نقد و بررسی
نقد هنرِ یک اثر پرفروش (Art of a Hit) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قصرِ صداها «Art of a Hit» از نقطهای آغاز میکند که برای یک درام موسیقایی ظرفیت فراوانی دارد: گروهی راک که روزگار اوجش را پشت سر گذاشته، برای ضبط آلبوم بازگشت به قصری دورافتاده در فرانسه میرود و به تهیهکنندهای مرموز دل میبندد. در این طرح، موسیقی فقط زمینهای تزئینی نیست؛ قرار است میدان نبردی باشد برای اعتبار ازدسترفته، رقابتهای قدیمی و ترس از فراموششدن.
فیلم در آمیزش درام گروهی و وحشت روانشناختی، وعده روایتی میدهد که هم به شکافهای میان هنرمندان میپردازد و هم فضایی تهدیدآمیز میسازد. داستان فیلم و ترکیب ژانری آن نیز بر همین تقابل میان فشار حرفهای و خطری ناشناخته استوار است. این ایده در اساس جذاب است، چون گروه موسیقی را میتوان همچون اجتماع کوچکی دید که هر عضو در آن به سهمی از توجه، اقتدار و حق تعیین مسیر نیاز دارد.
آلبوم بازگشت نیز چیزی بیش از یک پروژه هنری است: آزمونی برای سنجیدن اینکه آیا اعضا هنوز میتوانند کنار هم کار کنند، و آیا گذشتهای که زمانی آنان را به هم پیوند داده، هنوز برای آینده کافی است. ورود به قصر فرانسوی، این کشمکش معمول را از محیط آشنای استودیو بیرون میبرد و به مکانی میسپارد که خود میتواند حضوری مستقل و رازآلود داشته باشد.
« داستان فیلم و ترکیب ژانری آن نیز بر همین تقابل میان فشار حرفهای و خطری ناشناخته استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروهی که از درون کوک نیست یکی از امتیازهای فیلم، توجه به اصطکاکهای درون گروه است. اختلافنظر درباره موسیقی، جایگاه هر عضو و معنای بازگشت، میتواند بهسرعت از بحثی حرفهای به زخمی شخصی تبدیل شود. چنین تنشی برای روایت مناسب است، زیرا مخاطب را وامیدارد به رابطه اعضا بیش از پرسش ساده «چه خطری در قصر است؟» توجه کند.
در این میان، اجراهای پرانرژی بازیگران به درگیریها جان میبخشند و حس میدهند که این آدمها فقط برای پیشبرد طرح داستان کنار هم قرار نگرفتهاند؛ هرکدام چیزی برای از دستدادن دارند. بااینحال، انرژی بازیگران همیشه به معنای عمقیافتن شخصیتها نیست. اگر اختلافها بیش از آنکه از انتخابها و پیشینه افراد برخیزند، تنها برای بالا بردن تنش به کار گرفته شوند، گروه به مجموعهای از واکنشهای قابل پیشبینی فروکاسته میشود.
فیلم گاه در ساختن کشمکش موفقتر از پرداختن به ریشه آن است: تنش حضور دارد، اما فرصت کافی برای تبدیلشدن به شناختی تازه از اعضا پیدا نمیکند. از این رو، رابطهها در برخی لحظات قانعکنندهاند و در برخی دیگر بیشتر به ابزار حفظ تعلیق شباهت دارند. موسیقی؛ نیروی محرک یا آرایه؟ پیوند موسیقی راک با وحشت، مهمترین ویژگی بالقوه فیلم است.
« گروهی که از درون کوک نیست یکی از امتیازهای فیلم، توجه به اصطکاکهای درون گروه است. »
شخصیتها و اجرا
صدای سازها، تمرینهای طولانی، انتظار برای رسیدن به قطعهای کامل و فشارِ ضبط، همگی میتوانند به ابزارهای روایی تبدیل شوند. موسیقی در اینجا امکان میدهد اضطراب نهفقط در تصویر و گفتوگو، بلکه در ریتم، تکرار و کیفیت صدا تجربه شود. موسیقی متن نیز در همراهی با فضای رازآلود، حالوهوایی خاص میآفریند و به قصر و موقعیت گروه رنگی متمایز میدهد.
اما این ظرفیت همیشه به اندازه کافی دراماتیک نمیشود. گاهی موسیقی بیشتر فضا را خوشآهنگ و پرجاذبه میکند تا آنکه در ساختار تعلیق نقشی تعیینکننده داشته باشد. فیلم از خود میپرسد که آیا هنر میتواند اعضای گروه را نجات دهد یا آنان را بیشتر در معرض فروپاشی قرار میدهد، اما این پرسش را پیوسته تا پایان دنبال نمیکند.
در نتیجه، موسیقی و داستان گاه کنار هم حرکت میکنند، بیآنکه کاملاً در یکدیگر حل شوند. بااینهمه، حضور موسیقی یکی از دلایلی است که فیلم را از یک روایت معمولِ گرفتارشدن در مکانی دورافتاده متمایز میکند. قصر؛ چشماندازی دلفریب با کارکردی محدود قصر فرانسوی یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم است.
« موسیقی در اینجا امکان میدهد اضطراب نهفقط در تصویر و گفتوگو، بلکه در ریتم، تکرار و کیفیت صدا تجربه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهاش از جهان بیرون، شکوه معماری و رازآلودگی محیط، بهسادگی میتوانند حس محصوربودن را تشدید کنند. چنین مکانی برای گروهی که از آینده حرفهای خود نگران است، استعارهای مناسب نیز هست: پناهگاهی برای تمرکز و ضبط، اما همزمان فضایی که خروج از آن دشوار و رابطه با بیرون گسسته به نظر میرسد.
چشماندازها و حالوهوای مکان به فیلم هویتی دیداری میدهند و تماشاگر را در فضایی متفاوت از استودیوهای معمول قرار میدهند. بااینحال، استفاده از لوکیشن همیشه به سود داستان تمام نمیشود. زیبایی قصر و مناظر اطرافش گاه چنان برجسته است که آدم انتظار دارد خودِ مکان به عنصری فعالتر در روایت بدل شود؛ اما فیلم در بعضی بخشها بیشتر از آن بهره میگیرد که صرفاً پسزمینهای خوشتصویر باشد.
محدودبودن فضا باید به فشار و تهدید بینجامد، حال آنکه کشآمدن روایت گاهی از شدت محاصره میکاهد. قصر زیباست، اما زیبایی بهتنهایی نمیتواند جایگزین پیشرفت دراماتیک شود. تعلیقی که به اندازه کافی نمیترساند فیلم در ساختن انتظاری مبهم موفقتر از ارائه ترسهای مؤثر است. رویارویی اعضا با خطر ناشناخته، امکان میدهد مخاطب میان توضیحهای مختلف معلق بماند و نسبت به آنچه در پشت ظاهر قصر جریان دارد بدگمان شود.
« فاصلهاش از جهان بیرون، شکوه معماری و رازآلودگی محیط، بهسادگی میتوانند حس محصوربودن را تشدید کنند. »
قوتها و کاستیها
اما این تعلیق همواره به لحظههایی نمیرسد که اضطراب انباشتهشده را به تجربهای تکاندهنده بدل کنند. ترسها در بسیاری از مواقع کماثرند و فیلم بیشتر به درامی کند درباره آدمهایی فرسوده و رابطههایی آسیبدیده نزدیک میشود تا اثری که پیوسته وحشت بیافریند. این انتخاب میتوانست آگاهانه و ثمربخش باشد، اگر درامِ شخصیتمحور به همان اندازه غنی و منسجم پرداخت میشد.
مشکل آنجاست که ریتم کند، بدون آنکه همواره به شخصیتپردازی یا افزایش دلهره بینجامد، بخشی از زمان روایت را اشغال میکند. در چنین وضعی، تماشاگر ممکن است نه از مکثهای سنجیده بهره ببرد و نه از شتاب ترسناک ماجرا. کندی وقتی معنا دارد که هر سکوت، نگاه یا تکرار چیزی به شناخت ما بیفزاید؛ و این فیلم در همه لحظات از عهده چنین کاری برنمیآید.
پایانِ رهاشده و پرسشهای ناتمام یکی از دشوارترین آزمونهای یک روایت رازآلود، پایانبندی آن است: اثر باید لزوماً همه ابهامها را توضیح ندهد، اما لازم است نشان دهد ابهامها حاصل انتخابی سنجیدهاند، نه کمبود پاسخ. «Art of a Hit» در این زمینه آسیبپذیر است. پایانِ مبهم میتواند مخاطب را به بازاندیشی درباره آنچه دیده و شنیده دعوت کند، ولی اگر پرسشهای اصلی بیپاسخ بمانند و مسیر داستان نیز به جمعبندی عاطفی روشنی نرسد، ابهام بهسادگی با ناتمامی اشتباه گرفته میشود.
« اما این تعلیق همواره به لحظههایی نمیرسد که اضطراب انباشتهشده را به تجربهای تکاندهنده بدل کنند. »
جمعبندی
در این فیلم، دشواری آن است که روایت زمان زیادی صرف ایجاد انتظار میکند، اما سرانجام همان اندازه که وعده داده، نتیجهای منسجم و رضایتبخش تحویل نمیدهد. ازاینرو، پایان ممکن است بهجای آنکه در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند، حسِ رهاشدن در میانه راه ایجاد کند. ابهام زمانی مؤثر است که دستکم تصویری روشن از مضمون یا دگرگونی شخصیتها باقی بگذارد؛ در غیر این صورت، تماشاگر طبیعی است که از خود بپرسد آیا فیلم عمداً پاسخ را ناگفته گذاشته یا از ارائه آن بازمانده است.
جمعبندی «Art of a Hit» بر ایدهای خوشساخت بنا شده است: گروهی راک، آلبوم بازگشت، تهیهکنندهای مرموز و قصری دورافتاده که قرار است هنر و اضطراب را در هم بیامیزد. بازیگران با انرژی خود به تنشهای گروهی جان میدهند و موسیقی و فضای فرانسوی فیلم نیز کیفیتی ویژه میآفرینند. بااینحال، روایت از کندی و کشآمدن آسیب میبیند؛ وحشت آنقدر مؤثر نیست که این مکثها را جبران کند و پایان نیز به جای گرهگشایی سنجیده، پرسشهایی ناتمام برجای میگذارد.
تماشاگرانی که از فضای گروههای موسیقی، روابط پرتنش و وحشت آرام لذت میبرند، ممکن است در بخشهایی از فیلم جذابیتهایی پیدا کنند. اما کسانی که انتظار تعلیقی پرقدرت، ریتمی پیوسته و پایانی محکم دارند، احتمالاً از فاصله میان ایده بلندپروازانه و اجرای نابرابر آن ناامید خواهند شد. فیلم بیش از آنکه به اثری کاملاً کامیاب بدل شود، یادآور این است که فضای رازآلود و مفهوم جذاب، هرقدر هم نیرومند باشند، برای ساختن روایتی ماندگار به پرداخت دقیق و فرجامی درخور نیاز دارند.
« ازاینرو، پایان ممکن است بهجای آنکه در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند، حسِ رهاشدن در میانه راه ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه