نقد و بررسی
نقد آیا از تاریکی می ترسی؟ (Are You Afraid of the Dark?) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آتشِ انجمن نیمهشب نسخهٔ سال ۲۰۱۹ از «آیا از تاریکی میترسی؟» در ظاهر به سراغ ایدهای آشنا میرود: نوجوانانی که دور هم جمع میشوند تا داستانهای ترسناک تعریف کنند، اما اینبار قصهها از مرز خیال عبور میکنند و به تهدیدی واقعی بدل میشوند. فصل نخست، بهجای بازسازی سادهٔ ساختار مجموعهٔ قدیمی، روایتی سهبخشی و پیوسته میسازد؛ روایتی که قصهگویی را نه فقط سرگرمی نوجوانان، بلکه دریچهای به اضطرابها و رازهای پنهان آنان قرار میدهد.
این تغییر، به اثر انسجامی بیشتر میبخشد و برای مخاطبی که با مجموعهٔ پیشین آشنا نیست نیز راه ورود روشنی فراهم میکند. فصل ۲۰۱۹ در سه بخش مستقل اما پیوسته ساخته شده است. قصهای که از مرز خیال عبور میکند هستهٔ داستان حول راشل، دختر تازهواردی میچرخد که کابوسهای تکرارشوندهاش او را به انجمن نیمهشب میرسانند.
گروه، برای پذیرفتن او، از وی میخواهد داستانی ترسناک روایت کند؛ اما آنچه در ابتدا تمرینی برای اثبات خلاقیت و شایستگی به نظر میرسد، بهتدریج به معمایی بدل میشود که اعضای انجمن را مستقیماً درگیر میکند. این طرح، ظرفیت مناسبی برای تعلیق دارد: تماشاگر باید همزمان دربارهٔ ماهیت تهدید، منشأ کابوسها و نسبت میان روایت راشل و رخدادهای بیرونی کنجکاو بماند.
امتیاز مهم ساختار سهبخشی آن است که داستان بهجای توقف در قالب قصههای کوتاه و جداگانه، فرصت مییابد سرنخهایش را در طول زمان بگستراند. هر بخش میتواند یک قطعهٔ تازه از معما را پیش بکشد و حس پیشروی ایجاد کند. با اینحال، پیوند میان قصه و واقعیت گاه بیش از اندازه مستقیم است؛ اثر از تماشاگر میخواهد بپذیرد که روایت نوجوانان میتواند به نیرویی بیرونی تبدیل شود، اما همیشه برای این گذار، زمینهسازی روانشناختی یا منطقی به یک اندازه قانعکننده نیست.
« فصل ۲۰۱۹ در سه بخش مستقل اما پیوسته ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترسِ مرموز، نه نمایش خشونت مهمترین ابزار ترسآفرینی مجموعه، خونریزی و خشونت صریح نیست؛ بیشتر بر انتظار، نشانههای ناقص و حضور چیزی ناشناخته تکیه میکند. سایهها، صداها، تصاویر ناآرامکننده و واکنش شخصیتها به آنچه میبینند، فضایی میسازند که در آن خیال تماشاگر بخش مهمی از کار را بر عهده میگیرد.
این انتخاب با مخاطب نوجوان سازگار است، اما اثر را به تجربهای کمرمق تقلیل نمیدهد. تهدید تا حد زیادی از این احساس نیرو میگیرد که شخصیتها چیزی را نمیفهمند و نمیدانند آیا میتوانند به ادراک خود اعتماد کنند. فضاسازی، بهویژه در لحظههایی که انجمن نیمهشب گرد هم میآید، از مفهوم مرکزی مجموعه بهره میبرد: تاریکی هم محیطی فیزیکی است و هم استعارهای برای آنچه از شناخت شخصیتها بیرون مانده است.
همین دوگانگی به تعلیق کمک میکند. از سوی دیگر، شدت ترس در همهٔ لحظهها یکسان نیست. برخی صحنهها با صبر و ایجاز ساخته میشوند و فرصت میدهند دلهره آرامآرام شکل بگیرد؛ در برخی دیگر، موسیقی و جلوهٔ ناگهانی بیش از آنکه هراس را عمیق کنند، کارکردی آشنا و قابل پیشبینی دارند. بنابراین، مجموعه بیشتر در ایجاد حالوهوای وهمآلود موفق است تا در ارائهٔ شوکهایی واقعاً تازه.
نوجوانان؛ از گروه قصهگو تا گروه همدل راشل و دیگر اعضای انجمن، هر یک با تصویری متفاوت از نوجوانی وارد ماجرا میشوند: تازهواردی منزوی، شیفتهٔ وحشت، فیلمسازی خلاق، دانشآموزی محبوب و دوستی که به حلقهٔ گروه نزدیک است. این تفاوتها به گروه امکان میدهد در برابر خطر، فقط مجموعهای از قربانیان منفعل نباشند؛ هر شخصیت با توانایی، ترس و برداشت خودش به حل معما کمک میکند.
« این انتخاب با مخاطب نوجوان سازگار است، اما اثر را به تجربهای کمرمق تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
دوستی میان آنان نیز بهتدریج از یک عضویت در باشگاهی خاص فراتر میرود و به مسئولیتی مشترک تبدیل میشود. بااینهمه، رشد عاطفی این رابطه همیشه به ظرافت لازم نمیرسد. گاهی پیوندها پیش از آنکه در کنشهای روزمره بهاندازهٔ کافی جا بیفتند، با گفتوگوهایی توضیح داده میشوند که بیش از حد مستقیم یا تصنعیاند.
در بخشهای عاطفی، شخصیتها بعضی احساسات را به شکلی بیان میکنند که بیشتر به جملهای از پیشساخته میماند تا واکنشی طبیعی در یک گفتوگوی نوجوانانه. این ناهماهنگی بهخصوص زمانی محسوس است که روایت از تعلیق بیرونی فاصله میگیرد و بر روابط شخصی تکیه میکند. بازیگری و دیالوگ؛ نوسان میان باورپذیری و تصنع بازیگران نوجوان در لحظههای پرتنش، اغلب از عهدهٔ انتقال ترس و سردرگمی برمیآیند.
واکنشهای جسمانی و مکثهای کوتاه آنان به فضای خطر جان میدهد، و گروه در مجموع چهرهای پرتحرک دارد. اما در گفتوگوهای روزمره، لحن برخی اجراها به اندازهٔ کافی خودجوش نیست. گاه جملهها با لحنی بیش از حد مرتب و نمایشی ادا میشوند و رفتوبرگشت طبیعی میان دوستان را به گفتوگویی نوشتهشده و آشکارا طراحیشده تبدیل میکنند.
این مسئله فقط به بازیگران مربوط نیست؛ متن نیز سهم مهمی در آن دارد. دیالوگها در بهترین لحظات، شخصیتپردازی را با پیشبرد معما پیوند میزنند، اما در لحظات ضعیفتر، اطلاعات یا احساسات را مستقیم توضیح میدهند. نتیجه، نوسانی محسوس میان صحنههایی است که گروه را باورپذیر و صمیمی جلوه میدهند و صحنههایی که مخاطب را از فضای داستان بیرون میکشند.
« دوستی میان آنان نیز بهتدریج از یک عضویت در باشگاهی خاص فراتر میرود و به مسئولیتی مشترک تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، عیب بازیها چنان فراگیر نیست که بتواند انرژی ماجراجویانهٔ مجموعه را از میان ببرد. میراث قصههای ترسناک کلاسیک اثر در احترام به سنت قصهگویی ترسناک، صرفاً به اشارههای نوستالژیک بسنده نمیکند. انجمن نیمهشب، خود فضایی برای یادآوری لذت قدیمی تعریفکردن قصه در جمع است؛ موقعیتی که در آن ترس، هم تجربهای شخصی و هم نوعی آیین گروهی محسوب میشود.
علاقهٔ شخصیتها به ژانر وحشت نیز بخشی از هویت آنان است، نه حاشیهای تزئینی که صرفاً برای ارجاع به آثار گذشته به داستان افزوده شده باشد. این علاقه، پیوندی میان نسل تازهٔ مخاطبان و میراث مجموعه ایجاد میکند، بیآنکه الزاماً فهم پیشین از آن را شرط تماشا قرار دهد. بازآفرینی موفق زمانی رخ میدهد که گذشته را به مادهٔ زندهٔ روایت تبدیل کند، نه اینکه فقط نامها و نشانههای آشنا را به نمایش بگذارد.
فصل نخست در این زمینه اغلب متعادل است: حالوهوای آشنای انجمن را حفظ میکند و درعینحال برای شخصیتها و خطر مرکزی خود مسیر مستقلی میسازد. ریتم معما و دشواریِ فرود معمای مرکزی برای مدتی طولانی کنجکاویبرانگیز باقی میماند. سرنخها، تهدیدها و پرسشهای تازه، مخاطب را به پیگیری وادار میکنند و ساختار سهبخشی مانع از آن میشود که تعلیق در قسمتهای پراکنده از هم بگسلد.
بااینحال، وقتی زمان پاسخدادن به پرسشها فرا میرسد، روایت شتاب میگیرد. توضیحها فشردهتر میشوند و برخی پیوندهای داستانی بهجای آنکه از دل صحنهها و انتخابهای شخصیتها روشن شوند، در قالب اطلاعاتی مستقیم عرضه میشوند. پیامد این شتاب، فرودی است که بخشی از لذت معماگشایی را کاهش میدهد.
« با وجود این، عیب بازیها چنان فراگیر نیست که بتواند انرژی ماجراجویانهٔ مجموعه را از میان ببرد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی میکوشد هم تهدید اصلی را به نقطهٔ اوج برساند و هم اجزای پراکندهٔ روایت را کنار هم بگذارد، اما در این تلاش برای جمعکردن همهچیز، چند پرسش به اندازهٔ کافی مجال پاسخ نمییابند. این کاستی، بهویژه به این دلیل محسوس است که مقدمهٔ داستان وعدهٔ نظمی دقیقتر را میدهد. بااینحال، پرداختن به جزئیات پایان میتواند رازهایی را آشکار کند؛ ازاینرو بهتر است همینجا گفت که اثر در حفظ تعلیق موفقتر از حل بینقص تمام معماهایش است.
جمعبندی «آیا از تاریکی میترسی؟» در نسخهٔ ۲۰۱۹، بازگشتی پرانرژی به جهانی است که قصهگویی و وحشت نوجوانانه را به هم پیوند میدهد. فصل نخست با ساختار سهبخشی، فضاسازی وهمآلود، معمایی جذاب و تأکید بر دوستی گروه، تجربهای سرگرمکننده و گاه واقعاً دلهرهآور میسازد. احترام به قصههای ترسناک کلاسیک نیز به آن هویتی فراتر از بازسازی صرف میدهد.
ضعفهایش روشناند: دیالوگهای گاه تصنعی، نوسان در بازیهای روزمره و جمعبندی شتابزدهای که همهٔ پرسشها را به یک اندازه روشن نمیکند. بااینحال، این لغزشها ارزش ایدهٔ مرکزی و حالوهوای اثر را از بین نمیبرند. نتیجه، مجموعهای است که بیش از آنکه به خشونت یا شوک متکی باشد، از لذتِ ترسیدن در کنار دیگران بهره میگیرد؛ همان لذتی که یک داستان خوب، در تاریکی و میان جمعی مشتاق، میتواند پدید آورد.
« این کاستی، بهویژه به این دلیل محسوس است که مقدمهٔ داستان وعدهٔ نظمی دقیقتر را میدهد. »



ثبت دیدگاه