نقد و بررسی
نقد آوریل، او خواهد آمد (April, Come She Will) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در آستانهٔ فرسایش «April, Come She Will» در ظاهر با معمایی عاشقانه آغاز میشود: شون فوجیشیرو، روانپزشکی که در توکیو کار میکند، در آستانهٔ ازدواج با یایویی ساکاموتو است که نامهای از هارو، عشق نخستش در ده سال پیش، به دستش میرسد؛ اندکی بعد، یایویی ناپدید میشود. فیلم از همین گسست میان گذشته و اکنون، میان خاطره و زندگی روزمره، نیروی پیشبرندهٔ روایت خود را میسازد.
نامهها و غیبت ناگهانی نامزد، پرسشهایی پدید میآورند که هم رنگ معما دارند و هم به مسئلهای عاطفیتر راه میبرند: عشق چگونه آغاز میشود، چگونه تغییر میکند و چرا گاه، حتی بیآنکه پایانش را بهروشنی اعلام کنیم، از زندگیمان کنار میرود؟ فیلم، ساختهٔ توموکازو یامادا، بر اساس رمانی از گنکی کاوامورا شکل گرفته است.
میان راز و تأمل ساختار فیلم بر رفتوآمد میان دو زمان تکیه دارد: روزهای آرام و کمحرارت شون و یایویی در آستانهٔ ازدواج، و خاطرات رابطهٔ جوانی شون با هارو. نامهها این دو مسیر را به یکدیگر پیوند میزنند و در عین حال، غیبت یایویی را به معمایی بدل میکنند که تماشاگر را به دنبال نشانهها میفرستد.
« فیلم از همین گسست میان گذشته و اکنون، میان خاطره و زندگی روزمره، نیروی پیشبرندهٔ روایت خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب در آغاز جذاب است؛ زیرا خاطرات صرفاً یادآوری گذشته نیستند، بلکه امکان میدهند رفتار کنونی شون را از نو بخوانیم و فاصلهٔ میان تصویری را که از عشق داشته با تجربهٔ امروز او بسنجیم. بااینحال، فیلم گاهی میان دو خواستهٔ متفاوت معلق میماند: از یک سو میخواهد تماشاگر را با راز ناپدیدشدن همراه کند و از سوی دیگر، به مراقبهای شاعرانه دربارهٔ زوال عشق برسد.
این دو خط همیشه به یک اندازه نیرومند نیستند. معما در مقاطعی کشش داستانی را حفظ میکند، اما گاه پیشروی روایی چنان کند میشود که پرسشهای عاطفی فیلم نیز بهجای آنکه عمیقتر شوند، در ابهام باقی میمانند. حاصل، روایتی است که بیش از آنکه با حادثههایش پیش برود، با حالوهوا و تأملهایش حرکت میکند.
شخصیتهایی در فاصلهٔ عاطفی مرکز ثقل فیلم شون است؛ مردی که حرفهاش به او امکان میدهد حالات دیگران را بررسی کند، اما این توانایی لزوماً به شناخت احساسات خودش نمیانجامد. تیکرو ساتو این فاصله را با بازیای کمتحرک و فروخورده منتقل میکند. تنهایی شون بیشتر در مکثها، نگاههای بیقرار و واکنشهای محدود او آشکار میشود تا در گفتار.
« این دو خط همیشه به یک اندازه نیرومند نیستند. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه با شخصیت کمگشودهٔ او تناسب دارد و به فیلم لحنی سرد و خویشتندار میبخشد. اما همین خویشتنداری گاهی به یکنواختی نزدیک میشود. بازی ساتو خلأ عاطفی شخصیت را باورپذیر میکند، ولی وقتی متن نیز از توضیح و گفتوگوی روشن پرهیز میکند، دشوار است که همیشه میان سکوتِ معنادار و کمبودِ پرداخت تمایز بگذاریم.
یایویی و هارو نیز با آنکه دو سوی مهم گذشته و حال را نمایندگی میکنند، فرصت برابر برای بدلشدن به شخصیتهایی مستقل و پیچیده نمییابند. فیلم میخواهد از فاصلهٔ میان آنان و شون معنایی بسازد، ولی گاه بهجای آنکه این فاصله را از دل رفتار و انتخابها پرورش دهد، به حالتی انتزاعی بسنده میکند.
بازی ماسامی ناگاساوا و نانا موری در لحظههایی به شخصیتها گرما میبخشد، اما همهٔ موقعیتهای احساسی به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآیند. تصویری که بهجای گفتوگو سخن میگوید یکی از آشکارترین امتیازهای فیلم، زبان بصری آن است. منظرههای گسترده و قابهایی که آدمها را در نسبت با فضای پیرامونشان کوچک نشان میدهند، از همان ابتدا حس دوری و بیپناهی را تقویت میکنند.
« این شیوه با شخصیت کمگشودهٔ او تناسب دارد و به فیلم لحنی سرد و خویشتندار میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سفرها و مکانهای دوردست صرفاً چشماندازهایی زیبا نیستند؛ در منطق تصویری فیلم، به سطحی برای بازتاب خاطره و تنهایی بدل میشوند. تصویر گاه همان چیزی را بیان میکند که شخصیتها قادر به گفتنش نیستند: فرسودگی، اشتیاق یا ناتوانی از نزدیکشدن. این زیبایی بصری همیشه به درام خدمت نمیکند. در بعضی لحظهها، فیلم چنان به منظره و قاب خوشآهنگ دل میبندد که پیوند میان تصویر و کشمکش شخصیتها سست میشود.
بااینحال، این انتخاب با جهان عاطفی اثر سازگار است؛ جهانی که در آن آدمها از بیان مستقیم احساسات خود پرهیز میکنند و فاصله، بیشتر از کلمات حضور دارد. فیلمبرداری، در بهترین لحظههایش، از تزئین فراتر میرود و به شیوهای برای روایت بدل میشود. عشق بهمثابه پرسشی دشوار پرسش محوری فیلم نه این است که کدام رابطه «درست» یا «واقعی» است، بلکه این است که عشق چگونه در گذر زمان تغییر شکل میدهد.
خاطرهٔ عشق نخست، با شدت و روشنی خاصی در ذهن باقی میماند؛ اما زندگی مشترک در زمان حال، از عادتها و کارهای کوچک ساخته شده است. تقابل میان این دو، فرصتی فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ تفاوت شور آغازین و صمیمیت روزمره تأمل کند. در این نگاه، عشق الزاماً با یک رخداد بزرگ از میان نمیرود؛ ممکن است آرامآرام در سکوت، سازش و نادیدهگرفتن نیازهای یکدیگر کمرنگ شود.
« تصویر گاه همان چیزی را بیان میکند که شخصیتها قادر به گفتنش نیستند: فرسودگی، اشتیاق یا ناتوانی از نزدیکشدن. »
قوتها و کاستیها
این ایده ظرفیت زیادی دارد، اما اجرای آن همیشه همسنگ ظرفیتش نیست. رابطهٔ شون و یایویی به عمق و کشش کافی نمیرسد تا پرسشهای فیلم را کاملاً ملموس کند. وقتی تماشاگر پیوند میان دو نفر را بیشتر از طریق نشانهها و اشارهها میشناسد، دشوار است که فرسایش آن را با تمام وجود احساس کند. فیلم از عشق سخن میگوید، اما در بخشهایی کمتر فرصت میدهد تا این عشق را در جزئیات رابطه ببینیم.
همین کمبود باعث میشود برخی لحظات احساسی بهجای آنکه از دل تجربهٔ شخصیتها بجوشند، کمی طراحیشده به نظر برسند. ریتم، سکوت و بهای ابهام کمگویی در این فیلم هم امتیاز است و هم مانع. سکوتها فضایی برای تأمل میسازند و از تبدیل اثر به ملودرامی پرگفتوگو جلوگیری میکنند. اما وقتی شخصیتها دربارهٔ مسائل اساسی روشن حرف نمیزنند، رازآلودگی میتواند از ابزار روایت به مانعی برای پیوند عاطفی تبدیل شود.
ناپدیدشدن یایویی نقطهٔ عطف مهم داستان است، ولی پس از آن، جستوجوی شون گاه بهجای آنکه تنش را پیوسته افزایش دهد، در مسیری نامنظم و کمشتاب پیش میرود. از این رو، تجربهٔ تماشای فیلم به میزان علاقهٔ مخاطب به روایتهای آرام و ناتمام وابسته است. کسی که در سینما به دنبال پاسخهای روشن، کنشهای پرشتاب و رابطههایی با کشمکش آشکار است، ممکن است از سکوتها و پیچوخمهای عاطفی آن خسته شود.
« این ایده ظرفیت زیادی دارد، اما اجرای آن همیشه همسنگ ظرفیتش نیست. »
جمعبندی
در مقابل، تماشاگر علاقهمند به فضاپردازی، خاطره و زیرمتن احتمالاً از لحظههای آرام فیلم بیشتر بهره میبرد. این ابهام در پایان نیز میتواند برای برخی تأملبرانگیز و برای برخی دیگر ناامیدکننده باشد؛ بیآنکه لازم باشد راز اصلی روایت را فاش کنیم. جمعبندی «April, Come She Will» فیلمی است با زیبایی تصویری چشمگیر و دغدغهای انسانی که از پرسشی ساده اما دشوار آغاز میشود: چگونه میتوان از پایانیافتن عشق جلوگیری کرد؟
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که قاب، سکوت و بازی کنترلشدهٔ تیکرو ساتو، تنهایی شون را بینیاز از توضیح مستقیم منتقل میکنند. در سوی دیگر، رابطهٔ مرکزی و مسیر ناپدیدشدن یایویی به پرداختی منسجمتر و عمیقتر نیاز دارند؛ کمبود گفتوگوها و نوسان ریتم نیز گاه فاصلهٔ میان فیلم و تماشاگر را بیشتر میکند.
با این همه، اثر در تلاش برای ثبت حالوهوای عشقی که از شور به عادت و از نزدیکی به دوری میرسد، لحظههایی بهیادماندنی دارد. این فیلم بیش از آنکه پاسخی قاطع عرضه کند، مخاطب را با پرسش و تصویری ماندگار تنها میگذارد؛ انتخابی که برای دوستداران درامهای شاعرانه جذاب است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که پیوند عاطفی پرقدرت و روایتی استوار میخواهند، کافی نباشد.
« در مقابل، تماشاگر علاقهمند به فضاپردازی، خاطره و زیرمتن احتمالاً از لحظههای آرام فیلم بیشتر بهره میبرد. »
ثبت دیدگاه