نقد و بررسی
نقد #AnneFrank. Parallel Stories | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشتنگاری میان خاطره و شهادت «#AnneFrank. Parallel Stories» مستندی است که از همان عنوانش میکوشد میان گذشته و اکنون، میان دفتر خاطرات آنه فرانک و روایت زنانی که از هولوکاست جان به در بردهاند، پلی بزند. فیلم بهجای آنکه زندگی آنه را صرفاً در قالب زندگینامهای خطی بازگو کند، خاطرات او را در کنار تجربههای پنج بازماندهٔ نوجوان قرار میدهد؛ زنانی که در روزگار جنگ، همسنوسال او بودند و سرگذشتشان در مسیرهای دیگری ادامه یافت.
این انتخاب، هستهٔ فکری اثر را میسازد: یک زندگی شناختهشده میتواند دریچهای به سوی زندگیهای بسیار دیگری باشد که کمتر شنیده شدهاند. روایت هلن میرن و خواندن بخشهایی از دفتر خاطرات، صدای آنه را به مرکز فیلم میآورد، اما فیلم در همانجا متوقف نمیشود. شهادت بازماندگان، گفتههای فرزندان و نوادگانشان و سفر دختر جوانی در مکانهای مرتبط با زندگی آنه، لایههایی متفاوت از حافظه میسازند.
نتیجه، اثری است که میخواهد نه فقط آنچه رخ داده، بلکه چگونگی انتقال آن به نسلهای بعد را نیز بررسی کند. این رویکرد در بهترین لحظههایش تأثیرگذار است؛ در لحظههایی که صدای ثبتشدهٔ یک دختر نوجوان با خاطرهٔ زنی سالخورده روبهرو میشود و فاصلهٔ زمانی میان آن دو، بهجای آنکه جدایی بیاورد، پیوندی انسانی میسازد.
آنه فرانک؛ از نماد تاریخی تا صدای فردی دفتر خاطرات آنه فرانک در حافظهٔ عمومی جایگاهی چنان برجسته یافته که گاه خودِ دختر پشت آن نوشتهها در پسِ نماد تاریخی پنهان میشود. فیلم با بازسازی اتاق اختفا و خوانش نوشتههای او میکوشد این فاصله را کم کند. اتاق، با اشیای بازآفرینیشده و دیوارهایی که نشانههای زندگی روزمره را در خود دارند، صرفاً دکور نیست؛ فضایی است که تماشاگر را به وضعیت محدود و پرتنش زیستن در پناهگاه نزدیک میکند.
« یادداشتنگاری میان خاطره و شهادت «#AnneFrank. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازسازی بهجای نمایش پرزرقوبرق، بر تنگنا و انزوای فضا تکیه دارد و از همین راه، نوشتههای آنه را ملموستر میسازد. خوانش میرن نیز نقش مهمی در زندهکردن متن دارد. صدای سنجیده و آرام او به دفتر خاطرات وزن عاطفی میبخشد، بیآنکه در همهٔ لحظهها به بازآفرینی نمایشیِ شخصیت آنه بدل شود.
اهمیت این بخش در آن است که نوشتهها را نه صرفاً سندی تاریخی، بلکه صدای انسانی با تردیدها، آرزوها و امیدهای روزمره معرفی میکند. بااینحال، فیلم گاه چنان بر تأثیر احساسی تأکید میگذارد که فرصت مکث و دریافت مستقل مخاطب محدود میشود. متن آنه بهخودیخود ظرفیت عاطفی فراوانی دارد و هر بار که موسیقی و میزانسن نیز اصرار میکنند این احساس را برجستهتر سازند، اثر اندکی از ظرافت خود فاصله میگیرد.
روایتهای موازی و معنای شهادت قویترین تصمیم ساختاری فیلم، کنار هم نشاندن زندگی آنه با تجربهٔ پنج بازمانده است: آریانا سورنی، سارا لیختسزتین-مونتار، هلگا وایس و خواهران آندرا و تاتیانا بوچی. این زنان فقط نمونههایی برای تأیید روایت آنه نیستند؛ هرکدام صاحب خاطره و تجربهای مستقلاند.
حضورشان یادآور این واقعیت است که تاریخ هولوکاست را نمیتوان به یک چهره یا یک دفتر خاطرات فروکاست، هرچند همان چهره بتواند نقطهٔ ورود مؤثری برای مخاطب باشد. فیلم زمانی به بیشترین قدرت میرسد که به بازماندگان مجال دهد خودشان سخن بگویند. جزئیات کوچکِ بهیادمانده، مکثها و شکستگی صداها گاه بیش از هر توضیح تاریخی اثر میگذارند؛ زیرا شهادت را از سطح داده و اطلاع بیرون میآورند و به تجربهای زیسته بدل میکنند.
« خوانش میرن نیز نقش مهمی در زندهکردن متن دارد. »
شخصیتها و اجرا
حضور نسل بعد، یعنی فرزندان و نوادگان، این بُعد را گسترش میدهد: گذشته در خاطرهٔ شاهدان باقی نمانده، بلکه در خانواده و در شیوهٔ روایتکردن نیز ادامه پیدا کرده است. فیلم از این راه پرسشی مهم را پیش میکشد: چگونه میتوان تجربهای چنین سهمگین را به کسانی منتقل کرد که آن را از سر نگذراندهاند؟
اما مفهوم «موازی» همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. گاهی پیوند میان سرگذشت آنه و خاطرات بازماندگان بیشتر بر شباهت سنی و تاریخی استوار است تا بر ارتباطی روایی که در سراسر فیلم بهروشنی پرورش یابد. در نتیجه، بعضی جابهجاییها میان روایتها بیشتر حسِ کنارهمچیدن مواد گوناگون را دارند تا شکلدادن به یک مسیر واحد.
این ناهمواری از ارزش شهادتها نمیکاهد، اما ریتم فیلم را گاه پراکنده میکند. دختر امروزی و مسئلهٔ زبان شبکههای اجتماعی شخصیت دختر جوانی که در مکانهای مرتبط با زندگی آنه سفر میکند، قرار است مخاطب امروز را به تاریخ نزدیک سازد. او با عکسها و نوشتههای شبکههای اجتماعی واکنش خود را ثبت میکند و بهنوعی جایگاه تماشاگر جوان را در روایت میگیرد: کسی که با گذشته روبهرو میشود، میپرسد، میبیند و تلاش میکند آن را در زبان زمانهٔ خود بازگو کند.
در نظریه، این انتخاب میتواند پلی میان یادداشتهای روزانهٔ آنه و شکلهای امروزیِ ثبت زندگی باشد. در اجرا، اما این تمهید گاه بیشازحد طراحیشده به نظر میرسد. هشتگها و پستها نه همیشه از دل تجربهٔ دختر برمیآیند و نه بهقدر کافی از ساختار آموزشی و توضیحی فیلم فاصله میگیرند. ازاینرو، حضور او در برخی لحظهها بیشتر ابزاری برای امروزیکردن اثر است تا شخصیتی مستقل با مسیر تحول باورپذیر.
« اما مفهوم «موازی» همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تصنع بهویژه زمانی آشکار میشود که واکنشهای کوتاه و قالبمند او در کنار روایتهای عمیق بازماندگان قرار میگیرد؛ فاصلهٔ میان تجربهٔ زیسته و بیان شبکهای، خود میتوانست موضوعی ثمربخش باشد، اما فیلم کمتر آن را میکاود. تصویر، فضا و موسیقی از منظر بصری، بازسازی اتاق اختفا و ثبت مکانهای تاریخی، دو قطب اصلی فیلم را شکل میدهند: فضای بستهٔ زندگی پنهانی و جغرافیای گستردهٔ یادآوری.
اتاق، با محدودیت و سکون خود، تماشاگر را به جهان روزمرهای هدایت میکند که در دلِ محاصره و انتظار میگذرد. در مقابل، سفر دختر جوان به مکانهای گوناگون، فیلم را از فضای بسته بیرون میبرد و امکان پیوندزدن خاطره با جغرافیا را فراهم میآورد. این تقابل بالقوه غنی است، اما فیلم گاهی بهجای اعتماد به تصویر، معنا را با گفتار و تأکیدهای عاطفی توضیح میدهد.
موسیقی و تدوین نیز در برخی بخشها بهجای همراهی آرام با شهادتها، احساس را هدایت میکنند. در مستندی با موضوعی چنین سنگین، این انتخاب میتواند دو اثر متضاد داشته باشد: از یکسو دسترسی مخاطب را آسانتر کند و از سوی دیگر، مجال مواجههٔ خاموش و شخصی با خاطره را کاهش دهد. تصاویر تاریخی و روایتهای شاهدان خود نیروی کافی دارند؛ هرگاه فیلم از توضیح اضافی فاصله میگیرد، اثرگذاری آن بیشتر میشود.
میان آموزش و تجربهٔ سینمایی اثر در مرز میان مستند تاریخی و درام مستند حرکت میکند. بازسازی، روایت ادبی، سفر معاصر و گفتوگو با بازماندگان، آن را از قالب گفتوگومحور صرف بیرون میآورد. این ترکیب برای مخاطبی که آشنایی محدودی با زندگی آنه فرانک یا خاطرات بازماندگان دارد، راهی دسترسپذیر به موضوع فراهم میکند.
« اتاق، با محدودیت و سکون خود، تماشاگر را به جهان روزمرهای هدایت میکند که در دلِ محاصره و انتظار میگذرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین یادآوری میکند که آموزش تاریخ فقط انتقال تاریخها و نامها نیست؛ شنیدن صدای افراد و دیدن اثر باقیماندهٔ گذشته در نسلهای بعد نیز بخشی از فهم تاریخی است. در عین حال، همین ترکیب گاه به کشمکشی حلنشده میان آموزش و بیان سینمایی میانجامد. فیلم میخواهد هم اطلاعات بدهد، هم احساس برانگیزد، هم با زبان رسانههای امروز ارتباط بگیرد و هم حرمت شهادتها را حفظ کند.
در بعضی بخشها این هدفها همدیگر را تقویت میکنند؛ در بخشهایی دیگر، شتاب در ایجاد تأثر یا نزدیکشدن به مخاطب جوان، از پیوستگی روایت میکاهد. اثر بیش از آنکه در ساختار روایی کاملاً یکپارچه باشد، در لحظههای انسانی و در حضور خود شاهدان قوت میگیرد. جمعبندی «#AnneFrank. Parallel Stories» مستندی ارزشمند و عاطفی است که با پیوندزدن دفتر خاطرات آنه فرانک به شهادت زنانی همنسل او، تلاش میکند حافظهٔ تاریخی را از قالب نمادی منفرد بیرون آورد و به مجموعهای از صداهای زنده تبدیل کند.
روایت هلن میرن، بازسازی اتاق اختفا و حضور نسلهای بعد، به فیلم لحظههایی ماندگار میبخشند؛ لحظههایی که در آنها تاریخ نه گذشتهای دور، بلکه مسئولیتی برای اکنون جلوه میکند. ضعفهای اثر نیز روشناند: بخش شبکههای اجتماعی گاه تصنعی است، تأکید عاطفی بعضی صحنهها از اندازه میگذرد و پیوند روایتهای موازی همیشه استوار نمیماند.
بااینهمه، صداقت و اهمیت شهادتها بر این کاستیها غلبه میکند. فیلم در بهترین لحظههایش نه ادعا میکند که رنج را میتوان بهتمامی بازنمایی کرد و نه میکوشد آن را به تجربهای مصرفی بدل سازد؛ بلکه از تماشاگر میخواهد گوش بسپارد، به یاد آورد و دریابد که پشت هر نام شناختهشده، زندگیهای بسیاری در انتظار شنیدهشدناند.
« در عین حال، همین ترکیب گاه به کشمکشی حلنشده میان آموزش و بیان سینمایی میانجامد. »
ثبت دیدگاه