نقد و بررسی
نقد یک دور دیگر (Another Round) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیداری در میانهی روزمرگی «Another Round» با ایدهای شوخطبعانه و در عین حال نگرانکننده آغاز میشود: چهار دبیر دبیرستان میخواهند نظریهای را بیازمایند که بنا بر آن، حفظ میزان معینی الکل در خون میتواند اعتمادبهنفس، خلاقیت و کیفیت زندگی را افزایش دهد. این فرضیه در نگاه نخست حکم ترفندی کمیک را دارد؛ بهانهای برای آنکه چند مرد میانسال از قیدهای معمول زندگیشان فاصله بگیرند.
اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که آزمایش آنها صرفاً بازی با یک نظریه نیست؛ دستکاریِ آگاهانهی مرزهایی است که میان آسودگی و بیمسئولیتی، رهایی و فرار، و سرزندگی و خودویرانگری قرار دارند. نقطهی عزیمت فیلم، دلزدگی است: احساس تکرار و بیحاصلی در کار، فرسودگی رابطهها و فاصلهای که میان آدمها میافتد، بیآنکه حادثهای بزرگ آن را پدید آورده باشد.
همین زمینه است که ایدهی مرکزی را پذیرفتنی میکند. شخصیتها بهدنبال ماجراجویی صرف نیستند؛ میخواهند چیزی را که در زندگیشان خاموش شده دوباره روشن کنند. فیلم از این خواسته برای ساختن طنزی تلخ بهره میبرد: آیا میتوان بهجای روبهروشدن با خلأ، حالتی را بهطور مصنوعی ایجاد کرد که خلأ را برای مدتی نامرئی سازد؟
از شوخی تا پرسشی جدی بخش نخست فیلم از انرژی سرخوشیِ آزمایش نیرو میگیرد. نوشیدن، دستکم در آغاز، پیامدهایی ملموس و دلنشین دارد: شخصیتها آزادتر حرف میزنند، اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنند و در کار و روابطشان حضوری پررنگتر مییابند. این موقعیت برای کمدی ظرفیت فراوان دارد و فیلم هم از آن استفاده میکند؛ اما خندههایش معمولاً بر پایهی تحقیر شخصیتها یا اغراقهای بیحساب بنا نشدهاند.
« همین زمینه است که ایدهی مرکزی را پذیرفتنی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موقعیتها بامزهاند، چون در آنها میتوان میل انسانی به یافتن میانبُری برای بهتر زیستن را تشخیص داد. با این حال، «Another Round» به جشنگرفتن بیچونوچرای مستی رضایت نمیدهد. هرچه تجربه از محدودهی کنترلشدهاش دورتر میشود، پرسش فیلم نیز تغییر میکند: دیگر مسئله این نیست که نوشیدن چه اندازه میتواند آدم را خوشصحبت یا جسور کند، بلکه این است که چه چیزی را از او میگیرد و چه کسانی هزینهی این انتخاب را میپردازند.
فیلم در این جابهجایی، از کمدی به درام میرسد و فضای نخستینش را پس نمیگیرد؛ شادمانی باقی میماند، اما سایهای از نگرانی بر آن میافتد. مردانی در جستوجوی نسخهای تازه از خود چهار شخصیت اصلی صرفاً چهار نمونه از یک تیپ واحد نیستند. تفاوتهای فردی آنها سبب میشود آزمایش برای هرکدام معنای دیگری پیدا کند.
آنها در برابر رکود مشترکشان واکنشهایی متفاوت نشان میدهند و همین تفاوتها به فیلم امکان میدهد پیامدهای یک تصمیم واحد را در چند مسیر بسنجد. دوستی میانشان نیز هم پناهگاه است و هم نیرویی خطرناک: همراهی دوستان میتواند تنهایی را سبک کند، اما همان همراهی گاهی به فرد اجازه میدهد نشانههای هشدار را نادیده بگیرد.
فیلم از این رهگذر، بحران میانسالی را بدون تبدیلکردنش به موعظه به تصویر میکشد. شخصیتها نه قهرمانانی بینقصاند و نه قربانیانی که هیچ سهمی در انتخابهایشان نداشته باشند. آنها در برابر زندگیِ تثبیتشدهشان دست به تجربه میزنند، اما آزادیِ تازهای که میجویند با مسئولیتهای خانوادگی، حرفهای و عاطفی برخورد میکند.
« موقعیتها بامزهاند، چون در آنها میتوان میل انسانی به یافتن میانبُری برای بهتر زیستن را تشخیص داد. »
شخصیتها و اجرا
گره اصلی در همین شکاف شکل میگیرد: آدمی که میخواهد دوباره احساس زندهبودن کند، چگونه میتواند این میل را از آسیبی که ممکن است به اطرافیانش بزند جدا سازد؟ بازی مَس میکلسن؛ بدن بهمثابه روایت مَس میکلسن در نقش مارتین، ستون عاطفی فیلم است. بازی او بیش از آنکه بر توضیح مستقیم احساسات تکیه کند، از مکثها، نگاهها و تغییرات کوچک در حالت بدن بهره میبرد.
در آغاز، مارتین مردی است که گویی از جهان پیرامونش عقب مانده؛ نه به این دلیل که حادثهای مشخص او را از پا انداخته، بلکه چون شور و توجهش بهتدریج تحلیل رفته است. میکلسن این فرسودگی را با اقتصاد بازی نشان میدهد و در ادامه، دگرگونیهای شخصیت را به حرکات، صدا و حضور فیزیکی او منتقل میکند.
بازی او تماشایی است، اما مهارتش فقط به لحظات پرانرژی محدود نمیشود. حتی در صحنههایی که مارتین میکوشد به دیگران نزدیک شود یا دوباره به زندگیاش معنا بدهد، نوعی تردید زیر رفتار او باقی میماند. این دوگانگی مانع میشود که سرخوشی به نمایشی ساده از «آزادشدن» تبدیل شود. در کنار او، بازیگران دیگر نیز به جمع چهارنفره بافتی باورپذیر میدهند؛ رابطهها شبیه پیوندهایی قدیمیاند که هم شوخی و صمیمیت در آنها وجود دارد و هم رنجشها و فاصلههای ناگفته.
میزانسن، ریتم و فضای روایی کارگردانی توماس وینتربرگ میان فضای بستهی مدرسه، خانه و جمع دوستان، و موقعیتهایی که امکان تحرک بیشتری دارند، رفتوآمد میکند. این تقابل با حال درونی شخصیتها پیوند دارد: در یک سو نظم روزمره و نقشهایی که از آنها انتظار میرود، و در سوی دیگر میل به شکستن آن نظم و تجربهی نوعی بیقیدی.
« بازی مَس میکلسن؛ بدن بهمثابه روایت مَس میکلسن در نقش مارتین، ستون عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در نمایش محیطهای آشنا اغراق نمیکند؛ مدرسه و خانه نه پسزمینههایی خنثی، بلکه مکانهایی هستند که فرسودگی و مسئولیت در آنها شکل میگیرد. ریتم اثر در همهی بخشها یکدست نیست. بعضی صحنهها طولانیتر از آنچه برای پیشبرد مضمون لازم به نظر میرسد ادامه پیدا میکنند و روند میانی گاه از شتاب اولیه فاصله میگیرد.
این کندی، از یکسو با ملالی که فیلم دربارهاش حرف میزند تناسب دارد؛ اما از سوی دیگر، ممکن است توجه تماشاگر را کاهش دهد. بااینحال، کندیِ مقطعی به فروپاشی کلی ساختار نمیانجامد. فیلم همچنان میداند چه زمانی باید به لحظهای عاطفی مجال بدهد و چه زمانی طنز را وارد کند تا فضای سنگینش یکسره بر تماشاگر چیره نشود.
الکل؛ استعارهای مؤثر با پرداختی نابرابر یکی از امتیازهای فیلم آن است که الکل را صرفاً ابزار سرگرمی یا دشمنی بیرونی معرفی نمیکند. نوشیدن در اینجا به راهی برای کنارزدن بازداریها و نیز وسیلهای برای گریز از مواجهه با خویشتن بدل میشود. شخصیتها در آغاز میخواهند با آن چیزی را که در خود کم میبینند تقویت کنند؛ اما تجربه نشان میدهد که این راهحل، بهجای حل مسئله، گاهی تنها صورت آن را عوض میکند.
فیلم از این نظر دربارهی اعتیاد، میل و خودفریبی حرف میزند، بیآنکه مدعی ارائهی نسخهای کامل برای فهم این موضوعات باشد. محدودیت اثر نیز در همینجا آشکار میشود. پیامدهای نوشیدن افراطی در بخشهایی بهسرعت و از مسیرهای آشنا وارد روایت میشوند و فیلم همیشه فرصت نمییابد پیچیدگی اعتیاد یا اثر درازمدت آن بر خانواده و فرد را با عمق کافی واکاوی کند.
« بااینحال، کندیِ مقطعی به فروپاشی کلی ساختار نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، برخی برخوردهای دراماتیک بیشتر نقش نشانهی هشدار را دارند تا کاوشی کامل در رنج شخصیتها. این کاستی از ارزش ایدهی محوری نمیکاهد، اما سبب میشود فیلم در برخی لحظات، بهجای کندوکاو دشوارتر، به نیروی عاطفی موقعیت و بازیها تکیه کند. پایانِ گشوده و ماندگاریِ حرکت فیلم در پایان بهجای آنکه معنای تجربهی شخصیتها را با حکمی قطعی ببندد، تماشاگر را با نوعی ابهام رها میکند.
این انتخاب با جهانبینی اثر سازگار است: نه سرخوشیِ شخصیتها را میتوان بیچونوچرا جشن گرفت و نه همهی لحظههای شادشان را باید فریب یا خطا دانست. بااینحال، گشودگی پایان برای همه یکسان عمل نمیکند. برای برخی، این پرهیز از نتیجهگیری، امکان تأمل ایجاد میکند؛ برای برخی دیگر، احساس ناتمامی بهجا میگذارد و ممکن است با انتظارشان از جمعبندی داستان ناسازگار باشد.
آنچه از پایان در ذهن میماند، بیش از توضیح کلامی، نیروی حرکت است. رقص پایانی، که در تجربهی تماشاگران نیز از لحظات برجستهی فیلم شمرده شده، توانایی کمنظیری دارد تا شور، اندوه و رهایی را همزمان در یک کنش بدنی جمع کند. این صحنه نه پاسخ قطعی به پرسشهای فیلم است و نه تأییدی ساده بر تصمیمهای شخصیتها؛ بیشتر شبیه فوران لحظهای از زندگی است، لحظهای که میتواند زیبا باشد، بیآنکه خطرها و زخمهای پیش از خود را پاک کند.
جمعبندی «Another Round» با ایدهای جذاب آغاز میشود و از دل آن به اثری دربارهی میانسالی، دوستی، خانواده و میل به بازگشت به زندگی میرسد. قدرت اصلی فیلم در نگاه دوپهلو و انسانیاش است: سرخوشی را میفهمد، اما آن را بیهزینه نمیانگارد؛ خطر را نشان میدهد، اما به موعظه فرو نمیغلتد.
« در نتیجه، برخی برخوردهای دراماتیک بیشتر نقش نشانهی هشدار را دارند تا کاوشی کامل در رنج شخصیتها. »
جمعبندی
بازی پرقدرت مَس میکلسن و پایان پرانرژی فیلم، تجربهای ماندگار میسازند، هرچند ریتم گاه کند میشود و پرداخت مضمون اعتیاد میتوانست ژرفتر باشد. حاصل، فیلمی است که نه تجویزی ساده برای شادبودن عرضه میکند و نه از امکان شادی دست میکشد؛ بلکه میپرسد در جستوجوی احساس دوبارهی زندگی، کدام مرزها را باید شناخت و چه چیزهایی را نباید از یاد برد.
ثبت دیدگاه