نقد و بررسی
نقد Anita, Swedish Nymphet | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان درام روانشناختی و بهرهکشی «Anita, Swedish Nymphet» ساختهٔ تورگنی ویکمن، محصول سال ۱۹۷۳، از همان عنوان انگلیسیاش تنشی دوگانه را آشکار میکند: فیلم هم میخواهد روایتی روانشناختی از زنی آسیبدیده و گرفتارِ رفتارهای ویرانگر باشد، هم از جذابیت تصویری و جنسی قهرمانش برای جلب توجه بهره میگیرد.
آنیتا، با بازی کریستینا لیندبرگ، گذشتهای دشوار را با خود حمل میکند و در جستوجوی عشقی است که بتواند به زندگیاش معنا و ثبات بدهد. ورود اریک، دانشجویی مهربان با بازی استلان اسکاشگورد، مسیر رابطهای را میگشاید که فیلم در آن میان همدلی و مداخله، مراقبت و میل به «درمانکردن» در نوسان میماند.
این دوگانگی صرفاً نقصی بیرونی یا حاصل تغییر ذائقهٔ تماشاگر امروز نیست؛ در خودِ ساختمان فیلم حضور دارد. «آنیتا» میخواهد رنج را جدی بگیرد، اما همزمان با شیوههایی تصویری کار میکند که گاه همان رنج را به منظرهای برای تماشا بدل میکنند. بنابراین، ارزش اصلی فیلم را شاید نه در حلوفصل کامل این تناقض، بلکه در نمایانکردن آن باید جست.
آنیتا؛ شخصیت، نه صرفاً موضوع فیلم آنیتا را با برچسبی ساده تعریف نمیکند، هرچند گاهی زبان و نگاهش به او چنین خطری را پدید میآورد. او زنی است که رفتارهایش را نمیتوان جدا از زخمهای پیشین، نیاز به پذیرفتهشدن و فشار محیط اجتماعی فهمید. روایت، گذشتهٔ دشوار او را بهتدریج وارد تصویر میکند و میکوشد نشان دهد آنچه از بیرون ممکن است بیپروایی یا خودویرانگری به نظر برسد، برای خودِ شخصیت معنایی پیچیدهتر و دردناکتر دارد.
« این دوگانگی صرفاً نقصی بیرونی یا حاصل تغییر ذائقهٔ تماشاگر امروز نیست؛ در خودِ ساختمان فیلم حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کریستینا لیندبرگ در اجرای نقش، ترکیبی از آسیبپذیری و سرسختی میسازد. او آنیتا را به قربانیِ بیارادهای فرو نمیکاهد، اما استقلال شخصیت نیز در جهانی محدود و نگاهمحور مجال چندانی برای شکوفایی پیدا نمیکند. در نتیجه، تماشاگر پیوسته با پرسشی دشوار روبهروست: آیا فیلم واقعاً میخواهد تجربهٔ درونی آنیتا را بفهمد، یا بیش از آنکه به او گوش دهد، او را در قابهای خود عرضه میکند؟
این کشمکش، هم منشأ ناراحتی فیلم است و هم یکی از مهمترین دلایل ماندگاری بحثبرانگیزش. اریک و خیالِ نجات از راه عشق رابطهٔ آنیتا و اریک به فیلم امکان میدهد از انزوای شخصیت اصلی فاصله بگیرد و به پیوند انسانی بیندیشد. اریک با مهربانی و توجه به او نزدیک میشود، و همین کیفیت در برابر بیرحمی تجربههای گذشتهٔ آنیتا، لحظههایی آرامتر و صمیمانهتر میآفریند.
حضور اسکاشگورد در نقش دانشجویی که میخواهد کمک کند، به رابطه حالوهوایی جوان و تا حدی آرمانگرایانه میدهد. بااینحال، اریک فقط یک همصحبت یا همراه عاطفی نیست؛ او در جایگاه کسی قرار میگیرد که میکوشد مشکل آنیتا را تشخیص دهد و برای آن راهحل پیدا کند. این جایگاه، هرچند از سر خیرخواهی شکل میگیرد، پرسشی جدی به میان میآورد: آیا عشق میتواند جای درمان، حمایت پایدار و فهم عمیق را بگیرد؟
فیلم گاهی به این پرسش پاسخ سادهای میدهد و به همین علت، رابطهٔ مرکزیاش همزمان دلگرمکننده و مشکوک به نظر میرسد. گرمای میان دو شخصیت واقعی است، اما راهی که روایت برای پیوندزدن آن گرما به بهبود انتخاب میکند، همیشه قانعکننده نیست. تصویر دههٔ هفتاد و سایهٔ نگاه تماشاگر حالوهوای فیلم بهشدت به دورهای تعلق دارد که در آن نمایش بدن و گفتمان آزادی جنسی در سینمای اروپا، بهویژه در آثار مرزی میان درام و اروتیسم، جایگاهی پررنگ یافته بود.
« کریستینا لیندبرگ در اجرای نقش، ترکیبی از آسیبپذیری و سرسختی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این پسزمینه به «آنیتا» کیفیتی خاص میدهد: قابها، فضاها و لحن اثر حامل نوعی زمختی و بیپیرایگیاند که با درامهای صیقلی معاصر تفاوت دارد. فیلم گاهی انگار میخواهد همزمان از آزادی فردی سخن بگوید و از عواقب دردناک آنچه جامعه بهعنوان انحراف یا بیاخلاقی میبیند. اما همین بستر تاریخی، عذر کامل فیلم نیست.
بعضی لحظهها از مرز بازنمایی رنج عبور میکنند و به نگاه بهرهکشانه نزدیک میشوند؛ گویی بدن آنیتا برای پیشبرد روایت روانشناختی بهانهای فراهم میآورد، اما خودِ تصویر همچنان از همان بدن برای جلب نگاه استفاده میکند. این دوگانگی ممکن است برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده باشد و در دریافت اثر اختلال ایجاد کند.
در مقابل، تماشاگرانی که به تاریخ سینمای اروتیک و مرزهای لغزان آن با ملودرام علاقه دارند، همین ناهمواری را بخشی از اهمیت فیلم خواهند دید. جدیت موضوع و لغزشهای روایت یکی از امتیازهای فیلم آن است که در سطح نیت، با موضوع دشوارش صرفاً بهعنوان وسیلهای برای شوک برخورد نمیکند. روایت میکوشد میان رفتار آنیتا و گذشتهٔ او رابطه برقرار کند و نگاه دیگران به او را نیز در شکلگیری رنجش دخیل بداند.
مسئله فقط زندگی خصوصی یک زن نیست؛ فیلم به قضاوت اجتماعی، شرم، میل و واکنش محیط پیرامون هم نظر دارد. در این معنا، آنیتا نه صرفاً با خود، بلکه با نظمی اجتماعی درگیر است که برای تجربهاش نامگذاری میکند و سپس او را بر اساس همان نام به حاشیه میراند. بااینهمه، جدیت موضوع همیشه به انسجام دراماتیک منجر نمیشود.
« اما همین بستر تاریخی، عذر کامل فیلم نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم در بخشهایی کند و کمتحرک است و صحنههایی که باید شناخت ما از شخصیت را عمیقتر کنند، گاهی فقط روایت را متوقف میسازند. گفتوگوها نیز در بعضی لحظات بیش از آنکه از دل رابطه بجوشند، حامل توضیح یا نتیجهگیریاند. بدینترتیب، فیلم از یک سو میخواهد تماشاگر را به مکث و تأمل وادارد و از سوی دیگر، گاه در ایجاد کشش لازم برای همراهکردن او ناکام میماند.
بازیها و لحن دوپاره بازی لیندبرگ، با وجود محدودیتهایی که در پرداخت شخصیت وجود دارد، ستون عاطفی فیلم است. او در لحظههای آرامتر، آسیبپذیری آنیتا را بدون تأکیدهای اغراقآمیز منتقل میکند؛ در لحظههای دیگر نیز نوعی بیقراری در حضورش دیده میشود که با زندگی ناپایدار شخصیت سازگار است.
اسکاشگورد در نقش اریک، نقطهٔ مقابل این بیثباتی را میسازد: آرامتر، پذیرا و گاه بیش از اندازه مطمئن به نیروی خیرخواهی خود. تضاد این دو بازیگر به رابطهٔ مرکزی شکل میدهد، هرچند فیلم همیشه نمیداند چگونه از این تضاد به پیچیدگی بیشتری برسد. لحن اثر نیز میان تلخی و مهربانی رفتوآمد میکند.
در بخشهایی، جهان فیلم سرد و فرسوده به نظر میرسد؛ در بخشهایی دیگر، رابطهٔ انسانی امکان نفسکشیدن فراهم میآورد. این تغییر لحن گاهی ناهماهنگ است، اما کاملاً بیثمر نیست. همین لحظههای نرمتر مانع میشوند فیلم به تماشای بیوقفهٔ رنج فروکاسته شود و همین تاریکیها نیز نمیگذارند مهربانی آن به آرامشی آسان و بیهزینه تبدیل شود.
« گفتوگوها نیز در بعضی لحظات بیش از آنکه از دل رابطه بجوشند، حامل توضیح یا نتیجهگیریاند. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و مسئلهٔ باورپذیری بیآنکه به رویدادهای پایانی اشاره شود، میتوان گفت فیلم در مسیر رسیدن به نتیجهٔ عاطفی خود، به پاسخی امیدوارکننده گرایش پیدا میکند. این انتخاب از نظر احساسی قابلفهم است: پس از آن همه تلخی، تماشاگر به امکان آرامش و پیوند نیاز دارد. اما نحوهٔ رسیدن به این امید، از نگاه برخی سادهانگارانه و تحمیلی جلوه میکند.
پیچیدگی زخمهای روانی و اجتماعی آنیتا با راهحلی که روایت پیش میگذارد، تناسب کاملی ندارد؛ انگار فیلم میخواهد در زمانی کوتاه نتیجهای قطعی بگیرد که زمینهچینی دراماتیکش برای آن کافی نیست. این ضعف، پایان را یکسره بیاثر نمیکند. دلگرمیِ مورد نظر فیلم هنوز در آن حضور دارد، اما کمتر از آنچه میتوانست اقناعکننده است.
تماشاگر ممکن است از سر علاقه به شخصیتها، خواهان چنین آرامشی باشد و همزمان در منطق تحقق آن تردید کند. این فاصله میان خواست عاطفی و باورپذیری روایی، یکی از روشنترین محدودیتهای اثر است. جمعبندی «Anita, Swedish Nymphet» فیلمی نابرابر، زمخت و بهشدت وابسته به زمانهٔ خویش است؛ اثری که میان درام روانشناختی و سینمای بهرهکشانه حرکت میکند و هرگز کاملاً از یکی به دیگری جدا نمیشود.
نقطهٔ قوتش تلاش برای دیدن رنج آنیتا و پیوندزدن رفتار او با گذشته و قضاوت اجتماعی است؛ نقطهٔ ضعفش نیز آنجاست که گاهی همان شخصیت را به تصویری برای تماشا تقلیل میدهد. ریتم تخت، پایانبندی کماقناع و فضای آزارنده ممکن است تجربهٔ فیلم را دشوار کند، اما لحظههای مهربانی و بار عاطفی آن نیز واقعیاند.
« این انتخاب از نظر احساسی قابلفهم است: پس از آن همه تلخی، تماشاگر به امکان آرامش و پیوند نیاز دارد. »
جمعبندی
تماشای این اثر بیش از آنکه با لذت بیواسطه همراه باشد، مواجهه با تناقضهای سینمای دههٔ هفتاد است: فیلمی که میخواهد همدلی کند، اما همیشه از نگاه بهرهبردارانهٔ خود رها نمیشود.



ثبت دیدگاه