نقد و بررسی
نقد هرچه پیش آید خوش آید (Anything Goes 2021)
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک کشتی، چند دلباخته و دریایی از آواز نسخهٔ ۲۰۲۱ «Anything Goes» پیش از آنکه داستانی عاشقانه باشد، بهانهای باشکوه برای برپا کردن ضیافتی از موسیقی، رقص و کمدی صحنهای است. ماجرا بر عرشهٔ کشتی اساس امریکن شکل میگیرد: بیلی کراکر بیخبر از دیگران سوار کشتی شده تا به هوپ هارکورت برسد؛ زنی که دل در گرو او دارد، اما قرار است با لرد اِولین ازدواج کند.
حضور رینو سوئینی، خوانندهای پرجذبه، و مونفیس مارتین، خلافکاری که در عمل چندان هم کاربلد نیست، این سفر را به رشتهای از نقشههای ناکام، هویتهای اشتباه و موقعیتهای کمیک بدل میکند. روایت عمداً از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد. شخصیتها بیش از آنکه درگیر پیامدهای عمیق انتخابهایشان باشند، در مدار بدبیاریها و فرصتهای نمایشی میچرخند؛ گویی هر بحران فقط مکثی کوتاه پیش از ترانهٔ بعدی است.
همین ویژگی هم سرچشمهٔ شادی اثر است و هم محدودیت آن: تماشاگر کمتر برای کشف سرنوشت شخصیتها نگران میشود و بیشتر منتظر است ببیند آشوب بعدی با چه آواز یا رقصی همراه خواهد شد. کمدیِ آشفتگی و روایتِ سبکبال «Anything Goes» از سنت کمدیهای پرسرعت و هجوآمیز بهره میبرد؛ سنتی که در آن سوءتفاهم، اغراق و تصادف، موتور اصلی حرکت داستاناند.
کشتی فضای مناسبی برای چنین روایتی فراهم میکند: مسافران در محیطی محدود کنار هم گرفتار شدهاند و هرکس چیزی را پنهان میکند یا در پی رسیدن به خواستهای است. نتیجه، زنجیرهای از برخوردهاست که بیش از آنکه به تحول روانشناختی شخصیتها وابسته باشد، از تضاد میان ظاهر آراسته و رفتار آشفتهٔ آنان نیرو میگیرد.
« روایت عمداً از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار برای مخاطبی که انتظار درامی پیچیده یا شخصیتپردازی چندلایه دارد، ساده و قابلپیشبینی جلوه میکند. بعضی گرهها از همان ابتدا نشانههایی روشن دارند و حلوفصل تعارضها نیز بیشتر به قواعد کمدی موزیکال وفادار میماند تا منطق واقعگرایانه. بااینحال، اثر از این سادگی آگاهانه بهره میگیرد: قرار نیست هر لحظه بار دراماتیک سنگینی داشته باشد؛ قرار است ریتم حفظ شود و تماشاگر با خوشخلقی از یک موقعیت به موقعیت بعدی برود.
رینو سوئینی؛ مرکز جاذبهٔ صحنه در میان شخصیتهای پرشمار، رینو سوئینی بهروشنی مرکز ثقل اجراست. سوتن فاستر نقش را با حضوری مطمئن و سرزنده پیش میبرد؛ حضوری که هم در لحظههای کمدی و هم در شمارههای موسیقایی کارکرد دارد. رینو صرفاً خوانندهای نیست که میان صحنهها ترانه اجرا کند؛ او با شوخطبعی، اعتمادبهنفس و تواناییاش در هدایت جمع، به نوعی نیروی نظمبخشِ دلپذیر در دل آشوب بدل میشود.
جذابیت بازی فاستر در این است که انرژی فراوانش را به نمایشِ صرفِ مهارت محدود نمیکند. اجرای او به شخصیت، کیفیتی اجتماعی و نمایشی میبخشد: رینو خوب میداند چگونه نگاهها را به خود جلب کند و از این آگاهی برای ساختن لحظههای سرگرمکننده بهره میگیرد. توانایی آواز و رقص او، بهویژه در بخشهای پرتحرک، سبب میشود حتی زمانی که پیشبرد داستان کند میشود، صحنه همچنان زنده بماند.
در مقابل، بیلی و هوپ بیشتر در جایگاه زوج عاشقِ متعارف باقی میمانند و در بعضی لحظهها از درخشش رینو و دیگر شخصیتهای فرعی عقب میافتند. موسیقی و رقص؛ جایی که نمایش اوج میگیرد موسیقی کول پورتر ستون اصلی هویت اثر است. ترانهها تنها فاصلههایی میان بخشهای گفتوگومحور نیستند؛ آنها لحن شوخ، عاشقانه و گاه هجوآمیز نمایش را تثبیت میکنند.
« این ساختار برای مخاطبی که انتظار درامی پیچیده یا شخصیتپردازی چندلایه دارد، ساده و قابلپیشبینی جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
ملودیهای پرانرژی و بازیهای زبانی، به اجرا حس سرزندگی میدهند و اجازه میدهند داستان با لحنی سبک پیش برود، حتی زمانی که طرح روایی بهتنهایی کشش زیادی ندارد. طراحی رقص، بهخصوص در بخشهای تپدنس، از چشمگیرترین وجوه تولید است. گروه اجرایی با هماهنگی و دقت، صحنه را به فضایی پرجنبوجوش تبدیل میکند؛ جایی که حرکت جمعی بهاندازهٔ اجرای فردی اهمیت دارد.
شور رقصها گاه چنان پررنگ است که داستان عملاً برای چند دقیقه کنار میرود و نمایش، خود را بهعنوان مجموعهای از تابلوهای دیدنی عرضه میکند. این انتخاب برای دوستداران موزیکال کلاسیک امتیازی بزرگ است، اما ممکن است برای بینندهای که انسجام روایی را اولویت میدهد، نشانهای از غلبهٔ جلوه بر روایت باشد.
بازیگران مکمل و تعادل کمدی شخصیتهای مکمل به نمایش بافتی رنگارنگ میدهند. مونفیس مارتین با فاصلهٔ میان عنوان پرطمطراقش و رفتار دستوپاچلفتیاش، منبعی طبیعی برای طنز است. حضور او به روایت کمک میکند تا از مثلث عاشقانهٔ مرکزی فراتر رود و به مجموعهای از برخوردهای کمیک تبدیل شود. لرد اِولین نیز، با تفاوتهای فرهنگی و رفتاریاش، زمینهای برای شوخیهای مبتنی بر سوءتفاهم فراهم میآورد؛ شوخیهایی که در بهترین لحظهها از تضاد شخصیتها نیرو میگیرند، نه صرفاً از تکرار یک نکته.
بااینهمه، همهٔ بازیگران به یک اندازه مجال درخشش ندارند. برخی نقشها بیشتر برای پیشبرد موقعیتهای نمایشی یا ایجاد زمینهٔ ترانهها طراحی شدهاند تا برای تحول شخصیتی. این نابرابری در خود ساختار اثر ریشه دارد: رینو و چند شخصیت فرعیِ پررنگ، میدان بیشتری برای نمایش تواناییهای اجرایی دارند، درحالیکه عاشقان جوان گاهی به الگوهای آشنای کمدی رمانتیک محدود میمانند.
« طراحی رقص، بهخصوص در بخشهای تپدنس، از چشمگیرترین وجوه تولید است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، اجرایی است که در آن لحظههای فردیِ درخشان بیش از عمق یکپارچهٔ شخصیتپردازی در خاطر میمانند. طراحی صحنه و فضای سفر فضای کشتی در این اجرا بیش از آنکه بازسازی واقعگرایانهٔ یک سفر دریایی باشد، سکویی برای حرکت و نمایش است. طراحی چشمنواز صحنه به اجرا امکان میدهد تا حس شکوه یک موزیکال کلاسیک را حفظ کند، بیآنکه از ریتم کمدی فاصله بگیرد.
تغییر موقعیتها و حضور گروهی بازیگران، فضای عرشه را به محیطی زنده بدل میکند که مدام برای ورود شخصیتها، شکلگیری سوءتفاهمها و اجرای رقصها آماده است. از آنجا که اثر برای ثبت و نمایش نیز ساخته شده، تماشاگر با اجرایی مواجه است که کیفیت صحنهای آن از طریق قاببندی و ثبت منظم اجرا منتقل میشود.
این شکل تماشا بخشی از انرژی تئاتر زنده را به مخاطب میرساند، اما جای تجربهٔ حضور در سالن و دریافت واکنش جمعی تماشاگران را کاملاً نمیگیرد. بااینحال، دقت و فراخی طراحی رقص و صحنه کمک میکند که نمایش حتی در قالب ضبطشده نیز حس رویدادی پرتحرک و مجلل داشته باشد. کهنگیهای دلنشین و مسئلهساز یکی از دشواریهای مواجههٔ امروزی با این موزیکال، فاصلهٔ زمانی میان جهان اثر و حساسیتهای مخاطب امروز است.
بعضی کلیشههای عاشقانه، نقشهای جنسیتی و شوخیهای مبتنی بر تفاوتهای اجتماعی، اکنون ممکن است کهنه یا کممایه به نظر برسند. بخشی از طنز نیز به سوءبرداشتهای فرهنگی و تیپسازی تکیه دارد؛ سازوکاری که در دورهٔ شکلگیری اثر ممکن بود بیدردسرتر پذیرفته شود، اما امروز الزاماً همان اثر را ندارد.
« نتیجه، اجرایی است که در آن لحظههای فردیِ درخشان بیش از عمق یکپارچهٔ شخصیتپردازی در خاطر میمانند. »
قوتها و کاستیها
این نکته لزوماً ارزش سرگرمی نمایش را از میان نمیبرد، اما بر شیوهٔ تماشای آن اثر میگذارد. مخاطب میتواند از مهارت اجرایی و موسیقی لذت ببرد و درعینحال متوجه شود که بعضی شوخیها از نظر امروزی محدودیت دارند. اجرای پرتحرک، گاه این مواد کهنه را با جذابیت صحنهای میپوشاند، اما آنها را بهکلی بیمسئله نمیکند.
همین دوگانگی، بخشی از تجربهٔ دیدن اثری کلاسیک است: لذت از صنعت نمایش در کنار سنجش انتقادی قراردادهای فرهنگی آن. جمعبندی «Anything Goes» نسخهٔ ۲۰۲۱ خود را بر پایهٔ داستانی سبک، موسیقی ماندگار و اجرایی پرشور بنا میکند. روایت عاشقانهاش ساده و تا حدی پیشبینیپذیر است و گاه بیش از آنکه مقصدی دراماتیک داشته باشد، نقش چارچوبی برای آوازها و رقصها را ایفا میکند.
اما همین چارچوب به اجرا اجازه میدهد تا بر آنچه بهترین انجام میدهد تمرکز کند: ساختن فضایی پرنشاط، عرضهٔ شمارههای موسیقایی چشمگیر و سپردن مرکز صحنه به رینو سوئینیِ سوتن فاستر. این نمایش برای تماشاگرانی که از موزیکال کلاسیک انتظار ریتم، شکوه اجرایی و شوخیهای سبک دارند، تجربهای سرگرمکننده و پُرطراوت است.
برای مخاطبانی که پیوند رواییِ محکم، پیچیدگی شخصیتها یا طنزی کاملاً همزمان با حساسیتهای امروز میخواهند، محدودیتهایش آشکارتر خواهد بود. در نهایت، ارزش اصلی اثر نه در تازگی داستان، بلکه در توانایی آن برای تبدیل یک سفر دریایی آشفته به جشن صحنهایِ آواز، رقص و بازیگری نهفته است.
« این نکته لزوماً ارزش سرگرمی نمایش را از میان نمیبرد، اما بر شیوهٔ تماشای آن اثر میگذارد. »
ثبت دیدگاه