نقد و بررسی
نقد هزار و یک شب (Arabian Nights) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از خط مستقیم سر باز میزند «Arabian Nights» ساختهٔ Pier Paolo Pasolini، بازآفرینی آزادانهای از قصههای «هزارویکشب» است؛ اثری که بهجای آنکه داستانی واحد را از آغاز تا پایان دنبال کند، از حکایتی به حکایت دیگر میلغزد و جهان خود را همچون شبکهای از روایتهای بههمپیوسته میسازد.
در مرکز این جهان، زُمُرّد و نورالدین قرار دارند، اما ماجراهای پیرامونی بهسرعت میدان را از آنها میگیرند: عشقهایی ناکام، فرمانروایانی گرفتار هوس یا بدگمانی، سفرهایی دشوار و برخوردهایی با نیروهای شگفت. فیلم از ساختمان قصهدرقصهٔ مجموعهٔ کهن الهام میگیرد، اما چارچوب آشنای شهرزاد و شهریار را کنار میگذارد و به جای آن، بر گردش آزاد روایتها تکیه میکند.
این انتخاب هم سرچشمهٔ اصلی جذابیت فیلم است و هم علت دشواری آن. تماشاگر برای دنبالکردن یک مسیر داستانی روشن به سالن نمیرود؛ باید بپذیرد که هر قصه ممکن است دریچهای به قصهای دیگر باشد و پیوندها گاه بیش از آنکه علّی باشند، تداعیگرند. نتیجه، فیلمی است که بیشتر به تجربهٔ شنیدن افسانه شباهت دارد تا تماشای یک درام کلاسیک با نقطهٔ آغاز، اوج و فرجام مشخص.
قصهگویی بهمثابه ساختار و جهانبینی روایتهای تودرتو در «Arabian Nights» صرفاً شگردی برای تنوعبخشیدن به داستان نیستند؛ آنها جهانبینی فیلم را شکل میدهند. هیچ حکایتی بهتمامی مستقل نمیماند و هیچ شخصیت یا رخدادی ضرورتاً مرکز ثابت جهان نیست. قصهای که لحظاتی پیش حاشیه به نظر میرسید، ناگهان اهمیت مییابد؛ و داستانی که گمان میرفت خط اصلی باشد، میتواند برای مدتی طولانی از چشم دور بماند.
« این انتخاب هم سرچشمهٔ اصلی جذابیت فیلم است و هم علت دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین ساختاری، جهان نه مجموعهای از پاسخهای قطعی، بلکه انبوهی از تجربهها و مسیرهای ناتمام است. این پراکندگی در عین حال به فیلم کیفیتی شاعرانه میدهد. پیوند میان حکایتها بیشتر از راه تکرار مضمونهایی چون عشق، جدایی، میل، فریب و بخت شکل میگیرد تا از راه منطق متعارف روایی. قصهها به هم پاسخ میدهند، بیآنکه لزوماً یکدیگر را توضیح دهند.
تماشاگر باید شباهتها و تفاوتها را خود دریابد؛ از همین رو، تماشای فیلم میتواند لذت کشف داشته باشد، اما برای مخاطبی که به روایت منظم و پیگیری بیوقفهٔ شخصیتهای اصلی عادت دارد، گیجکننده یا پراکنده به نظر برسد. زُمُرّد؛ عاملیت در دل محدودیت زُمُرّد در نگاه نخست در موقعیتی قرار دارد که دیگران دربارهٔ زندگیاش تصمیم میگیرند؛ بااینحال، فیلم او را صرفاً قربانیِ جابهجاییهای جهان پیرامونش تصویر نمیکند.
توانایی انتخاب و واکنش او، در دل وضعیتی نابرابر، به یکی از محورهای مهم اثر بدل میشود. همین تضاد اهمیت دارد: فیلم آزادی را نه در قالب رهایی کامل از همهٔ محدودیتها، بلکه در امکان عملکردن، خواستن و یافتن راهی برای تعریف خویشتن جستوجو میکند. در برابر او، نورالدین بیشتر صورتِ جستوجوگر و سرگردان را دارد؛ مردی که راهش به جستوجوی زُمُرّد پیوند میخورد، اما سفرش در میان قصهها از مسیر سادهٔ یک عاشقانه فراتر میرود.
فیلم از این دو شخصیت برای ساختن کششی عاطفی بهره میگیرد، بیآنکه همهٔ وزن خود را بر رابطهٔ آنها بگذارد. به همین دلیل، پیوند عاشقانهٔ مرکزی گاه در میان حکایتهای دیگر کمرنگ میشود؛ در عوض، احساس انتظار، دوری و امید در سراسر فیلم پراکنده میماند و به یک ماجرای منفرد محدود نمیشود.
« در چنین ساختاری، جهان نه مجموعهای از پاسخهای قطعی، بلکه انبوهی از تجربهها و مسیرهای ناتمام است. »
شخصیتها و اجرا
میل، بدن و آزادی میل در این فیلم نه نیرویی پنهان و شرمآور، بلکه بخشی آشکار از زندگی آدمهاست. روابط عاطفی و جسمانی در شکلهای گوناگون به تصویر درمیآیند و فیلم از ارائهٔ آنها با صراحت پرهیز نمیکند. این رویکرد، «Arabian Nights» را در میان بازآفرینیهای متعارفتر از افسانهها متمایز میسازد: اینجا عشق الزاماً به قالبی یگانه یا به قواعد اخلاقی ساده فروکاسته نمیشود، و میل میتواند خندهآور، اندوهبار، سبکسرانه یا عمیق باشد.
در برخی خوانشها، همین نمایش سیالترِ میل و روابط، یکی از وجوه شاخص فیلم شمرده شده است. بااینهمه، صراحت اروتیک فیلم برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه پذیرفتنی نیست. مسئله فقط میزان برهنگی یا حضور صحنههای جنسی نیست؛ نگاه دوربین و نحوهٔ عرضهٔ بدنها نیز پرسشبرانگیز میشود. آیا فیلم به شخصیتها امکان ابراز خواست میدهد، یا گاهی آنها را به بخشی از منظرهای تماشایی بدل میکند؟
پاسخ همیشه یکسان نیست و همین نوسان، اثر را پیچیدهتر میسازد. مخاطب امروزی ممکن است هم در آزادی جسورانهٔ فیلم چیزی رهاییبخش بیابد و هم در برخی شیوههای بازنمایی، نابرابری یا نگاه مسئلهساز تشخیص دهد. تصویر؛ جغرافیای افسانه فضای دیداری فیلم نقش مهمی در ساختن جهان افسانهای آن دارد.
شهرها، بناها، دشتها و راههای دوردست تنها پسزمینهٔ کنش نیستند؛ به عناصر فعال تجربه بدل میشوند. تغییر مکان، احساس تغییر قصه را نیز به همراه میآورد و چشماندازها به فیلم امکان میدهند که میان صمیمیت یک دیدار و وسعت یک سفر، پیوسته جابهجا شود. فیلمبرداری در مکانهای گوناگون، از جمله در ایران، به این جهان کیفیتی ملموس میبخشد؛ کیفیتی که در کنار بازیهای نسبتاً ساده و فضای خیالپردازانه، حس حضور در افسانهای زمینی و ناآراسته را تقویت میکند.
« میل، بدن و آزادی میل در این فیلم نه نیرویی پنهان و شرمآور، بلکه بخشی آشکار از زندگی آدمهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زیبایی تصویر در اینجا از شکوه پرزرقوبرق و طراحی کاملاً صیقلی نمیآید. فیلم گاه خام، زمخت و بیواسطه به نظر میرسد؛ گویی به جای بازسازی پرجزئیات یک گذشتهٔ باشکوه، میخواهد روح سرگردان و شفاهی افسانه را زنده کند. این انتخاب میتواند برای بعضی تماشاگران جادویی باشد و برای برخی دیگر، ناهماهنگ یا حتی ابتدایی جلوه کند.
بااینحال، همین فاصله از بازسازی پرزرقوبرق، به اثر شخصیتی متمایز میدهد و آن را از تصویرهای قالبی و آراستهٔ قصههای شرقی دور میکند. فاصلهٔ افسانه با نگاه شرقشناسانه فیلم میکوشد از صورتبندی متعارف و تزئینیِ «شرق» فاصله بگیرد و به جای جهانی کاملاً پالوده و باشکوه، فضایی زنده، پرآشوب و آمیخته با شوخی و خشونت بسازد.
بااینحال، نیت هنری بهتنهایی همهٔ مسئله را حل نمیکند. نگاه یک فیلمساز اروپایی به سرزمینها و فرهنگهایی که آنها را در قالب «جهان افسانهای» تصویر میکند، همچنان میتواند زمینهٔ پرسش دربارهٔ شرقگرایی را فراهم آورد. گاهی سرزمینهای گوناگون در منظری واحد و خیالی ادغام میشوند؛ منظری که بیش از آنکه بازتاب واقعیتی تاریخی یا فرهنگی باشد، برآیند تخیل فیلمساز است.
ازاینرو، بهتر است «Arabian Nights» را نه سندی دربارهٔ زندگی تاریخی مردمان منطقه، بلکه تفسیری سینمایی از افسانهها بدانیم. جذابیت فیلم نیز تا حدی از همین مرز مبهم میان مکان واقعی و جغرافیای خیالی میآید؛ اما این ابهام ممکن است به سادهسازی تفاوتهای فرهنگی بینجامد. تماشاگر میتواند هم از آزادی خیالپردازانهٔ فیلم لذت ببرد و هم نسبت به تصویری که از جهان شرقی میسازد، نگاه انتقادی داشته باشد.
« زیبایی تصویر در اینجا از شکوه پرزرقوبرق و طراحی کاملاً صیقلی نمیآید. »
قوتها و کاستیها
این دو واکنش با یکدیگر ناسازگار نیستند. ریتم، بازیها و تجربهٔ تماشاگر زمان طولانی فیلم به آن اجازه میدهد که در قصههای فرعی مکث کند و از شتاب روایتهای متعارف فاصله بگیرد. اما این گشادهدستی همیشه به سود اثر نیست. برخی بخشها کش میآیند و بعضی گذارها چنان ناگهانیاند که پیوند عاطفی تماشاگر با ماجرا سست میشود.
اگر کسی در پی روایتی فشرده و پیوسته باشد، ممکن است فیلم را کند یا پراکنده بیابد؛ در مقابل، تماشاگرِ پذیرا نسبت به مکث و پرسهزنی، میتواند از همین زمانمندی برای غرقشدن در فضای اثر بهره ببرد. بازیها نیز با حالوهوای فیلم هماهنگی دارند: اجراها غالباً از روانشناسی مفصل و واقعگرایی پرهیز میکنند و به تیپهای افسانهای نزدیک میشوند.
این سادگی گاه به فیلم تازگی و بیتکلفی میبخشد، اما ممکن است مانع شکلگیری پیوند عاطفی ژرف با شخصیتها شود. فیلم بیش از آنکه بر تحول درونی دقیق هر فرد تکیه کند، به حرکت کلی میلها و سرنوشتها علاقهمند است. در نتیجه، شخصیتها گاهی مانند حاملان یک حکایت یا تصویر به نظر میرسند؛ انتخابی که با ساختار افسانهای اثر سازگار است، ولی برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش نخواهد بود.
جمعبندی «Arabian Nights» فیلمی است که برای تماشای منفعلانه و انتظار یک داستان سرراست ساخته نشده است. قدرت آن در گشودن دریچههای پیدرپی به جهانی از قصهها، میلها و سرنوشتهای متقاطع است؛ جهانی که در آن عشق و جدایی، رهایی و اسارت، شوخی و اندوه کنار هم زندگی میکنند. تصویرهای رنگارنگ، ساختار روایی آزاد و نگاه بیپرده به بدن و میل، به فیلم هویتی متمایز میدهند؛ در عین حال، کندی ریتم، پراکندگی روایت و دشواریهای مربوط به نگاه شرقشناسانه میتوانند تجربهٔ تماشا را دوگانه کنند.
« اما این گشادهدستی همیشه به سود اثر نیست. »
جمعبندی
ارزش فیلم در آن نیست که همهٔ قصههایش را به نظمی بینقص درآورد، بلکه در جسارتِ زیستن میان روایتهاست. «Arabian Nights» بیشتر از آنکه افسانهای واحد را بازگو کند، حسِ سرگردانی در کتابی بیانتها را بازمیآفریند: کتابی که هر صفحهاش به قصهای تازه راه میبرد و هیچیک تماماً جای دیگری را نمیگیرد.
« ارزش فیلم در آن نیست که همهٔ قصههایش را به نظمی بینقص درآورد، بلکه در جسارتِ زیستن میان روایتهاست. »



ثبت دیدگاه