نقد و بررسی
نقد شاخها (Antlers) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای خاموش و تهدیدی که در حاشیه رشد میکند «Antlers» از همان آغاز، مخاطب را به شهری کوچک و فرسوده در اورگن میبرد؛ جایی که طبیعتِ سرد و جنگلی، خانههای کمنور و خیابانهای خلوت، تنها پسزمینهٔ ماجرا نیستند، بلکه بخشی از حس محاصره و اضطراب فیلم را میسازند. جولیا، آموزگاری که پس از سالها به زادگاهش بازگشته، متوجه میشود یکی از شاگردانش، لوکاس، در سکوت چیزی را پنهان میکند.
برادر جولیا، پل، کلانتر شهر است و همین پیوند خانوادگی، او را نیز درگیر مسئله میسازد. فیلم برای ساختن هراس، ابتدا بهجای نمایش مستقیم خطر، بر نشانهها تکیه میکند: غیبتها، صداهای نامطمئن، سکوتهای طولانی و حسِ خانهای که پشت درهای بستهاش چیزی درست نیست. این انتخاب در بخشهای آغازین مؤثر است.
«Antlers» بهتدریج از تعلیق روزمره و نگرانی دربارهٔ وضعیت یک کودک به سوی وحشتی آشکارتر حرکت میکند. تماشاگر پیش از آنکه پاسخ روشنی دریافت کند، با فضای تهدیدآمیزی روبهرو میشود که گویی از پیش در شهر ریشه دوانده است. این تعلیق تدریجی، بهویژه برای مخاطبی که از وحشتِ مبتنی بر انتظار و ابهام لذت میبرد، یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است.
کارگردانی و زبان بصری اسکات کوپر جهان فیلم را با پالت رنگی سرد، نورپردازی کمجان و قابهایی میسازد که اغلب شخصیتها را در فضاهای تنگ یا تاریک محصور میکنند. تیرگی تصویر صرفاً پوششی برای پنهانکردن هیولا نیست؛ با حالوهوای عاطفی اثر نیز هماهنگ است. شهر، چهرهای خسته و رهاشده دارد و شخصیتها نیز انگار در گذشتهها و اندوههای حلنشدهٔ خود گرفتارند.
« برادر جولیا، پل، کلانتر شهر است و همین پیوند خانوادگی، او را نیز درگیر مسئله میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جنگلها و محیطهای متروک، بهجای آنکه پناهگاهی طبیعی باشند، تهدید را به عمق چشمانداز میبرند. فیلم در استفاده از تاریکی عموماً هوشمندانه عمل میکند. قابها آنقدر روشن نیستند که حس رازآلودگی از میان برود، اما در بسیاری از لحظات نیز تصویر چنان مبهم نمیشود که تماشاگر از دنبالکردن کنش بازبماند.
حرکت دوربین و انتخاب زاویهها گاه احساس میدهند چیزی از بیرون قاب شخصیتها را زیر نظر دارد. این شیوه، بهخصوص در نیمهٔ نخست، به فضای خفقانآور فیلم شکل میدهد و کمک میکند ترس پیش از آنکه به مواجههای مستقیم بدل شود، در ذهن بیننده جان بگیرد. هیولا و جلوههای عملی طراحی موجود یکی از برجستهترین جنبههای فنی «Antlers» است.
فیلم در ساختن هیولایی که هم هیبت افسانهای داشته باشد و هم حضوری جسمانی و ملموس، موفق عمل میکند. ترکیب شاخها، اندام نامتعارف و بافتهای چرک و آسیبدیده، تصویری میسازد که هم از اسطوره نیرو میگیرد و هم با فضای زمینی و خشن داستان سازگار است. جلوهها صرفاً برای نمایش شکوه موجود به کار نمیروند؛ ظاهر هیولا با حس پوسیدگی، خشونت و اختلالی که بر سراسر فیلم سایه انداخته، پیوند دارد.
صحنههای خشن فیلم نیز از همین طراحی تأثیر میپذیرند. خون و بدنهای آسیبدیده، گاه بهراستی آزاردهندهاند و فیلم در این زمینه از نشاندادن خشونت پرهیز نمیکند. بااینحال، این شدت همیشه به افزایش معنای دراماتیک نمیانجامد؛ در بعضی لحظات، تصویر خشن بیش از آنکه لایهای تازه به داستان بیفزاید، برای حفظ ضرباهنگ وحشت به کار میرود.
« جنگلها و محیطهای متروک، بهجای آنکه پناهگاهی طبیعی باشند، تهدید را به عمق چشمانداز میبرند. »
شخصیتها و اجرا
باوجوداین، برای علاقهمندان به هیولاهای افسانهای و وحشت جسمانی، طراحی موجود و جلوههای دیداری از دلایلی است که فیلم را به تجربهای تماشایی بدل میکند. بازیها و مرکز عاطفی داستان جرمی تی. توماس در نقش لوکاس، مرکز عاطفی فیلم است. او سکوت و هراس این کودک را با ظرافتی قابلتوجه بازی میکند؛ نه با اغراقهای آشکار، بلکه با نگاههای گریزپا، مکثها و واکنشهایی که نشان میدهند شخصیتش پیوسته در حال سنجیدن خطر است.
بازی او سبب میشود راز لوکاس تنها معمایی برای پیشبرد پیرنگ نباشد و به مسئلهای انسانی و دردناک نیز تبدیل شود. کری راسل در نقش جولیا، زنی را به تصویر میکشد که هم میخواهد از شاگردش مراقبت کند و هم ناچار است با گذشتهٔ خودش روبهرو شود. او در بسیاری از صحنهها بار عاطفی فیلم را به دوش میکشد، اما فیلمنامه همیشه به اندازهٔ کافی به او فرصت نمیدهد تا لایههای شخصیتش را بگستراند.
جسی پلمونز نیز با حضوری فروخورده و کمحرف، نقش پل را متناسب با فضای سرد اثر اجرا میکند. رابطهٔ خواهر و برادر ظرفیت مهمی برای ایجاد تنش و صمیمیت دارد، ولی فیلم گاه از پرداخت کامل آن بازمیماند. برخی نقشهای مکمل نیز، با وجود بازیگران توانمند، بیشتر کارکردی روایی دارند تا شخصیتی مستقل و بهیادماندنی.
مضامین سنگین و پیوندهای ناتمام فیلم میکوشد وحشت فراطبیعی را به رنجهای انسانی پیوند بزند: فقدان، خشونت خانوادگی، فقر، اعتیاد و آسیبهای روانی در فضای داستان حضور دارند. این لایهها به اثر امکان میدهند که هیولا را تنها منشأ ترس ندانیم؛ گاه آنچه انسانها در سکوت بر یکدیگر تحمیل میکنند، بهاندازهٔ نیروی فراطبیعی هولناک به نظر میرسد.
« توماس در نقش لوکاس، مرکز عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظات، فیلم از این تقابل بهره میبرد و نشان میدهد وحشت میتواند در محیطی واقعی و آشنا رشد کند، نه فقط در جهان افسانهها. بااینحال، «Antlers» چندین موضوع سنگین را همزمان پیش میکشد، بیآنکه همه را بهطور متوازن بپروراند. بعضی مضمونها در حد اشاره باقی میمانند و برخی دیگر با تأکیدی مستقیم عرضه میشوند که ظرافت لازم را کاهش میدهد.
اسطورهٔ موجود نیز به داستان رنگوبویی متمایز میدهد، اما رابطهٔ آن با دیگر لایههای روایت همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و منسجم نیست. در نتیجه، فیلم گاه میان داستانی دربارهٔ رنج اجتماعی، درامی خانوادگی و وحشتی افسانهای در نوسان میماند؛ عناصری که بالقوه میتوانستند یکدیگر را غنی کنند، اما در اجرا همیشه به هم جوش نمیخورند.
ریتم، فیلمنامه و محدودیتهای روایت کندی ریتم در بخشهایی از فیلم، به ایجاد تعلیق کمک میکند، اما این راهبرد گاهی از اندازه میگذرد. تکرار مکثها و انتظارهای طولانی، بهجای آنکه پیوسته بر اضطراب بیفزاید، ممکن است احساس درجا زدن ایجاد کند. فیلم در نیمهٔ نخست فرصت زیادی صرف شکلدادن به حالوهوا میکند، اما همهٔ این لحظات به شناخت عمیقتر شخصیتها یا پیشرفت مؤثر داستان نمیانجامند.
در نتیجه، برخی تماشاگران ممکن است پیش از آنکه فیلم به بخشهای پرتنشتر برسد، خسته شوند. فیلمنامه نیز با وجود ایدهٔ جذاب مرکزی، در چند نقطه ناپخته به نظر میرسد. بعضی تصمیمها بیشتر برای رساندن داستان به موقعیت بعدی طراحی شدهاند تا آنکه از شخصیتها و شرایطشان بهطور طبیعی برخیزند.
« بااینحال، «Antlers» چندین موضوع سنگین را همزمان پیش میکشد، بیآنکه همه را بهطور متوازن بپروراند. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، مسیر کلی روایت برای مخاطبان آشنا با فیلمهای هیولایی چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم در برخی صحنهها به الگوهای آشنای ژانر تکیه میکند و کمتر حاضر میشود خطر روایی کند یا مسیر نامتعارفی برگزیند. همین محافظهکاری باعث میشود پتانسیل هیولا و جهان داستان، از آنچه در آغاز نوید میدهد محدودتر بماند.
تعلیق و پرداخت پایانی با وجود ایرادهای روایی، فیلم در حفظ حس تهدید موفقیتهایی دارد. هر بار که ماجرا از سکوت و سوءظن به رویارویی نزدیک میشود، طراحی صوتی و تصویر تیره به ایجاد تنش کمک میکنند. تنش بهتدریج افزایش مییابد و اثر میکوشد میان وحشت جسمانی و نگرانی عاطفی تعادل برقرار کند.
این ترکیب همیشه بینقص نیست، اما برای تماشاگرانی که خواهان تجربهای پرتعلیق و تلخاند، جذابیت خود را حفظ میکند. پرداخت پایانی نیز از نظر احساسی و ژانری حس بستهشدن قابلقبولی ایجاد میکند، هرچند شاید برای همه به یک اندازه رضایتبخش نباشد. مهمتر آنکه فیلم در مسیر رسیدن به آن، برخی پرسشها را سادهتر از ظرفیت اولیهٔ خود حل میکند و بخشی از پیچیدگی مضمونها را کنار میگذارد.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایان بیشتر بر اثرگذاری و جمعبندی هیجانانگیز تکیه دارد تا گشودن افقهای تازه برای معنای روایت. جمعبندی «Antlers» فیلمی است که در ساختن فضای تیره، طراحی هیولا و برانگیختن تعلیق تدریجی دستاوردهای روشنی دارد. بازی خوب جرمی تی. توماس و کیفیت دیداری اثر نیز سبب میشوند لحظات نیرومند آن در ذهن بمانند.
« افزون بر این، مسیر کلی روایت برای مخاطبان آشنا با فیلمهای هیولایی چندان غافلگیرکننده نیست. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کند، فیلمنامهای نابرابر و مضمونهایی که گاهی پراکنده یا کمپرداخت میمانند، مانع از آن میشوند که فیلم به تمام ظرفیت خود برسد. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از وحشت افسانهای، فضای افسرده و تصاویر خشن استقبال میکنند و انتظار ندارند هر لایهٔ داستان با دقتی یکسان بسط یابد.
«Antlers» تجربهای بینقص یا انقلابی نیست؛ فیلمی است با جهانی گیرا و هیولایی بهیادماندنی که گاه از ضعفهای روایت خود آسیب میبیند، اما در مجموع میتواند شبی پرتنش و سرگرمکننده بسازد.
ثبت دیدگاه