نقد و بررسی
نقد دختر احساسی (Appassionata) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که از درون ترک برمیدارد «Appassionata» ساختهٔ Gianluigi Calderone، درامی ایتالیایی از میانهٔ دههٔ هفتاد است که بحران خانوادگی را نه در قالب حادثهای بیرونی، بلکه همچون نیرویی پنهان در دل زندگی روزمره به تصویر میکشد. در مرکز روایت، خانوادهای ظاهراً سامانیافته قرار دارد: پدری دندانپزشک، مادری که با بیماری روانی دستوپنجه نرم میکند و دختری نوجوان که پیوند عاطفی پیچیدهای با پدرش دارد.
ورود Nicola، دوست مدرسهای دختر، این تعادل شکننده را بیش از پیش برهم میزند. فیلم از همان آغاز نشان میدهد که خانه صرفاً محل سکونت نیست؛ صحنهای است که میل، حسادت، انکار و نیاز به دیدهشدن بر آن حکم میرانند. Calderone بهجای آنکه بحران را با توضیحهای روانشناختی روشن کند، آن را از خلال رفتارها و سکوتهای شخصیتها پیش میبرد.
حاصل، فضایی ناآرام است که در آن مرز میان صمیمیت و تملک، دلسوزی و بهرهبرداری، یا مراقبت و کنترل پیوسته مخدوش میشود. فیلم تماشاگر را با پرسشی اخلاقی روبهرو میکند: آیا اعضای این خانواده واقعاً یکدیگر را میشناسند، یا هر یک دیگری را برای پرکردن خلأهای خود به کار میگیرد؟ میل بهمثابه نیروی آشوب عنوان فیلم، که به شور و عاطفه اشاره دارد، با جهان پرتنش اثر تناسبی کنایی دارد.
میل در اینجا نیرویی رهاییبخش یا رمانتیک نیست؛ بیشتر شبیه جریانی است که نظم ظاهری خانواده را میشوید و ضعفهای پنهان آن را آشکار میکند. جوانی و جذابیت جسمانی در روایت حضور پررنگی دارند، اما فیلم بهندرت آنها را با معصومیت همراه میسازد. در عوض، کششها در فضایی شکل میگیرند که اختلاف سن، مناسبات قدرت و آسیبپذیری عاطفی بر آن سایه انداختهاند.
« ورود Nicola، دوست مدرسهای دختر، این تعادل شکننده را بیش از پیش برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی از جنبههای بحثبرانگیز فیلم، چگونگی پیوندزدن میل با بحران روانی و خانوادگی است. آثار سینمایی دههٔ هفتاد گاه از موضوعات ممنوع و تکاندهنده برای زیروروکردن ارزشهای بورژوایی بهره میگرفتند؛ «Appassionata» نیز در همین قلمرو حرکت میکند. بااینحال، جسارت در انتخاب مضمون بهتنهایی به عمق نمیانجامد.
فیلم گاهی چنان بر تحریکگری صحنهها تکیه میکند که فرصت بررسی دقیقتر سرچشمههای روانی رفتار شخصیتها محدود میشود. شخصیتها و مناسبات قدرت Emilio، پدر خانواده، در جایگاهی دوگانه قرار دارد: از یک سو صاحب اقتدار و نظم حرفهای است و از سوی دیگر، در برابر بحران خانه رفتاری مردد و خودمحورانه نشان میدهد.
دندانپزشکی او تصویری از کنترل و مهارت میسازد، اما این تسلط در فضای خانوادگی کارایی ندارد. تضاد میان اقتدار اجتماعی او و ناتوانیاش در مهار روابط نزدیک، از سرچشمههای اصلی تنش فیلم است. اثر بهجای آنکه او را قهرمانی رمانتیک معرفی کند، رفتارش را در معرض داوری اخلاقی تماشاگر میگذارد؛ هرچند گاه سازوکارهای درونی او بهقدر کافی روشن نمیشوند.
Eugenia و Nicola نیز صرفاً دو نوجوان سرکش نیستند. رابطهٔ آنها با یکدیگر، با خانواده و با مفهوم بلوغ، از رقابت و کنجکاوی تا نوعی همدستی متغیر است. فیلم بهخوبی از این بیثباتی برای ساختن حس تعلیق بهره میبرد، اما انگیزههای دختران همیشه با همان دقتی که رفتارشان دیده میشود، کاویده نمیشود.
« یکی از جنبههای بحثبرانگیز فیلم، چگونگی پیوندزدن میل با بحران روانی و خانوادگی است. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله گاه شخصیتها را به مهرههایی برای پیشبردن موقعیتهای جنجالی بدل میکند. در سوی دیگر، Elisa بهعنوان مادری بیمار، هم قربانی بیاعتنایی اطرافیان است و هم عنصری که فیلم از آشفتگیاش برای تشدید فضای هراسآور استفاده میکند. چنین رویکردی میتواند پرسشهایی درباره همدلی و مسئولیت برانگیزد، اما خطر آن نیز هست که بیماری روانی به نشانهای نمایشی برای «غریبکردن» فضای خانه فروکاسته شود.
بازیگری و حضور چهرهها حضور Ornella Muti و Eleonora Giorgi از نقاط قوت آشکار فیلم است. Muti به Eugenia ترکیبی از وقار نوجوانانه و بیقراری میبخشد؛ نیرویی که در نگاهها و مکثها آشکار میشود، نه فقط در گفتار. او شخصیت را به تصویری یکبعدی از اغواگری فرو نمیکاهد و در لحظاتی، آسیبپذیری و تشنگی عاطفی او را نیز نمایان میکند.
Giorgi در نقش Nicola حضوری سنجیدهتر و خونسردتر دارد؛ همین آرامش ظاهری، رفتار او را از حیث دراماتیک مرموز میسازد. Gabriele Ferzetti نیز برای نقش Emilio وزنی متناسب با موقعیت اجتماعی شخصیت فراهم میآورد. بازی او در جاهایی که اقتدار بیرونی با تزلزل درونی برخورد میکند، به تنش فیلم کمک میرساند.
در مقابل، Valentina Cortese نقشی دشوار و حساس بر عهده دارد: Elisa باید هم نشانهٔ فروپاشی باشد و هم انسانی که رنجش را نمیتوان نادیده گرفت. اثر در برخی لحظات با مهارت به این دوگانگی نزدیک میشود، اما گاهی اجرای پرتنش و اغراقشده، فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند. فضا، تصویر و موسیقی «Appassionata» بیش از آنکه به ضرباهنگ پرشتاب تکیه کند، از فضای بسته و احساس محاصره بهره میگیرد.
« این فاصله گاه شخصیتها را به مهرههایی برای پیشبردن موقعیتهای جنجالی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه، مطب و فضاهای اجتماعی در نگاه فیلم مکانهایی خنثی نیستند؛ هر کدام با خود نظمی ظاهری دارند که زیر فشار رابطههای پنهان سست میشود. این تقابل میان روزمرگی و بحران، به روایت کیفیتی ناخوشایند و کنجکاویبرانگیز میدهد. دوربین گاه چنان نزدیک به شخصیتها میماند که تماشاگر فرصت فاصلهگرفتن و داوری آسان را از دست میدهد.
موسیقی Piero Piccioni، با حالوهوای پرجنبوجوش و رنگآمیزی خاص خود، به فیلم هویتی شنیداری میبخشد. در جاهایی، موسیقی انرژی صحنه را بالا میبرد و با ظاهر آراستهٔ تصاویر تضادی طعنهآمیز میسازد؛ گویی جهان فیلم میکوشد آشفتگی را با ظاهری فریبنده بپوشاند. این انتخاب همیشه ظریف نیست و گاهی بر اغراق دراماتیک میافزاید، اما در ساختن حالوهوای بهیادماندنی اثر نقش مهمی دارد.
موسیقی فیلم از ساختههای Piccioni است و اعتبار بصری آن نیز به فیلمبرداری Armando Nannuzzi پیوند دارد. روایت و مرزهای اغراق نقطهٔ قوت روایت، توانایی آن در حفظ حس پیشبینیناپذیری است. هر بار که به نظر میرسد مناسبات خانه به شکل تازهای تثبیت شدهاند، رفتار یا تصمیمی آن آرامش را مختل میکند.
بااینحال، همین روش در نیمههایی از فیلم به انباشتهشدن موقعیتهای جنجالی میانجامد. گویی اثر گاهی بهجای آنکه پیامدهای روانی یک بحران را بکاود، به سراغ بحران تازهتری میرود تا ضربهٔ بعدی را وارد کند. در نتیجه، لحن فیلم میان درام روانشناختی، ملودرام و اثر اروتیک نوسان دارد. این نوسان میتواند برای بیننده جذاب باشد، زیرا فیلم را از مسیر قابلپیشبینی بیرون میبرد؛ اما گاه انسجام عاطفی آن را نیز تضعیف میکند.
« این تقابل میان روزمرگی و بحران، به روایت کیفیتی ناخوشایند و کنجکاویبرانگیز میدهد. »
قوتها و کاستیها
مضمونهای تابوشکن زمانی بیشترین اثر را دارند که از دل شخصیتپردازی و پیامدهای اخلاقی برخیزند. هرگاه صرفاً به ابزار شوک تبدیل شوند، فیلم بهجای گشودن لایهای تازه از شخصیتها، تنها بر شدت موقعیت میافزاید. جمعبندی «Appassionata» فیلمی نامتعارف و آگاهانه ناآرامکننده است؛ اثری که خانواده را پناهگاهی مطمئن نمیبیند، بلکه آن را شبکهای از نیازها، رقابتها و سکوتهای خطرناک میداند.
بازیهای Muti و Giorgi، فضای روانی فشرده و موسیقی متمایز Piccioni، به فیلم جذابیتی پایدار میبخشند. در برابر، روایت گاه به تحریکگری و اغراق تکیه میکند و شخصیتها را کمتر از آنچه ظرفیت دارند، میکاود. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخهایی روشن باشد، در ناآرامی پرسشهایی است که برمیانگیزد: مسئولیت اخلاقی در خانواده چگونه تقسیم میشود؟
چه زمانی میل از جستوجوی صمیمیت به بهرهکشی بدل میشود؟ و آیا میتوان فروپاشی یک خانه را صرفاً به بیماری یا خطای یک فرد نسبت داد؟ پاسخ فیلم قطعی نیست؛ همین ابهام، در کنار نابرابریهای رواییاش، آن را به تجربهای قابلتأمل اما نه کاملاً متوازن بدل میکند.
« مضمونهای تابوشکن زمانی بیشترین اثر را دارند که از دل شخصیتپردازی و پیامدهای اخلاقی برخیزند. »
ثبت دیدگاه