نقد و بررسی
نقد تجلی apparition (Apparition) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت سایهها «اشباح» یا «Apparition» ساختهٔ داریوش مهرجویی، فیلمی دربارهٔ گذشتهای است که با مرگ صاحبش از میان نمیرود. روایت از سرگذشت سرداری سلطهگر و رابطهٔ پنهانی او با خدمتکار خانه آغاز میشود؛ اما اهمیت ماجرا فقط در رسوایی خانوادگی یا سرنوشت یک زن جوان خلاصه نیست. آنچه فیلم میخواهد به نمایش بگذارد، بقای آثار قدرت و خشونت در زندگی نسلی است که خود در پیدایش آنها نقشی نداشته است.
این ایده، ظرفیت دراماتیک و اجتماعی قابلتوجهی دارد: آدمها میتوانند از جهانبینی پدران و مادرانشان فاصله بگیرند، اما لزوماً از میراث تصمیمها و رازهای آنان آزاد نمیشوند. پشتوانهٔ نمایشی فیلم، «اشباح» هنریک ایبسن است؛ اثری که مهرجویی آن را آزادانه به فضای داستان خود منتقل کرده است.
همین انتخاب، از آغاز سطح انتظار را بالا میبرد. مخاطب طبیعی است که چشمبهراه پیچیدگی روابط خانوادگی، نقد سازوکارهای قدرت و کشمکشی اخلاقی باشد که از دل گذشته به اکنون سرایت میکند. فیلم ایدهٔ بنیادین میراث خانوادگی و بازگشت گذشته را حفظ میکند، اما میان داشتن ایدهای مهم و تبدیل آن به درامی قانعکننده فاصلهای هست؛ فاصلهای که در «اشباح» بارها احساس میشود.
عنوان فیلم نیز این امکان را پیش میکشد که «شبح» را نه پدیدهای صرفاً فراطبیعی، بلکه استعارهای از خاطرهها، رازها و رفتارهایی بدانیم که حضورشان پس از ناپدیدشدن عاملانشان ادامه دارد. cite1,4 گذشتهای که به اکنون سرایت میکند ساختار روایی فیلم بر فاصلهٔ میان دو دوره تکیه دارد. در بخش نخست، سردار بهواسطهٔ موقعیت و رفتار خشونتآمیزش بر فضای خانه مسلط است؛ همسر و خدمتکارش در جایگاهی نابرابر قرار دارند و امکان انتخاب آزادانه برای آنان محدود است.
« همین انتخاب، از آغاز سطح انتظار را بالا میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سپس روایت به زمانی میرسد که سردار دیگر زنده نیست و نسل تازه با پرسشها و گرفتاریهای خود روبهرو شده است. این گذار بالقوه میتواند نشان دهد که قدرت فردی چگونه به ساختاری خانوادگی تبدیل میشود و پیامدهایش را در زندگی کسانی باقی میگذارد که پس از او میآیند. نقطهٔ قوت این طرح، پیوند دادن راز خصوصی با مسئلهای عمومیتر است.
سلطه در اینجا فقط خصلت یک مرد بدرفتار نیست؛ در مناسبات خانه و در امکان سخنگفتن یا سکوتکردن شخصیتها نیز رسوب میکند. با این همه، فیلم برای آنکه این پیوند را بهدرستی جا بیندازد، نیازمند شخصیتهایی زنده و موقعیتهایی باورپذیر است. گاه احساس میشود روایت بیشتر به دنبال رساندن پیام کلی خود است تا کاوش در تجربهٔ یگانهٔ آدمهایش.
در نتیجه، ایدهٔ انتقال زخم از نسلی به نسل دیگر روشن میماند، اما سویههای عاطفی و پیچیدهٔ آن همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. اقتباس و فاصله از ایبسن اقتباس آزاد، بهخودیخود نه امتیاز است و نه ایراد. اثر ادبی میتواند با تغییر زمان، مکان و شیوهٔ روایت به سینما راه یابد، مشروط بر آنکه دگرگونیها از منطق تازهای پیروی کنند.
مسئلهٔ «اشباح» این نیست که عیناً به نمایشنامه وفادار نمیماند؛ مسئله آن است که در برداشت سینماییاش، بعضی از لایههای فکری و دراماتیک متن اصلی کمرنگ به نظر میرسند. حاصل، گاهی بیش از آنکه بازخوانی مستقلی از ایبسن باشد، یادآوری طرح و موضوعات اوست. در نمایشنامهای از این جنس، راز خانوادگی تنها وسیلهای برای ایجاد تعلیق نیست؛ میتواند بهانهای برای بررسی حقیقت، مسئولیت و اثر تربیت بر سرنوشت انسانها باشد.
« سپس روایت به زمانی میرسد که سردار دیگر زنده نیست و نسل تازه با پرسشها و گرفتاریهای خود روبهرو شده است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم نیز به این مفاهیم نزدیک میشود، اما میان آنها رابطهای همواره استوار برقرار نمیکند. برخی موقعیتها چنان آشکار در خدمت تأکید بر تلخی و سیاهی قرار میگیرند که فرصت کشف تدریجی معنا از مخاطب گرفته میشود. آزادی اقتباس زمانی ثمربخش است که اثر از منبع خود فاصله بگیرد و در عوض، نگاه ویژهٔ خویش را بسازد؛ «اشباح» در یافتن این نگاه گاه موفق و گاه مردد است.
cite2,4 تصویر، رنگ و هوای تقدیر فضای بصری فیلم از معدود عناصری است که بهروشنی با جهان تلخ داستان همآهنگ میشود. تصویر سیاهوسفید، جهان شخصیتها را از گرما و سرزندگی روزمره دور میکند و به قابها کیفیتی سرد و سنگین میبخشد. این انتخاب میتواند گذشته را همچون قلمرویی بسته و بیگریز جلوه دهد؛ جهانی که در آن روابط از پیش زیر سایهٔ قدرت و راز شکل گرفتهاند.
قاببندیهای سخت و ترکیببندیهایی که بر فاصله یا محدودیت تأکید دارند نیز، دستکم در سطح بصری، با احساس محصوربودن شخصیتها تناسب پیدا میکنند. باران و رعدوبرق به این فضا میافزایند و حس وقوع حادثهای شوم را تقویت میکنند. البته همین ابزارها گاه به مرز تصنع نزدیک میشوند: وقتی هر عنصر صحنه بهصراحت وظیفه دارد اندوه و تقدیرگرایی را اعلام کند، تصویر بهجای آنکه احساس را در بیننده برانگیزد، آن را به او دیکته میکند.
زیبایی بصری فیلم در بهترین لحظاتش حامل معناست، اما در لحظات ضعیفتر به آرایش بیرونی بدل میشود؛ آرایشی که نمیتواند خلأ دراماتیک یا ضعف پرداخت را جبران کند. بازیها و مسئلهٔ باورپذیری درام خانوادگی بیش از هر چیز به رابطهٔ زندهٔ بازیگران و به ظرافت واکنشهای آنان وابسته است. شخصیتها ممکن است حامل مفاهیم بزرگی چون سلطه، گناه و میراث باشند، اما تماشاگر باید پیش از هر چیز آنها را انسانهایی باورپذیر ببیند؛ آدمهایی که رفتارشان از ترس، میل، خشم یا درماندگی برمیآید.
« فیلم نیز به این مفاهیم نزدیک میشود، اما میان آنها رابطهای همواره استوار برقرار نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در «اشباح» این پیوند همیشه برقرار نمیشود. بازیها در برخی لحظات بیش از حد نمایشی جلوه میکنند و لحن شخصیتها با موقعیتهایی که در آن قرار دارند سازگاری کامل پیدا نمیکند. وقتی واکنشها مصنوعی به نظر برسند، تماشاگر بهجای همراهی با کشمکش، متوجه نحوهٔ اجرای آن میشود. این فاصله بهویژه در صحنههایی که قرار است بار عاطفی یا تنش روایی زیادی داشته باشند، آسیبزاست.
لحظات نامأنوس ممکن است در حافظه بمانند، اما ماندگاری آنها لزوماً حاصل تأثیر دراماتیک نیست؛ گاهی بیش از آنکه ما را به جهان فیلم نزدیک کنند، ما را از آن بیرون میکشند. در نتیجه، حتی ایدهای که ظرفیت برانگیختن همدلی یا خشم دارد، به تجربهای کاملاً مؤثر بدل نمیشود. ملودرامی پرزرقوبرق و ناپایدار «اشباح» از جنس ملودرامی است که به راز، بحران و تقابلهای پررنگ علاقه دارد.
چنین رویکردی میتواند مناسب داستانی دربارهٔ سلطه و عواقب پنهانکاری باشد؛ زیرا خود ملودرام، امکان آشکارکردن فشارهایی را فراهم میکند که در زندگی روزمره سرکوب شدهاند. اما شدت عاطفی باید از دل رابطهها و جزئیات به دست آید، نه صرفاً از انباشتن نشانههای غمبار و لحظههای پرتنش. در این فیلم، گاه زرقوبرق و تأکیدهای آشکار جای ظرافت را میگیرند و روایت بهجای عمیقشدن در رنج شخصیتها، تصویری کلی از رنج عرضه میکند.
این ناپایداری، تجربهٔ تماشای فیلم را دوپاره میکند. از یکسو، جهان تاریک و دغدغهٔ اجتماعی آن توجهبرانگیز است؛ از سوی دیگر، سطحیبودن برخی انتخابها اجازه نمیدهد این دغدغه به کاوشی چندلایه تبدیل شود. ضعف فیلم در این نیست که موضوعی بزرگ را برگزیده، بلکه در ناهماهنگی میان بزرگی موضوع و ظرافت ابزارهایی است که برای بیان آن به کار میگیرد.
« در «اشباح» این پیوند همیشه برقرار نمیشود. »
قوتها و کاستیها
عنوان و حالوهوای اثر وعدهٔ حضوری ماندگار از گذشته میدهند، اما همهٔ شخصیتها به اندازهای که این وعده اقتضا میکند، جان نمیگیرند. جمعبندی «Apparition» فیلمی است با هستهای دراماتیک و اجتماعیِ جذاب: رازهای خانوادگی، سلطهگری و گناههای گذشته میتوانند حتی پس از مرگ عاملانشان به زندگی نسل بعد شکل دهند.
فضای سیاهوسفید، قاببندیهای تلخ و استفاده از باران و رعدوبرق به ساختن جهانی سنگین کمک میکنند؛ اما این امتیازهای بصری در کنار اقتباسی که گاه سطحی میماند، پرداختی ناپایدار و بازیهایی نهچندان باورپذیر قرار گرفتهاند. فیلم بیش از آنکه در کاوش کامل شخصیتها کامیاب باشد، به نمایش ایدههای بزرگ خود دل میبندد.
حاصل، اثری است که موضوعش ظرفیت تأمل دارد و تصاویرش گاه اثرگذارند، اما فاصلهٔ میان نیت و اجرا مانع از آن میشود که این ظرفیت به درامی یکپارچه و عمیق بدل شود.
« فیلم بیش از آنکه در کاوش کامل شخصیتها کامیاب باشد، به نمایش ایدههای بزرگ خود دل میبندد. »

ثبت دیدگاه