نقد و بررسی
نقد همین روزها (Any Day Now) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از خانوادهای نامنتظر «Any Day Now» ساختهٔ Travis Fine، در ظاهر درامی دربارهٔ سرپرستی و کشمکشهای حقوقی است؛ اما نیروی اصلیاش از پرسشی سادهتر و انسانیتر میآید: خانواده را چه چیزی میسازد؟ فیلم در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ میگذرد و Rudy، هنرمندی با زندگی نهچندان باثبات، و Paul، وکیلی محتاط، را در موقعیتی قرار میدهد که ناگهان مسئولیت Marco، نوجوانی دارای سندرم داون، به زندگیشان گره میخورد.
داستان از همین نقطه، رابطهای را شکل میدهد که نه بر پیوند خونی، بلکه بر مراقبت، حضور و تعهد استوار است. فیلم مسئلهٔ سرپرستی را بهانهای برای طرح پرسشهایی گستردهتر دربارهٔ تبعیض، ارزش انسان و حق داشتن خانه میکند. جذابیت آغازین قصه از آنجاست که تصمیم Rudy و Paul نه همچون حرکتی قهرمانانه و ازپیشطراحیشده، بلکه در دلِ زندگی روزمره و واکنشی انسانی به رهاشدگی Marco شکل میگیرد.
آنها قرار نیست از ابتدا پاسخ همهچیز را بدانند؛ خودشان هم با تنگنای مالی، تفاوتهای شخصیتی و دشواریهای رابطه روبهرو هستند. همین ناتمامی به ماجرا گرما میدهد: مهربانی در فیلم از جایگاه برتری اخلاقی نمیآید، بلکه در انتخابهای کوچک و تکرارشونده پدیدار میشود. بهتدریج، خانه برای Marco معنایی پیدا میکند که از سقف و دیوار فراتر میرود؛ جایی که در آن دیده میشود و حضورش برای دیگری اهمیت دارد.
تقابل عشق و قانون یکی از محورهای مهم فیلم، فاصلهٔ میان عدالت رسمی و عدالت انسانی است. نظام حقوقی در ظاهر با زبان قاعده، صلاحیت و مصلحت کودک سخن میگوید؛ اما فیلم نشان میدهد که این واژگان چگونه میتوانند زیر سایهٔ پیشداوری قرار گیرند. زندگی مشترک دو مرد، بهجای آنکه صرفاً بخشی از واقعیت خانوادگیشان باشد، به معیاری برای سنجش شایستگی آنها تبدیل میشود.
« داستان از همین نقطه، رابطهای را شکل میدهد که نه بر پیوند خونی، بلکه بر مراقبت، حضور و تعهد استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، آنچه باید دربارهٔ مراقبت از Marco تصمیم بگیرد، گاه از خودِ کیفیت مراقبت فاصله میگیرد و به هنجارهای اجتماعی زمانه وابسته میشود. این تقابل به فیلم بار عاطفی و سیاسی میبخشد، بیآنکه آن را به اثری صرفاً حقوقی بدل کند. دادگاه فقط صحنهٔ منازعه نیست؛ آینهای است که جامعه در آن تعریف محدود خود از خانواده را بازمیبیند.
بااینحال، فیلم در ترسیم این جهان گاهی مرز میان نقد و سادهسازی را باریک میکند. برخی چهرههای مخالف چنان آشکارا در سوی ستم قرار میگیرند که پیچیدگی انگیزههایشان کمتر مجال بروز مییابد. این انتخاب، پیام فیلم را روشن میکند، اما از ظرافت درام میکاهد. Rudy؛ تناقضهایی که شخصیت میسازند اجرای Alan Cumming مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است.
Rudy شخصیتی یکدست و آرام نیست: زبانی تند دارد، گاهی بیمحابا واکنش نشان میدهد و همیشه در تشخیص پیامد رفتارهایش موفق نیست. همین نقصها از او تصویری زندهتر میسازند. او نه پدر آرمانیِ بیخطا، بلکه انسانی است که میان نیازهای شخصی و مسئولیتی تازه، راه خود را پیدا میکند. Cumming این تضاد را با ترکیبی از شوخطبعی، صراحت و آسیبپذیری پیش میبرد؛ در لحظهای میتواند فضا را سبک کند و در لحظهای دیگر، سنگینیِ ترس یا دلبستگی را آشکار سازد.
بازی او همچنین به فیلم کمک میکند تا Rudy به نمادی بیجان از شجاعت بدل نشود. گاه تندی و خودسریاش کار را دشوارتر میکند و درست همینجا شخصیت انسانی میماند. فیلم رابطهٔ او با Marco را نه با گفتارهای بزرگ، بلکه از خلال رفتارهای مراقبتی و توجه روزمره باورپذیر میکند. در مقابل، شخصیت Paul با بازی Garret Dillahunt آرامتر و محتاطتر است.
« این تقابل به فیلم بار عاطفی و سیاسی میبخشد، بیآنکه آن را به اثری صرفاً حقوقی بدل کند. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت این دو فقط برای ساختن تضاد نمایشی نیست؛ به ما نشان میدهد که تعهد مشترک الزاماً از همسانی شخصیتها نمیآید. میان آنها نوعی هماهنگی کمادعا وجود دارد که بخش مهمی از باورپذیری رابطه را میسازد. Marco؛ حضور انسانی، نه صرفاً موضوع پرونده Marco در مرکز منازعهای قرار دارد که بزرگترها دربارهٔ او و به نام مصلحتش پیش میبرند.
خطر چنین روایتی آن است که کودک به موضوعی برای اثبات حقانیت دیگران فروکاسته شود. فیلم تا حد زیادی از این دام دور میماند و برای او خواستهها، عادتها و حساسیتهایی ملموس قائل میشود. حضور او در خانهٔ Rudy و Paul، معنای رابطه را تغییر میدهد: آن دو دیگر فقط دربارهٔ مسئولیت حرف نمیزنند، بلکه باید هر روز آن را در عمل بپذیرند.
بازی Isaac Leyva در ایجاد این حضور اهمیت دارد. Marco قرار نیست صرفاً با واکنشهایی برای برانگیختن دلسوزی تصویر شود؛ شخصیت او از دلِ رفتارهای مشخص و ارتباطش با محیط شکل میگیرد. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای توضیح دادن دربارهٔ او، اجازه میدهد بیننده از نحوهٔ تعاملش با دیگران او را بشناسد.
بااینهمه، روایت گاهی بیش از آنکه به تجربهٔ درونی Marco نزدیک شود، از او بهعنوان کانون عاطفی و اخلاقی داستان استفاده میکند. این محدودیت از ارزش نگاه انسانی فیلم نمیکاهد، اما نشان میدهد که تمرکز اصلی آن بیش از هر چیز بر مبارزهٔ بزرگسالان برای ساختن خانواده است. روایت، ریتم و عاطفه ساختار فیلم ساده و مستقیم است.
« میان آنها نوعی هماهنگی کمادعا وجود دارد که بخش مهمی از باورپذیری رابطه را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویدادها با وضوح پیش میروند و تماشاگر برای فهمیدن موقعیت شخصیتها به پیچوخم روایی پیچیدهای نیاز ندارد. این سادگی به فیلم کمک میکند موضوعش را بیواسطه طرح کند، اما گاهی به تخت شدن روایت میانجامد. برخی گذرها بیش از اندازه تابع نتیجهای هستند که فیلم میخواهد به آن برسد؛ ازاینرو، صحنهها همیشه مجال کافی برای مکث، سکوت یا ابهام پیدا نمیکنند.
اگر تماشاگر با ریتمی کمشتاب و شخصیتپردازی تدریجی همراه نباشد، ممکن است بخشهایی از فیلم را کشدار احساس کند. لحن اثر نیز میان صمیمیت و ملودرام در رفتوآمد است. لحظههای گرم و شوخطبعانه از خشکی قصه میکاهند و نشان میدهند زندگی این سه نفر تنها به مبارزه و اندوه خلاصه نمیشود. در مقابل، بعضی صحنهها احساسات را با تأکید فراوان هدایت میکنند؛ گویی فیلم به جای اعتماد کامل به نیروی موقعیت، میخواهد واکنش عاطفی تماشاگر را تضمین کند.
این گرایش به احساساتیگری، در کنار بازیهای پرقدرت، گاه اثرگذار است و گاه از ظرافت آن میکاهد. بهخصوص چون مضمون داستان خود به اندازهٔ کافی تلخ و سنگین است، تأکید اضافه میتواند بهجای تعمیق، حسِ تحمیلشدگی ایجاد کند. برخی ارزیابیها نیز فیلم را اثری تأثیرگذار اما ناهماهنگ دانستهاند که گاهی زیر بار لحن ملودراماتیک یا گفتوگوهای صریح خود میرود.
جهان بصری و فضای تاریخی فیلم در بازسازی فضای اواخر دههٔ ۱۹۷۰ بهدنبال جلوهگری تاریخی نیست؛ جهان تصویریاش بیشتر در خدمت نزدیکی به زندگی شخصیتهاست. این انتخاب با مقیاس نسبتاً کوچک داستان تناسب دارد: اهمیت اصلی نه در شکوه محیط، بلکه در خانه، محل کار و فضاهایی است که شخصیتها در آن با نگاه دیگران یا با یکدیگر روبهرو میشوند.
« رویدادها با وضوح پیش میروند و تماشاگر برای فهمیدن موقعیت شخصیتها به پیچوخم روایی پیچیدهای نیاز ندارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بعضی جزئیات تولید و طراحی ظاهری میتوانند یادآور محدودیتهای ساخت باشند و گاه از انسجام دورهپردازی بکاهند. فیلم بیش از آنکه از تصویرسازی چشمگیر نیرو بگیرد، به حضور بازیگران و کشمکش اخلاقی خود متکی است. این سادگی بصری در عین حال با فضای اجتماعی داستان همخوانی دارد. شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که برای رابطهٔ آنان جای امن و پذیرفتهشدهای فراهم نکرده است؛ فشار بیرونی در نتیجه نه فقط از راه گفتوگوهای حقوقی، بلکه از حس محدود بودن امکان انتخاب نیز منتقل میشود.
فیلم در این زمینه مؤثر است، هرچند میتوانست با جزئیات بیشتر، دورهٔ تاریخی و سازوکارهای اجتماعی آن را از پسزمینه به بخشی فعالتر از روایت تبدیل کند. جمعبندی «Any Day Now» در مرکز خود داستانی دربارهٔ مراقبت و تعلق دارد: دربارهٔ آدمهایی که در شرایطی نابرابر میکوشند آنچه را خانواده مینامند، در عمل بسازند.
فیلم در طرح پرسشهای اخلاقیاش صریح است و گاهی همین صراحت به سادهسازی یا احساساتیگری میانجامد؛ روایت نیز همواره از ریتمی یکسان و روان برخوردار نیست. بااینحال، بازی گرم و چندوجهی Alan Cumming، هماهنگی او با Garret Dillahunt و حضور اثرگذار Isaac Leyva به داستان جان میبخشند. حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما اثری است که با جدیت به موضوعی انسانی و هنوز معنادار میپردازد.
بهتر است آن را نه بهعنوان درامی ظریف و پیچیده در همهٔ اجزایش، بلکه بهعنوان روایتی صمیمی و اندوهبار دربارهٔ حقِ دوستداشتن و مراقبت کردن به یاد آورد.
« فیلم بیش از آنکه از تصویرسازی چشمگیر نیرو بگیرد، به حضور بازیگران و کشمکش اخلاقی خود متکی است. »
ثبت دیدگاه