نقد و بررسی
نقد Aria | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: اپرا بهمثابه میدان آزمون سینما «آریا» اثری گروهی و نامتعارف است: ده فیلم کوتاه از ده فیلمساز، هر یک با پیوندی به یک آریای اپرایی. این قالب، بیش از آنکه قصهای واحد را دنبال کند، مجموعهای از برخوردهاست؛ میان موسیقی کلاسیک و تصویر متحرک، میان روایت و تداعی، و میان نگاههای هنریای که لزوماً با یکدیگر سازگار نیستند.
فیلم از مخاطب نمیخواهد در جهانی پیوسته ساکن شود؛ از او میخواهد بارها دریچهای تازه بگشاید و بپذیرد که هر بخش قواعد خود را دارد. همین گسست، هم سرچشمه جذابیت اثر است و هم علت اصلی لغزشهای آن. موسیقی؛ نیروی محرک و داور تصویر در «آریا»، موسیقی صرفاً همراه تصویر نیست؛ اغلب مسیر آن را تعیین میکند.
آریاها با اوجگیری و فرونشستن خود، ضرباهنگ، شدت عاطفی و حتی منطق حرکت را به صحنهها میبخشند. از این رو، فیلم بیش از آنکه اقتباسی روایی از اپراها باشد، نوعی ترجمه تصویری از حالوهوا و نیروی موسیقایی آنهاست. گاهی تصویر به موسیقی مجال میدهد تا خود سخن بگوید؛ گاهی نیز میکوشد معنایی مستقل بر آن تحمیل کند.
این نسبتِ نابرابر میان صدا و تصویر، تجربهای دوگانه پدید میآورد. در بخشهای موفق، موسیقی مانند موتور پنهانی عمل میکند که کنش و حس را به حرکت درمیآورد؛ در بخشهای کماثرتر، گویی تصویر تنها بهانهای برای نمایش قطعهای شناختهشده است. تفاوت میان این دو حالت، بیش از هر چیز به توانایی فیلمساز در یافتن رابطهای خلاقانه با موسیقی بستگی دارد: آیا تصویر از آن الهام میگیرد، یا صرفاً روی آن سوار میشود؟
« همین گسست، هم سرچشمه جذابیت اثر است و هم علت اصلی لغزشهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ده امضا، نه یک زبان مشترک نامهایی چون کن راسل، ژانلوک گدار، رابرت آلتمن، نیکلاس روگ و درک جارمن، پیشاپیش انتظار تنوعی چشمگیر میسازند. هر بخش نه فقط جهان اپرایی متفاوت، بلکه حساسیت و دستور زبان تصویری کارگردان خود را به همراه دارد. «آریا» بهجای آنکه تفاوتها را پنهان کند، آنها را به رخ میکشد: در یک لحظه با تصویرپردازی پرزرقوبرق و نمایشی روبهروییم و در لحظهای دیگر، با روایتی سردتر، ذهنیتر یا کنایهآمیزتر.
این گوناگونی به فیلم انرژی میدهد؛ تماشاگر نمیتواند با اطمینان پیشبینی کند بخش بعدی چه لحنی خواهد داشت. اما همین ویژگی انسجام کلی را نیز تضعیف میکند. بخشها کمتر به یکدیگر پاسخ میدهند تا آنکه کنار هم قرار گیرند؛ حاصل بیشتر نمایشگاهِ برداشتهای مستقل است تا اثری که از ابتدا تا انتها یک قوس معنایی روشن بسازد.
جذابیت فیلم، بنابراین، نه در وحدت، بلکه در امکان مقایسه است: تماشاگر میسنجد هر کارگردان چگونه موسیقی را به تصویر بدل میکند و کدامیک از این برخوردها دوام بیشتری در ذهن مییابد. روایت و ابهام: داستان کوتاه یا تمرین بصری؟ از آنجا که بیشتر بخشها به گفتوگوی متعارف و توضیح روایی متکی نیستند، فیلم ناچار است اطلاعات را از راه میزانسن، چهرهها، حرکت و تدوین منتقل کند.
این انتخاب میتواند به تصاویر قدرتی شاعرانه ببخشد؛ گاهی یک حرکت یا ترکیببندی جای جملهای کامل را میگیرد. بااینحال، ابهام همیشه به عمق نمیانجامد. برخی بخشها چنان بر تداعی و جلوه تکیه دارند که رابطه میان صحنهها برای مخاطب سست میشود و اثر بیش از آنکه رازآمیز باشد، پراکنده به نظر میرسد.
« هر بخش نه فقط جهان اپرایی متفاوت، بلکه حساسیت و دستور زبان تصویری کارگردان خود را به همراه دارد. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظهها، روایت مینیمال به سود تجربهای حسی تمام میشود: معنا نه توضیح داده میشود و نه کاملاً بسته میماند. اما در لحظههای کمرمقتر، نبودِ پیوند روایی سبب میشود تماشاگر از صحنه فاصله بگیرد. این نوسان، بخشی از خطرِ چنین پروژهای است. فیلمسازان آزادی دارند موسیقی را هرطور میخواهند تفسیر کنند، اما هر تعبیر شخصی الزاماً به یک تجربه سینمایی کامل تبدیل نمیشود.
جسارت بصری و مرز خودنمایی «آریا» اثری محافظهکار نیست. برخی بخشها با تصویرهای پرآرایه، موقعیتهای غریب و انتخابهایی که عامدانه از واقعگرایی فاصله میگیرند، میل سینما به افراط را جشن میگیرند. این جسارت با طبیعت اپرا همخوان است؛ هنری که در آن عاطفه اغلب بزرگ، آشکار و فراتر از زندگی روزمره بیان میشود.
فیلم میفهمد که همراهی با اپرا لزوماً به بازسازی صحنهای از زندگی عادی نیاز ندارد و میتواند از اغراق، نماد و شگفتی سود ببرد. بااینهمه، مرز میان جسارت و خودنمایی باریک است. هرگاه تصویر صرفاً برای جلب توجه غلو میکند، اثر از نیروی موسیقی جدا میافتد و به نمایش مهارت یا سلیقه بدل میشود.
این مسئله در بخشی که به گدار مربوط است برجستهتر احساس میشود: رویکرد او میتواند برای مخاطبی که از سینمای اندیشهورز و خودآگاه لذت میبرد، تحریککننده باشد؛ اما برای تماشاگر دیگری، ممکن است همچون درسگفتاری تصویری یا بازیای بیش از اندازه متظاهرانه جلوه کند. این واکنش منفی صرفاً از دشواری اثر نمیآید؛ از این احساس میآید که فیلم گاه بیش از آنکه تجربهای حسی عرضه کند، از مخاطب میخواهد اهمیتِ ایدههایش را بپذیرد.
« اما در لحظههای کمرمقتر، نبودِ پیوند روایی سبب میشود تماشاگر از صحنه فاصله بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نگاه به بدن و مسئلهی میزانسن یکی از ویژگیهای آشکار برخی بخشها، تأکید بر بدن و نمایش آن است. این انتخاب با سنت نمایشی اپرا و با زبان اغراقآمیز فیلم همراستا میشود، اما همیشه بیمسئله نیست. در بخشهایی، بدن زنانه بیش از آنکه در مرکز یک تجربه انسانی یا روایی قرار گیرد، به بخشی از آرایش بصری بدل میشود؛ چیزی که تصویر برای جلب نگاه عرضه میکند.
در نتیجه، زیباییشناسی اثر گاهی با پرسشی اخلاقی و انتقادی همراه میشود: چه کسی نگاه میکند، چه کسی به نمایش گذاشته میشود، و فیلم از این نمایش چه معنایی میسازد؟ این نکته بهویژه در بازنگری امروزی اهمیت دارد. آنچه ممکن است در زمان ساخت بهعنوان جسارت یا تحریک بصری عرضه شده باشد، اکنون میتواند به نگاه محدود و مردمحوری تعبیر شود.
البته این مسئله همه بخشها را یکسان دربرنمیگیرد و نمیتوان فیلم را به یک موضع واحد فروکاست؛ اما ناهمواری همین نگاهها بخشی از تجربه تماشای آن است. فیلم گاه آگاهانه خیالپردازی و اغراق را به پرسش میکشد و گاه، بیآنکه فاصله انتقادی روشنی بسازد، در همان تصویرهای کلیشهای باقی میماند.
بازیگری و شخصیتپردازی در قالبی فشرده در فیلمی که بخشهایش کوتاه و موسیقیمحورند، فرصت شخصیتپردازی مفصل محدود است. بازیگران بیشتر با حضور، ژست و واکنشهای بدنی معنا مییابند تا با گفتوگو یا تحول تدریجی. این محدودیت در برخی اپیزودها به سود فیلم عمل میکند: چهره یا حرکت مختصر، با موسیقی پیوند میخورد و تصویری ماندگار میسازد.
« نگاه به بدن و مسئلهی میزانسن یکی از ویژگیهای آشکار برخی بخشها، تأکید بر بدن و نمایش آن است. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای دیگر، شخصیتها بیشتر نشانههایی برای پیشبرد فضای کلی هستند تا انسانهایی که بتوان به تجربه درونیشان نزدیک شد. این کمبود را باید هم بخشی از قرارداد اثر دانست و هم یکی از محدودیتهایش. «آریا» قرار نیست مجموعهای از داستانهای کوتاهِ کامل به معنای متعارف باشد؛ اما وقتی تصویر از شخصیتپردازی فاصله میگیرد، باید چیزی دیگر را جایگزین کند: کشف بصری، شوخطبعی، تنش یا تخیل.
هرجا این جایگزین حاضر است، کوتاهی زمان به فشردگی و تمرکز میانجامد؛ هرجا نیست، بخش به طرحی ناتمام میماند. ضرباهنگ و تجربهی تماشا تماشای «آریا» تجربهای یکنواخت نیست و نباید هم باشد. تغییر پیاپی لحن میتواند نیروی تازهای به فیلم ببخشد، اما استمرار این تغییرات گاه خستهکننده میشود.
بعضی بخشها بهسرعت مخاطب را درگیر میکنند؛ برخی دیگر زمان بیشتری برای شکلدادن به جهان خود میطلبند، بیآنکه در پایان پاداش متناسبی برای این صبر فراهم کنند. همین تفاوت ممکن است تماشاگر را به انتخاب گزینشی وادارد: ماندن برای یک کارگردان، کمحوصلگی در برابر دیگری، یا انتظار برای بخش بعدی.
بااینحال، این ناهمواری الزاماً شکست کامل نیست. قالبِ مجموعهای به مخاطب اجازه میدهد فیلم را همچون برنامهای از اجراهای مستقل ببیند، نه روایتی که باید در تمام لحظات یکسان عمل کند. در عوض، این آزادی مسئولیتی هم بر دوش اثر میگذارد: هر اپیزود باید در زمان محدود خود نقطهای روشن، تصویری بهیادماندنی یا رابطهای تازه با موسیقی بسازد.
« این کمبود را باید هم بخشی از قرارداد اثر دانست و هم یکی از محدودیتهایش. »
جمعبندی
«آریا» گاه به این هدف میرسد و گاه تنها یادآوری میکند که اعتبار نام کارگردانان، بهتنهایی تضمینکنندهی موفقیت هنری نیست. جمعبندی «آریا» فیلمی یکدست و بینقص نیست؛ اثری است که ارزش اصلیاش را در تضادها، ریسکها و تفاوتهایش مییابد. پیوند اپرا با سینما در بخشهایی به تجربهای پرشور و خیالانگیز بدل میشود و در بخشهایی دیگر به خودنمایی یا تمرینی کمجان نزدیک میماند.
موسیقی ستون مشترک مجموعه است، اما برای ساختن وحدتی کامل کفایت نمیکند؛ آنچه باقی میماند، ردِ ده نگاه متفاوت است که بعضی درخشان و بعضی دشوار یا فرسایندهاند. تماشاگر علاقهمند به تجربههای فرمی و برخوردهای نامتعارف، احتمالاً از همین نابرابری لذت خواهد برد: فیلم فرصتی فراهم میکند تا ببیند یک موسیقی واحد چگونه میتواند به جهانهای تصویری گوناگون راه یابد.
برای کسی که انسجام روایی و شخصیتپردازی پیوسته میخواهد، این مجموعه ممکن است پراکنده و گاه متظاهرانه جلوه کند. اما حتی کاستیهایش نیز از جاهطلبی آن جدا نیستند. «آریا» بیش از آنکه اثری برای پسندیدنِ بیقیدوشرط باشد، فیلمی برای مواجهه، مقایسه و اختلافنظر است؛ و همین ویژگی، آن را به تجربهای نامعمول و قابل بحث تبدیل میکند.
« برای کسی که انسجام روایی و شخصیتپردازی پیوسته میخواهد، این مجموعه ممکن است پراکنده و گاه متظاهرانه جلوه کند. »
ثبت دیدگاه