نقد و بررسی
نقد آراند کوارتر (Around 1/4) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بحرانِ یکچهارم زندگی «Around 1/4» از همان عنوانش به دورهای اشاره میکند که آدمی نه دیگر خود را جوانِ بیتعهدِ سالهای دانشجویی میبیند و نه هنوز به تصویری روشن از بزرگسالی رسیده است. سریال، پنج زن و مردِ حدوداً بیستوپنجساله را در مرکز روایت مینشاند؛ آدمهایی که زمانی در یک ایزاکایا همکار بودهاند و اکنون، هر یک به شیوهای، با ابهامهای زندگی عاطفی، کار و آینده دستوپنجه نرم میکنند.
طرح داستان ساده است، اما ظرفیت آن از همین سادگی میآید: بحران این شخصیتها نه حادثهای استثنایی، بلکه سرگشتگی روزمرهای است که بسیاری از جوانان در گذار به بزرگسالی تجربه میکنند. این مجموعه در سال ۲۰۲۳ در قالب درامی ژاپنی ساخته شده و ده قسمت دارد. روایت چندصدایی و پیوندهای انسانی سریال بهجای آنکه همهچیز را از چشم یک قهرمان واحد پیش ببرد، میان چند شخصیت رفتوآمد میکند.
این انتخاب با مضمون اثر تناسب دارد؛ زیرا بحرانِ رسیدن به یکچهارم زندگی، تجربهای یکسان نیست و هر کس آن را از زاویهای متفاوت میشناسد. یکی ممکن است در رابطهای عاطفی احساس درماندگی کند، دیگری در برابر تصمیمهای آینده مردد باشد و فردی دیگر از فاصله میان خواستههایش و واقعیت زندگی رنج ببرد.
« این مجموعه در سال ۲۰۲۳ در قالب درامی ژاپنی ساخته شده و ده قسمت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدینترتیب، داستان به مجموعهای از مسیرهای موازی بدل میشود که در دوستیها و گذشته مشترک شخصیتها به هم میرسند. این ساختار، تصویری جمعی از تنهایی میسازد: شخصیتها تنها نیستند، اما لزوماً نمیدانند چگونه تجربههایشان را با یکدیگر در میان بگذارند. حضور دوستان قدیمی، امکان گفتوگو و بازنگری فراهم میکند؛ بااینحال، دوستی بهتنهایی راهحل نیست.
گاهی آدمها کنار هم هستند، اما هرکدام در مسئلهای گرفتارند که دیگری فقط بخشی از آن را میفهمد. این فاصله، از جنبههای صادقانه روایت است. صمیمیت بهجای قهرمانسازی یکی از امتیازهای مهم «Around 1/4» آن است که شخصیتهایش را چهرههایی خارقالعاده یا نمونههای اخلاقی بینقص معرفی نمیکند.
آنان اغلب دودلاند، گاه تصمیمهای ناسنجیده میگیرند و در فهم احساسات خود نیز به دشواری میافتند. همین ناتمامی، به آنان حس زندگی میدهد. تماشاگر قرار نیست صرفاً برای موفقیتشان کف بزند؛ بیشتر میتواند آنها را در لحظههایی بشناسد که از خود مطمئن نیستند یا نمیدانند در برابر دیگری چه واکنشی نشان دهند.
« حضور دوستان قدیمی، امکان گفتوگو و بازنگری فراهم میکند؛ بااینحال، دوستی بهتنهایی راهحل نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیها نیز در خدمت همین رویکرد قرار میگیرند. صمیمیت اجراها باعث میشود روابط میان شخصیتها بیشتر شبیه مناسبات آدمهای آشنا به نظر برسد تا پیوندهایی که تنها برای پیشبرد قصه ساخته شدهاند. تأثیر این بازیها بیش از آنکه در نمایشهای پرهیجان باشد، در حس طبیعی حضور جمعی است: اینکه چند نفر سابقهای مشترک دارند، اما هر کدام اکنون در موقعیتی تازه ایستادهاند.
در چنین روایتی، مکث و تردید میتواند بهاندازه یک اعتراف آشکار معنا داشته باشد. عشق، دوستی و مرزهای صمیمیت اثر درام عاشقانه است، اما روابط عاطفی را از دیگر شکلهای نزدیکی جدا نمیکند. دوستی، خاطره و میل به یافتن همراه، درهم تنیدهاند و همین درهمتنیدگی به روابط وزن میبخشد. شخصیتها فقط نمیکوشند کسی را دوست بدارند؛ آنان میخواهند بدانند چه انتظاری از صمیمیت دارند، کجا باید خواسته خود را بیان کنند و چگونه میان نیازهای شخصی و مسئولیت در برابر دیگری تعادل برقرار سازند.
سریال همچنین به این نکته توجه دارد که تجربه عاطفی همیشه مرتب و قابلپیشبینی نیست. آدمها ممکن است برای رابطهای آماده نباشند، از گذشتهای طولانی بیرون بیایند یا نتوانند بهروشنی تشخیص دهند که نزدیکیشان به دیگری از علاقه، عادت یا ترس از تنهایی سرچشمه میگیرد. این ابهامها بهخودیخود میتوانند سرچشمه درام باشند، چون کشمکش اصلی نه الزاماً میان دو نفر، بلکه میان خواستههای متناقض یک فرد شکل میگیرد.
« بازیها نیز در خدمت همین رویکرد قرار میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، هرگاه موقعیتهای عاطفی بیش از حد به الگوهای آشنا بازگردند، تازگی و نیروی کشف در روایت کاهش مییابد. ریتم و سازمان روایت چندشخصیتی بودن، هم سرچشمه تنوع سریال است و هم دشواری اصلی آن. جابهجایی میان آدمها اجازه میدهد از یک بحران به بحران دیگر برویم و تصویری گستردهتر از نسل جوان ببینیم؛ اما این گستردگی به پیوندی محکم میان خردهداستانها نیاز دارد.
هر خط فرعی باید یا شناخت ما را از شخصیتها عمیقتر کند یا موضوع مشترکی را از زاویهای تازه پیش ببرد. هرگاه چنین پیوندی کمرنگ شود، روایت پراکنده به نظر میرسد و بخشی از داستانها بیشتر مانند قطعههایی جداافتاده عمل میکنند تا اجزای یک کل. ریتم نیز در بخشهایی از همین مسئله اثر میپذیرد.
آرامش و مکث، برای درامی درباره تردید و روزمرگی ضروری است؛ بااینحال، آرام بودن با ایستایی یکسان نیست. هنگامی که موقعیتهای احساسی مضمون مشابهی را بیآنکه شناخت تازهای از شخصیتها بدهند تکرار میکنند، تماشاگر ممکن است احساس کند داستان در همان نقطه میچرخد. در مقابل، لحظههایی که رابطهای را تغییر میدهند یا تناقضی تازه را آشکار میکنند، از این کندی فاصله میگیرند و توان دراماتیک بیشتری دارند.
« بااینحال، هرگاه موقعیتهای عاطفی بیش از حد به الگوهای آشنا بازگردند، تازگی و نیروی کشف در روایت کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی و فرصتهای ازدسترفته محدودیت دیگر سریال، نابرابری در پرداخت شخصیتهاست. در روایتی که چند زندگی را همزمان دنبال میکند، طبیعی است که همه افراد زمان یکسانی برای رشد نداشته باشند؛ اما برخی چهرههای فرعی چنان کمعمق باقی میمانند که حضورشان بیشتر کارکردی روایی پیدا میکند تا شخصیتی.
آنها ممکن است به ایجاد مانع، تحریک یک تصمیم یا روشن کردن بخشی از زندگی شخصیت اصلی کمک کنند، اما خودشان کمتر از این نقش فراتر میروند. این کمپرداختی با گستردگی موضوع اثر در تضاد است. سریالی که میخواهد سردرگمیهای جوانان را در قالب چند تجربه متفاوت نشان دهد، باید مراقب باشد شخصیتها به نمونههایی از یک مسئله تبدیل نشوند.
اگر تماشاگر فرصت کافی برای شناخت انگیزهها، تناقضها و دگرگونیهای هر فرد نداشته باشد، همدلی با او دشوارتر میشود. از سوی دیگر، محدودیت زمان و تعداد قسمتها را نیز باید در نظر گرفت: «Around 1/4» بهجای آنکه بر هر شخصیت تا ژرفترین لایهها تمرکز کند، تصویری پهنتر و گاه ناهموارتر از جمع ارائه میدهد.
« شخصیتهای فرعی و فرصتهای ازدسترفته محدودیت دیگر سریال، نابرابری در پرداخت شخصیتهاست. »
جمعبندی
جمعبندی «Around 1/4» در پرداختن به اضطرابِ گذار از جوانی به بزرگسالی، اثری صمیمی و نزدیک به تجربههای روزمره است. نیروی اصلیاش در شخصیتهایی قرار دارد که کامل و همیشه درستکار نیستند، اما با تردیدها و نیازهایشان باورپذیر میمانند. روایت چندصدایی نیز امکان میدهد عشق، دوستی و جستوجوی مسیر شخصی در کنار هم دیده شوند، نه بهعنوان موضوعهایی جدا از یکدیگر.
در مقابل، پراکندگی برخی خردهداستانها، پرداخت ناکافی چند شخصیت فرعی و تکرار بعضی موقعیتهای عاطفی مانع از آن میشود که همه ظرفیتهای این ساختار به یک اندازه شکوفا شوند. کندی ریتم نیز گاهی میان تأمل دلنشین و سکون روایی مرزی مبهم ایجاد میکند. بااینهمه، مجموعه در ثبت حالوهوای نسلی که هنوز پاسخ روشنی برای آینده ندارد، موفق است.
ارزش آن بیش از آنکه در ارائه نتیجهای قطعی باشد، در همراهی با آدمهایی است که میکوشند از میان رابطههای پیچیده و انتخابهای دشوار، معنایی برای ادامه راه پیدا کنند.
« کندی ریتم نیز گاهی میان تأمل دلنشین و سکون روایی مرزی مبهم ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه