نقد و بررسی
نقد آرسنال (Arsenal) | 1929
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری در آستانهٔ انفجار «آرسنال» ساختهٔ الکساندر داوژنکو، بیش از آنکه روایت سرراستِ یک سرباز و سرنوشت او باشد، تصویری شاعرانه و خشن از جامعهای است که جنگ و انقلاب، نظم زندگیاش را از هم گسیختهاند. فیلم با بازگشت تیموش، سربازی که از جنگ و سانحهٔ قطار جان به در برده، ما را به کییفی میبرد که در آن فقر، فرسودگی و کشمکش سیاسی در تار و پود زندگی روزمره نفوذ کرده است.
او به شهری بازمیگردد که دیگر خانهای امن و آشنا نیست؛ خیابانها و چهرهها گویی در انتظار رخدادیاند که همهچیز را دگرگون خواهد کرد. داوژنکو برای شرح این وضعیت به مسیر معمولِ درام تکیه نمیکند. ماجرا را نه از راه توضیحهای پیدرپی و گفتوگوهای مفصل، بلکه با تصویرها، چهرهها، حرکتها و برخوردهای ناگهانی پیش میبرد.
نتیجه، تجربهای است که میتواند در لحظههایی نیرویی تکاندهنده داشته باشد و در لحظههایی دیگر مخاطب را از مسیر بیرون بیندازد. اگر انتظار قصهای خطی با انگیزهها و مناسبات کاملاً روشن داشته باشیم، «آرسنال» گاه دشوار و ناپیوسته جلوه میکند؛ اما اگر آن را همچون شعری تصویری دربارهٔ جنگ و انقلاب ببینیم، شکل نامتعارفش معنا پیدا میکند.
فیلم به رویدادهای قیام کارگران کارخانهٔ آرسنال در کییف در سال ۱۹۱۸ میپردازد و از همان ابتدا بار تاریخی سنگینی بر دوش دارد. تاریخ؛ نیرویی حاضر در پسزمینه برای دنبالکردن کشمکشهای فیلم، آشنایی مختصر با فضای تاریخی آن سودمند است. اثر در بستر انقلاب و جنگ داخلی شکل میگیرد؛ دورانی که نیروهای سیاسی گوناگون دربارهٔ آیندهٔ اوکراین و نسبت میان هویت ملی و آرمانهای اجتماعی با یکدیگر درگیر بودند.
« داوژنکو برای شرح این وضعیت به مسیر معمولِ درام تکیه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در مرکز داستان، سرکوب خیزش کارگران کارخانهٔ آرسنال بهدست نیروهای شورای مرکزی قرار دارد؛ اما فیلم رویداد را صرفاً بهصورت گزارشی تاریخی عرضه نمیکند. تاریخ در آن بیشتر نیرویی فراگیر است که آدمها را به حرکت درمیآورد، در برابر هم قرار میدهد و گاه از اختیارشان بیرون میبرد. همین زمینه، یکی از سرچشمههای دشواری فیلم است.
مخاطبی که با نام نیروها، شعارها و مناقشههای آن دوره آشنا نباشد، ممکن است در تشخیص پیوند میان شخصیتها و رخدادها سردرگم شود. اثر همیشه مکث نمیکند تا توضیح دهد هر گروه چه میخواهد یا چرا در برابر گروهی دیگر ایستاده است. این ابهام، گاهی به سود فضای آشفتهٔ فیلم عمل میکند: جهان آشفته است و شکل روایت نیز همان آشفتگی را بازمیتاباند.
اما در بخشهایی، حاصل بیشتر گیجی است تا تعلیق. تماشاگر ناچار میشود همزمان با تماشای تصویرها، قطعات زمینهٔ تاریخی را نیز کنار هم بگذارد؛ کاری که میتواند تجربه را غنیتر کند، ولی از دسترسی بیواسطه به قصه میکاهد. تصویر بهجای توضیح مهمترین نیروی «آرسنال» در زبان بصری آن نهفته است.
داوژنکو تصویر را صرفاً ظرفی برای ثبت کنش نمیبیند؛ هر چهره، شیء و حرکت میتواند به نشانهای از وضعیت سیاسی یا رنج انسانی بدل شود. تدوین نیز در خدمت همین شیوه است: نماها گاه بهجای آنکه با پیوندی روشن و پیوسته داستان را جلو ببرند، به یکدیگر برخورد میکنند و معنایی تازه میسازند. چنین رویکردی فیلم را از روایت متعارف دور میکند و به آن کیفیتی خطابی و نمادین میبخشد.
« همین زمینه، یکی از سرچشمههای دشواری فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
«آرسنال» حتی در زمانهایی که اطلاعات داستانی اندکی میدهد، از راه برخورد تصویرها حس فشار، بیثباتی و تهدید را حفظ میکند. این زبان تصویری در بهترین لحظاتش تماشاگر را به دل آشوب میبرد، نه اینکه تنها آن را از فاصلهای امن تماشا کند. فضای جنگی و تلخ فیلم، چنانکه در عناصر بصری و شیوهٔ تدوینش آشکار است، تأثیری ملموس دارد.
چهرهها اغلب بیش از آنکه شخصیتهایی با زندگی خصوصی مفصل باشند، گویی صورتهایی از اضطراب، خشم یا درماندگیاند. همین فشردگی به بعضی نماها قدرتی بهیادماندنی میبخشد؛ بااینحال، برای مخاطبی که جزئیات روایی را دنبال میکند، ممکن است احساس شود فیلم از توضیح کافی چشم پوشیده است. تصویرها سخن میگویند، اما همیشه روشن نیست که هر سخن تصویری دقیقاً به کدام رابطه یا رخداد اشاره دارد.
ریتم؛ از گیرایی آغاز تا فرسودگی ریتم فیلم یکدست نیست. آغاز آن میتواند بهسرعت توجه را جلب کند: بازگشت سرباز و نشانههای آشکار آشفتگی، از همان ابتدا حس ناامنی و بدبختی را میسازند. این شروع، وعدهٔ اثری پرتنش را میدهد؛ وعدهای که در تصویرپردازی و تدوین نیز بارها به شکلی مؤثر تجدید میشود.
بااینحال، نیمهٔ نخست برای برخی تماشاگران کند و خوابآور جلوه میکند. علت تنها کمبود حادثه نیست، بلکه فاصلهٔ میان نیروی بصری اثر و وضوح روایی آن است: فیلم ممکن است تصویری تأثیرگذار پیش روی ما بگذارد، اما همزمان مسیر داستان را چنان روشن نکند که آن تصویر بهراحتی در ساختار کلی جا بگیرد.
« این زبان تصویری در بهترین لحظاتش تماشاگر را به دل آشوب میبرد، نه اینکه تنها آن را از فاصلهای امن تماشا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کندی، البته میتواند بخشی از قصد هنری فیلم باشد. داوژنکو بهجای شتاب در رساندن تماشاگر از یک رویداد به رویداد بعدی، فضایی از انتظار و سنگینی میآفریند. اما نیت هنری بهتنهایی مانع خستگی نمیشود. لحظههایی هست که مکث و تکرار، حس ملال و فرسایش جنگ را تقویت میکند؛ لحظههایی هم هست که همین مکثها رشتهٔ توجه را سست میسازد.
موسیقی همراه نسخههای نمایش، در تجربهٔ تماشای فیلم صامت نقشی مهم دارد و میتواند ضرباهنگ و بار عاطفی تصویرها را برجستهتر کند، هرچند کیفیت همراهی به نسخهٔ موسیقاییِ مورد استفاده نیز وابسته است. سیاست و دوپهلوییِ روایت «آرسنال» فیلمی سیاسی است، اما ارزش تماشایی آن تنها در موضعگیریهای سیاسیاش خلاصه نمیشود.
اثر در عین بهرهگیری از صورتبندی انقلابی، زمینهای پیچیدهتر از یک تقابل ساده عرضه میکند: مسئله فقط رویارویی دو گروه نیست، بلکه پرسش از این است که هویت جمعی چگونه ساخته میشود، منافع اجتماعی و ملی چگونه با هم پیوند میخورند و چه کسی حق دارد خود را نمایندهٔ مردم بداند. همین پرسشها به فیلم نیرویی فراتر از روایت یک قیام تاریخی میدهند.
پژوهشها نیز بر پیوند فیلم با مسئلهٔ بازنمایی اوکراین و رابطهٔ میان هویت ملی و آرمانهای سیاسی تأکید کردهاند. بااینهمه، شیوهٔ پاسخگویی فیلم گاه بیش از اندازه صریح است. هنگامی که اثر شخصیتها و نیروها را به نشانههای اخلاقی یا سیاسی تبدیل میکند، میدان پیچیدگی فردی تنگتر میشود.
« این کندی، البته میتواند بخشی از قصد هنری فیلم باشد. »
قوتها و کاستیها
تأکید آشکار بر خوب و بد بودن طرفها ممکن است مخاطبی را که به روایت چندوجهیتر علاقه دارد، پس بزند. تناقض جالب فیلم این است که شکل هنری آن بسیار گسسته و نمادین است، اما جهتگیری سیاسیاش در بخشهایی مستقیم و روشن میشود. در نتیجه، ابهامِ تصویر همیشه به ابهامِ داوری نمیانجامد؛ گاه فیلم از تماشاگر میخواهد معنایی پیچیده را از دل نماها بیرون بکشد و گاه همان معنا را با تأکیدی کموبیش بیپرده اعلام میکند.
بازیها و حضور انسان در میان نمادها در فیلم صامت، بدن و چهره جای بخش بزرگی از گفتار را میگیرند. بازیگران باید با حالت صورت، ایستادن، حرکت و واکنش، اطلاعاتی را منتقل کنند که سینمای ناطق بعدتر میتوانست در کلام بگنجاند. در «آرسنال» این کیفیت گاه بهشکلی چشمگیر به کار میافتد: چهرهها در قاب، حامل سنگینیِ موقعیتاند و آدمها بیش از آنکه دربارهٔ رنج خود سخن بگویند، آن را با حضورشان مجسم میکنند.
از سوی دیگر، همین شیوه به بازیها حالتی اغراقشده و نمادین میدهد. شخصیتپردازی روانشناختیِ مفصل در اولویت نیست و گاهی فرد به نمایندهٔ یک طبقه یا موضع سیاسی تقلیل مییابد. این انتخاب با فضای اثر تناسب دارد، اما هزینهاش کاهش صمیمیت است. تماشاگر ممکن است بیشتر درگیر نیروی جمعی و تصویری صحنهها شود تا سرنوشت خصوصی هر شخصیت.
اگر چنین فاصلهای را بپذیریم، بازیها بخشی از ترکیببندی کلی فیلم به نظر میرسند؛ اگر انتظار شخصیتی با لایههای درونیِ آشکار داشته باشیم، نتیجه میتواند خشک یا دور از دسترس باشد. در این جهان، انسان هم موضوع رنج است و هم نشانهای در نقشهٔ بزرگتر تاریخ. میراث فرمی و تجربهٔ تماشاگر امروز تماشای «آرسنال» امروز بیش از آنکه با انتظارِ یک درام تاریخیِ متعارف همراه باشد، دعوتی است به مواجهه با سینمایی که هنوز در حال آزمودن ظرفیتهای تصویر است.
« تأکید آشکار بر خوب و بد بودن طرفها ممکن است مخاطبی را که به روایت چندوجهیتر علاقه دارد، پس بزند. »
جمعبندی
فیلم به زبان سینما اعتماد میکند: به تدوین، قاببندی و توانایی نماها برای ساختن معنا بدون توضیح کلامی. از این رو، حتی جاهایی که روایت لغزان یا دشوار میشود، اثر از نظر فرمی قابلتوجه باقی میماند. همین خصلت است که آن را به تجربهای زنده بدل میکند، نه صرفاً سندی از یک دورهٔ دور. تحلیلهای مربوط به سینمای داوژنکو نیز بر نمادپردازی فشرده و ساختار غیرمتعارف اثر تأکید دارند.
برای تماشاگر امروز، راه مناسب آن است که از فیلم انتظار یک روایت تاریخیِ کاملاً شفاف نداشته باشد. دانستن کلیات زمینهٔ سیاسی، توجه به تکرار تصویرها و پذیرش اینکه همهٔ نشانهها فوراً رمزگشایی نمیشوند، میتواند تماشای آن را پربارتر کند. بااینحال، این توصیه به معنای نادیدهگرفتن کاستیها نیست: کندی بعضی بخشها، دشواری پیگیری رابطهٔ رخدادها و سادهسازی اخلاقیِ برخی تقابلها واقعاً بر تجربه اثر میگذارند.
فیلم در بهترین لحظات، با تصویرهایی پرقدرت و فضایی ملموس از جنگ، مخاطب را درگیر میکند؛ در ضعیفترین لحظات، میان نماد و روایت فاصلهای میافتد که به سردرگمی میانجامد. جمعبندی «آرسنال» اثری نابرابر اما جسور است؛ فیلمی که آشوب تاریخی را به آشوبی در فرم تبدیل میکند و از تماشاگر میخواهد بهجای دنبالکردن سادهٔ یک خط داستانی، با تصویرها و نشانههایش کلنجار برود.
فضای تلخ و جنگزده، تدوین پرانرژی و نگ
« فیلم به زبان سینما اعتماد میکند: به تدوین، قاببندی و توانایی نماها برای ساختن معنا بدون توضیح کلامی. »



ثبت دیدگاه