نقد و بررسی
نقد آرگایل 2024 (Argylle) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در مرز خیال و واقعیت «آرگایل» از فرضی ساده اما پربازده آغاز میکند: الی کانوی، نویسندهای گوشهگیر که رمانهای جاسوسی مینویسد، درمییابد ماجراهای کتابش به عملیاتی واقعی شباهت دارند. ورود آیدان، جاسوسی پرتحرک و ناسازگار با آرامش خانگی الی، او را به جهانی میکشاند که در آن دیگر نمیتوان بهآسانی میان خیال داستانی و واقعیت بیرونی مرز گذاشت.
این نقطهٔ شروع هم ظرفیت یک کمدی جاسوسی را دارد و هم امکان ساخت تعلیقی دربارهٔ حافظه، هویت و قدرت داستانگویی را؛ فیلم نیز میکوشد همزمان از هر دو بهره ببرد. متیو وان، کارگردان فیلم، سراغ لحنی میرود که از جدیتِ تریلرهای جاسوسی فاصله میگیرد و به اغراق و شوخی نزدیک میشود. از همان ابتدا روشن است که قرار نیست جهان فیلم کاملاً باورپذیر یا واقعگرایانه باشد.
«آرگایل» بیشتر دعوتی است به ورود به بازی پرزرقوبرقی که قواعدش را خودش میسازد؛ مسئله این است که فیلم گاه چنان به افزودن ایدهها و چرخشهای تازه دل میبندد که بازی از کنترلش خارج میشود. فیلمنامه را جیسون فوکس نوشته و بازیگرانی چون برایس دالاس هاوارد، سم راکول، هنری کویل و برایان کرانستون در آن حضور دارند.
بازی با ژانر و انتظارات تماشاگر یکی از سرگرمکنندهترین جنبههای فیلم، بازی آن با قراردادهای آشنای سینمای جاسوسی است. قهرمان خوشپوش، مأموریتهای بینالمللی، سازمانهای مخفی و تعقیبوگریزها همگی حاضرند، اما «آرگایل» آنها را با لحنی شوخ و خودآگاه عرضه میکند. فیلم گاهی از کلیشهها فاصله میگیرد و گاهی همان کلیشهها را با اغراق به نمایش میگذارد؛ در نتیجه، تماشاگر مدام میان همراهی با هیجان صحنه و خندیدن به تصنع آن در نوسان است.
« از همان ابتدا روشن است که قرار نیست جهان فیلم کاملاً باورپذیر یا واقعگرایانه باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد در لحظات موفق، به فیلم انرژی میدهد. «آرگایل» از جدیگرفتن بیش از حد خود پرهیز میکند و به تماشاگر اجازه میدهد از ناممکنبودن بعضی موقعیتها لذت ببرد. اما خودآگاهی، بهتنهایی تضمینکنندهٔ شوخی مؤثر نیست. بعضی لحظات چنان بر اغراق تکیه میکنند که بهجای آنکه هوشمندانه باشند، صرفاً پرسروصدا به نظر میرسند.
فیلم در بهترین حالت، کلیشهٔ جاسوسی را به اسباببازی بدل میکند؛ در ضعیفترین حالت، به نظر میرسد تصور میکند هرچه اتفاقی عجیبتر باشد، الزاماً خندهدارتر هم هست. پیچوخمهایی که هم امتیازند، هم مانع فیلم به غافلگیریهای روایی علاقهٔ آشکاری دارد و بارها تصور تماشاگر را از مسیر ماجرا تغییر میدهد.
این پیچوخمها در بخشهایی از فیلم مؤثرند: برخی پیشبینیها را برهم میزنند و اجازه نمیدهند روایت به یک تعقیبوگریز ساده و قابلحدس فروکاسته شود. حفظ این غافلگیریها بخشی از لذت تماشاست؛ از همین رو، جزئیات داستان را نمیتوان بیاحتیاط بازگفت. بااینحال، تراکم چرخشها بهتدریج مسئلهساز میشود.
هر افشاگری، بهجای آنکه الزاماً به فهم عمیقتر ماجرا بینجامد، ممکن است زمینهٔ مجموعهای تازه از پرسشها و توضیحات را فراهم کند. فیلم پیوسته مسیر خود را تغییر میدهد و گاهی فرصت نمیکند پیامد عاطفی یا منطقی هر تغییر را بهاندازهٔ کافی بپروراند. حاصل، روایتی است که هم میتواند غافلگیرکننده باشد و هم گیجکننده؛ تماشاگر ممکن است از ندانستنِ اتفاق بعدی لذت ببرد، اما در بخشهایی نیز ناچار شود برای بهخاطر سپردن نسبت میان شخصیتها و سرنخها تلاش کند.
« این رویکرد در لحظات موفق، به فیلم انرژی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و شیمی میان شخصیتها برایس دالاس هاوارد در نقش الی، آسیبپذیری و دستپاچگی شخصیتی را عرضه میکند که ناگهان از فضای امن نویسندگی بیرون افتاده است. واکنشهای او به آشوب پیرامونش، در کنار خونسردی و شوخطبعی سم راکول در نقش آیدان، یکی از منابع اصلی سرزندگی فیلم است. رابطهٔ این دو بر تفاوت خلقوخو و سوءتفاهمهای کوچک بنا شده و در بسیاری از لحظات، بیش از خود مأموریتها تماشایی است.
حساسیت آیدان به گربهها نیز بهانهای برای شوخیهایی فراهم میکند که فیلم از آنها برای سبککردن فضای تعقیبوگریز استفاده میکند. حضور بازیگرانی چون هنری کویل، کاترین اوهارا، برایان کرانستون، جان سینا، ساموئل ال. جکسون و دوا لیپا، به فیلم جلوهای پرستاره و نامتعارف میدهد. این ترکیب، انتظار تماشاگر را بالا میبرد و در عین حال با حالوهوای کارتونی و پرزرقوبرق اثر هماهنگ است.
بااینهمه، شمار زیاد چهرههای شناختهشده همیشه به معنای پرداخت یکسان شخصیتها نیست: برخی نقشها بیشتر برای ایجاد حضور و تأثیر فوری به کار میآیند تا برای داشتن مسیر دراماتیک مستقل. نقطهٔ قوت اصلی گروه بازیگری، بیشتر در انرژی و تضاد میان اجراهاست تا در عمقپردازی همهٔ شخصیتها. اکشن، تصویر و اغراق بصری صحنههای اکشن فیلم با سرعت، رنگ و حرکت طراحی شدهاند.
وان بهجای آنکه خشونت را صرفاً خشن و زمینی نشان دهد، آن را به نمایشی آراسته و گاه نزدیک به خیالپردازی بدل میکند. این انتخاب با ایدهٔ محوری فیلم ــ آمیختگی داستان و واقعیت ــ تناسب دارد و باعث میشود برخی تعقیبها و درگیریها حالوهوایی متمایز پیدا کنند. موسیقی و طراحی صحنه نیز در خدمت همین لحن پرجنبوجوشاند.
« حضور بازیگرانی چون هنری کویل، کاترین اوهارا، برایان کرانستون، جان سینا، ساموئل ال. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این سبک همیشه به یک اندازه جواب نمیدهد. هرگاه جلوههای بصری بیش از حد مصنوعی یا شلوغ میشوند، تماشاگر بهجای غرقشدن در صحنه، متوجه ساختگیبودن آن میشود. اغراق اگر با ریتم و انسجام همراه باشد، میتواند به امضای فیلم بدل شود؛ اگر بیش از اندازه تکرار شود، اثرگذاریاش کاهش مییابد.
«آرگایل» چند بار به این مرز نزدیک میشود و گاه از آن عبور میکند: صحنهای که باید اوج هیجان باشد، ممکن است بهدلیل انباشت جلوهها و شوخیهای بصری، بیشتر به نمایش خودِ جلوهها شباهت پیدا کند. ریتم و مسئلهٔ طولانیشدن با آنکه فیلم از رویدادهای پیدرپی و تغییر مسیرهای داستانی بهره میگیرد، پرتحرکی لزوماً به معنای ریتمی یکدست نیست.
زمان طولانی فیلم، همراه با توضیحات و غافلگیریهای متعدد، بهتدریج از نیروی پیشبرندهٔ روایت میکاهد. در بخشهایی، ماجرا همچنان اتفاقات تازهای عرضه میکند، اما احساس میشود فیلم بیش از آنکه پیش برود، دور خود میچرخد و برای هر مرحله به توضیحی دیگر نیاز دارد. این ناهمواری در اواخر فیلم آشکارتر میشود.
تماشاگر ممکن است از یک سو بخواهد بداند مرحلهٔ بعدی چیست و از سوی دیگر احساس کند فیلم پیشتر فرصت کافی برای پایاندادن به تنشهایش داشته است. این همان تناقضی است که به تجربهٔ کلی اثر شکل میدهد: «آرگایل» در لحظات فراوانی سرگرمکننده است، اما همیشه نمیداند چه زمانی باید از شوخی، تعقیب یا افشاگری دست بکشد.
« اما این سبک همیشه به یک اندازه جواب نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
شماری از نقدها نیز در کنار اشاره به انرژی و جنبهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، بر شلوغی روایت و طولانیشدن زمان آن تأکید کردهاند. جمعبندی «آرگایل» فیلمی است که بیش از هر چیز با انرژی، بازیگوشی و میل به غافلگیری شناخته میشود. ایدهٔ آغازین آن ظرفیت خوبی برای ترکیب کمدی و جاسوسی دارد؛ بازی هاوارد و راکول نیز به اثر گرما و جذابیت میبخشد و لحظات اکشن، هرچند گاه افراطی، از یکنواختی فاصله میگیرند.
فیلم برای تماشاگرانی که با داستانهای آگاهانه اغراقآمیز، شوخیهای پررنگ و تغییرهای پیدرپی مسیر کنار میآیند، میتواند شبی دلپذیر و پرتحرک بسازد. در مقابل، همین وفور ایده و پیچوخم گاهی به زیان فیلم تمام میشود. روایت بیش از اندازه متراکم میشود، بعضی شوخیها و جلوههای بصری توی ذوق میزنند و ریتم در بخش پایانی فرسوده به نظر میرسد.
«آرگایل» نه تریلری منسجم و دقیق است و نه کمدیای که همهٔ شوخیهایش به هدف بنشینند؛ اما در لحظات موفقش، از آثاری است که با وجود آشفتگیهایش میتواند تماشاگر را درگیر بازی خود کند. بهترین شیوهٔ مواجهه با آن، انتظار یک سرگرمی سبک و پرهیاهوست، نه اثری که قرار است منطق جاسوسی را از نو تعریف کند.
« جمعبندی «آرگایل» فیلمی است که بیش از هر چیز با انرژی، بازیگوشی و میل به غافلگیری شناخته میشود. »



ثبت دیدگاه