نقد و بررسی
نقد انیما (Anima) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری میان فیلم کوتاه و رؤیای موسیقایی «آنیما» را بهتر است نه همچون فیلمی داستانگو به معنای متعارف، بلکه بهمثابه تجربهای دیداری و شنیداری تماشا کرد؛ اثری کوتاه که روایت را بهانهای برای ساختن یک رؤیای منسجم از حرکت، موسیقی و تصویر میگیرد. پاول توماس اندرسن با حضور تام یورک در نقش محوری، جهانی میآفریند که قوانین واقعگرایانه در آن کمرنگاند و منطق خواب جای زنجیرهی علتومعلولی را میگیرد.
مردی در میان مسافران همشکل قطار زنی را میبیند و پی گرفتن او را آغاز میکند؛ همین موقعیت ساده، در امتداد رقصها و فضاهای نامعمول، به تمثیلی از میل به پیوند بدل میشود. فیلم پانزده دقیقهای است، اما میکوشد بیش از آنکه قصهای تعریف کند، حالتی را در ذهن تماشاگر بهجا بگذارد. تنهایی در جمع نخستین تصویرهای اثر، جمعیتی را نشان میدهد که کنار هماند، اما به نظر نمیرسد واقعاً با یکدیگر ارتباطی داشته باشند.
قطار و مسافران یکشکل، فضایی میسازند که در آن فردیت زیر فشار نظم روزمره محو شده است. آدمها به جای آنکه شخصیتهایی با پیشینه و گفتوگو باشند، اجزای یک حرکت جمعیاند؛ تکرار و هماهنگیشان میتواند هم خیرهکننده باشد و هم نگرانکننده. در چنین جهانی، توجه مرد به زن صرفاً جرقهی یک تعقیب عاشقانه نیست.
نگاه او به دیگری، گسستی کوچک در یکنواختی محیط پدید میآورد؛ کوششی برای عبور از بیتفاوتی و رسیدن به انسانی مشخص. کیف جامانده نیز در این ساختار، بیش از آنکه وسیلهای برای پیشبرد معمول داستان باشد، به نشانهای از غیبت و امکان بدل میشود: چیزی که مسیر مرد را تغییر میدهد و او را از جایگاه تماشاگر منفعل بیرون میکشد.
« فیلم پانزده دقیقهای است، اما میکوشد بیش از آنکه قصهای تعریف کند، حالتی را در ذهن تماشاگر بهجا بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این مضمون را توضیح نمیدهد؛ آن را در رفتار، فاصله و حرکت بدنها مجسم میکند. رقص بهمثابه زبان روایت رقص در «آنیما» چاشنیِ داستان نیست؛ زبان اصلی آن است. بدنها آنچه را که گفتوگوهای متعارف ممکن است بیان کنند، با مکث، لغزش، تکرار و برخورد به تصویر میکشند. حرکات گاه چنان دقیق و مکانیکیاند که آدمی را به یاد دستگاه یا آیینی جمعی میاندازند و گاه ناگهان به شکلی فردی و عاطفی تغییر میکنند.
همین نوسان میان انضباط و آشفتگی، با مضمون تنهایی و میل به نزدیکی تناسب دارد. طراحی حرکتها بهویژه در لحظههایی که محیط خود بخشی از رقص میشود، چشمگیر است. صحنهی دیوار از آن نمونههایی است که خیال بصری اثر را به اوج میرساند: بدنها با سطح و زاویهی فضا وارد بازی میشوند و حرکت، برای لحظهای، از قواعد معمول جاذبه و جهتگیری فاصله میگیرد.
جذابیت این صحنه فقط در تازگی ترفند تصویری نیست؛ در آن، نزدیکی جسمانی به تصویری از اعتماد و همراهی تبدیل میشود. بااینحال، هرچه رقص بیشتر بار روایت را بر دوش میگیرد، مخاطبی که به قصهگویی روشن و پیشرفت پیوستهی داستان خو دارد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در یک شیوهی بیانی میماند.
تصویر؛ هندسهای برای اضطراب دوربین و طراحی صحنه، جهان فیلم را همچون فضایی ساختهشده و اندکی بیگانه عرضه میکنند. نور، سایه و خطوط معماری، حالتی میان نظم شهری و کابوس پدید میآورند؛ گویی هر مکان هم صحنهای برای اجراست و هم بخشی از ذهن شخصیت. حرکت گروهی آدمها در این فضا، تصویری از فشار روزمره میسازد، بیآنکه لازم باشد فیلم توضیح دهد این فشار از کجا میآید.
« فیلم این مضمون را توضیح نمیدهد؛ آن را در رفتار، فاصله و حرکت بدنها مجسم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این دقت بصری، بهخصوص در لحظههایی که شکل فضا دگرگون یا نامطمئن به نظر میرسد، کارکردی فراتر از زیبایی دارد. محیط، احساس شخصیت را بازتاب میدهد و جهان بیرونی را به امتداد اضطراب درونی بدل میکند. در نتیجه، تماشاگر همیشه مطمئن نیست آنچه میبیند واقعیتی عینی است یا تصویری که از ذهن مرد عبور میکند.
این ابهام برای برخی تماشاگران دعوتی به مشارکت و تفسیر است؛ برای برخی دیگر، ممکن است به فاصلهگرفتن از قصه بینجامد. فیلم عمداً پاسخهای قطعی نمیدهد و بیش از آنکه معما را حل کند، کیفیت معلقبودن را حفظ میکند. موسیقی و ریتم موسیقی تام یورک و نایجل گادریچ ستون دیگری است که اجزای اثر را به هم پیوند میدهد.
ضربآهنگهای الکترونیک و صداهای تکرارشونده، با حرکتهای بدن هماهنگ میشوند و گاهی خود به نیرویی بدل میگردند که رقص را پیش میبرد. موسیقی در اینجا صرفاً زیر تصویر قرار ندارد؛ برشها، تغییر حالوهوا و شدت حرکتها را سازمان میدهد. ترکیب صدا و تصویر، فضایی میسازد که همزمان میتواند دلنشین، غریب و ناآرام باشد.
بااینهمه، اثر موسیقی بر مخاطب یکسان نیست. اگر ضربها و بافتهای صوتی برای گروهی از تماشاگران بهسرعت در حافظه میمانند، ممکن است برای گروهی دیگر پس از پایان فیلم چندان متمایز نباشند. تکرار موسیقایی نیز دو کارکرد متضاد پیدا میکند: از یک سو، کیفیت آیینی و خوابوار فیلم را تقویت میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است حس یکنواختی بسازد.
« این دقت بصری، بهخصوص در لحظههایی که شکل فضا دگرگون یا نامطمئن به نظر میرسد، کارکردی فراتر از زیبایی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دوگانگی بخشی از تجربهی «آنیما» است: همان ویژگیای که برای یک تماشاگر تمرکزآفرین است، برای دیگری میتواند خستهکننده باشد. بازی و حضور تام یورک حضور تام یورک در مرکز فیلم، به معنای ایفای نقش پرجزئیات و متکی بر گفتوگو نیست. نقش او بیش از آنکه با کلام شکل بگیرد، از طریق نگاه، حالت بدن و واکنشش به جمع تعریف میشود.
نوعی دستپاچگی و ناآرامی در حرکت او دیده میشود که با جهان سرد و منظم پیرامونش تضاد دارد. او در کنار رقصندگان حرفهای، لزوماً با صیقلیترین اجرای حرکتی ظاهر نمیشود؛ اما همین ناهماهنگی نسبی میتواند به شخصیت وجهی انسانیتر بدهد، انگار مرد هنوز نتوانسته خود را با قواعد محیط سازگار کند.
این شیوهی بازی، به سود فضای کلی اثر است، اما محدودیتهایی نیز دارد. چون شخصیتپردازی عمدتاً از راه تصویر و حرکت پیش میرود، شناخت عمیق از انگیزهها و دنیای درونی مرد شکل نمیگیرد. تماشاگر بیشتر او را تجربه میکند تا آنکه بشناسد. این انتخاب با قالب کوتاه و رؤیاگون فیلم سازگار است، اما کسانی که پیوند عاطفی را از مسیر گفتوگو و جزئیات روانشناختی میجویند، ممکن است فاصلهای میان خود و شخصیت احساس کنند.
ابهام؛ فضیلت یا مانع؟ «آنیما» از نمادپردازی بهره میگیرد، بیآنکه کلید تفسیر را در اختیار تماشاگر بگذارد. قطار، جمعیت همشکل، تعقیب زن و تغییر شکل فضا میتوانند برداشتهایی دربارهی بیگانگی، فرسودگی روزمره یا میل به ارتباط را برانگیزند؛ اما فیلم هیچیک از این معناها را به گزارهای قطعی تبدیل نمیکند.
« بازی و حضور تام یورک حضور تام یورک در مرکز فیلم، به معنای ایفای نقش پرجزئیات و متکی بر گفتوگو نیست. »
قوتها و کاستیها
این امتناع از توضیح، به اثر آزادی و چندلایگی میبخشد و تماشای دوباره را برای کسانی که دوست دارند نشانهها را کنار هم بگذارند، جذاب میکند. در مقابل، ابهام گاهی به کمبود اطلاعات داستانی نزدیک میشود. تماشاگر ممکن است در پایان به جای آنکه احساس کند با روایتی پیچیده روبهرو بوده، تصور کند فیلم صرفاً از توضیحدادن سر باز زده است.
تمایز میان ابهامِ بارور و ابهامِ تهی، در اینجا به میزان همراهی مخاطب با فرم بستگی دارد. هرچه بیننده آمادگی بیشتری برای پذیرفتن منطق خواب و روایت غیرکلامی داشته باشد، احتمالاً از تجربهی اثر بهرهی بیشتری میبرد. جمعبندی «آنیما» فیلمی کوتاه و نامتعارف است که نیروی اصلی خود را از پیوند رقص، موسیقی و طراحی تصویر میگیرد.
این اثر، قصهی سادهی مردی در جستوجوی زنی را به سفری در میان تنهایی، اضطراب و میل به تماس انسانی تبدیل میکند؛ سفری که بیش از پاسخدادن، حس و تصویر به جا میگذارد. صحنههای رقص، بهویژه لحظههایی که بدنها با معماری و جهت فضا درگیر میشوند، از ماندگارترین دستاوردهای آناند و موسیقی نیز به جهان رؤیاگون فیلم انسجام میدهد.
در عین حال، غلبهی حرکت بر روایت، تکرار ضربآهنگ و ابهام نمادین میتواند برای بخشی از مخاطبان مانع ارتباط شود. «آنیما» بیش از آنکه فیلمی برای دنبالکردن یک داستان روشن باشد، تجربهای برای تماشا و شنیدن است؛ اثری که ممکن است در نخستین مواجهه فاصلهگذار به نظر برسد، اما با بازبینی جزئیات تازهای از تصویر و حرکت آشکار کند.
« در مقابل، ابهام گاهی به کمبود اطلاعات داستانی نزدیک میشود. »
جمعبندی
ارزش آن در همین دعوت به مکث و بازنگری است، نه در ارائهی معنایی یگانه و قطعی.
« ارزش آن در همین دعوت به مکث و بازنگری است، نه در ارائهی معنایی یگانه و قطعی. »



ثبت دیدگاه