نقد و بررسی
نقد ارتش مردگان (Army of the Dead) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز قمار میکند «ارتش مردگان» ساختهٔ زک اسنایدر، فیلمی است که جذابیتش را از برخورد دو ژانر میگیرد: فیلم سرقت و سینمای زامبی. گروهی مزدور باید به لاسوگاسی محاصرهشده بروند، از گاوصندوق یک کازینو پول بیرون بیاورند و پیش از نابودی شهر بازگردند. این طرح در نگاه نخست ساده است، اما ترکیبش با فضای پرزرقوبرق و متروک وگاس، امکان بازیگوشی بصری و موقعیتهای غیرمنتظرهای فراهم میکند.
فیلم از همان ابتدا با معرفی شهری که جشن و فاجعه در آن به هم آمیختهاند، وعدهٔ اثری پرتحرک و بیپروا میدهد. این وعده تا حدی عملی میشود. سرقت، زامبیها، کازینوها و محدودیت زمانی، مصالحیاند که میتوانند تعلیق و سرگرمی را همزمان بسازند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این عناصر را به ترکیبی منسجم تبدیل کند، گاه به کنار هم چیدن ایدههای جذاب بسنده میکند.
نتیجه اثری است که طرحش از اجرای آن گیراتر به نظر میرسد: قلاب داستانی محکم است، اما همهٔ بخشهای فیلم با همان نیرو و تازگی پیش نمیروند. شروعی پرانرژی و هویتی آشکار افتتاحیه یکی از موفقترین بخشهای فیلم است. اسنایدر با مونتاژی پرجنبوجوش، سقوط لاسوگاس را به منظرهای هجوآمیز و خونین بدل میکند؛ شهری که نماد خوشگذرانی و مصرفگرایی بوده، اکنون به صحنهٔ آشوب و ویرانی تبدیل شده است.
این آغاز، هم ضرباهنگی تند دارد و هم از نظر لحن روشن میکند که فیلم قصد ندارد آخرالزمان زامبی را با جدیتی یکدست روایت کند. طنز تلخ و اغراق، از همان ابتدا در کنار خشونت قرار میگیرند. همین شروع به مخاطب تصویری از فیلمی میدهد که میخواهد هم وحشتناک باشد و هم خندهآور، هم پرهیاهو و هم اندکی اندوهبار.
« فیلم از همان ابتدا با معرفی شهری که جشن و فاجعه در آن به هم آمیختهاند، وعدهٔ اثری پرتحرک و بیپروا میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آن است که انرژی افتتاحیه در سراسر اثر به یک اندازه حفظ نمیشود. پس از آنکه گروه شکل میگیرد و مأموریت آغاز میشود، فیلم بهتدریج از فوریت نخستین فاصله میگیرد و میان حرکت داستان و توقفهای طولانی نوسان میکند. شروع خوب، انتظاری میسازد که ادامه همیشه توان پاسخگویی به آن را ندارد.
لاسوگاس؛ صحنهای دیدنی، جهانی کمجان لاسوگاسِ فیلم ظرفیت بصری فراوانی دارد: کازینوهای خاموش، خیابانهای متروک و نشانههای تجمل در دل شهری قرنطینهشده. این تضاد میتوانست به فضایی وهمآلود و بهیادماندنی بینجامد. برخی قابها واقعاً چشمنوازند و ترکیب نور، رنگ و ویرانی، گاه حس تماشای شهری را میدهد که پس از یک مهمانی عظیم برای همیشه رها شده است.
فیلم میداند چگونه از مقیاس بزرگ شهر و تقابل شکوه گذشته با خطر اکنون بهره بگیرد. اما تصویرپردازی همیشه به ساختن فضایی زنده و باورپذیر کمک نمیکند. گاهی تأکید بر قابهای چشمگیر و جلوههای سبکپردازانه چنان آشکار است که جهان فیلم مصنوعی به نظر میرسد؛ انگار فیلم بیش از آنکه بخواهد مخاطب را در شهر غرق کند، میخواهد توجه او را به ظاهر خود جلب کند.
زیبایی بصری هست، اما پیوند آن با حس مکان و خطر همواره محکم نیست. در نتیجه، لاسوگاس بیشتر به پسزمینهای جذاب برای اکشن بدل میشود تا جهانی که قواعد و تاریخ خودش را در ذهن تماشاگر بسازد. اکشن، خشونت و بازی با قواعد زامبی صحنههای اکشن از نقاط قوت فیلماند. اسنایدر در طراحی درگیریها به حرکت، شدت و مقیاس اهمیت میدهد و دوربین معمولاً تلاش میکند خشونت را به شکلی نمایشی و پرتحرک عرضه کند.
« مسئله آن است که انرژی افتتاحیه در سراسر اثر به یک اندازه حفظ نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
برخی رویاروییها از نظر میزانسن و استفاده از محیط، تنوع دارند و حس خطر را زنده نگه میدارند. فیلم همچنین با تصورهای آشنای مخاطب از زامبیها بازی میکند و میکوشد آنها را صرفاً انبوهی بیفکر برای کشتار نشان ندهد؛ این تغییر، بالقوه به جهان داستان عمق بیشتری میدهد. بااینحال، این ظرفیت بهطور کامل پرورانده نمیشود.
زامبیها گاهی آنقدر به عناصر صحنهآرایی یا محرکهای اکشن شباهت پیدا میکنند که از تهدیدی واقعاً هولناک فاصله میگیرند. فیلم نشانههایی از جامعه و نظم متفاوتی در میان آنها میگذارد، اما پس از طرح این ایده، بیشتر به هیجان فوری بازمیگردد تا پیامدهایش را بررسی کند. به همین دلیل، موجودات فیلم در بعضی لحظهها جذاباند، اما در کلیت اثر آن نیروی ماندگاری را پیدا نمیکنند که بتواند تعلیق را تا پایان پیوسته تقویت کند.
شخصیتها و رابطهٔ پدر و دختر در مرکز داستان، گروهی از آدمهایی قرار دارند که هرکدام مهارتی برای مأموریت دارند، اما همه به یک اندازه شخصیتپردازی نشدهاند. این نابرابری در فیلمی با گروه بزرگ، قابلفهم است، ولی باعث میشود بخشی از اعضا بیشتر کارکردی باشند تا فردیتیافته. برخی شخصیتها با چند ویژگی مشخص و لحظههای کوتاه معرفی میشوند و سپس فرصت چندانی برای فراتر رفتن از همان نقش اولیه پیدا نمیکنند.
دیالوگها نیز همیشه کمکی به تمایز آنها نمیکنند؛ گاه کلیشهای یا کمرمقاند و گاه صرفاً برای پیش بردن صحنه به کار میروند. رابطهٔ پدر و دختر، در برابر این پراکندگی، یک تکیهگاه عاطفی فراهم میکند. فیلم از آن برای افزودن لایهای انسانی به مأموریتی استفاده میکند که ممکن بود صرفاً مجموعهای از درگیریها و تعقیبها باشد.
« برخی رویاروییها از نظر میزانسن و استفاده از محیط، تنوع دارند و حس خطر را زنده نگه میدارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رابطه در بعضی لحظهها حسبرانگیز است، هرچند پرداخت آن همیشه ظریف و پیوسته نیست. مضمون خانواده و مسئولیت عاطفی در حدی حضور دارد که به داستان وزن بدهد، اما نه آنقدر که بتواند همهٔ ضعفهای روایی را جبران کند. طنز و بازی با اغراق «ارتش مردگان» از جدیگرفتن کامل خود پرهیز میکند و همین خودآگاهی، گاهی به نفعش تمام میشود.
فیلم در موقعیتهایی از اغراق و ابلهانهبودنِ حسابشدهٔ ایدههایش آگاه است و طنزش را از همین فاصله میگیرد. لحظههایی وجود دارد که خشونت، موسیقی و رفتار شخصیتها به شکلی نامنتظر کنار هم مینشینند و نتیجه، خندهای سیاه و مؤثر است. فیلم وقتی به این وجه بازیگوش خود اعتماد میکند، سبکتر و دلپذیرتر میشود.
مشکل آن است که طنز همیشه با ریتم و لحن کلی هماهنگ نیست. برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیتها یا موقعیت بیرون بیایند، بیشتر شبیه تأکیدی بیرونی بر عجیببودن صحنهاند. شوخیهای موفق نیز نمیتوانند از پراکندگی کلی فیلم جلوگیری کنند. بااینحال، همین رگهٔ کمیک یکی از دلایلی است که اثر را از یک فیلم زامبیِ کاملاً متعارف جدا میکند؛ حتی اگر این تمایز در همهٔ لحظات به خلق طنزی بهیادماندنی نینجامد.
ریتم و ساختار روایی بزرگترین مانع فیلم، طولانیشدن و افتوخیز ریتم آن است. ماجرا پس از شروعی پرشتاب، گاهی برای مدتی بیش از نیاز در مسیرهای فرعی یا مکثهای روایی میماند. این توقفها نه همیشه شخصیتها را عمیقتر میکنند و نه به شکل پیوسته بر تعلیق میافزایند. در فیلمی که مأموریتش با محدودیت زمانی تعریف شده، چنین کشآمدنی بیش از حد به چشم میآید؛ فوریت داستانی در بخشهایی زیر بار صحنههای طولانی کمرنگ میشود.
« این رابطه در بعضی لحظهها حسبرانگیز است، هرچند پرداخت آن همیشه ظریف و پیوسته نیست. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، برخی گرهها و موقعیتها زودتر از آنچه باید قابلپیشبینی میشوند. این پیشبینیپذیری لزوماً همهٔ هیجان را از بین نمیبرد، اما از غافلگیری و کشش دراماتیک میکاهد. فیلم ایدههای کافی برای ساختن یک روایت فشرده و پرشتاب دارد، ولی همیشه در انتخاب آنچه باید حذف شود سختگیر نیست.
اگر بعضی بخشها کوتاهتر و پیوند میان صحنهها محکمتر بود، احتمالاً تضاد میان مأموریت سرقت و بقا، اثرگذارتر از کار درمیآمد. جمعبندی «ارتش مردگان» بیش از هر چیز فیلمی است متکی بر ایدهای سرگرمکننده و تصویری پرزرقوبرق: سرقت از کازینویی در لاسوگاس زامبیزده. افتتاحیهٔ پرانرژی، چند صحنهٔ اکشن موفق، طنز سیاه و لحظههایی از پیوند عاطفی، آن را به تجربهای گاه مفرح تبدیل میکنند.
در مقابل، ریتم کشدار، دیالوگهای کمجان، شخصیتهای نابرابر و استفادهٔ ناکامل از ایدههای زامبی، مانع میشوند که فیلم به همان اندازه که وعده میدهد، منسجم و گیرایی باشد. این اثر برای تماشاگرانی که از اغراق، خشونت نمایشی و ترکیبهای ژانری نامتعارف لذت میبرند، لحظههای قابلتوجهی دارد؛ اما جذابیت طرحش از کیفیت اجرای آن پیشی میگیرد.
فیلم گاهی آنقدر میکوشد بزرگ، خشن و متفاوت به نظر برسد که سرگرمی ساده و بیواسطهاش زیر بار طولانیشدن و شلوغی روایی کمرنگ میشود. در نهایت، «ارتش مردگان» نه ناکامی کامل است و نه ماجرایی بهتمامی موفق؛ فیلمی است با شروعی وسوسهبرانگیز و بخشهایی خوشساخت که نمیتواند انرژی و تازگی آغاز خود را در سراسر مسیر حفظ کند.
« از سوی دیگر، برخی گرهها و موقعیتها زودتر از آنچه باید قابلپیشبینی میشوند. »



ثبت دیدگاه