نقد و بررسی
نقد زندگی دیگر (Another Life) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در مرز رهایی و آشوب «زندگی دیگر» در ظاهر داستان عشقی ناگهانی است: اورور، پیانیستی مشهور که پس از فروپاشی جسمی و روانی از صحنه فاصله میگیرد، با ژان، برقکاری ساده و عملگرا، آشنا میشود و در پی این آشنایی به امکان آغاز دوباره میاندیشد. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که این رابطه فقط برخورد دو آدم متفاوت نیست؛ ورود ژان به زندگی اورور، گذشتهای عاطفی را نیز از جا میکند و دولورس، شریک دیرینه او، به نیرویی بدل میشود که آرامش تازهپیدای این زوج را پیوسته تهدید میکند.
حاصل، ملودرامی است که در آن عشق، هم نوید رهایی میدهد و هم سرچشمه اضطراب میشود. فیلم ساخته امانوئل موره است و برخلاف برخی روایتهای پرحادثه، نیروی پیشبرندهاش را بیش از آنکه از رویدادهای بزرگ بگیرد، از جابهجاییهای ظریف در مناسبات شخصیتها میسازد. برخوردهای کوتاه، مکثها و تغییر لحنها اهمیت مییابند؛ گویی هر گفتوگو میتواند تصویری تازه از رابطهای بهظاهر روشن عرضه کند.
از این منظر، «زندگی دیگر» را نمیتوان تنها قصه انتخاب میان دو عشق دانست. پرسش بنیادیتر آن است که آدمها تا چه اندازه میتوانند از گذشته جدا شوند، بیآنکه آن گذشته در تصمیمهای اکنونشان دخالت کند. فرسودگی هنرمند و امکان آغاز دوباره نقطه شروع روایت، بحران اورور است؛ هنرمندی که پس از سالها اجرای پیدرپی، هنگام کنسرت از پا میافتد و احساس میکند دیگر چیزی برای بخشیدن به مخاطبانش ندارد.
این فروپاشی فقط خستگی جسمانی نیست، بلکه نوعی گسست از هویت حرفهای اوست. اورور ظاهراً همه چیزهایی را دارد که موفقیت برایش به ارمغان آورده، اما در خلوت خود با این تردید روبهروست که آیا هنوز میتواند به زندگی و هنر خویش معنا ببخشد. آشنایی با ژان دریچهای به سوی جهانی دیگر میگشاید؛ جهانی که از نظم و تشریفات زندگی حرفهای اورور فاصله دارد.
« حاصل، ملودرامی است که در آن عشق، هم نوید رهایی میدهد و هم سرچشمه اضطراب میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت طبقاتی و اجتماعی این دو بهسرعت به یکی از مصالح اصلی فیلم بدل میشود، اما موره از آن صرفاً برای ساختن تقابل ساده میان هنرمند و مردی از طبقه کارگر استفاده نمیکند. جذابیت رابطه در این است که هر یک در دیگری چیزی را میبیند که زندگی خودش از آن تهی شده است: برای اورور، ژان نماینده صمیمیت و بیواسطگی است؛ برای ژان، اورور جهانی تازه و رؤیایی را مجسم میکند.
بااینحال، همین شیفتگی میتواند واقعیتهای دشوار را از نظر پنهان کند. مثلث عاطفی و حضور دولورس دولورس مهمترین عامل پیچیدهکننده روایت است. او صرفاً مانعی بیرونی بر سر راه عاشقان نیست، بلکه حضوری است که گذشته ژان را به اکنون بازمیگرداند و نسبت میان تعهد، وابستگی و عشق را مبهم میکند.
تصمیم ژان برای ترک رابطهای دیرپا، هرچند در ظاهر نشانه انتخابی روشن است، پیامدهایی دارد که نمیتوان بهسادگی مهارشان کرد. فیلم از همین شکاف میان تصمیم و پیامد، تنش میسازد. دولورس در برخوردهایش میتواند هم آسیبپذیر و انسانی به نظر برسد و هم نگرانکننده و پیشبینیناپذیر. این تغییرپذیری، به حضور او کیفیتی دوگانه میبخشد: تماشاگر نمیتواند بهآسانی او را در جایگاه قربانی یا تهدیدکننده تثبیت کند.
بااینهمه، فیلم گاهی برای حفظ ابهام، از پرداخت کامل انگیزههای او فاصله میگیرد. در نتیجه، دولورس در بخشهایی بهجای آنکه شخصیتی با تاریخ و منطق درونی کاملاً روشن باشد، بیشتر به نیرویی بدل میشود که مسیر رابطه را مختل میکند. این کاستی از قدرت او نمیکاهد، اما گاه عمق عاطفی کشمکش را محدود میسازد.
« بااینحال، همین شیفتگی میتواند واقعیتهای دشوار را از نظر پنهان کند. »
شخصیتها و اجرا
کارگردانی و ریتم روایت موره روایت را با ضرباهنگی سنجیده پیش میبرد. فیلم از شتاب معمول ملودرامهای پرحادثه پرهیز میکند و به تماشاگر مجال میدهد تغییرات رابطه را در جزئیات دنبال کند. بخش مهمی از تعلیق نه از پرسش «بعد چه اتفاقی میافتد؟»، بلکه از این نگرانی میآید که شخصیتها چه چیزی را از یکدیگر پنهان میکنند و رفتارهای ظاهراً سادهشان چه معنایی دارد.
این انتخاب، فضایی میان عاشقانه و دلهره روانشناختی میسازد. جنوب فرانسه نیز صرفاً پسزمینهای زیبا برای داستان نیست. فاصله و خلوتی فضا، امکان خیالپردازی درباره شروعی تازه را تقویت میکند، اما در عین حال احساس انزوا را پررنگتر میسازد. خانهها و محیطهای روزمره به فضایی بدل میشوند که در آن امنیت، آرامش و حریم خصوصی هیچگاه کاملاً تضمینشده نیستند.
با این حال، ریتم آرام فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی تند و گرهگشاییهای پیاپی دارند، کشدار جلوه کند. این مکثها گاهی به نفع تأملاند و گاهی حس میشود روایت در یک وضعیت عاطفی ثابت بیش از اندازه میماند. بازیها و فاصله میان شخصیتها بازیها در انتقال حالوهوای نامطمئن فیلم نقش مهمی دارند.
اورور باید هم فرسودگی هنرمندی نامدار را باورپذیر کند و هم شور تازه زنی را که در آستانه دگرگونی قرار گرفته است. شخصیت او در برابر ژان میان شیفتگی و تردید حرکت میکند؛ گویی میخواهد از زندگی پیشین خود بگریزد، اما هنوز نمیداند زندگی تازه چه هزینهای خواهد داشت. ژان، در برابر پیچیدگی و تجربه هنری اورور، وجهی مستقیمتر و زمینیتر دارد.
« کارگردانی و ریتم روایت موره روایت را با ضرباهنگی سنجیده پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تفاوت به رابطهشان انرژی میدهد، ولی گاه نیز موجب میشود ژان بیشتر بهعنوان محرک تغییر در زندگی اورور دیده شود تا شخصیتی با لایههای مستقل و متناقض. حضور دولورس، در مقابل، با نوسانهای عاطفیاش قاب را از تعادل بیرون میبرد و هر صحنه را به آزمونی برای اعتماد بدل میکند. با این همه، کمپرداختگی نسبی برخی شخصیتها باعث میشود همه روابط به یک اندازه قانعکننده و پیچیده نشوند.
عشق بهمثابه خیال و مسئولیت یکی از جذابترین جنبههای فیلم، نگاه دوگانهاش به عشق است. از یک سو، عشق میتواند آدم را از رخوت بیرون بکشد و امکان بازتعریف خویشتن را فراهم کند؛ اورور با ژان دوباره به آینده فکر میکند و از حصار زندگی پیشینش قدم بیرون میگذارد. از سوی دیگر، شور آغازین گاه به خیالپردازی درباره نجات تبدیل میشود.
شخصیتها ممکن است در محبوب خود نه انسانی مستقل، بلکه راه گریزی از خستگی، شکست یا تنهایی را جستوجو کنند. فیلم بهویژه در رابطه ژان و اورور این پرسش را پیش میکشد که آیا تصمیم به شروع زندگی تازه، بهتنهایی برای ساختن آن کافی است. عشق ناگهانی میتواند نیرویی نیرومند باشد، اما مسئولیتهای پیشین و زخمهای رابطهای با اعلام یک تصمیم ناپدید نمیشوند.
در اینجا ملودرام فیلم نه از اغراق صرف، بلکه از برخورد خواستههای شخصی با پیامدهای واقعی انتخابها شکل میگیرد. البته برخی موقعیتها به قواعد آشنای مثلث عشقی نزدیک میشوند و تازگی روایت را کاهش میدهند؛ بااینحال، اجرای آرام و توجه به ابهام عاطفی مانع از آن میشود که فیلم به مجموعهای از کلیشههای صرف فروکاسته شود.
« با این همه، کمپرداختگی نسبی برخی شخصیتها باعث میشود همه روابط به یک اندازه قانعکننده و پیچیده نشوند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «زندگی دیگر» اثری درباره امکان دگرگونی است، اما به این امکان خوشبینانه و بیقیدوشرط نگاه نمیکند. فیلم نشان میدهد که خروج از یک زندگی فرسوده، بهخودیخود راه رسیدن به آرامش نیست؛ هر آغاز تازه، گذشتهای را نیز با خود حمل میکند و هر انتخاب عاشقانه میتواند دیگران را وارد مدار بحران کند.
نقطه قوت اثر، فضای عاطفی ناآرام، ریتم حسابشده و توجه به فاصله میان تصویری است که شخصیتها از عشق میسازند و واقعیتی که باید در آن زندگی کنند. در برابر این امتیازها، پرداخت نهچندان کامل برخی شخصیتها و تکیه گاهبهگاه بر الگوهای آشنای ملودرام، از نیروی فیلم میکاهد. بااینحال، ابهام درباره انگیزهها و شکنندگی رابطهها، تجربهای تأملبرانگیز میسازد که بیش از پاسخهای قطعی، پرسشهایی درباره عشق، آزادی و بهای رهایی پیش میگذارد.
این فیلم برای مخاطبی که به درامهای رابطهمحور و تعلیق روانی آرام علاقه دارد، اثری دیدنی است؛ نه بهسبب غافلگیریهای پرشمار، بلکه بهخاطر توجه به لحظهای که امید به زندگی تازه، با هراس از پیامدهایش درهم میآمیزد.
« جمعبندی «زندگی دیگر» اثری درباره امکان دگرگونی است، اما به این امکان خوشبینانه و بیقیدوشرط نگاه نمیکند. »

ثبت دیدگاه