نقد و بررسی
نقد اپلسید ۱۳: تارتاروس (Appleseed XIII: Tartaros) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که وعدهٔ بهشت میدهد «Appleseed XIII: Tartaros» آیندهای را تصویر میکند که در آن جنگ جهانی پنجم، با وجود غیرهستهایبودن، چنان ویرانگر بوده که جمعیت زمین را بهشدت کاهش داده است. در میان این جهان ازهمگسیخته، المپوس چون جزیرهای از نظم و فناوری سر برمیآورد؛ شهری که با نظارت هوش مصنوعی گایا و مدیریت بیوروئیدها، انسانوارههایی مهندسیشده، میکوشد الگویی از جامعهای پایدار ارائه کند.
اما نظم این شهر بیش از آنکه آرامشی بیمناقشه باشد، سازشی شکننده است: زیر سطح براق و منظم آن، اختلاف بر سر قدرت، هویت و آیندهٔ نوع بشر جریان دارد. جذابیت جهانسازی اثر در همین دوگانگی نهفته است. المپوس نه آرمانشهری بینقص، بلکه طرحی است که مدام باید از خودش دفاع کند؛ از بیرون در برابر خشونت و فروپاشی، و از درون در برابر پرسشهایی که پاسخهای آماده را ناکافی میسازند.
با این همه، فیلم در بهرهگیری از ظرفیت این فضا همیشه موفق نیست. ایدههای سیاسی و فلسفیاش فراواناند، اما گاه پیش از آنکه فرصت یابند در رفتار شخصیتها یا در جزئیات زندگی روزمرهٔ شهر ریشه بدوانند، جای خود را به رخداد بعدی میدهند. نظم، آزادی و مرز انسانبودن در قلب روایت، تقابل انسانها و بیوروئیدها قرار دارد؛ تقابلی که صرفاً نزاعی میان دو گروه اجتماعی نیست، بلکه پرسشی دربارهٔ معنای انسانبودن و حق تعیین سرنوشت است.
بیوروئیدها برای ساختن جامعهای کارآمد و مهار خشونت طراحی شدهاند، اما همین طراحی، آنها را در معرض نگاه ابزاری قرار میدهد. آیا موجودی که به دست انسان ساخته شده، میتواند صاحب اراده و آیندهٔ خویش باشد؟ و اگر نظمی صلحآمیز بر محدودکردن اختیار گروهی از ساکنان بنا شود، آیا هنوز میتوان آن را آرمانشهر نامید؟
« جذابیت جهانسازی اثر در همین دوگانگی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«تارتاروس» این پرسشها را در فضایی علمیتخیلی و گاه اسطورهای مطرح میکند، بیآنکه همهٔ آنها را به پاسخهایی روشن تقلیل دهد. این ابهام به اثر عمق میبخشد، اما طرح موضوعات متعدد، مجال پرداخت برابر به آنها را محدود میکند. کشمکش میان آزادی و امنیت، سیاست و اخلاق، یا مصلحت جمعی و حق فردی، هر یک بهتنهایی میتوانند ستون یک روایت مستقل باشند؛ در فیلم، گاه بیشتر به صورت لایههایی از زمینه باقی میمانند تا مسیرهایی که تا پایان با دقت کاویده شوند.
دئونان و بریارئوس؛ قلب انسانی روایت در میان سازوکارهای سیاسی و تهدیدهای امنیتی، رابطهٔ دئونان و بریارئوس مهمترین عنصر عاطفی فیلم است. دئونان مأموری توانمند و سرسخت است؛ بریارئوس، سربازی سایبورگ که بدن دگرگونشدهاش فاصلهای محسوس میان او و دیگران ایجاد میکند. شراکت آنها در عملیاتهای خطرناک، تنها پیوندی حرفهای نیست؛ تاریخ مشترک و وابستگی عاطفیشان به روایت بُعدی شخصی میبخشد.
در جهانی که پیوسته دربارهٔ تعریف انسان سخن میگوید، رابطهٔ این دو یادآور آن است که هویت را نمیتوان فقط با منشأ بدن یا جایگاه اجتماعی سنجید. با این حال، فیلم در پرداخت این پیوند گاهی میان صمیمیت و کشمکش رفتوبرگشت میکند، بیآنکه همیشه تحول رابطه را به اندازهٔ کافی پیوسته و قانعکننده بپروراند.
دئونان و بریارئوس ظرفیت آن را دارند که تنشهای کلان داستان را در تجربهای ملموس و شخصی بازتاب دهند، اما فشردگی روایت فرصت رشد تدریجی این ظرفیت را کاهش میدهد. نتیجه آن است که رابطهشان همچنان جذاب میماند، ولی برخی لحظات احساسی بیش از آنکه از انباشت طبیعی تجربهها حاصل شوند، به نقاطی از پیشتعیینشده در مسیر داستان شباهت دارند.
« این ابهام به اثر عمق میبخشد، اما طرح موضوعات متعدد، مجال پرداخت برابر به آنها را محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
روایت فشرده و ریتم ناپایدار «تارتاروس» در قالب فیلمی برگرفته از مجموعهای سیزدهقسمتی عرضه شده است؛ انتخابی که پیامدهایش در ساختار روایت آشکار است. داستان باید شخصیتها، مناسبات شهر، زمینهٔ سیاسی و تهدیدهای اصلی را در زمانی محدود معرفی کند. در نتیجه، برخی اطلاعات با سرعت ارائه میشوند و شماری از پیوندهای میان رخدادها مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
آنچه در قالب مجموعه میتوانست در چند مرحله بسط یابد، در اینجا گاه به زنجیرهای فشرده از موقعیتها بدل میشود. این شتاب هم بر انسجام اثر اثر میگذارد و هم بر ریتم آن. بخشهایی از داستان بهجای آنکه از دل یک کشمکش واحد و پیوسته پیش بروند، حالتی گسسته پیدا میکنند؛ گویی فیلم باید از میان چند مسیر مهم عبور کند، اما برای هیچیک بهقدر کافی مکث نمیکند.
در عین حال، بعضی صحنهها و توضیحات روایی نیز کندی خاص خود را دارند. این تضاد میان شتاب در انتقال اطلاعات و مکث در بخشهای کماثر، باعث میشود ضرباهنگ فیلم یکدست نباشد. آشنایی با جهان «Appleseed» میتواند فهم برخی اشارهها را آسانتر کند، اما مشکل ساختاریِ فشردگی را از میان نمیبرد.
تصویر رایانهای؛ میان طراحی چشمگیر و اجرای ناهماهنگ یکی از دوگانگیهای آشکار فیلم در ظاهر بصری آن دیده میشود. طراحی شهر، سازهها و ماشینآلات، جهان تکنولوژیک المپوس را با مقیاسی باشکوه و گاه چشمنواز عرضه میکند. تضاد میان معماری منظم شهر و محیط بیرون از آن، به تصویرها معنایی روایی میدهد: المپوس نه فقط مکانی پیشرفته، بلکه تلاشی برای تحمیل نظمی تازه بر جهان ویرانشده است.
« داستان باید شخصیتها، مناسبات شهر، زمینهٔ سیاسی و تهدیدهای اصلی را در زمانی محدود معرفی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در صحنههای اکشن نیز حضور تجهیزات و فناوری، با فضای نظامی و آیندهنگر داستان تناسب دارد. اما کیفیت انیمیشن رایانهای همواره در خدمت این طراحی نیست. ظاهر شخصیتها گاهی خشک، صیقلی و کمانعطاف به نظر میرسد و حرکتها نمیتوانند در همهٔ لحظات وزن عاطفی یا فیزیکی صحنه را منتقل کنند. ناهمگونی بصری نیز از انسجام کلی میکاهد: گاه پسزمینهها و جزئیات فنی پرقدرتتر از چهرهها و بازی بدنی شخصیتها جلوه میکنند.
این کاستی بهویژه در صحنههایی که باید رابطهٔ عاطفی یا واکنش درونی را برجسته کنند، محسوس است؛ زیرا تصویر نمیتواند همیشه ظرافتی را که روایت طلب میکند، به زبان بدن تبدیل کند. اسطوره در لباس علمیتخیلی اثر از عناصر اسطورهای بهره میگیرد تا به جهان فناورانهاش لایهای تمثیلی ببخشد.
این همنشینی میتواند ثمربخش باشد: اسطوره، الگوهای کهن قدرت، آزمون و سرنوشت را به داستانی دربارهٔ هوش مصنوعی، مهندسی زیستی و سیاست آینده پیوند میزند. بدینترتیب، فیلم میکوشد نشان دهد که ابزارها تغییر کردهاند، اما پرسشهای بنیادین بشر همچنان پابرجا هستند. با این حال، این ارجاعات همیشه بهطور طبیعی در دل روایت حل نمیشوند.
هرگاه پیوند میان نمادها و کنش شخصیتها روشن باشد، اسطوره به تفسیر داستان کمک میکند؛ اما در مواردی، تکرار تصویرها یا نشانههای اسطورهای بیشتر بر ظاهر اثر تأکید میگذارد تا بر معنای آن. فیلم از مخاطب میخواهد میان فناوری و اسطوره ارتباط برقرار کند، ولی همواره زمینهٔ لازم را برای چنین پیوندی فراهم نمیآورد.
« در صحنههای اکشن نیز حضور تجهیزات و فناوری، با فضای نظامی و آیندهنگر داستان تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که از نظر فکری بلندپروازانه است، اما گاهی میان توضیحدادن ایدههایش و اعتماد به نیروی تصویری آنها تعادل مناسبی پیدا نمیکند. جمعبندی «Appleseed XIII: Tartaros» در بهترین لحظاتش، علمیتخیلیای دربارهٔ فناوری صرف نیست؛ روایتی است دربارهٔ بهای نظم، مرزهای آزادی و امکان همزیستی در جامعهای که بر طراحی و کنترل بنا شده است.
شهر المپوس، تقابل انسانها و بیوروئیدها، و پیوند دئونان و بریارئوس، اجزایی فراهم میکنند که میتوانستند درامی سیاسی و انسانی پرکشش بسازند. ایدههای اثر از تصویری جذاب از آینده فراتر میروند و پرسشهایی اخلاقی پیش میکشند که همچنان موضوعیت دارند. با این حال، فشردگی اقتباس از مجموعه، ریتم ناپایدار، پرداخت نهچندان یکدست شخصیتها و انیمیشن رایانهای ناهمگون، مانع میشوند که همهٔ این ظرفیتها به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند.
فیلم بیش از آنکه در همهٔ اجزایش به پختگی برسد، اثری بلندپروازانه و نابرابر باقی میماند: جهانی دیدنی و اندیشهبرانگیز، با لحظاتی مؤثر، اما روایتی که برای تنفس و تعمیق به زمان بیشتری نیاز داشت.
« ایدههای اثر از تصویری جذاب از آینده فراتر میروند و پرسشهایی اخلاقی پیش میکشند که همچنان موضوعیت دارند. »
ثبت دیدگاه