نقد و بررسی
نقد آنا (Anna) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشتی دربارهٔ هویت اثر پیش از ورود به نقد، یک تصحیح ضروری است: «Anna» محصول ۲۰۲۱ فیلم سینمایی نیست، بلکه مجموعهای ایتالیایی در شش قسمت است؛ اثری به نویسندگی و کارگردانی نیکولو آمانیتی که از رمان همنام او اقتباس شده است. نقش آنا را جولیا دراگوتو بازی میکند و هلن میرِن در گروه بازیگران این مجموعه حضور ندارد.
بنابراین، نقد پیش رو بر خود اثر و ویژگیهای واقعی آن متمرکز است، نه بر اطلاعاتی که در خلاصهٔ ارائهشده با آن همخوان نیستند. جهانی که کودکی را به میدان نبرد بدل میکند پرسش محوری «آنا» فقط این نیست که پس از نابودی بزرگسالان چه بر سر جامعه میآید؛ مجموعه بیش از هر چیز میپرسد کودکانی که ناگهان از حمایت، آموزش و نظم معمول محروم شدهاند، چه جهانی برای خود میسازند.
بیماری واگیرداری بزرگسالان را از میان برده و سیسیلی را به سرزمینی بدل کرده است که قواعد پیشین دیگر کارایی ندارند. در چنین بستری، سفر آنا برای یافتن برادر کوچکترش، آستور، از یک مأموریت خانوادگی فراتر میرود: این سفر آزمونی است برای سنجش آنچه از انسانیت، اعتماد و مسئولیت در دل فروپاشی باقی میماند.
وجه متمایز اثر، اصرار آن بر این است که فاجعه را از ارتفاع نگاه یک نوجوان روایت کند. جهان داستانی نه صرفاً پسزمینهای تیره برای ماجراجویی، بلکه محیطی است که شخصیتها باید هر روز در آن غذا، امنیت و معنای زندگی را از نو تعریف کنند. نتیجه، ترکیبی از ماجرای بقا و قصهای تلخ دربارهٔ پایان کودکی است؛ ترکیبی که گاهی نافذ و تأملبرانگیز میشود و گاهی زیر بار اتفاقهای متعدد، فرصت کافی برای ژرفتر شدن پیدا نمیکند.
« نقش آنا را جولیا دراگوتو بازی میکند و هلن میرِن در گروه بازیگران این مجموعه حضور ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنا؛ قهرمانی آسیبپذیر و سرسخت آنا قهرمانی نیست که از آغاز همهچیز را بداند یا تواناییهای خارقالعاده داشته باشد. نیروی او در سرسختیای نهفته است که از ضرورت برمیخیزد: باید زنده بماند، باید از برادرش مراقبت کند و باید در جهانی پیشبینیناپذیر تصمیم بگیرد. همین تضاد میان سن کم او و مسئولیتهای سنگینش، هستهٔ عاطفی مجموعه را شکل میدهد.
آنا همزمان میتواند شجاع و درمانده، محتاط و شتابزده باشد؛ نه به این دلیل که شخصیتش بیثبات است، بلکه چون بلوغ در این جهان فرصتی آرام و تدریجی نیست و هر انتخاب ممکن است هزینهای واقعی داشته باشد. بازی جولیا دراگوتو برای حفظ این دوگانگی اهمیت دارد. شخصیت او نباید صرفاً به نشانهای از «قدرت دخترانه» یا قهرمان نوجوان بدل شود؛ مخاطب باید شکنندگی و خستگی او را نیز حس کند.
مجموعه در بهترین لحظههایش میفهمد که شجاعت، نبود ترس نیست، بلکه ادامهدادن در حضور ترس است. با اینهمه، گاه روند داستان چنان بر حرکت و خطر تکیه میکند که مجال مکث بر دگرگونیهای درونی آنا محدود میشود. رابطهٔ خواهر و برادر و معنای مراقبت رابطهٔ آنا و آستور به داستان نیرویی انسانی میبخشد که فضای آخرالزمانی بهتنهایی نمیتواند تأمین کند.
مراقبت از برادر، هم انگیزهٔ سفر است و هم مسئولیتی که آنا را میان نیازهای خود و نیازهای او گرفتار میکند. این رابطه از آن رو مؤثر است که مهر خانوادگی را آرمانی و بیدردسر تصویر نمیکند: محافظتکردن دشوار است، اعتماد همیشه هموار نیست و دو کودک ممکن است درک یکسانی از خطر یا امنیت نداشته باشند.
« همین تضاد میان سن کم او و مسئولیتهای سنگینش، هستهٔ عاطفی مجموعه را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
اثر همچنین بهواسطهٔ این رابطه، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: وقتی بزرگسالان غایباند، چه کسی حق دارد برای دیگری تصمیم بگیرد؟ آنا ناچار است نقشی را بر عهده بگیرد که از سن او فراتر میرود، اما این نقش او را به بزرگسالی کامل بدل نمیکند. او همچنان کودکی است که از دستدادن، تنهایی و ناآگاهی تأثیر میپذیرد.
این فاصله میان مسئولیت اجباری و ناپختگی طبیعی، از بار عاطفی مهم مجموعه است و مانع میشود سفر آنا فقط رشتهای از تعقیبوگریزها باقی بماند. گروهها، قدرت و تقلید از جهان پیشین در غیاب نظم بزرگسالان، کودکان صرفاً آزاد نمیشوند؛ آنها شکلهای تازهای از قدرت و سلسلهمراتب میسازند. دستهبندیها و مناسبات میان گروهها نشان میدهد که فروپاشی یک نظام، بهخودیخود به برابری یا همبستگی نمیانجامد.
قدرت ممکن است از راه زور، نمایش، ترس یا وعدهٔ تعلق به دست آید؛ و همین سازوکارها، هرچند در قالبی کودکانه ظاهر میشوند، پژواکی از ساختارهای بزرگسالانه دارند. این ایده از ظرفیتهای فکری مجموعه است: آیا کودکان جهانی کاملاً تازه بنا میکنند یا الگوهای آشنای خشونت و سلطه را با چهرههایی نو بازتولید میکنند؟
پاسخ اثر ساده و یکدست نیست. گاهی رفتار شخصیتها بیش از آنکه حاصل تجربهٔ زیستهشان باشد، در خدمت نمادپردازی و پیشبرد ماجرا قرار میگیرد. بااینحال، تقابل میان نیاز به تعلق و خطر اطاعت کورکورانه، به داستان بُعدی اجتماعی میدهد و آن را از روایت فردی بقا فراتر میبرد. فضا و تصویر؛ سیسیلی پس از فاجعه سیسیلی در «آنا» تنها محل رخدادها نیست؛ چشماندازی است که غیبت انسانهای بزرگسال را به تجربهای دیداری تبدیل میکند.
« آنا ناچار است نقشی را بر عهده بگیرد که از سن او فراتر میرود، اما این نقش او را به بزرگسالی کامل بدل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانهها، جادهها و فضاهای روزمره، وقتی از نظم عادی خود جدا میشوند، حالتی ناآشنا پیدا میکنند. این تضاد میان محیط آشنا و قواعد دگرگونشده، به جهان داستان حس رؤیاگون و گاه کابوسوار میدهد. رهاشدگی فضاها از تزئین صرف فراتر میرود: هر مکان میتواند پناهگاه، تله یا نقطهٔ گذری باشد و امنیت در آن پایدار نیست.
فضاسازی زمانی بیشترین اثر را دارد که تصویر به جای توضیح، حسِ تهدید و فقدان را منتقل میکند. در چنین لحظههایی، جهان داستان بزرگتر از مسیر قهرمان به نظر میرسد و مخاطب میتواند خلأیی را که همهجا گسترده شده است لمس کند. از سوی دیگر، هرگاه ماجرا به حرکت مداوم و رویاروییهای پیدرپی وابسته میشود، فرصت تماشای این جهان و فهم جزئیات آن کمتر میشود.
مجموعه از نظر فضا و حالوهوا ظرفیت چشمگیری دارد، اما همیشه از ظرفیت مکث و تأمل خود به یک اندازه بهره نمیگیرد. تعلیق و ریتم؛ میان کشش و شتاب ساختار سریالی به «آنا» امکان میدهد خطر را مرحلهبهمرحله گسترش دهد و سفر شخصیت اصلی را به رشتهای از موانع و انتخابها بدل کند. کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت آنا و آستور، و نیز تغییر مناسبات میان گروهها، نیروی روایی ایجاد میکند.
اما این کشش همیشه با ظرافت یکسانی پیش نمیرود. در بعضی بخشها مسیر داستان قابلحدس میشود و مخاطب پیش از وقوع رویداد، جهت کلی آن را تشخیص میدهد. گاهی نیز پیچشها بیشتر برای غافلگیری طراحی شدهاند تا آنکه از منطق روانی شخصیتها یا زمینهٔ پیشین بهطور کامل برآیند. ریتم مجموعه نیز نوسان دارد.
« خانهها، جادهها و فضاهای روزمره، وقتی از نظم عادی خود جدا میشوند، حالتی ناآشنا پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی که به بقا، مراقبت و تردید اختصاص دارند، میتوانند به داستان وزن ببخشند؛ اما اگر این مکثها بیش از اندازه کش بیایند، حرکت روایی کند میشود. در سوی مقابل، برخی رخدادها چنان سریع از راه میرسند که پیامد عاطفیشان فرصت رسوبکردن نمییابد. این عدم توازن مهم است، زیرا اثر هم به هیجان نیاز دارد و هم به زمان برای نشاندادن بهای روانی خطرها.
حاصل کار نه فقدان کشش، بلکه کششی نابرابر است که در بخشهایی بهخوبی عمل میکند و در بخشهایی به شتاب یا پیشبینیپذیری تن میدهد. جمعبندی «آنا» اثری دربارهٔ بقاست، اما ارزش اصلی آن در پرسشهایی نهفته است که این بقا پیش میکشد: کودک چگونه در جهانی بیپناه مسئولیت میپذیرد؟ آیا تعلق میتواند پناهی در برابر خشونت باشد؟
و آیا جامعهای که از نسل پیشین خالی شده، واقعاً از الگوهای آن نسل رها میشود؟ مجموعه با تکیه بر شخصیت نوجوانی که ناچار است همزمان مراقب خود و دیگری باشد، به این پرسشها وجهی عاطفی میبخشد. محدودیتهای اثر نیز آشکارند: روایت گاه به مسیرهای آشنا نزدیک میشود، برخی دگرگونیهای داستانی به اندازهٔ کافی متقاعدکننده نیستند و ریتم در بخشهایی تعادل خود را از دست میدهد.
بااینحال، فضای پساآخرالزمانی، تمرکز بر تجربهٔ کودکان و پیوند سفر پرمخاطره با رابطهٔ خواهر و برادری، به آن هویتی فراتر از یک ماجرای سادهٔ بقا میدهد. «آنا» بیش از آنکه در همهٔ پیچشهایش موفق باشد، در ساختن جهانی ناآرام و طرح مسئلهٔ بلوغ اجباری اثرگذار است؛ جهانی که در آن کودکی پایان نمییابد، بلکه زیر فشار شرایط شکلی خشنتر و تنهاتر پیدا میکند.
« در سوی مقابل، برخی رخدادها چنان سریع از راه میرسند که پیامد عاطفیشان فرصت رسوبکردن نمییابد. »


ثبت دیدگاه