نقد و بررسی
نقد آرتور ۳: جنگ دو جهان (Arthur 3: The War of the Two Worlds) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی میان دو اندازه «Arthur 3: The War of the Two Worlds» ساختهٔ Luc Besson، فصل پایانی سهگانهای است که بازی با مقیاس را به هستهٔ خیالپردازی خود بدل میکند. این بار تقابل اصلی از همان آغاز در نابرابری اندازهها ریشه دارد: مالتازارد به جهان انسانها راه یافته، در حالی که آرتور همچنان در قامت کوچک خود گرفتار است.
مسئله فقط بازگشت به اندازهٔ طبیعی نیست؛ قهرمان باید پیش از آنکه دشمن قدرتش را گسترش دهد، راهی برای مهار او پیدا کند. فیلم ماجرا را از نقطهای آغاز میکند که قسمت پیشین به آن رسیده بود و میکوشد کشمکشهای مجموعه را به سرانجام برساند، بیآنکه لازم باشد جزئیات پایان را فاش کند. خیالپردازی در مقیاسهای نامنتظر جذابترین ایدهٔ بصری فیلم از کنار هم قرارگرفتن دو جهان میآید: قلمرو ریزاندامان و محیط آشنای انسانها.
وسایل روزمره، وقتی از نگاه آرتور دیده میشوند، ابعادی تازه و گاه تهدیدآمیز پیدا میکنند؛ اشیای معمولی میتوانند به وسیلهٔ نقلیه، مانع یا صحنهٔ یک تعقیبوگریز بدل شوند. فیلم با تکیه بر همین جابهجایی اندازهها، پیوسته میان شگفتی و خطر حرکت میکند و از خانه، خیابان و اشیای ساده فضایی ماجراجویانه میسازد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهانآفرینی رنگارنگ به فیلم انرژی میدهد و یادآوری میکند که خیالپردازی آن صرفاً در موجودات عجیب خلاصه نمیشود؛ زاویهٔ دید نیز در ساختن شگفتی سهم دارد. گاهی یک محیط آشنا، اگر از دریچهای تازه دیده شود، از هر سرزمین دوردستی غریبتر جلوه میکند. بااینحال، تکیهٔ پررنگ بر جلوههای دیداری همیشه به معنای پرداخت یکسان همهٔ صحنهها نیست.
لحظاتی که تصویر و حرکت دست بالا را دارند، معمولاً از بخشهایی که باید بار روایی را پیش ببرند تأثیرگذارترند. ماجراجویی و مسئلهٔ ریتم فیلم میخواهد پایان مجموعه را به رویدادی پرتحرک تبدیل کند: آرتور، سلنیا و بتامش در پی یافتن راهی برای تغییر وضعیت آرتورند و همزمان باید جلوی نقشههای مالتازارد را بگیرند.
این دو خط داستانی بالقوه میتوانند حس فشار و شتاب ایجاد کنند؛ قهرمان هم با محدودیت جسمانی روبهرو است و هم با تهدیدی که در حال بزرگترشدن است. در صحنههای تعقیب و حرکت، فیلم از این تضاد سود میبرد و موقعیتهایی سرگرمکننده میسازد. اما ریتم در همهٔ مسیر یکدست نیست. برخی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند یا با رخدادهایی پر میشوند که بهتنهایی جذاباند، ولی ضرورت دراماتیک روشنی ندارند.
« گاهی یک محیط آشنا، اگر از دریچهای تازه دیده شود، از هر سرزمین دوردستی غریبتر جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فوریت داستان گاهی کاهش مییابد: خطر در روایت بزرگ جلوه میکند، اما ضرباهنگ صحنهها همیشه آن را به تماشاگر منتقل نمیکند. این نوسان، بهویژه برای اثری که عنوانش وعدهٔ رویارویی دو جهان را میدهد، محسوس است؛ فیلم میخواهد به سوی اوج حرکت کند، اما همهٔ لحظاتش به یک اندازه به آن مقصد نزدیک نمیشوند.
قهرمانها و کارکرد شخصیتها آرتور در این قسمت همچنان قهرمانی است که شجاعتش از اندازهٔ جسمانیاش بزرگتر است. کوچکبودن او فقط یک شوخی تصویری یا مانع فیزیکی نیست؛ موقعیتش امکان میدهد با جهانی مواجه شود که برای دیگران عادی به نظر میرسد، اما برای او پر از خطر و امکان است. همین زاویهٔ دید، هستهٔ عاطفی و ماجراجویانهٔ شخصیت را حفظ میکند.
بااینحال، نقش آرتور در میان رفتوآمدها و بحرانهای متعدد گاهی بیش از آنکه با انتخابهای پیچیده تعریف شود، با واکنش به رخدادها شکل میگیرد. سلنیا و بتامش نیز همراهان او در مسیرند و حضورشان به جهان فانتزی فیلم رنگ و تنوع میدهد. رابطهٔ میان اعضای گروه، بیش از آنکه به کاوشی عمیق در شخصیتها تبدیل شود، نیروی محرک ماجرا و فرصتی برای شوخی و همکاری است.
« قهرمانها و کارکرد شخصیتها آرتور در این قسمت همچنان قهرمانی است که شجاعتش از اندازهٔ جسمانیاش بزرگتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای مخاطب کودک طبیعی است، اما باعث میشود بعضی شخصیتها در حد نقشهای آشنا باقی بمانند. در سوی مقابل، مالتازارد تهدیدی روشن و قابلفهم است؛ فیلم نیازی ندارد انگیزههایش را پیچیده کند تا کارکردش بهعنوان نیروی مخالف داستان روشن بماند. طنز کودکانه و مخاطب هدف شوخیهای فیلم بر لحن کارتونی و بازی با تفاوت اندازهها تکیه دارند.
سقوطها، تعقیبها و واکنشهای اغراقآمیز قرار است ماجراجویی را سبک و مفرح نگه دارند؛ این رویکرد با فضای خانوادگی اثر سازگار است و مانع میشود خطر داستان به تلخی یا خشونتی سنگین تبدیل شود. فیلم بهویژه برای مخاطبی که به حرکتهای پرشتاب، موجودات فانتزی و شوخیهای آشکار علاقه دارد، لحظاتی سرگرمکننده فراهم میکند.
بااینحال، همین انتخاب ممکن است برای بخشی از تماشاگران محدودکننده باشد. شوخیها غالباً به ظرافت یا لایهٔ دوم نمیرسند و فضای کودکانه در سراسر اثر حضور دارد. اگر بیننده انتظار طنزی چندلایه یا ماجراجوییای با بار عاطفی جدیتر داشته باشد، ممکن است فیلم را بیش از اندازه ساده و گاه کشدار بیابد.
« این انتخاب برای مخاطب کودک طبیعی است، اما باعث میشود بعضی شخصیتها در حد نقشهای آشنا باقی بمانند. »
قوتها و کاستیها
مسئله نه کودکانهبودن اثر، بلکه یکنواختی نسبی لحن آن است: فیلم کمتر میکوشد میان شوخی، خطر و احساس تعادل تازهای برقرار کند. پایان یک مجموعه یا تکرار یک الگو؟ بهعنوان فصل پایانی، فیلم مسئولیت دشواری بر دوش دارد: هم باید ماجراهای پیشین را به نقطهای رضایتبخش برساند و هم دلیلی تازه برای ادامهٔ سفر فراهم کند.
در اینجا، بخش نخست موفقتر از بخش دوم است. کشمکشها به سوی رویارویی نهایی حرکت میکنند و تماشاگر میتواند حس کند که مجموعه به پایان مسیر خود نزدیک شده است؛ اما طرح کلی داستان از الگوهای آشنای ماجراجویی بهره میگیرد و کمتر عنصری تازه به جهان مجموعه میافزاید. این آشنایی گاهی کارکردی مثبت دارد: مخاطب بیدرنگ میفهمد قهرمانان با چه خطری روبهرو هستند و چه چیزی در معرض از دسترفتن قرار دارد.
ولی در اثری که بر تخیل بصری و جهانسازی تکیه میکند، انتظار میرود قسمت پایانی چیزی فراتر از گردآوری دوبارهٔ اجزای شناختهشده عرضه کند. فیلم بیش از آنکه افق تازهای بگشاید، عناصر محبوب مجموعه را برای آخرین رویارویی کنار هم میچیند. بنابراین، ارزش آن برای طرفداران بیشتر در بازگشت به شخصیتها و جمعبندی سفرشان است تا در کشف ایدهای کاملاً نو.
« در اینجا، بخش نخست موفقتر از بخش دوم است. »
جمعبندی
جمعبندی «Arthur 3: The War of the Two Worlds» اثری خیالانگیز و پرتحرک است که از برخورد جهان کوچک آرتور با محیط بزرگ انسانها موقعیتهای دیداری جذابی میسازد. طراحی رنگارنگ، بازی با مقیاس و ظرفیت سرگرمکنندهٔ ماجراجویی، نقاط قوت اصلی فیلماند. در برابر آنها، ریتم نامنظم، داستانی متکی بر الگوهای آشنا و شوخیهایی که ممکن است برای مخاطب بزرگسال جذابیت محدودی داشته باشند، از تأثیر کلی اثر میکاهند.
فیلم در نهایت بیش از آنکه تجربهای تازه در قلمرو فانتزی باشد، وداعی سرگرمکننده با جهانی شناختهشده است؛ وداعی که لحظات دیدنی دارد، اما در گسترش داستان و شخصیتها جسارت چندانی نشان نمیدهد. برای تماشاگرانی که با دو قسمت پیشین همراه بودهاند و به فضای خانوادگی و خیالپردازی تصویری علاقه دارند، میتواند پایانی قابلقبول باشد.
برای کسانی که به دنبال داستانی عمیقتر یا نوآوری روایی چشمگیرند، احتمالاً جذابیت آن بیشتر در جزئیات بصری و ایدهٔ تفاوت اندازهها خلاصه میشود.
« طراحی رنگارنگ، بازی با مقیاس و ظرفیت سرگرمکنندهٔ ماجراجویی، نقاط قوت اصلی فیلماند. »



ثبت دیدگاه