نقد و بررسی
نقد آرموگان (Armugan) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی و مرگ «آرموگان» ساختهٔ جو سول، در ظاهر حکایت مردی است که در درههای دورافتادهٔ پیرنهٔ آراگون همراه با خدمتگزار وفادارش، آنچل، رفتوآمد میکند؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در رازگشایی از پیشهٔ آرموگان، بلکه در پرسشی نهفته است که این پیشه پیش میکشد: وقتی مرگ نزدیک میشود، همراهی با انسانِ رو به پایان چه معنایی دارد؟
فیلم از همان آغاز، مرگ را نه حادثهای ناگهانی و نه صرفاً پایانی زیستی، بلکه بخشی از بافت زندگی روزمره تصویر میکند؛ حضوری خاموش که آدمها میکوشند با آن کنار بیایند، حتی اگر نتوانند نامی روشن بر آن بگذارند. این نگاه، «آرموگان» را به اثری تأملی و دشوارفهم بدل میکند. فیلم پاسخهای آماده عرضه نمیکند و علاقهای هم به توضیح دادن همهٔ قواعد جهانش ندارد.
در عوض، مخاطب را در برابر فاصلهای میان دانستن و ندانستن قرار میدهد: شخصیتها چیزی را تجربه میکنند که زبان برای بیان کاملش ناتوان است. همین انتخاب، به داستان کیفیتی افسانهگون میبخشد و در عین حال ممکن است تماشاگرانی را که به روایت روشن و گامبهگام خو گرفتهاند، از خود دور کند.
« این نگاه، «آرموگان» را به اثری تأملی و دشوارفهم بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیشهای اسرارآمیز، اخلاقی دشوار مرکز درام، حرفهٔ رازآلود آرموگان است؛ کاری که با لحظههای پایانی زندگی دیگران پیوند دارد و از سوی اطرافیان با هراس و سکوت احاطه شده است. فیلم بهجای آنکه این پیشه را به معمایی جنایی یا ترفندی روایی بدل کند، آن را بستری برای اندیشیدن به مراقبت، رنج و اختیار قرار میدهد.
اهمیت موضوع در این نیست که آرموگان دقیقاً چه میکند، بلکه در مرزی است که میان همراهی با مرگ و دخالت در آن کشیده میشود. با ورود موقعیتی تازه به زندگی این دو مرد، تفاوت نگاهشان به این مرز آشکارتر میشود. فیلم بیآنکه مسئله را به جدالی ساده میان درست و نادرست تقلیل دهد، تماشاگر را به مواجهه با پرسشهایی دشوار وامیدارد: چه کسی حق تصمیمگیری دربارهٔ رنج دیگری را دارد؟
آیا حفظ زندگی، در هر شرایطی، تنها پاسخ اخلاقی ممکن است؟ و آیا شفقت همیشه به معنای کاری یکسان است؟ ارزش درام در آن است که این پرسشها را همچون مسئلههایی زنده مطرح میکند، نه موضوعاتی برای صدور حکم نهایی. رابطهٔ آرموگان و آنچل پیوند آرموگان و آنچل ستون عاطفی فیلم است. یکی برای حرکت به دیگری تکیه دارد و دیگری او را از مسیرهای کوهستانی عبور میدهد؛ اما این همراهی را نباید به رابطهای یکسویه و صرفاً جسمانی فروکاست.
« با ورود موقعیتی تازه به زندگی این دو مرد، تفاوت نگاهشان به این مرز آشکارتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهتدریج نشان میدهد که وابستگی، در این جهان، شکلی از نزدیکی و مسئولیت متقابل است. آنچل تنها نیرویی نیست که آرموگان را جابهجا میکند؛ او شاهد زندگی روزانهاش، همراه کارش و همسفرش در مواجهه با دیگران است. بازیهای کماغراق نیز به این رابطه مجال میدهند تا از راه نگاه، مکث و رفتارهای ساده شکل بگیرد.
شخصیتها کمتر دربارهٔ احساساتشان سخن میگویند، اما سکوت میانشان تهی نیست؛ گاه نشانهٔ اعتماد است، گاه فرسودگی و گاه فاصلهای که هیچ گفتوگویی بهآسانی از میانش عبور نمیکند. این پیوند، فیلم را از رسالهای صرفاً فلسفی دور میکند و به آن کیفیت انسانی میبخشد: تأمل دربارهٔ مرگ، از خلال دو انسانی میگذرد که ناچارند بار یکدیگر را، به معنای واقعی و استعاری، حمل کنند.
تصویر، سکوت و جغرافیای فیلم سیاهوسفید بودن فیلم انتخابی صرفاً تزئینی نیست. حذف رنگها، چشم را به بافت چهرهها، حرکت بدنها و تضاد میان روشنایی و تاریکی هدایت میکند؛ همزمان، جهان روایت را از زمان روزمره جدا میسازد و به آن حالوهوایی کهن و افسانهوار میدهد. کوهستان نیز فقط پسزمینهای چشمنواز نیست.
« فیلم بهتدریج نشان میدهد که وابستگی، در این جهان، شکلی از نزدیکی و مسئولیت متقابل است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پهنهٔ باز و سخت آن، تنهایی شخصیتها را برجسته میکند و راههای دشوارش به شکلی دیداری، سنگینی سفر و وابستگی آن دو را بازتاب میدهد. طبیعت در این فیلم گاهی آرامشبخش و گاهی بیاعتنا به نظر میرسد. آدمها در چشماندازی عظیم و خاموش زندگی میکنند؛ جهانی که از رنج آنان خبر دارد، اما لزوماً پاسخی برایش ندارد.
صدای زنگ گوسفندان، باد و دیگر صداهای محیطی در کنار موسیقی محدود فیلم، فضای شنیداری کمحرف اما پُراثر میسازد. سکوت در اینجا نبودِ صدا نیست؛ عنصری فعال است که تماشاگر را وامیدارد به جزئیات نگاه کند و جای خالیِ گفتهنشدهها را خود پر کند. ریتمی که همه را همراه نمیکند بزرگترین مانع فیلم، ریتم آهسته و مقدمهٔ طولانی آن است.
«آرموگان» پیش از آنکه تنش اصلی داستان برجسته شود، زمان قابلتوجهی را به ترسیم زندگی روزانهٔ شخصیتها و فضای پیرامونشان اختصاص میدهد. این مکثها برای ساختن جهان فیلم و آشنا کردن مخاطب با نظم زندگی آرموگان و آنچل اهمیت دارند، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیستند. بخشی از تماشاگران ممکن است احساس کنند فیلم دیر به نقطهٔ دراماتیک خود میرسد و برخی صحنهها بیش از اندازه در حالوهوای مشابه باقی میمانند.
« طبیعت در این فیلم گاهی آرامشبخش و گاهی بیاعتنا به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، همین تأخیر با شیوهٔ کلی اثر پیوند دارد. فیلم میخواهد مخاطب را از شتاب روایت معمول بیرون بکشد و او را در زمانی کندتر قرار دهد؛ زمانی که در آن انتظار، مشاهده و تکرار اهمیت دارند. با این همه، قصد هنری بهتنهایی هر مکثی را موجه نمیکند. در نیمهٔ نخست، فاصلهٔ میان فضای شاعرانه و پیشروی درام گاه چنان زیاد میشود که تمرکز را سست میکند.
این کندی برای بعضیها زمینهٔ مراقبه است و برای برخی دیگر تجربهای خوابآور؛ واکنش به فیلم تا حد زیادی به میزان پذیرش همین ریتم وابسته است. مضمونهای سنگین، بیان کمتوضیح اثر در پرداختن به زندگی و مرگ، جسور است، اما پیچیدگی موضوعاتش همیشه با وضوح دراماتیک همراه نمیشود. فیلم سراغ پرسشهای حساس دربارهٔ رنج، اختیار و حدود کمک به دیگری میرود، ولی بیشتر از آنکه استدلالی منظم بسازد، فضایی برای اندیشیدن پدید میآورد.
این رویکرد با لحن رازآلود و کمگفتوگوی فیلم سازگار است؛ با این حال، گاهی باعث میشود بعضی ایدهها بیش از آنکه در شخصیتپردازی یا کنش داستانی رشد کنند، به شکل مفاهیمی سنگین در پسزمینه باقی بمانند. ابهام فیلم نقطهقوت و نقطهضعف آن است. از یک سو، اجازه نمیدهد معنای اثر به پیامی یکخطی و مصرفشدنی تقلیل یابد؛ از سوی دیگر، ممکن است این تصور را ایجاد کند که فیلم به جای گسترش کامل ایدهٔ مرکزی خود، به همان اشارههای شاعرانه بسنده کرده است.
« از سوی دیگر، همین تأخیر با شیوهٔ کلی اثر پیوند دارد. »
جمعبندی
نتیجه اثری است که بیش از آنکه مخاطب را با چرخشهای روایی غافلگیر کند، او را درگیر پرسشها و احساسات حلنشده نگه میدارد. جمعبندی «آرموگان» فیلمی برای تماشای شتابزده یا سرگرمی بیدردسر نیست. جو سول با تکیه بر سیاهوسفید، سکوت و چشماندازهای کوهستانی، روایتی میسازد که مرگ را نه بهعنوان مضمون انتزاعی، بلکه در پیوند با مراقبت، رنج و همراهی انسانی میسنجد.
رابطهٔ آرموگان و آنچل به اثر گرما و وزن عاطفی میدهد، و فضای بصریاش مدتها پس از پایان تماشا در ذهن میماند. در مقابل، کندی محسوس روایت و طولانی شدن مقدمه ممکن است تحمل مخاطب را بیازماید؛ همچنین بیان استعاری و کمتوضیح فیلم برای کسانی که انتظار درامی روشن و پرحادثه دارند، رضایتبخش نخواهد بود.
با این حال، اگر تماشاگر آماده باشد به ریتم آهستهاش تن دهد، با اثری روبهرو میشود که بیش از ارائهٔ پاسخ، پرسشهایی ماندگار دربارهٔ پایان زندگی و معنای همراهی پیش میکشد. «آرموگان» تجربهای سنگین و نابرابر، اما از نظر فکری و تصویری بهیادماندنی است.
« جمعبندی «آرموگان» فیلمی برای تماشای شتابزده یا سرگرمی بیدردسر نیست. »

ثبت دیدگاه