نقد و بررسی
نقد آنتیگونه (Antigone) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی تراژدی در مونترآل امروز فیلم «آنتیگونه» ساختهٔ سوفی دراسپ، روایتی امروزی از تراژدی کهن سوفوکل است؛ اما نه بازسازیای وفادار به جهان اسطورهای، بلکه انتقالی سنجیده از تبس به مونترآل معاصر. قهرمان فیلم در خانوادهای پناهنده و درگیر با پیامدهای خشونت و بیثباتی بزرگ شده است.
هنگامی که برادرش پس از رویدادی خشونتبار با دستگاه قضایی روبهرو میشود، آنتیگونه میان خواست قانون و وفاداری به خانواده قرار میگیرد. فیلم از همین موقعیت بهره میبرد تا پرسشی دیرپا را در زمینهای تازه طرح کند: اگر قانون با عدالت اخلاقی یکی نباشد، انسان در برابر آن چه مسئولیتی دارد؟
دراسپ این پرسش را نه در فضایی دور از زندگی روزمره، بلکه در مدرسه، خانه، بازداشتگاه و میدان رسانهای شهر پی میگیرد. خانواده؛ پناه و مسئولیت در مرکز فیلم، خانواده صرفاً پسزمینهای برای تصمیم قهرمان نیست؛ نیرویی است که معنای تصمیمهای او را شکل میدهد. خاطرهٔ فقدان، تجربهٔ مهاجرت و نگرانی از آینده، اعضای خانواده را به یکدیگر پیوند میدهد، اما این پیوند همیشه ساده و آرام نیست.
« قهرمان فیلم در خانوادهای پناهنده و درگیر با پیامدهای خشونت و بیثباتی بزرگ شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرکدام از آنان با شیوهای متفاوت میکوشند در وضعیتی ناپایدار دوام بیاورند. در چنین فضایی، آنتیگونه از سر قهرمانبازی یا میل به شهرت دست به عمل نمیزند؛ انگیزهاش از مسئولیتی عاطفی و عمیق میآید که برایش از محاسبهٔ منفعت شخصی نیرومندتر است. این وفاداری، در عین حال، او را در برابر خانواده نیز قرار میدهد: تصمیمش بر زندگی خواهر، مادربزرگ و دیگر نزدیکانش اثر میگذارد و آنان را به پیامدهایی میکشاند که خود انتخاب نکردهاند.
فیلم به این ترتیب، فداکاری را ستایش میکند، اما هزینهٔ آن را نیز از نظر دور نمیدارد. آنتیگونه و نیروی بازی نقش اصلی ناهِما ریچی نقش آنتیگونه را با حضوری پرقدرت و درونی بازی میکند. بازی او بر نمایشهای پرشور و توضیح مستقیم احساسات تکیه ندارد؛ نگاه، مکث و تغییرات کوچک در حالت چهره، اغلب بیش از گفتار از وضعیت ذهنی شخصیت خبر میدهند.
آنتیگونه در عین جوانی، ارادهای سرسخت دارد، اما فیلم او را به چهرهای بینقص و بیتردید تبدیل نمیکند. در پایداری او هم عشق دیده میشود و هم ناتوانی از عقبنشینی؛ همین آمیختگی است که کنشهایش را باورپذیر میسازد. بازی ریچی بهویژه در لحظههایی که شخصیت زیر فشار نگاه دیگران قرار میگیرد، از کیفیتی چشمگیر برخوردار است: تماشاگر هم عزم او را میبیند و هم بهایی را که این عزم بر او تحمیل میکند.
« هرکدام از آنان با شیوهای متفاوت میکوشند در وضعیتی ناپایدار دوام بیاورند. »
شخصیتها و اجرا
حضور چنین بازیگری به فیلم کمک میکند تا از تبدیل شخصیت به نمادی صرفاً نظری بگریزد. قانون، عدالت و نابرابری دستگاه قانون در «آنتیگونه» نیرویی انتزاعی نیست؛ در برخوردهای روزمره، تصمیمهای رسمی و پیامدهایی که برای یک خانواده رقم میزند، جلوه پیدا میکند. فیلم میان قانونیبودن یک حکم و عادلانهبودن نتیجهٔ آن فاصله میگذارد و نشان میدهد که قواعد ظاهراً یکسان، در زندگی کسانی که از حمایت و تعلق اجتماعی کمتری برخوردارند، چگونه به شکلی متفاوت تجربه میشوند.
مهاجرت در اینجا تنها پیشینهٔ شخصیتها نیست؛ عامل تعیینکنندهای در احساس امنیت، امکان انتخاب و تصور آینده است. فیلم دربارهٔ این موضوع حکم سادهای صادر نمیکند، اما با قراردادن تماشاگر در کنار خانواده، پرسشهایی دشوار پیش میکشد: چه کسی حق دارد تعریف کند که عدالت چیست؟ آیا اطاعت از قانون همیشه به معنای اخلاقیبودن است؟
و هنگامی که نهادها راهی برای شنیدن تجربهٔ افراد باقی نمیگذارند، اعتراض چه صورتی پیدا میکند؟ قوت اثر در آن است که این پرسشها را از دل وضعیت انسانی بیرون میکشد، نه صرفاً از راه خطابه. زبان سینمایی و فضای معاصر دراسپ داستان را در محیطی شهری و آشنا پیش میبرد و از این راه، فاصلهٔ میان اسطوره و زندگی امروز را کم میکند.
« حضور چنین بازیگری به فیلم کمک میکند تا از تبدیل شخصیت به نمادی صرفاً نظری بگریزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانواده، مدرسه، پلیس و رسانه هرکدام بخشی از جهان فیلم را میسازند؛ جهانی که در آن سرنوشت افراد میتواند به موضوع توجه عمومی بدل شود، بیآنکه این توجه لزوماً به فهم عمیقتر بینجامد. همین جنبه به فیلم کمک میکند تا نشان دهد چگونه یک بحران خصوصی به مسئلهای جمعی تبدیل میشود و نگاه بیرونی چه تأثیری بر افراد درگیر دارد.
دراسپ، که افزون بر کارگردانی در نگارش و تصویربرداری نیز نقش داشته، میان واقعگرایی اجتماعی و صورتبندی تراژیک تعادل برقرار میکند. بخشهایی از فیلم حالوهوایی رسمیتر و نمایشیتر دارند و از سازوکارهای تراژدی کلاسیک یاد میکنند. این انتخاب از نظر مفهومی قابلدرک است: «آنتیگونه» نمیخواهد اسطوره را صرفاً به قصهای خانوادگی فروبکاهد، بلکه میکوشد صدای جمع و داوری جامعه را نیز وارد روایت کند.
بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه روان از کار درنمیآید. گاهی فاصلهٔ میان واقعگرایی روزمره و بیان نمادین، در ریتم یا گفتوگوها محسوس میشود و برخی لحظهها بیش از اندازه تأکیدشده به نظر میرسند. ریتم، سنگینی و محدودیتها سنگینی فضای فیلم هم بخشی از اثرگذاری آن است و هم یکی از محدودیتهایش.
« بخشهایی از فیلم حالوهوایی رسمیتر و نمایشیتر دارند و از سازوکارهای تراژدی کلاسیک یاد میکنند. »
قوتها و کاستیها
انباشت فشار خانوادگی، حقوقی و اجتماعی، روایت را در بخشهایی کند و دشوار میکند. این کندی همیشه حاصل مکثی پربار نیست؛ گاه احساس میشود فیلم بیش از اندازه در حال تأکید بر تلخی موقعیت است، درحالیکه میتوانست با تغییر ضرباهنگ یا تنوع بیشتر در شیوهٔ روایت، همان معنا را موجزتر منتقل کند.
همچنین برخی عناصر برگرفته از سنت کلاسیک، از جمله ارجاعهای اسطورهای و حضور جمعی، ممکن است برای بخشی از تماشاگران اندکی تصنعی یا فاصلهگذار به نظر برسند. بااینهمه، این ناهماهنگیها کلیت اثر را از میان نمیبرند، زیرا پیوند عاطفی با شخصیت اصلی و خانوادهاش پابرجا میماند. فیلم در لحظههایی که به جای توضیحدادن، اجازه میدهد وضعیت و چهرهها سخن بگویند، تأثیر عمیقتری میگذارد.
اوجگیری عاطفی و تجربهٔ تماشاگر هرچه روایت پیش میرود، فشار تصمیمهای آنتیگونه محسوستر میشود و فیلم از کشمکش فردی به رویاروییای گستردهتر میرسد. اهمیت این اوجگیری در غافلگیرکردن تماشاگر نیست، بلکه در انباشتهشدن پیامدها و احساساتی است که از ابتدا کاشته شدهاند. فیلم پایان را به پاسخ قطعی دربارهٔ درست یا نادرستبودن انتخاب قهرمان تقلیل نمیدهد؛ نیروی آن از باقیگذاشتن مخاطب در برابر تعارضی اخلاقی میآید که بهسادگی حل نمیشود.
« انباشت فشار خانوادگی، حقوقی و اجتماعی، روایت را در بخشهایی کند و دشوار میکند. »
جمعبندی
بخش پایانی، بهواسطهٔ بازی ریچی و فشردگی موقعیتها، میتواند بسیار تکاندهنده باشد، هرچند سنگینی کلی اثر ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده شود. این تجربه با توضیح بیشتر لزوماً کاملتر نمیشد؛ سکوتها و نگاهها بخشی از بار عاطفی را به دوش میکشند. جمعبندی «آنتیگونه» اقتباسی است که ارزش خود را در پیوند زدن تراژدی کلاسیک با تجربهٔ مهاجرت، خانواده و عدالت اجتماعی مییابد.
فیلم با بازی تأثیرگذار ناهِما ریچی و نگاه جدی سوفی دراسپ، شخصیتی اسطورهای را به دختری ملموس در شهری معاصر بدل میکند؛ دختری که انتخابش هم از مهر برمیخیزد و هم او را در برابر ساختارهایی بزرگتر از خود قرار میدهد. ریتم سنگین و ناهماهنگی گاهبهگاه میان واقعگرایی و عناصر تراژیک از کاستیهای اثرند، اما مانع از آن نمیشوند که کشمکش اصلی آن در ذهن تماشاگر بماند.
فیلم سرانجام نه حکمی ساده دربارهٔ قانون صادر میکند و نه وفاداری را بیهزینه مینمایاند؛ بلکه یادآور میشود که میان آنچه مجاز است و آنچه درست میپنداریم، شکافی وجود دارد که گاه زندگی انسانها را دگرگون میکند.
« این تجربه با توضیح بیشتر لزوماً کاملتر نمیشد؛ سکوتها و نگاهها بخشی از بار عاطفی را به دوش میکشند. »



ثبت دیدگاه