاز، سایهٔ تهدید مالتازار را با خود دارد.
فیلم در ظاهر همهٔ اجزای لازم برای یک فانتزی خانوادگی را فراهم میکند: قهرمانی نوجوان، سرزمینی پررنگولعاب، دشمنی خطرناک و رشتهای از خطرها و شوخیها. مسئله آن است که گردآوردن این عناصر الزاماً به معنای شکلدادن به روایتی کامل و پرکشش نیست. اثر برای تماشاگر کمسنوسال میتواند سرگرمکننده باشد، اما برای مخاطبی که از دنباله انتظار گسترش داستان و شخصیتها را دارد، دستاوردهایش محدودتر است.
خیالپردازی بصری و جهان مینیمویها بزرگترین امتیاز فیلم، همچنان جهان مینیمویهاست؛ دنیایی که با رنگهای درخشان، شکلهای نامتعارف و مقیاسهای بازیگوشانه، حس کشف و کنجکاوی را زنده نگه میدارد. کنار هم قرار گرفتن محیط طبیعی، سازههای کوچک و موجوداتی که هر کدام به گوشهای از این جهان تعلق دارند، فضایی میسازد که از نظر دیداری برای مخاطب خانوادگی دلپذیر است.
« مسئله آن است که گردآوردن این عناصر الزاماً به معنای شکلدادن به روایتی کامل و پرکشش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی این سرزمین، بهخصوص هنگامی که فیلم بر جزئیات زندگی روزمرهٔ ساکنانش مکث میکند، امکان خیالپردازی را از دل چیزهایی آشنا بیرون میکشد. بااینحال، تازگی بصریِ یک جهان در قسمت نخست معمولاً بخشی از نیروی خود را از غافلگیری میگیرد. وقتی تماشاگر پیشتر با این فضا آشنا شده است، دنباله باید با طراحیهای تازهتر یا نگاهی عمیقتر، چشمانداز را دوباره زنده کند.
«انتقام مالتازار» در این زمینه گاهی به نمایش رنگ و حرکت بسنده میکند. برخی صحنهها زیبا و پرتحرکاند، اما زیباییشان همیشه به پیشبرد روایت یا آشکارکردن وجه تازهای از جهان داستان کمک نمیکند. ماجراجویی، ریتم و حرکت فیلم در بخشهایی که به تعقیبوگریز، گریز از خطر یا موقعیتهای جسمانی بامزه متکی است، انرژی قابلتوجهی دارد.
حرکت مداوم و تفاوت مقیاس میان آرتور و جهان پیرامونش، فرصتهایی طبیعی برای طنز و تعلیق فراهم میکند. همین بازی با اندازهها به فیلم امکان میدهد وسایلی عادی را به موانعی بزرگ بدل کند و محیط را به میدان ماجراجویی تبدیل سازد. از این رو، مخاطب کودک میتواند در لحظههای پرتحرک با فیلم همراه بماند.
« بااینحال، تازگی بصریِ یک جهان در قسمت نخست معمولاً بخشی از نیروی خود را از غافلگیری میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اما شتاب بهتنهایی جایگزین پیشرفت داستان نمیشود. گاه صحنهها چنان بر حرکت و نمایش تأکید دارند که پیوندشان با مسیر اصلی ماجرا کمرنگ میشود. فیلم بهجای آنکه هر خطر را به گامی تازه در تحول قهرمان یا کشف نقشهٔ دشمن تبدیل کند، بعضیوقتها در سطح سرگرمیِ گذرا میماند. نتیجه، ریتمی ناهموار است: لحظههایی پرجنبوجوش در کنار بخشهایی که حس میشود روایت برای رسیدن به نقطهٔ بعدی مکث چندانی نمیکند.
روایت و جایگاه دنباله داستان قسمت دوم از تهدیدی روشن و قابلفهم آغاز میشود، ولی در ادامه آنچنان که باید گسترش نمییابد. در یک دنباله، بازگشت به شخصیتها و جهان قبلی میتواند زمینهای برای پیچیدهترکردن روابط یا نشاندادن پیامدهای ماجراجویی پیشین باشد. این فیلم کمتر از ظرفیت چنین گسترشی بهره میبرد و بیشتر بر تکرار سازوکارهای آشنا تکیه دارد: خطر، فرار، رویارویی و شوخی.
به همین دلیل، رابطهٔ میان رخدادها گاهی بیشتر کارکردی دارد تا عاطفی؛ یعنی رویدادها اتفاق میافتند، اما همواره احساس نمیشود که از دل انتخابهای شخصیتها پدید آمدهاند. آفت مهمتر، ناتمامماندن تجربهٔ روایی است. پایان فیلم آن را کمتر به اثری مستقل و کامل و بیشتر به بخشی از روایتی بزرگتر شبیه میکند.
« اما شتاب بهتنهایی جایگزین پیشرفت داستان نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای تماشاگرانی که در پی تماشای ادامهٔ ماجرا هستند میتواند زمینهٔ انتظار بسازد، اما در خود این قسمت، حس پایانبندی رضایتبخش را کاهش میدهد. بیآنکه جزئیاتی از پایان آشکار شود، میتوان گفت فیلم در بستن گرههای داستانیاش محتاطانه عمل میکند و همین احتیاط، از استقلال آن میکاهد.
این اثر دومین فیلم مجموعه است و دنبالهای دیگر نیز برای ادامهٔ ماجرا ساخته شد. شخصیتها و صداپیشگی آرتور در مرکز ماجرا باقی میماند و حضور فردی چون فردی هایمور به او حالوهوایی صمیمی و نوجوانانه میبخشد. صداپیشگی در نسخهٔ انگلیسی نیز از نامهای شناختهشدهای بهره میبرد؛ سلنا گومز صدای سلنیا را اجرا میکند و لو رید در نقش مالتازار حضور دارد.
این انتخابها به فیلم رنگوبویی متمایز میدهند، هرچند شهرت صداپیشگان بهتنهایی نمیتواند کمبود پرداخت شخصیتی را جبران کند. سلنیا از شخصیتهایی است که حضورش میتوانست به ماجرا وزن عاطفی بیشتری بدهد، اما نقش او در این قسمت کمرنگتر از انتظاری است که اهمیتش در موقعیت داستانی ایجاد میکند.
« این اثر دومین فیلم مجموعه است و دنبالهای دیگر نیز برای ادامهٔ ماجرا ساخته شد. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، تغییرهایی در رفتار و ترسیم شخصیت او ممکن است برای دوستداران قسمت نخست ناآشنا یا ناامیدکننده باشد. وقتی شخصیتها بهجای آنکه در طول داستان تغییر کنند، ناگهان متفاوت به نظر میرسند، مخاطب فرصت کمتری برای درک انگیزههایشان پیدا میکند. شخصیتهای فرعی و شوخیهایشان گاه به فیلم سرزندگی میبخشند، اما همواره به عمق روابط یا کشمکش مرکزی نمیافزایند.
طنز، مخاطب و لحن خانوادگی «انتقام مالتازار» بیش از همه برای مخاطبی طراحی شده که از ماجراجویی ساده، خطرهای قابلفهم و طنز دیداری لذت میبرد. شوخیها معمولاً مستقیم و آساندریافتاند و فیلم کمتر از مخاطب میخواهد در لایههای پیچیدهٔ روایت تأمل کند. این رویکرد برای تماشای خانوادگی نقطهقوت محسوب میشود: کودکان میتوانند از رنگ، حرکت و موقعیتهای خندهآور لذت ببرند، در حالی که بزرگسالان ممکن است از جهانآفرینی و حس نوستالژیِ بازگشت به مینیمویها بهره ببرند.
بااینهمه، لحن فیلم گاهی بیش از اندازه به شوخیهای سریع و ساده وابسته میشود. تضاد میان تهدید جدی مالتازار و فضای سبک برخی صحنهها همیشه به تعادلی یکدست نمیرسد. اگر طنز قرار است تنش را تعدیل کند، بهتر است در کنار آن، خطر اصلی نیز همچنان وزن خود را حفظ کند؛ اما در این فیلم، لحظههایی پیش میآید که خطر بیشتر بهانهای برای حرکت بعدی است تا نیرویی که واقعاً بر شخصیتها فشار بیاورد.
« شخصیتهای فرعی و شوخیهایشان گاه به فیلم سرزندگی میبخشند، اما همواره به عمق روابط یا کشمکش مرکزی نمیافزایند. »
جمعبندی
جمعبندی «آرتور و انتقام مالتازار» دنبالهای دیدنی و پرتحرک است که مهمترین سرمایهاش را در جهان رنگارنگ مینیمویها و ظرفیتهای تصویری آن مییابد. فیلم برای تماشاگر کمسنوسال و علاقهمند به فانتزی خانوادگی سرگرمی فراهم میکند و از حرکت، شوخی و موقعیتهای پرحادثه بهره میبرد. در مقابل، داستان نسبت به قسمت نخست کمرمقتر به نظر میرسد؛ شخصیتها، بهویژه سلنیا، فرصت کافی برای پرداخت پیدا نمیکنند و پایان ناتمام، اثر را به مقدمهای برای ادامهٔ مجموعه نزدیک میسازد.
در نهایت، این فیلم بیش از آنکه روایتی کامل و مستقل باشد، پلی میان دو بخش از یک ماجراجویی گستردهتر است. ارزش تماشایش در بازگشت به جهانی خیالانگیز و چند لحظهٔ سرگرمکننده نهفته است، اما بینندهای که در پی داستانی منسجمتر، تحول شخصیتها یا پایانبندی قانعکننده باشد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که ظرفیتهایش را تماموکمال به کار نمیگیرد.
« در نهایت، این فیلم بیش از آنکه روایتی کامل و مستقل باشد، پلی میان دو بخش از یک ماجراجویی گستردهتر است. »
ثبت دیدگاه