نقد و بررسی
نقد آپورییا (Aporia) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، علم و وسوسهٔ اصلاح گذشته «Aporia» ساختهٔ جرد موشه، در ظاهر با پرسشی آشنا پا به قلمرو علمیتخیلی میگذارد: اگر میشد گذشته را تغییر داد، چه چیزی را عوض میکردیم؟ اما فیلم بیش از آنکه به سفر در زمان یا نمایش فناوریهای شگفتانگیز علاقهمند باشد، به وضعیت انسانیِ برخاسته از این پرسش توجه دارد؛ به فقدان، خشم، احساس گناه و تمنای بازگرداندن نظمی که دیگر وجود ندارد.
سوفی، زنی که همسرش مال را در تصادفی ناشی از رانندگیِ فردی مست از دست داده، باید همزمان بار سوگ، کار روزانه و مراقبت از دختر نوجوانش را تحمل کند. ورود جَبیر، دوست مال و فیزیکدان پیشین، امکان تازهای پیش پای او میگذارد: دستگاهی که میتواند با فرستادن گلولهای به گذشته، رخدادهای اکنون را تغییر دهد.
قدرت ایده در همین جابهجایی نهفته است. فیلم وعدهٔ بازگشت ساده به گذشته را نمیدهد؛ دستکاری تاریخ را به تصمیمی اخلاقی و عاطفی تبدیل میکند. در نتیجه، پرسش اصلی نه «آیا میتوان گذشته را عوض کرد؟»، بلکه «آیا حق داریم برای رهایی خود، زندگی دیگران را دگرگون کنیم؟» است. این تغییر زاویه، «Aporia» را از بسیاری از آثار پرزرقوبرق این ژانر جدا میکند، هرچند اجرای آن همیشه به اندازهٔ طرحش قانعکننده نیست.
دستگاهی کوچک، مسئلهای بزرگ راهحل علمی فیلم، برخلاف ماشینهای زمان متعارف، امکان رفتوآمد جسمانی به دورههای گذشته را فراهم نمیکند. سازوکار دستگاه محدودتر و در عین حال هولناکتر است: گلولهای به نقطهای مشخص در گذشته فرستاده میشود و با حذف یک فرد، مسیر زندگی آدمهای بسیاری تغییر میکند.
« فیلم وعدهٔ بازگشت ساده به گذشته را نمیدهد؛ دستکاری تاریخ را به تصمیمی اخلاقی و عاطفی تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب روایی، ایدهٔ «اثر پروانهای» را از استعارهای انتزاعی به کنشی مستقیم و خشونتآمیز بدل میسازد. تاریخ در اینجا با خطابه یا نبردی بزرگ دگرگون نمیشود؛ با تصمیمی خصوصی و فشردن یک دکمه، سرنوشت خانوادهها از نو چیده میشود. فیلم در این زمینه ظرفیت تأملی چشمگیری دارد. دستگاه نه آرزویی بیهزینه، بلکه ابزار بازتوزیع رنج است: اگر یک نفر از آسیب مصون بماند، ممکن است دیگری بهای آن را بپردازد.
بااینحال، قواعد این فناوری و محدودهٔ اثرگذاریاش گاه مبهم میماند. ابهام میتواند بخشی از جذابیت داستان باشد، اما هنگامی که تماشاگر نتواند میان رازآلودگیِ سنجیده و توضیحندادنِ ضروری تمایز بگذارد، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد. «Aporia» در ساختن پرسشهای اخلاقی موفقتر است تا در برقراری دستگاهی منسجم از قوانین علمیتخیلی.
جودی گریر و بدنِ سوگوار مرکز ثقل فیلم بازی جودی گریر در نقش سوفی است. او شخصیت را به هیئتی صرفاً مصیبتزده یا قهرمانانه تقلیل نمیدهد؛ سوفی هم خسته است، هم خشمگین، هم از انتخابهایش میترسد و هم دلش میخواهد فرصتی را که پیش رویش قرار گرفته از دست ندهد. گریر اندوه را بیش از آنکه در فورانهای نمایشی عرضه کند، در مکثها، واکنشهای کوتاه و فرسودگی روزمره جا میدهد.
همین خویشتنداری باعث میشود فقدان مال فقط یک رویداد داستانی نباشد؛ به فشاری بدل شود که در تمام تصمیمهای سوفی حضور دارد. فیلم با بهرهگیری از این بازی، مسئلهای مهم را پیش میکشد: آیا تصمیمی که از دل درماندگی گرفته میشود، همچنان انتخابی آزادانه است؟ سوفی با پیامدهای عملی و اخلاقی تصمیمش روبهرو میشود، اما رنجی که از آن گریخته نیز واقعی است.
« این انتخاب روایی، ایدهٔ «اثر پروانهای» را از استعارهای انتزاعی به کنشی مستقیم و خشونتآمیز بدل میسازد. »
شخصیتها و اجرا
دشواریِ داوری دربارهٔ او از نقاط قوت روایت به شمار میآید؛ فیلم نمیخواهد تماشاگر را بهسادگی در جایگاه قاضی بنشاند. بااینهمه، برخی تصمیمهای شخصیتها آنقدر سریع یا دور از منطق روزمره گرفته میشوند که همدلیِ حاصل از بازی گریر گاهی باید بارِ کمبودهای فیلمنامه را نیز به دوش بکشد.
شخصیتها و اخلاقِ پیامدها رابطهٔ سوفی با جَبیر هستهٔ دیگری از درام است. جَبیر فقط عرضهکنندهٔ فناوری نیست؛ او نیز گذشته و فقدانهای خود را دارد و به همین دلیل، دستگاه برایش معنایی شخصی پیدا میکند. حضور پیمن معادی به این شخصیت کیفیتی آرام و درونگرا میبخشد، هرچند فیلم فرصت کافی برای پرداخت همهٔ لایههای او فراهم نمیکند.
مال نیز در ساختار داستان بیش از آنکه تنها همسری ازدسترفته باشد، یادآور زندگی پیشین سوفی و امکان بازگشت به تصویری آشنا از خانواده است. موضوع اخلاقی فیلم در برخورد این شخصیتها با کسانی که در حاشیهٔ تصمیمهایشان قرار میگیرند، آشکارتر میشود. تغییر گذشته نمیتواند به سود یک خانواده محدود بماند؛ هر اصلاح، زندگیِ دیگری را هم جابهجا میکند.
فیلم بهدرستی از تبدیل این مسئله به معمایی صرفاً ریاضی پرهیز میکند و آن را در تجربهٔ آدمهایی ملموس جای میدهد. در عین حال، بعضی از این آدمها بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، حاملِ نمونههایی از «هزینهٔ ناخواسته»اند. همین امر گاهی از پیچیدگیِ اخلاقیِ اثر میکاهد و واکنشهایشان را بیشتر تابع نیاز داستان میکند تا تاریخچه و خواستههای مستقل خودشان.
« شخصیتها و اخلاقِ پیامدها رابطهٔ سوفی با جَبیر هستهٔ دیگری از درام است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و فضاسازی کمهزینه «Aporia» با مقیاسی جمعوجور ساخته شده و قرار نیست تماشاگر را با جلوههای ویژه یا جهانسازی عظیم شگفتزده کند. این انتخاب با مضمون فیلم تناسب دارد: امر خارقالعاده در دل خانه، محل کار و روابط خانوادگی رخ میدهد. نگاه واقعگرایانهٔ اثر، دستگاه را به پدیدهای روزمره و در نتیجه تهدیدآمیز تبدیل میکند.
دوربین و فضاسازی عمدتاً در خدمت بازیها و موقعیتها هستند و فیلم برای خلق وزن عاطفی، به شکوه بصری متکی نمیشود. اما همین فروتنی گاه به کمتحرکی میانجامد. ریتم آرام در بخشهایی با حالوهوای سوگ سازگار است، ولی در لحظاتی که داستان باید از تردید به تصمیم برسد، کشآمدگی صحنهها به چشم میآید.
اطلاعات تازه و تغییرهای مهم گاهی با ضرباهنگی کمجان عرضه میشوند و گفتوگوها همیشه توان لازم برای پیشبردن تنش را ندارند. نتیجه آن است که فیلم میان درام خانوادگی و تریلر علمیتخیلی معلق میماند: نه آنقدر پرتنش است که پیوسته هیجان ایجاد کند و نه در همهٔ لحظهها چنان عمیق میشود که مکثهایش را کاملاً توجیه کند.
ابهام روایی و پایانِ باز ساختار داستان بهتدریج دامنهٔ پیامدهای تغییر گذشته را گسترش میدهد و از همین راه، پرسش محوری خود را پیچیدهتر میکند. فیلم میخواهد نشان دهد که نجات یک زندگی، لزوماً به معنای بازگشت به همان جهان مطلوب نیست؛ خاطره، هویت و پیوندهای خانوادگی نیز ممکن است دستخوش تغییر شوند.
« این انتخاب با مضمون فیلم تناسب دارد: امر خارقالعاده در دل خانه، محل کار و روابط خانوادگی رخ میدهد. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد، مضمون را از حسرت شخصی به مسئلهای گستردهتر دربارهٔ مالکیت بر زندگی دیگران میرساند. پایانبندی نیز بهجای ارائهٔ پاسخی قطعی، در را به روی تفسیرهای گوناگون باز میگذارد. این انتخاب با عنوان فیلم ــ که به بنبست یا ناسازگاری منطقی اشاره دارد ــ همخوان است: برخی پرسشها شاید با اطلاعات بیشتر حل نشوند، زیرا مسئله فقط دانستنِ نتیجه نیست، بلکه فهمیدنِ بهای انتخابهاست.
البته این ابهام برای همه رضایتبخش نخواهد بود. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد قواعد داستان در پایان بهطور کامل روشن شوند، پایان باز ممکن است بهجای طنین عاطفی، حس ناتمامی ایجاد کند. قوت آن وابسته به میزان همراهی مخاطب با پرسشهای اخلاقی فیلم است، نه صرفاً حل معمای علمی آن. جمعبندی «Aporia» فیلمی است که ایدهای خلاقانه را بهانهای برای پرداختن به سوگ و مسئولیت میکند، نه فرصتی برای نمایش بیپایان بازیهای زمانی.
بازی جودی گریر به روایت نیروی انسانی میبخشد و مفهوم فرستادن گلوله به گذشته، تصویری موجز و unsettling از وسوسهٔ اصلاح زندگی عرضه میکند. در مقابل، کندی ریتم، ناپایداری برخی قواعد علمیتخیلی، تصمیمهای نهچندان باورپذیر و دیالوگهایی که همیشه به عمق موقعیت نمیرسند، مانع از آن میشوند که فیلم تمام ظرفیت بالقوهاش را محقق کند.
بااینحال، اثر در بهترین لحظههایش پرسشی ساده و سنگین را پیش میکشد: اگر میتوانستیم رنج خود را با تغییر سرنوشت دیگری کم کنیم، آیا باید چنین میکردیم؟ «Aporia» پاسخی آسان نمیدهد و پایانش نیز تماشاگر را با قطعیتی آسوده رها نمیکند. ارزش فیلم بیش از آنکه در استحکام کامل منطق داستانیاش باشد، در همین تردید اخلاقی و در سیمای زنی است که میکوشد میان عشق، فقدان و مسئولیت راهی پیدا کند.
« این رویکرد، مضمون را از حسرت شخصی به مسئلهای گستردهتر دربارهٔ مالکیت بر زندگی دیگران میرساند. »
ثبت دیدگاه