نقد و بررسی
نقد دور دنیا در ۸۰ روز (Around the World in 80 Days) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری تازه در سایهٔ رمانی کهن مجموعهٔ تلویزیونی «Around the World in 80 Days» محصول ۲۰۲۱، از آن قصههایی وام میگیرد که پیشاپیش در حافظهٔ فرهنگی مخاطبان خانه کرده است: شرطی ناممکن، مردی گرفتار عادتهای منظم، و سفری که زمان در آن هم دشمن است و هم نیروی محرک. فیلیاس فاگ، پاسپارتو و ابیگیل فیکس راهی مسیری میشوند که قرار است در هشتاد روز دور جهان بگردد؛ اما این اقتباس، بیش از آنکه بازسازی وفادارانهٔ رمان ژول ورن باشد، برداشتی تازه از جهان و آدمهای آن است.
مجموعه در هشت قسمت ساخته شده و دیوید تننت، ابراهیم کوما و لئونی بنش در نقش سه همراه اصلی ظاهر میشوند. ماجراجویی با ضرباهنگی اپیزودیک ساختار سریال بر ایستگاههای پیدرپی سفر استوار است. هر بخش، مکانی تازه، برخوردهایی تازه و مانعی تازه پیش روی گروه میگذارد؛ از این رو، حرکت جغرافیایی به موتور اصلی روایت بدل میشود.
این الگو در بهترین لحظههایش حس ورقزدن نقشهای زنده را میآفریند: مقصد بعدی فقط نقطهای روی مسیر نیست، بلکه فرصتی است برای آزمودن روابط، آشکارشدن بخشی از گذشتهٔ شخصیتها و تغییر موقت قواعد بازی. قالب چندقسمتی تلویزیون نیز به داستان امکان میدهد در بعضی توقفها مکث کند و از شتاب صرف فاصله بگیرد.
« مجموعه در هشت قسمت ساخته شده و دیوید تننت، ابراهیم کوما و لئونی بنش در نقش سه همراه اصلی ظاهر میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مکثها گاه به غنای جهان اثر میافزایند و گاه، برعکس، انرژی قصه را کاهش میدهند. سریال میخواهد هم ماجرایی پرشتاب باشد و هم در هر ایستگاه قصهای فرعی و کامل بسازد؛ جمعکردن این دو خواسته همیشه آسان نیست. بنابراین ریتم آن یکدست نمیماند: لحظاتی پرکشش و پرحادثه در کنار فصلهایی قرار میگیرند که بیش از اندازه درجا میزنند.
سه همراه با سه نیروی متفاوت بزرگترین سرمایهٔ مجموعه، پویایی میان سه شخصیت محوری است. فاگ با بازی دیوید تننت مردی محتاط، منضبط و ظاهراً مطمئن از جایگاه خویش است؛ اما بازیگر از این ظاهر خشک، انسانی شکننده و کنجکاو بیرون میکشد. طنز شخصیت او بیشتر از فاصلهٔ میان ادعای تسلط و ناتوانیاش در مواجهه با آشفتگی پدید میآید.
تننت فاگ را به کاریکاتوری از مرد انگلیسی مقید بدل نمیکند و در لحظههای آرام، نوعی اندوه و تنهایی به او میبخشد. پاسپارتو نیروی زمینیتر و انعطافپذیرتر گروه است. ابراهیم کوما با حضوری گرم و پرتحرک، شخصیت را از خدمتکاری صرف فراتر میبرد و به او عاملیت و نگاه مستقل میدهد. رابطهٔ او با فاگ یکی از محورهای عاطفی سریال است: تفاوت طبقاتی و منش فردی میانشان هم سرچشمهٔ اصطکاک است و هم زمینهٔ اعتماد.
« این مکثها گاه به غنای جهان اثر میافزایند و گاه، برعکس، انرژی قصه را کاهش میدهند. »
شخصیتها و اجرا
ابیگیل فیکس نیز صرفاً ناظری همراه نیست. لئونی بنش او را روزنامهنگاری با اراده و جاهطلبی حرفهای تصویر میکند؛ حضوری که زاویهٔ دید زنانهتری به ماجرا میدهد و گفتوگوهای گروه را از دوگانهٔ ارباب و خدمتکار بیرون میآورد. البته رابطهها همیشه به ظرافت مطلوب نمیرسند. برخی شوخیها بر تکرار واکنشهای بلند و مشاجرههای قابلپیشبینی تکیه میکنند.
در نتیجه، شیمی بازیگران گاه بیش از آنکه از نوشتار دقیق تغذیه کند، بار صحنه را به دوش میکشد. اقتباس آزاد و مسئلهٔ وفاداری فاصلهگرفتن از رمان ژول ورن، انتخابی آگاهانه است؛ مسئله این نیست که اقتباس باید کلمهبهکلمه وفادار بماند، بلکه آن است که تغییرها چه چیزی به روایت میافزایند.
افزودن یا برجستهکردن شخصیت ابیگیل و گسترش زندگی درونی همراهان، امکانهایی برای پرداخت شخصیت فراهم میکند که قصهٔ ماجراجویانهٔ کلاسیک کمتر دنبال میکند. مجموعه میکوشد ماجرا را برای مخاطب امروز بازخوانی کند و به رابطهٔ میان سفر، جنسیت، طبقه و قدرت توجه نشان دهد. با این همه، گاهی بازنویسی نه از دل نیاز دراماتیک، بلکه از میل به افزودن لایههای معاصر به نظر میرسد.
« البته رابطهها همیشه به ظرافت مطلوب نمیرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی ایدهها مطرح میشوند، اما فرصت کافی برای پیچیدهشدن یا اثرگذاری عمیق پیدا نمیکنند. همین امر ممکن است برای دوستداران رمان ناخوشایند باشد: آنها نه فقط با تغییر مسیر، بلکه با کناررفتن بخشی از منطق خیالپردازانه و بازیگوشانهٔ ورن روبهرو میشوند. سریال در عوض، نسخهای شخصیتمحورتر و ملودراماتیکتر عرضه میکند؛ نسخهای که گاهی به سرچشمه ادای احترام میکند و گاهی زیر بار نیازهای خودش از آن دور میشود.
جهان دیداری: رنگ، فضا و محدودیت اثر از رنگآمیزی تاریخی و تنوع مکانها برای ساختن حس سفر بهره میگیرد. لباسها، ایستگاهها و وسایل نقلیه، جهان قصه را از روزمرگی امروز جدا میکنند و موسیقی نیز به ماجراجویی حالتی پرشور میدهد. مهمتر از جزئیات بازسازی، این است که هر مقصد باید کیفیتی متمایز داشته باشد؛ سریال در بخشهایی موفق میشود با تغییر فضا، ضرباهنگ و حالوهوای روایت را تازه کند.
اما جهانگردی اثر همیشه به معنای کشف واقعی جهان نیست. برخی مکانها بیشتر حکم پسزمینهای آشنا برای ماجرا را دارند تا فضایی با تاریخ، پیچیدگی و زندگی مستقل. این محدودیت، بهویژه هنگامی آشکار میشود که تفاوت فرهنگی به چند نشانهٔ دیداری یا موقعیتی گذرا فروکاسته شود. در چنین لحظههایی، سفر از مواجههای معنادار به عبور از مناظری زیبا تبدیل میشود.
« بعضی ایدهها مطرح میشوند، اما فرصت کافی برای پیچیدهشدن یا اثرگذاری عمیق پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، جذابیت بصری سریال از گسترهٔ جغرافیایی آن پیشی میگیرد، اما همیشه نمیتواند جای عمق مکانی را بگیرد. طنز و لحن: میان بازیگوشی و اغراق طنز مجموعه بر تضاد شخصیتها و ناهماهنگی فاگ با موقعیتهای پیشبینیناپذیر بنا شده است. این ایده ظرفیت فراوانی دارد؛ مردی که میخواهد جهان را با نظم و محاسبه مهار کند، ناگزیر با واقعیتی روبهرو میشود که هیچگاه کاملاً مطابق برنامه پیش نمیرود.
در صحنههایی که بازیگران به سکوت، نگاه یا مکث مجال میدهند، این طنز دلنشین و مؤثر است. ضعف زمانی پدیدار میشود که شوخی به صدای بلند، واکنش اغراقآمیز یا تکرار یک الگوی آشنا وابسته میشود. ظرافت طنز موقعیت جای خود را به تأکید بیش از حد میدهد و بعضی لحظهها بهجای خنده، حس آشنایی و فرسودگی برمیانگیزند.
این نوسان در لحن، میان ماجراجویی خانوادگی، درام تاریخی و کمدی سبک سرگردان میماند؛ هرچند همین آمیزه برای مخاطبی که انتظار اثری جدی و یکدست ندارد، بخشی از دلنشینی مجموعه است. جمعبندی «Around the World in 80 Days» بیش از آنکه بازگویی نهایی و وفادارانهٔ رمان ژول ورن باشد، سفری تلویزیونی با محوریت بازیگران و رابطههای میان آنهاست.
« از همین رو، جذابیت بصری سریال از گسترهٔ جغرافیایی آن پیشی میگیرد، اما همیشه نمیتواند جای عمق مکانی را بگیرد. »
جمعبندی
تننت، کوما و بنش به شخصیتهایی که میتوانستند تیپهایی آشنا باقی بمانند، گرما و تفاوت میبخشند؛ ساختار ایستگاهی نیز در بهترین لحظههایش ماجرا را زنده و پرتنوع نگه میدارد. در سوی دیگر، ریتم نابرابر، شوخیهای گاه تکراری و بازنمایی کلیشهای بعضی مقصدها، مانع از آن میشوند که سریال به کاوشی واقعاً ژرف در سفر و جهان دست یابد.
بااینحال، اثر در مجموع تجربهای خوشتماشا و سرشار از میل به حرکت است؛ نه به این دلیل که همهٔ انتخابهایش موفقاند، بلکه چون گروه اصلی آن نیرویی دارد که مخاطب را از ایستگاهی به ایستگاه دیگر میکشاند. تماشاگرانی که اقتباسی آزاد، شخصیتمحور و سبکبال میخواهند، احتمالاً از همراهی با آن لذت خواهند برد؛ کسانی که در پی روح دقیق رمان و طنز ظریف ورناند، ممکن است فاصلهٔ میان این دو جهان را محسوس بیابند.
ثبت دیدگاه