نقد و بررسی
نقد آنت (Annette) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صحنه و زندگی «اَنِت» فیلمی است که از همان آغاز اعلام میکند قرار نیست به قواعد معمول درام وفادار بماند. لئوس کاراکس، با همراهی موسیقی و ترانههای ران و راسل مِل از گروه اسپارکس، قصهای خانوادگی و پرتنش را در قالب اپرای راک روایت میکند؛ اثری که در آن آواز نه وقفهای برای بیان احساس، بلکه خودِ زبان زندگی است.
شخصیتها در لحظههای عاشقانه، نزاعهای زناشویی و موقعیتهای روزمره آواز میخوانند، گویی گفتار عادی برای بیان جهان آشفته و نمایشی آنان کفایت نمیکند. این انتخاب، فیلم را به تجربهای از جنس نمایش بدل میسازد: تماشاگر نهفقط شاهد ماجرا، بلکه مدام آگاه به صحنهبودن و ساختگیبودن آن است.
قصه درباره هنری مکهنری، کمدینی جنجالی، و اَن دِفرازنو، خوانندهای نامدار در جهان اپراست؛ زوجی که زندگی مشترکشان زیر نگاه عمومی، تصویری از خوشبختی به نمایش میگذارد. تولد دخترشان، اَنِت، نقطهای تعیینکننده در این زندگی است. اما فیلم بیش از آنکه بخواهد روایتی متعارف از خانواده و شهرت بسازد، به سراغ مناسبات قدرت، خودشیفتگی و بهرهکشی میرود؛ آن هم در جهانی که واقعیت و نمایش پیوسته جای خود را به یکدیگر میدهند.
این بررسی از افشای جزئیات پایانی و پیچش اصلی پرهیز میکند. نمایش بهمثابه زبان «اَنِت» در ظاهر یک موزیکال است، اما با الگوی آشنای این گونه فاصله دارد. آوازها قرار نیست همهچیز را دلنشین و روان کنند؛ گاه عمداً خشک، تکرارشونده یا ناهنجارند. بسیاری از ترانهها بهجای آنکه احساسات را توضیح دهند، بر تکرار و آهنگمندی جملهها تکیه میکنند و شخصیتها را در حلقهای از میل، خشم یا اندوه گرفتار میسازند.
« میان صحنه و زندگی «اَنِت» فیلمی است که از همان آغاز اعلام میکند قرار نیست به قواعد معمول درام وفادار بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این رو، موسیقی در فیلم هم نیرویی برای زیباییآفرینی است و هم سازوکاری برای نشاندادن اجبار: گویی آدمها ناچارند نقش خود را بارها و بارها اجرا کنند. همین انتخاب، فاصلهای دوگانه با تماشاگر ایجاد میکند. از یکسو، فیلم بهواسطه جسارت فرمیاش آزادیبخش و سرزنده به نظر میرسد؛ از سوی دیگر، تکرار آوازها ممکن است ریتم روایت را سنگین کند و حوصله بخشی از مخاطبان را به محک بگذارد.
آواز در «اَنِت» برای همه کارکردهای یکسان ندارد: گاهی احساس را فشرده و نافذ میکند، گاهی عمداً آن را به نمایش میگذارد و گاه چنان بر صحنه مسلط میشود که پیوند عاطفی با شخصیتها دشوارتر میگردد. آدم درایور و نیروی ویرانگر شخصیت آدام درایور در نقش هنری، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که میان اعتمادبهنفس نمایشی و شکنندگی درونی در نوسان است؛ مردی که هنر خود را وسیلهای برای تسلط بر نگاه دیگران میبیند و در برابر از دستدادن توجه، تابآوری اندکی دارد.
درایور این تناقض را با حضوری جسمانی و آشفته به تصویر میکشد: قامت، نگاه، مکثها و حرکتهایش همگی حس میدهند که هنری در فضایی تنگتر از آنچه برایش ساخته شده دستوپا میزند. بازی او از آن نوع اجراهایی است که گاه حتی پیش از آنکه شخصیت چیزی بگوید، تنش را به صحنه منتقل میکند. تعهد درایور به نقش، بهویژه در لحظههایی که هنری از مرزهای معمول رفتار عبور میکند، فیلم را زنده نگه میدارد.
شخصیت او جذابیت ساده و دلپذیری ندارد؛ حتی در لحظاتی که آسیبپذیریاش آشکار میشود، فیلم اجازه نمیدهد این آسیبپذیری بهانهای برای تبرئهکردنش باشد. این تمایز اهمیت دارد: «اَنِت» رنج هنری را میبیند، اما در عین حال نشان میدهد چگونه فرد میتواند رنج خود را به مرکز جهان بدل کند و دیگران را به حاشیه براند.
« همین انتخاب، فاصلهای دوگانه با تماشاگر ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
در برابر او، ماریون کوتیار نقش اَن را با ترکیبی از وقار هنری و خستگی عاطفی پیش میبرد. آوازهای او حضوری مستقل در فیلم دارند؛ گویی صدا فضایی فراهم میکند که شخصیت بتواند لحظهای از نقش عمومی خود فاصله بگیرد. سیمون هِلبِرگ نیز در نقش رهبر ارکستر، تعادلی سنجیده در برابر اغراقهای پیرامونش میسازد و به بخشی از کشمکش میان هنر، همراهی و دیدهنشدن بدل میشود.
شهرت، نگاه عمومی و بهرهکشی یکی از لایههای مهم فیلم، نقد صنعت شهرت و شیوه تبدیل زندگی خصوصی به نمایش عمومی است. هنری و اَن نهفقط زوجی مشهورند، بلکه تصویرِ زوجبودنشان نیز بخشی از کالایی است که در معرض نگاه دیگران قرار میگیرد. رسانههای سرگرمی، مخاطبان و صحنههای اجرا همگی در شکلدادن به این تصویر سهم دارند.
شهرت در اینجا صرفاً موقعیت موفقیت نیست؛ نیرویی است که روابط را به اجرا بدل میکند و مرز میان تجربه واقعی و بازنمایی آن را فرسوده میسازد. در این میان، قصه بهتدریج پرسشی اخلاقیتر مطرح میکند: چه کسی حق دارد برای دیگری تصمیم بگیرد، و چه زمانی استعداد یا محبوبیت به مجوزی برای تصاحب زندگی دیگران تبدیل میشود؟
فیلم این پرسش را با ظرافت واقعگرایانه طرح نمیکند؛ بلکه آن را در قالبی تمثیلی و گاه تکاندهنده پیش میبرد. همین اغراق، از یک سو نیروی انتقادی اثر را تشدید میکند و از سوی دیگر، ممکن است برخی مضمونها را بیش از اندازه صریح یا نمادین جلوه دهد. عروسک، بدن و هویت تصمیم بصری فیلم درباره اَنِت از جسورانهترین انتخابهای آن است.
« در برابر او، ماریون کوتیار نقش اَن را با ترکیبی از وقار هنری و خستگی عاطفی پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او به شکل عروسک، از همان ابتدا حس ناآرامی و ناآشنایی میآفریند. این انتخاب تنها ترفندی برای جلب توجه نیست؛ به یکی از محورهای معنایی اثر بدل میشود. عروسک، هم کودکِ مورد مراقبت است و هم تصویری از انسانی که دیگران میکوشند او را شکل دهند، به نمایش بگذارند و از استعدادش بهره بگیرند.
فاصله میان چهره بیجان عروسک و بار عاطفیای که پیرامونش شکل میگیرد، مدام تماشاگر را وادار میکند درباره نگاه خود بیندیشد. این شیوه، به فیلم امکان میدهد از واقعنمایی فاصله بگیرد و جهانش را به قلمرو افسانه، کابوس و صحنه نزدیک کند. در عین حال، ممکن است برای مخاطبی که خواهان پیوند حسی بیواسطه با کودک است، مانعی ایجاد کند.
اما ناآرامیِ حاصل از این فاصله، با مضمون اصلی فیلم پیوند دارد: اَنِت در جهانی زندگی میکند که دیگران درباره معنای حضورش تصمیم میگیرند و او را به تصویری قابل عرضه تبدیل میکنند. تصویر، صدا و طراحی جهان کاراکس جهان فیلم را با واقعگرایی روزمره نمیسازد؛ هر قاب گویی در آستانه تبدیلشدن به صحنهای مستقل است.
نور، حرکت دوربین و طراحی فضاها به فیلم حالوهوایی رؤیاگون میدهند، اما این رؤیا چندان آرامشبخش نیست. زیبایی بصری اغلب با اغراق، خشونت عاطفی یا طنزی تلخ همراه میشود. نتیجه، جهانی است که هم تماشایی و هم نامطمئن به نظر میرسد: مخاطب میتواند از تصویر لذت ببرد، اما بهندرت احساس امنیت کند.
« حضور او به شکل عروسک، از همان ابتدا حس ناآرامی و ناآشنایی میآفریند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی اسپارکس نیز همین دوگانگی را تقویت میکند. ملودیها گاه شورانگیزند و گاه بهعمد ساده، تکراری و حتی آزارنده میشوند. فیلم در لحظات موفق، صدا و تصویر را چنان به هم میدوزد که معنا از دل خودِ اجرا زاده میشود؛ در لحظات کماثرتر، شیوهگرایی بر احساس غلبه میکند و تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با شخصیتها، متوجه سازوکارهای فیلمسازی شود.
«اَنِت» بهندرت میکوشد نامرئی باشد؛ ترجیح میدهد آشکارا ساختهشدن خود را به رخ بکشد. ریتم و محدودیتهای تجربه مهمترین مانع فیلم، همان ویژگیای است که هویت آن را میسازد: پافشاری بر آواز، اغراق و بیقاعدگی. این انتخاب برای برخی تماشاگران تجربهای رهاییبخش و برای برخی دیگر آزمونی طولانی خواهد بود.
روایت گاهی از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد و توضیحهای روانشناختی متعارف را کنار میگذارد. چنین رویکردی با جهان نمایشی فیلم سازگار است، اما در بعضی لحظهها پیوند عاطفی را سست میکند و فهم مسیر شخصیتها را دشوار میسازد. همچنین تأثیر اثر در تماشای دوباره ممکن است کاهش یابد. بخشی از نیروی نخستین مواجهه از شوکِ فرم، تصاویر نامنتظر و ندانستنِ مسیر داستان میآید.
پس از آشنایی با این عناصر، فیلم همچنان برای تأمل در مضمونها و جزئیات اجرایی ظرفیت دارد، اما همان حس کشف و غافلگیری لزوماً بازنمیگردد. این مسئله از ارزش تجربه نخست نمیکاهد؛ تنها نشان میدهد که «اَنِت» بیش از آنکه بر ظرافتهای پنهان و چندبارتماشایی تکیه کند، بر برخورد مستقیم و پرقدرت با مخاطب بنا شده است.
« موسیقی اسپارکس نیز همین دوگانگی را تقویت میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «اَنِت» فیلمی متعارف درباره زوجی مشهور و دختری بااستعداد نیست؛ اپرایی سینمایی درباره اجرا، میل به دیدهشدن، خودفریبی و حقِ دیگری بر زندگی خویش است. آدام درایور با اجرایی جسورانه به آن نیرویی آشفته میبخشد و ماریون کوتیار در برابر او حضوری ظریف و اندوهبار میسازد. عروسکبودن اَنِت، ترانههای پیدرپی و زبان بصری رؤیاگون، همگی اجزای یک انتخاب هنری واحدند: جهان داستان باید مصنوعی و نمایشی به نظر برسد، زیرا خودِ شخصیتها نیز درون نمایشی گرفتارند که از کنترلشان بیرون میرود.
این انتخاب بهایی دارد. فیلم میتواند خستهکننده، گیجکننده و از نظر عاطفی دور از دسترس باشد؛ اما دشواریهایش از بیتصمیمی برنمیآیند، بلکه از وفاداری سرسختانهاش به رویکردی نامتعارف سرچشمه میگیرند. «اَنِت» برای همه تجربهای هموار فراهم نمیکند و چنین قصدی هم ندارد. ارزشش در آن است که بهجای رامکردنِ فرم، آن را به خدمت جهانی تلخ و عجیب درمیآورد؛ جهانی که در آن عشق، شهرت و استعداد میتوانند به ابزارهایی برای تسلط بدل شوند، و نمایشِ خوشبختی گاه چیزی را پنهان میکند که دیگر نمیتوان نادیده گرفت.
« اَنِت» برای همه تجربهای هموار فراهم نمیکند و چنین قصدی هم ندارد. »
ثبت دیدگاه