نقد و بررسی
نقد آریا: بندیکزیونه (Aria the Benedizione) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمستانی برای بازگشت «Aria the Benedizione» بیش از آنکه بر کشمکشهای پرشتاب یا رویدادهای بزرگ تکیه کند، دعوتی است به بازگشت؛ بازگشت به نئوونیزه، به چهرههای آشنا و به شیوهای از روایت که سکون را نه خلأ، بلکه فرصتی برای تأمل میداند. زمستانی طولانی بر شهر سایه انداخته و تمرین مشترک آی، آزوسا و آنیا، آنان را به موزهٔ قایقرانان میرساند؛ جایی که آکیرا رفتاری متفاوت از معمول دارد.
حضور آسکا، قایقران افسانهای هیمهیا و رئیس موزه، ماجرا را به میراثی خانوادگی و تصمیم آیکا دربارهٔ آیندهاش پیوند میزند. فیلم از همین موقعیت ساده، مسیری برای اندیشیدن به مسئولیت، شایستگی و دشواریِ پذیرفتن راهی که دیگران از پیش برای آدمی تصور کردهاند میسازد. میراث، انتخاب و احساس ناکافیبودن هستهٔ عاطفی فیلم در رابطهٔ آیکا و آکیرا شکل میگیرد؛ رابطهای که هم صمیمیت استاد و شاگرد را در خود دارد و هم پیچیدگیِ پیوندی را که با گذر زمان از نقشهای رسمی فراتر رفته است.
موضوعِ بهارثرسیدن قایق، در ظاهر مسئلهای دربارهٔ سنت و تداوم حرفهای است، اما فیلم آن را به پرسشی شخصیتر بدل میکند: آیا احترامگذاشتن به میراث الزاماً به معنای پذیرفتن آن است؟ و اگر کسی خود را برای جایگاهی آماده نداند، آیا این احساس نشانهٔ فروتنی است یا ترسی که او را از انتخاب آزادانه بازمیدارد؟
آزوسا در مقام کسی که نمیتواند به پاسخهای سرسری بسنده کند، مسیر روایت را به سوی فهمِ انگیزههای آیکا میبرد. این پیگیری نه از جنس کنجکاویِ معمایی، بلکه تلاشی دوستانه برای دیدن آن چیزی است که پشت سکوت و تردید پنهان مانده. فیلم در پرداخت این احساسها شتاب نمیکند و بهجای توضیح مستقیم، اجازه میدهد نگاهها، مکثها و گفتوگوهای کوتاه بار عاطفی صحنهها را حمل کنند.
« آزوسا در مقام کسی که نمیتواند به پاسخهای سرسری بسنده کند، مسیر روایت را به سوی فهمِ انگیزههای آیکا میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین خویشتنداری سبب میشود کشمکش درونی آیکا ملموس باشد، بیآنکه به ملودرامی پرهیاهو تبدیل شود. ظرافت رابطهٔ آیکا و آکیرا یکی از دستاوردهای اصلی «Benedizione» آن است که رابطهٔ دو شخصیت محوریاش را با احترام به تاریخ مشترکشان روایت میکند. فیلم برای اثرگذاری به اعترافهای طولانی یا رویاروییهای نمایشی متوسل نمیشود؛ عاطفه از شناختی میآید که در رفتارهای کوچک رسوب کرده است.
آکیرا فقط استادی نیست که شاگردش را راهنمایی کند، و آیکا نیز صرفاً کسی نیست که باید پاسخ درستی به انتظارهای او بدهد. میان آن دو نوعی نزدیکی وجود دارد که هم حمایتگر است و هم مجال جدایی و استقلال را به رسمیت میشناسد. این نگاه، مضمون جانشینی را از الگوی سادهٔ «استاد، شاگرد را آماده میکند» فراتر میبرد.
میراث در فیلم چیزی نیست که بیچونوچرا به نفر بعد تحویل داده شود؛ معنای آن در انتخاب و شیوهٔ پذیرفتنش شکل میگیرد. آکیرا و آسکا نیز هر یک با نسبت خود به گذشته و مسئولیتهایش وارد روایت میشوند و حضورشان به مسئلهٔ انتقال تجربه عمق میدهد. از این رو، عاطفهٔ فیلم نه فقط در مهر میان دو شخصیت، بلکه در پذیرش این واقعیت نهفته است که رشد گاهی مستلزم بازنگری در انتظارات مشترک است.
نئوونیزه؛ فضایی برای مکث زمستان در این فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ حالوهوایی میسازد که با مضمونِ گذار و درنگ تناسب دارد. نئوونیزه در سرمای طولانی، آرامتر و خلوتتر از همیشه به نظر میرسد و کانالها، قایقها و فضاهای شهری فرصت مییابند همچون بخشی از خاطرهٔ زندهٔ مجموعه جلوه کنند.
« همین خویشتنداری سبب میشود کشمکش درونی آیکا ملموس باشد، بیآنکه به ملودرامی پرهیاهو تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
شهر فقط محل وقوع داستان نیست؛ خانهای است که تماشاگر پس از همراهی با شخصیتها، بازگشت به آن را نوعی دیدار با آشنایان قدیمی تجربه میکند. این کیفیت، همان نیروی آرامشبخش و نوستالژیکی است که فیلم را از قصهگویی متعارف جدا میکند. تماشای آن بیشتر شبیه قدمزدن در مکانی آشناست تا دنبالکردن رشتهای از حوادث.
سکوت و چشماندازها به روایت مجال تنفس میدهند و حتی لحظههای روزمره، با نرمی خاص جهان «آریا»، رنگی از شگفتی میگیرند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد پیوسته در انتظار حادثهای تازه باشد؛ از او میخواهد در فضا بماند و به جزئیاتی توجه کند که در روایتهای پرشتاب معمولاً نادیده گرفته میشوند.
ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت آرامش فیلم در بهترین لحظههایش به فضیلت بدل میشود. مکثها به شخصیتها فرصت میدهند احساساتشان را پردازش کنند و به تماشاگر نیز مجال میدهند در تجربهٔ آنها شریک شود. با این حال، همین رویکرد گاه از حد میگذرد. برخی بخشها چنان کند پیش میروند که حسِ امتداد یافتنِ بیضرورت پیدا میکنند؛ بهویژه برای تماشاگری که انتظار دارد در مدتزمان یک فیلم، تغییرات داستانی محسوستری ببیند.
ریتم کمحادثه با جهان «آریا» سازگار است، اما همیشه به معنای ریتم دقیق و سنجیده نیست. سادهبودن پیرنگ نیز دو نتیجهٔ متضاد دارد. از یکسو، تمرکز را از شلوغیهای روایی دور میکند و اجازه میدهد فیلم به رابطهها و حسوحال خود وفادار بماند. از سوی دیگر، ماجرای مرکزی بهندرت پیچیدگی یا غافلگیری چشمگیری پیدا میکند.
« این کیفیت، همان نیروی آرامشبخش و نوستالژیکی است که فیلم را از قصهگویی متعارف جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر با زبان حسی مجموعه آشنا نباشد، ممکن است بپرسد چرا باید برای مسئلهای نسبتاً محدود اینهمه درنگ کرد. پاسخ فیلم در ظرافت اجرا و بار عاطفی رابطههاست، اما این پاسخ برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. جایگاه فیلم در جهان «آریا» «Aria the Benedizione» بخشی از سهگانهٔ «Blue Curtain Call» است و همچون فصلی پایانی برای این جهان طراحی شده؛ فصلی که تمرکز آن بر آیکا و آکیرا قرار دارد.
آشنایی با مجموعه، تجربهٔ دیدن را غنیتر میکند، زیرا شخصیتها و مناسباتشان پیشینهای دارند که فیلم لازم نیست از نو بسازد. در چنین حالتی، هر حضور آشنا و هر بازگشت به مکانهای شناختهشده، وزنِ خاطره را با خود میآورد و خداحافظی نهایی را شخصیتر میکند. با این همه، فیلم برای تازهواردان نیز کاملاً بسته نیست.
قصهٔ میراث و تردید دربارهٔ شایستگی، مستقل از آشنایی با جهان داستان قابلفهم است و نئوونیزه همچنان جذابیت بصری خود را حفظ میکند. اما بخشی از نیروی احساسی فیلم از وابستگی دیرپای مخاطب به این شخصیتها میآید. بنابراین ممکن است بینندهٔ ناآشنا از لطافت فضا لذت ببرد، بیآنکه همان حسِ بازگشت و وداع را تجربه کند که برای هواداران قدیمی دسترسپذیر است.
خداحافظی گرم، نه الزاماً تکاندهنده پایانبندی فیلم در کلیت خود گرم و رضایتبخش است؛ از آن جنس پایانهایی که بهجای کوبیدن بر طبل اندوه، حسِ قدردانی را برجسته میکنند. «Benedizione» میخواهد آخرین دیدار با این جمع و این شهر، بیش از هر چیز آرامشبخش باشد. انتخابی که با روح مجموعه سازگار است: خداحافظی را نه فاجعهای ناگزیر، بلکه بخشی از تداوم خاطره میبیند.
« پاسخ فیلم در ظرافت اجرا و بار عاطفی رابطههاست، اما این پاسخ برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. »
قوتها و کاستیها
عنوان فیلم نیز با همین حسِ بدرقه و برکت همآهنگ است. با این حال، اثرگذاری این وداع ممکن است برای بعضی تماشاگران کمتر از قسمت پیشین باشد. فیلم لحظههای خوشایند و عاطفی کم ندارد، اما سادگی داستان و ریتم کشدار گاهی مانع از آن میشوند که احساسات به اوجِ ماندگار برسند. نتیجه، خداحافظیای زیباست که گرمایش بیشتر از ضربهٔ عاطفیاش در ذهن میماند؛ انتخابی دلنشین، هرچند نه لزوماً تکاندهنده.
جمعبندی «Aria the Benedizione» فیلمی آرام، صمیمی و آکنده از مهر به شخصیتها و دنیای خود است. ارزش اصلیاش در روایتِ ظریف رابطهٔ آیکا و آکیرا، پرداختِ تردید دربارهٔ میراث و شایستگی، و بازآفرینیِ نئوونیزه بهمثابه مکانی آشنا و نوستالژیک قرار دارد. این فیلم از هیجان روایی چشمگیری برخوردار نیست و گاه بیش از اندازه درنگ میکند؛ اما همین خویشتنداری به آن اجازه میدهد میان انتخاب فردی و پیوند با گذشته تعادلی انسانی بجوید.
برای مخاطب آشنا با «آریا»، فیلم میتواند دیداری دلگرمکننده با چهرههایی باشد که زمان زیادی با آنها گذرانده است. برای تازهواردان نیز تجربهای خوشمنظر و آرام فراهم میآورد، هرچند همهٔ لایههای عاطفیاش را به یک اندازه منتقل نمیکند. حاصل، وداعی نرم و مهربان است: نه بینقص و نه پرحادثه، اما وفادار به جهانی که همیشه یادآوری میکرد گاهی زیبایی در همان لحظههای آرامی پنهان است که دلمان نمیخواهد به پایان برسند.
« عنوان فیلم نیز با همین حسِ بدرقه و برکت همآهنگ است. »
ثبت دیدگاه