نقد و بررسی
نقد دانه سیب آلفا (Appleseed Alpha) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی ویرانشده، رؤیای پناهگاه «Appleseed Alpha» پیشدرآمدی مستقل در جهان مجموعهٔ «Appleseed» است؛ اثری که مخاطب را به زمینی پساجنگی میبرد، جایی که نظم سیاسی فروپاشیده و شهرهای متروکه به میدان رقابت گروههای مسلح بدل شدهاند. در چنین جهانی، دئونان نات و همراه سایبورگیاش، بریارئوس، برای زندهماندن میجنگند و در جستوجوی المپوس، شهری افسانهای که نوید نظمی تازه میدهد، قدم به سفری پرخطر میگذارند.
فیلم بیش از آنکه بخواهد معماری پیچیدهای از تاریخ و سیاست جهان آینده بنا کند، از همین موقعیت بهعنوان سکویی برای حرکت بهره میگیرد. ویرانی، کمبود منابع و نبرد برای قدرت، زمینهای آشنا فراهم میکنند؛ اما آنچه اثر را پیش میراند، نه کشف لایههای پنهان این جهان، بلکه عبور قهرمانان از مجموعهای از خطرها و رویاروییهاست.
این انتخاب، فیلم را سرراست و روان نگه میدارد، ولی همزمان بخشی از ظرفیت تأملبرانگیز فضای داستانیاش را بلااستفاده میگذارد. دئونان و بریارئوس؛ مرکز ثقل فیلم رابطهٔ دئونان و بریارئوس مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. دئونان انسانی جنگآزموده و سرسخت است؛ شخصیتی که حضورش از همان ابتدا نشان میدهد برای ماندن در این جهان، اعتماد و تردید را باید با دقت اندازه گرفت.
« دئونان و بریارئوس؛ مرکز ثقل فیلم رابطهٔ دئونان و بریارئوس مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بریارئوس نیز صرفاً همراهی نیرومند یا ابزار صحنههای اکشن نیست. بدن سایبورگی و پیوندش با دئونان، تضادی دیداری و داستانی میسازد: یکی انسانی با واکنشها و هیجانهای آشکار، دیگری موجودی که فناوری در سیمایش و شیوهٔ حرکتش حضور دائمی دارد. فیلم برای تبدیل این رابطه به دوستیای تأثیرگذار، بیش از اندازه بر آشنایی و همراهی دیرپای آنها تکیه میکند و کمتر به لحظات آرام و پیچیدهای میپردازد که میتوانستند عمق این پیوند را روشنتر کنند.
بااینحال، هماهنگی آن دو در میدان نبرد و حس مراقبتی که در رفتارشان دیده میشود، به ماجراجوییها انسجام میبخشد. همین رابطه باعث میشود قهرمانان از مجموعهای از چهرههای اکشن فراتر بروند، هرچند شخصیتپردازیشان در محدودهای نسبتاً ساده باقی میماند. داستانی فشرده با عمقی محدود «Appleseed Alpha» قصهاش را با سرعت پیش میبرد و از پیچیدگیهای رواییِ سنگین دوری میکند.
مقصد سفر روشن است، موانع یکی پس از دیگری پدیدار میشوند و انگیزههای اصلی چندان دشوارفهم نیستند. این سادگی برای فیلمی که بخش بزرگی از جذابیتش را از حرکت و نبرد میگیرد، امتیازی عملی است: روایت کمتر از مسیر خود منحرف میشود و مخاطب میتواند بر همراهی شخصیتها و تماشای جهان تصویری فیلم تمرکز کند.
« بریارئوس نیز صرفاً همراهی نیرومند یا ابزار صحنههای اکشن نیست. »
شخصیتها و اجرا
اما روشنبودن مسیر با غنای داستانی یکی نیست. ایدههایی چون بازسازی تمدن، شکلگیری قدرتهای تازه و امکان پناهگرفتن در شهری آرمانی، بالقوه زمینهٔ پرسشهای مهمیاند: امنیت چه بهایی دارد؟ آیا نظم نو میتواند از خشونتی که آن را ساخته رها شود؟ فیلم این مضمونها را بیشتر بهصورت سایههایی در پسزمینه نگه میدارد تا موضوعهایی که واقعاً کاویده شوند.
در نتیجه، قصه کارکرد سرگرمکنندهاش را انجام میدهد، اما کمتر به داستانی بدل میشود که پس از پایان، ذهن را به بازاندیشی وادارد. اکشن؛ نقطهٔ قوت اصلی صحنههای اکشن، پرتحرک و دیدنیاند و فیلم با اطمینان از ظرفیت نبردهای مسلحانه و رویارویی با ماشینهای جنگی استفاده میکند. تیراندازی، انفجار، تعقیبوگریز و درگیریهای نزدیک، ضرباهنگ اثر را زنده نگه میدارند.
حضور بریارئوس نیز به نبردها کیفیتی ویژه میدهد: او نه مانند انسانی عادی حرکت میکند و نه صرفاً ماشینی بیروح است؛ تفاوت میان بدن مکانیکی و مهارت رزمیاش، به کنشها وزن و هیجان میبخشد. بااینحال، تداوم زیادِ صحنههای پرتنش گاهی از اثرگذاری آنها میکاهد. وقتی فیلم بارها به درگیری بازمیگردد، فرصت کمتری برای مکث، بالا بردن تدریجی تنش یا نشاندادن پیامدهای عاطفی خشونت باقی میماند.
« اما روشنبودن مسیر با غنای داستانی یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن بهجای آنکه همیشه از دل تحول شخصیت یا موقعیتی معنادار بیرون بیاید، در بخشهایی به نیروی اصلی سرگرمی تبدیل میشود؛ نیرویی که میتواند تماشاگر را همراه نگه دارد، اما همیشه به روایت عمق نمیبخشد. تصویرپردازی و حالوهوای بازیوار انیمیشن رایانهای فیلم با فضای صنعتی و ویرانشدهٔ داستان سازگاری دارد.
فلزهای ساییده، سازههای فروپاشیده و چشماندازهای شهریِ خالی، به جهان فیلم بافتی قابللمس میدهند. طراحی شخصیتها و ماشینها نیز در کنار محیطهای پرجزئیات، هویت علمیتخیلی اثر را تثبیت میکند. فیلم در نماهایی که ویرانی و فناوری را کنار هم قرار میدهد، بهویژه چشمنواز است؛ جهانی که هم نشانههای تمدنی پیشرفته را در خود دارد و هم آثار آشکار فروپاشی را.
در عین حال، همان سبک تصویری ممکن است برای برخی مخاطبان حالوهوای میانپردههای بازیهای رایانهای را تداعی کند. حرکات، ترکیببندیها و ریتم صحنهها گاه به تجربهای بازیوار نزدیک میشوند؛ این ویژگی در اکشنها جذابیت دارد، اما میتواند حس فاصلهای میان شخصیتها و مخاطب ایجاد کند. همچنین تأکید تصویری بر ظاهر قهرمانان، از جمله پوشش دئونان در میانهٔ نبردهای پرخطر، گاهی بیش از آنکه به منطق جهان خدمت کند، به انتخابی نمایشی میماند.
« تصویرپردازی و حالوهوای بازیوار انیمیشن رایانهای فیلم با فضای صنعتی و ویرانشدهٔ داستان سازگاری دارد. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی کوچک، بهویژه در فیلمی که میکوشد فضایی خشن و ملموس بسازد، به چشم میآید. صدا، ریتم و تجربهٔ تماشا صداگذاری در پشتیبانی از فضای اکشن نقش مؤثری دارد. صدای شلیکها، برخوردها و ماشینآلات به جهان مکانیکی فیلم وزن میدهد و موسیقی، انرژی صحنهها را تقویت میکند. این عناصر در کنار تدوین نسبتاً تند، مانع از آن میشوند که روایت در مسیر کوتاه و مستقیم خود کاملاً بیجنبوجوش شود.
بااینهمه، بخشهایی که شخصیتها گفتوگو میکنند یا اطلاعاتی دربارهٔ جهان داستان میدهند، ممکن است در قیاس با صحنههای نبرد کمکششتر به نظر برسند. فیلم در توضیح زمینهٔ داستانی، گاهی به بیان مستقیم بسنده میکند و کمتر از تصویر و کنش برای انتقال اطلاعات بهره میبرد. ریتم کلی، مخاطبی را هدف میگیرد که مایل است وارد ماجرایی علمیتخیلی و اکشن شود، بیآنکه ناچار باشد با انبوهی از پیشزمینهها یا پیچیدگیهای روایی روبهرو گردد.
این رویکرد برای ورود به جهان مجموعه مناسب است و ناآشنایی با آثار پیشین مانعی جدی ایجاد نمیکند. در مقابل، کسی که از داستانهای شخصیتمحور یا جهانسازی بسیار مفصل انتظار بیشتری دارد، ممکن است فیلم را کممایه بیابد. جمعبندی «Appleseed Alpha» اثری خوشساخت و سرگرمکننده در محدودهٔ اکشن علمیتخیلی است؛ فیلمی که از طراحی بصری، فضای پساآخرالزمانی و صحنههای نبردش بیشترین بهره را میبرد.
« این ناهماهنگی کوچک، بهویژه در فیلمی که میکوشد فضایی خشن و ملموس بسازد، به چشم میآید. »
جمعبندی
دئونان و بریارئوس زوج مرکزی جذابی میسازند و سفرشان، با وجود سادگی، چارچوبی روشن برای پیگیری ماجرا فراهم میکند. در سوی دیگر، داستان به ایدههای بزرگ خود عمق چندانی نمیدهد و پرداخت شخصیتها نیز از حد لازم فراتر نمیرود. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه برای پیچیدگی روایی یا تأمل فلسفی تماشا شود، برای جهان دیدنی و اکشن پرجنبوجوشش ارزش دارد: تجربهای سبک و خوشخوراک که ضعفهایش را پنهان نمیکند، اما در سرگرمکردن مخاطب نیز دستخالی نیست.
« در سوی دیگر، داستان به ایدههای بزرگ خود عمق چندانی نمیدهد و پرداخت شخصیتها نیز از حد لازم فراتر نمیرود. »



ثبت دیدگاه