نقد و بررسی
نقد Art of Love | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و راز «هنر عشق» فیلمی عاشقانه و رازآلود به کارگردانی بتی کاپلان است که از رمان «سیمونه» اثر ادواردو لالو اقتباس شده. محور قصه نویسندهای است که در دانشگاهی معتبر در پورتوریکو تدریس میکند و در روزمرگی و تنهایی خود گرفتار شده است. زنی جوان از جامعهٔ مهاجران چینی، با نشانههایی مبهم و رفتاری بازیگوشانه توجه او را جلب میکند.
این آشنایی به رابطهای پرکشش میانجامد؛ رابطهای که فیلم میکوشد آن را هم داستانی عاشقانه و هم روایتی دربارهٔ هویت، زخمهای گذشته و ناتوانی در شناخت کامل دیگری نشان دهد. آغاز پرکشش فیلم در شروع، از همان بازی تعقیبوگریز عاطفی میان نویسنده و زن ناشناس، بهرهٔ خوبی میبرد. حضور پیامها و نشانههای پراکنده، کنجکاوی قهرمان را با کنجکاوی تماشاگر پیوند میدهد و به قصه حالوهوایی دلنشین و کمی معماگونه میبخشد.
جذابیت این بخش نه از حادثههای بزرگ، بلکه از مکثها، نگاهها و تردیدهای کوچک میآید: مردی که ناگهان از روزمرگی جدا شده و زنی که در عین نزدیکشدن، بخشی از خود را پنهان نگه میدارد. این شروع، وعدهٔ فیلمی را میدهد که عشق را نه رابطهای ساده و مستقیم، بلکه نوعی خواندن و بدخواندن دیگری میبیند.
هر نشانه میتواند دعوتی باشد یا فریبی؛ هر سکوت، هم صمیمیت میسازد و هم فاصله. چنین بنیانی برای یک درام عاشقانهٔ رازآلود ظرفیت فراوانی دارد، هرچند فیلم در ادامه همیشه نمیتواند همین ظرافت را حفظ کند. کشش، تفاوت و نابرابری رابطهٔ نویسنده و لی چائو از ابتدا با تفاوتهایی جدی شکل میگیرد: فاصلهٔ سنی و تجربه، جایگاه اجتماعی، پیشینهٔ فرهنگی و نوع نگاه آنها به صمیمیت.
« زنی جوان از جامعهٔ مهاجران چینی، با نشانههایی مبهم و رفتاری بازیگوشانه توجه او را جلب میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نویسنده، مردی جاافتاده و صاحبصداست؛ لی جوانتر است و در جامعهٔ مهاجران چینی موقعیتی متفاوت دارد. فیلم این اختلافها را بهعنوان مانعهایی بیرونی صرف عرضه نمیکند، بلکه آنها را در خودِ رابطه جاری میسازد: چه کسی پرسش میکند، چه کسی پاسخ میدهد، و چه کسی حق دارد حدود نزدیکی را تعیین کند.
همین زمینه، بار اخلاقی رابطه را پیچیده میکند. جذابیت عاشقانهٔ قصه گاه خطر آن را دارد که نابرابری قدرت را به حاشیه براند، اما فیلم دستکم امکان دیدن آن را فراهم میآورد. بااینحال، نگاه روایت اغلب به تجربهٔ مرد نزدیکتر است؛ رازآلودگی لی از دریچهٔ کنجکاوی او فهمیده میشود و در نتیجه زن گاه بیشتر به معمایی برای حلکردن بدل میشود تا شخصیتی که جهان درونی مستقل و بهتمامی دسترسناپذیر دارد.
این محدودیت، در فیلمی که ادعای کاوش در شناخت دیگری را دارد، مهم است. بازیها و شخصیتپردازی کونجو لی در نقش لی چائو حضوری پرجنبوجوش و باورپذیر دارد. بازی او در لحظههای آغازین، هم سرزندگی و شیطنت شخصیت را منتقل میکند و هم نشانههایی از احتیاط و فاصلهگذاری را در زیر آن پنهان نگه میدارد.
این دوگانگی، لی را از قالب معشوقی یکبعدی بیرون میآورد و به رابطهاش با نویسنده حالتی ناپایدار و زنده میدهد. در برابر او، بازی ایسای مورالس در نقش استاد و نویسنده گاه به اغراق میگراید، بهخصوص هنگامی که فیلم از او میخواهد اندوه و آشفتگی عاطفی را با شدت بیشتری نمایش دهد. اختلاف میان دو بازیگر، گاهی به سود فیلم تمام میشود: لی با حضور آرامتر و طبیعیترش، وزن بیشتری به صحنهها میدهد و مرد را از مرکز مطلق قاب بیرون میکشد.
« نویسنده، مردی جاافتاده و صاحبصداست؛ لی جوانتر است و در جامعهٔ مهاجران چینی موقعیتی متفاوت دارد. »
شخصیتها و اجرا
اما در لحظههایی دیگر، ناهماهنگی اجراها فاصلهٔ احساسی میان شخصیتها را بیش از آنکه عمدی و معنادار باشد، حاصل ضعف در میزانسن یا لحن مینمایاند. نقشهای فرعی نیز بیشتر در خدمت پیشبرد وضعیت عاطفی قهرماناناند و مجال چندانی برای شکلدادن به زندگی مستقل خود پیدا نمیکنند. روایت و صدای ذهن یکی از ابزارهای اصلی فیلم، روایت ذهنی و صدای راوی است؛ ابزاری که میتواند جهان نویسنده را از درون آشکار کند و فضای ادبی اثر را بسازد.
مشکل آن است که این صدا بیش از اندازه توضیح میدهد. اندیشههایی که میتوانستند در تصویر، رفتار یا سکوت شخصیتها شکل بگیرند، بارها با کلام شرح داده میشوند. در نتیجه، تماشاگر نهفقط از تجربهٔ مرد آگاه میشود، بلکه گاه ناچار است تفسیر آمادهٔ او از همان تجربه را نیز بشنود. این پرگویی ریتم را کند میکند و از نیروی ابهام میکاهد.
فیلم در آغاز با اطلاعات ناقص و کشش میان شخصیتها پیش میرود، اما هرچه روایت بیشتر به بیان صریح احساسات و برداشتها تکیه میکند، فضای رازآلودش ضعیفتر میشود. در اثری که موضوعش فاصلهٔ میان ظاهر و حقیقت است، سکوت میتوانست گویاتر از توضیح باشد؛ بااینحال، فیلم بارها سکوت را با گفتار پر میکند.
صمیمیت و میزانسن صحنههای صمیمانه در «هنر عشق» قرار است هم جاذبهٔ جسمانی رابطه را نشان دهند و هم محدودیتها و مرزهای آن را آشکار کنند. اما اجرای این صحنهها همیشه طبیعی نیست. حرکتها و مکثها گاه بیش از حد طراحیشده به نظر میرسند و صمیمیت از آن شور عاطفیای که فیلم به دنبالش است، برخوردار نمیشود.
« مشکل آن است که این صدا بیش از اندازه توضیح میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
منتقدان نیز به این نکته اشاره کردهاند که نمایش مستقیم و طولانیِ رابطه، بهجای افزایش حسوحال، در مواردی مصنوعی و ناآرامکننده جلوه میکند. این مسئله تنها به صحنههای جسمانی محدود نمیماند؛ گاهی فیلم میخواهد احساس را با تأکید موسیقایی یا توضیح کلامی به تماشاگر منتقل کند، بیآنکه فرصت کافی برای شکلگیری طبیعی آن فراهم آورد.
نتیجه، فاصلهای میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه صحنه واقعاً برمیانگیزد است. فیلم بهخوبی میفهمد که میل و آسیب میتوانند همزمان حضور داشته باشند، اما در تبدیل این فهم به تجربهای سینمایی یکدست کامیاب نیست. فضا و هویت پورتوریکو در فیلم فقط پسزمینهای گرم و آفتابی نیست؛ شهر و محیط دانشگاهی بهتدریج با پرسشهایی دربارهٔ هویت، تعلق و نگاه به دیگری پیوند میخورند.
حضور شخصیتهایی از جامعهٔ مهاجران چینی نیز امکان طرح تجربههایی را فراهم میکند که معمولاً در روایتهای عاشقانه کمتر دیده میشوند. بااینحال، این لایهها همیشه به مرکز درام راه نمییابند. فیلم موضوعهای اجتماعی و فرهنگی را پیش میکشد، اما اغلب آنها را به اندازهای بسط نمیدهد که از نقش نشانههایی پراکنده فراتر روند.
همین نکته در نسبت فیلم با منبع ادبیاش نیز اهمیت دارد. اقتباس سینمایی بیشتر بر عناصر رمانتیک و رابطهٔ مرکزی تمرکز میکند و از این راه، ظرفیتهایی را که میتوانستند به بحران وجودی و فضای اجتماعی گستردهتری پیوند بخورند، محدود میسازد. گویی فیلم به ایدههای بزرگتر اشاره میکند، اما در نهایت دوباره به مدار ملودرام دونفره بازمیگردد.
« نتیجه، فاصلهای میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه صحنه واقعاً برمیانگیزد است. »
قوتها و کاستیها
لغزش به ملودرام در نیمهٔ پایانی، لحن فیلم تیرهتر میشود و قصه از بازیگوشی و رمزآلودگی آغازین فاصله میگیرد. تغییر لحن فینفسه میتوانست اثر را ژرفتر کند، اما روایت برای رسیدن به تأثیر عاطفی، بیش از حد به موقعیتهای آشنای ملودرام تکیه میکند. برخی تصمیمها و فاصلههایی که میان شخصیتها شکل میگیرد، به جای آنکه ناگزیر از شخصیتپردازی و تحول رابطه به نظر برسد، ساختهٔ دست نویسنده احساس میشود.
فیلم از تماشاگر انتظار دارد سنگینی اندوه و ناکامی را بپذیرد، اما در لحظههایی که باید منطق عاطفی این فرجام روشن باشد، انگیزهٔ شخصیتها مبهم میماند. بهجای آنکه پایان مسیر پیچیدهٔ رابطه را به شکلی قانعکننده جمع کند، بخشی از اثر به مانعی ساختگی میان دو شخصیت متوسل میشود. حاصل، پایانی است که قصد دارد تلخ و ماندگار باشد، اما برای برخی تماشاگران نامقنع و ناامیدکننده جلوه میکند.
جمعبندی «هنر عشق» فیلمی است با هستهای جذاب: رابطهای رازآلود میان دو انسان نابرابر که میل، گذشته و فاصلهٔ فرهنگی بر آن سایه انداختهاند. شروع بازیگوشانه، حضور پرکشش کونجو لی و تلاش برای فراتررفتن از عاشقانهای معمولی، از امتیازهای روشن اثرند. در مقابل، صدای ذهنی طولانی، صحنههای صمیمانهٔ تصنعی و لغزش نیمهٔ پایانی به ملودرام، مانع میشوند که ظرفیت آن به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود.
این فیلم بیش از آنکه در پاسخدادن موفق باشد، در طرح پرسشهایش جالب توجه است: آیا میتوان دیگری را شناخت، یا تنها تصویر دلخواه خود را بر او افکند؟ و آیا عشق، بهتنهایی، برای عبور از زخمها و نابرابریها کفایت میکند؟ پاسخ سینمایی فیلم چندان استوار نیست، اما همین شکاف میان بلندپروازی و تحقق، آن را به اثری قابل بحث تبدیل میکند؛ فیلمی که وعدهٔ شور و راز میدهد، بیآنکه همیشه بتواند آن دو را به احساسی ماندگار بدل سازد.
« لغزش به ملودرام در نیمهٔ پایانی، لحن فیلم تیرهتر میشود و قصه از بازیگوشی و رمزآلودگی آغازین فاصله میگیرد. »



ثبت دیدگاه