نقد و بررسی
نقد کارمون تموم نشده هنوز؟ (Are We Done Yet?) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای خانه و واقعیت تعمیرات «آیا هنوز تمام نشدهایم؟» ساختهٔ Steve Carr، دنبالهای خانوادگی است که ماجرای نیک و سوزان را از فضای کشمکشهای پیشین به مرحلهای تازه از زندگی مشترک میبرد. آنها که تازه زندگیشان را زیر یک سقف آغاز کردهاند، برای فراهمکردن محیطی بهتر برای لیندزی و کوین، به حومه نقل مکان میکنند و خانهای بزرگتر میخرند؛ خانهای که قرار است وعدهٔ آرامش و شروعی تازه باشد، اما خیلی زود به میدان آشوب و تعمیرکاری بدل میشود.
ورود چاک میچل، پیمانکاری نامتعارف با شیوههای کاری عجیب، این رؤیا را به زنجیرهای از دردسرها تبدیل میکند. فیلم در همین تضاد ساده میان آرمانِ خانهٔ ایدئال و واقعیتِ تعمیرات پرهزینه و پیشبینیناپذیر، مصالح اصلی کمدی خود را پیدا میکند. دنبالهای با مسئلهای تازه، اما طرحی آشنا فیلم میکوشد شخصیتهای آشنای قسمت پیشین را وارد مرحلهای دیگر کند: خانوادهای در حال گسترش، خانهای نیازمند بازسازی و مسئولیتی که نیک را از محدودهٔ راحتیاش بیرون میکشد.
این انتخاب، در نگاه نخست، ظرفیت روایی مناسبی دارد؛ خانه میتواند هم فضای وقوع شوخیها باشد و هم نمادی از فشارهایی که یک خانواده هنگام ساختن زندگی مشترک تجربه میکند. با این حال، اثر بیش از آنکه از این زمینه برای پرورش شخصیتها بهره بگیرد، به مجموعهای از رخدادهای شلوغ و موقعیتهای از پیش طراحیشده تکیه میکند.
داستان معمولاً از یک دردسر به دردسر بعدی میرود، بیآنکه پیوند میان آنها به اندازهای محکم باشد که مسیر فیلم را واقعاً ضروری جلوه دهد. مسئله فقط قابلحدسبودن نتیجه نیست؛ کمدی خانوادگی لزوماً به غافلگیری نیاز ندارد. مشکل آنجاست که بسیاری از موقعیتها پیش از شکلگرفتن، پایان خود را آشکار میکنند.
« ورود چاک میچل، پیمانکاری نامتعارف با شیوههای کاری عجیب، این رؤیا را به زنجیرهای از دردسرها تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر بهسرعت میآموزد که هر برنامهٔ نیک احتمالاً با مانعی مضحک روبهرو خواهد شد و چاک نیز با دخالتی غیرعادی، آشفتگی را تشدید میکند. وقتی الگوی شوخیها چنین زود روشن میشود، تکرار آن بهجای انباشتن خنده، از نیروی کمدی میکاهد. خانه بهمثابه موتور کمدی خانهٔ در حال بازسازی، مهمترین ابزار فیلم برای ساختن موقعیتهای فیزیکی و دیداری است.
خرابیها، کارهای نیمهتمام و سوءتفاهمهای مربوط به تعمیرات، فرصتهایی فراهم میکنند تا شخصیتها در برابر محیطی قرار گیرند که از کنترلشان بیرون است. این ایده با حالوهوای سبک فیلم سازگار است و شماری از صحنهها نیز از همین آشفتگی انرژی میگیرند. برای مخاطبی که دنبال سرگرمی بیتکلف خانوادگی است، برخوردهای پرتحرک و گرفتاریهای خانگی میتوانند لحظاتی خندهآور بسازند.
اما فیلم در استفاده از این امکان، غالباً به شلوغی بسنده میکند. هر حادثه بهسرعت به اغراق میرسد و هر مشکل، بهجای آنکه از دل شخصیتها یا وضعیت خانه رشد کند، بیشتر شبیه بهانهای برای شوخی بعدی است. در نتیجه، محیط خانه بهندرت معنایی فراتر از صحنهٔ وقوع خرابکاری پیدا میکند. میشد بازسازی خانه را به تصویری از تلاش جمعی برای ساختن خانوادهای تازه بدل کرد؛ فیلم گاه به این ایده نزدیک میشود، ولی معمولاً پیش از آنکه آن را بسط دهد، دوباره به کمدی پرجنبوجوش روی میآورد.
نیک؛ پدر خانواده یا مرکز غرولند؟ نیک در این فیلم قرار است میان هیجانهای تازهٔ زندگی خانوادگی و گرفتاریهای خانه تعادل برقرار کند. او به دنبال آن است که اوضاع را تحت کنترل داشته باشد، اما پیدرپی با وضعیتی روبهرو میشود که اختیارش را میگیرد. این تضاد میتوانست منشأ طنزی مؤثر باشد، بهخصوص اگر فیلم ناتوانی او را با لحظههایی از خودآگاهی یا تغییر در رفتارش همراه میکرد.
« وقتی الگوی شوخیها چنین زود روشن میشود، تکرار آن بهجای انباشتن خنده، از نیروی کمدی میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، نیک بیش از اندازه به واکنشهای عصبی و شکایت متکی است. تکرار این حالت، بهجای آنکه او را به شخصیتی بامزه و همدلیبرانگیز بدل کند، گاه تحملش را دشوار میسازد. این انتخاب، بر رابطهٔ او با اعضای خانواده هم اثر میگذارد. فیلم از یک سو میخواهد نیک را مردی مسئول و درگیر آیندهٔ خانواده نشان دهد و از سوی دیگر، او را در موقعیتهایی قرار میدهد که واکنشهایش کودکانه و کمحوصله به نظر میرسند.
فاصلهٔ میان این دو وجه بهخوبی پر نمیشود. بنابراین تحول او، اگرچه در طرح کلی حضور دارد، چندان تدریجی یا قانعکننده احساس نمیشود؛ بیشتر نتیجهٔ اقتضای داستان است تا حاصل تجربهای که شخصیت واقعاً از سر گذرانده باشد. چاک و خانواده؛ ظرفیتهایی که کامل نمیشوند چاک، پیمانکار عجیبوغریب فیلم، از آن شخصیتهایی است که کارکردشان از ابتدا روشن است: برهمزدن برنامههای نیک و افزودن بینظمی به موقعیتها.
John C. McGinley با لحن و حرکات خاص خود میکوشد به این نقش رنگی نمایشی بدهد و در بعضی صحنهها، حضور او بهخوبی با اغراق کمیک فیلم جور درمیآید. بااینحال، عجیببودن بهتنهایی شخصیتپردازی نیست. فیلم برای چاک انگیزه و منطق رفتاری چندان استواری نمیسازد؛ ازاینرو، او گاهی بیش از آنکه انسانی با ویژگیهای مشخص باشد، وسیلهای برای پیشبرد شوخیها به نظر میرسد.
سوزان و فرزندان نیز سهمی از همین کمپرداختگی دارند. آنها گاه در برابر تنشهای نیک نقش موازنهگر را ایفا میکنند و گاهی در خود ماجراهای خانه درگیر میشوند، اما فیلم فرصت کافی برای نشاندادن تفاوت نگاهشان به این زندگی تازه نمییابد. Nia Long حضوری آرامتر و متعادلتر از نیک دارد، ولی فیلمنامه کمتر به او امکان میدهد که در تصمیمها و مسیر روایت نقشی همسنگ داشته باشد.
« با این حال، نیک بیش از اندازه به واکنشهای عصبی و شکایت متکی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، خانواده بیشتر چارچوبی برای شوخیهاست تا مجموعهای از شخصیتهایی که رابطهشان در جریان ماجرا دگرگون میشود. بازیها و لحن اجرایی اجرای فیلم در مجموع به کمدی پرتحرک و بیخطر آن وفادار میماند، اما کیفیت بازیها در یک سطح ثابت نمیماند. Ice Cube با چهرهٔ جدی و واکنشهای تندش میتواند تضاد کمیکی ایجاد کند، ولی محدودماندن نیک به غرولند و عصبانیت، دامنهٔ بازی او را نیز محدود میسازد.
McGinley بهعنوان نیروی آشفتهساز، حضوری پررنگ دارد؛ در عین حال، اغراق بازیاش گاهی از شوخی جلو میزند و آن را کماثر میکند. بازیگران نقشهای خانوادگی نیز بیش از آنکه مجال شکلدادن به شخصیتهایی مستقل داشته باشند، در خدمت ریتم کلی ماجرا قرار میگیرند. از نظر لحن، فیلم آشکارا مخاطب خانواده را هدف میگیرد و از خشونت یا تلخی جدی فاصله میگیرد.
این انتخاب برای تماشای جمعی مناسب است، اما ملایمت لحن همیشه به معنای ظرافت نیست. برخی شوخیها بهجای آنکه از شناخت دقیق شخصیتها برخیزند، بر تکرار، اغراق یا واکنشهای پرسروصدا متکیاند. فیلم در لحظههایی سرگرمکننده است، ولی نمیتواند کیفیت کمدی خود را در سراسر روایت حفظ کند؛ به همین دلیل، بخشهایی از آن کشدار به نظر میرسند.
ریتم، پیشبینیپذیری و تماشای خانوادگی فیلم میخواهد با مجموعهای از گرفتاریهای متوالی، مخاطب را سرگرم نگه دارد؛ اما تعدد اتفاقها الزاماً به معنای ریتم مناسب نیست. وقتی هر صحنه الگویی شبیه صحنهٔ قبل دارد، سرعت روایت حس پیشروی ایجاد نمیکند. گاهی چنین به نظر میرسد که فیلم برای طولانیترکردن ماجرا، شوخیها و بحرانها را بیش از اندازه ادامه میدهد.
« از نظر لحن، فیلم آشکارا مخاطب خانواده را هدف میگیرد و از خشونت یا تلخی جدی فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این همان نقطهای است که سرگرمی ساده به خستگی نزدیک میشود؛ مخاطب ممکن است با چند لحظهٔ بامزه همراه شود، اما همزمان بپرسد چرا فیلم هنوز به موقعیت بعدی نرسیده است. بااینهمه، فیلم کاملاً فاقد جذابیت نیست. فضای خانوادگی، خانهٔ پرماجرا و تقابل میان پدر نگران و پیمانکار نامتعارف، برای تماشای سبک و بیدغدغه ظرفیت دارند.
بهویژه برای مخاطبی که از کمدیهای پرحادثهٔ خانوادگی استقبال میکند، چند صحنه میتواند سرگرمکننده باشد. اما این جذابیت بیشتر مقطعی است تا حاصل روایتی یکپارچه؛ فیلم در یادآوری خود احتمالاً بیش از آنکه به داستانی محکم متکی باشد، به لحظههای پراکندهٔ خندهآور تکیه خواهد کرد. جمعبندی «آیا هنوز تمام نشدهایم؟» ایدهای آشنا و قابلفهم دارد: خانوادهای که میخواهد خانهای تازه و زندگیای بهتر بسازد، اما در میانهٔ راه با هرجومرجی روبهرو میشود که برنامههایش را بههم میریزد.
این چارچوب برای کمدی خانوادگی مناسب است و فیلم نیز گاه از فضای صمیمی و چند شوخی موفق بهره میبرد. بااینحال، روایت ساده و پیشبینیپذیر، شوخیهای کماثر و شخصیتپردازی محدود مانع از آن میشوند که اثر از سطح سرگرمی گذرا فراتر رود. فیلم برای یک تماشای سبک و جمعی میتواند قابلقبول باشد، بهخصوص اگر انتظار داستانی منسجم یا کمدیای پیوسته و هوشمندانه در میان نباشد.
اما مخاطبی که از قسمت پیشین راضی نبوده یا به دنبال پیشرفت چشمگیر در شخصیتها و روایت است، احتمالاً چیز تازهای در این دنباله پیدا نمیکند. در نهایت، خانهٔ نیک و سوزان از نظر ماجرا پر از اتفاق است، اما خود فیلم در ساختن تجربهای واقعاً ماندگار، چندان استوار به نظر نمیرسد.
« بااینهمه، فیلم کاملاً فاقد جذابیت نیست. »



ثبت دیدگاه