نقد و بررسی
نقد آنیارا (Aniara) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری که مقصدش از میان میرود «آنیارا» ساختهٔ پلا کَگِرمن و هوگو لیلیا، در ظاهر داستان سفینهای است که مهاجران را از زمینی رو به نابودی به سوی مریخ میبرد. اما فیلم خیلی زود از الگوی آشنای سفر فضایی فاصله میگیرد: اینجا نه مأموریتی قهرمانانه در کار است، نه کشف جهانهای تازه و نه مجموعهای از خطرهای پرهیجان.
با منحرفشدن سفینه از مسیر، سفر کوتاهی که قرار بود سرآغاز زندگی تازهای باشد به وضعیتی بیانتها بدل میشود؛ و پرسش اصلی دیگر این نیست که مسافران چگونه به مقصد میرسند، بلکه این است که انسان در جهانی بیاعتنا به سرنوشت او چگونه دوام میآورد. فیلم از منظومهٔ شعری سوئدیِ «آنیارا» اثر هری مارتینسون اقتباس شده است و همین ریشهٔ ادبی، در نگاه تمثیلی و تأملگرایانهٔ آن آشکار میشود.
سفینه بهمثابه جهان کوچک سفینه در «آنیارا» فقط وسیلهٔ حملونقل نیست؛ جامعهای فشرده است که نظمها، طبقات، سرگرمیها و مناسباتش یادآور زندگی زمینیاند. مسافران در آغاز میتوانند فراموش کنند که از خانهای ویران گریختهاند، زیرا محیط بستهٔ سفینه با امکانات و آیینهای روزمره، تصویری آرامشبخش از تداوم زندگی عرضه میکند.
اما این آسایش، بیش از آنکه نشانهٔ امنیت باشد، پردهای نازک بر اضطرابی بزرگ است. وقتی مقصد دیگر در دسترس نیست، همان سازوکارهای اجتماعی که برای روزهای عادی طراحی شدهاند، دیگر پاسخگوی بحران نیستند. این تضاد، یکی از ایدههای مرکزی فیلم را میسازد: تمدن میتواند با سرعتی شگفتانگیز خود را در دل فاجعه بازسازی کند، اما بازسازی ظاهری لزوماً به معنای نجات نیست.
« اما این آسایش، بیش از آنکه نشانهٔ امنیت باشد، پردهای نازک بر اضطرابی بزرگ است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسافران همچنان به سرگرمی، مصرف و نقشهای اجتماعی چنگ میزنند، گویی تکرار عادتها قادر است خلأ آینده را پر کند. فیلم با این تصویر، نه فقط یک گروه سرگردان، بلکه جامعهای را نشان میدهد که حتی هنگام روبهروشدن با فروپاشی، به دشواری از الگوهای پیشین خود دست میکشد. آدمها در محاصرهٔ زمان «آنیارا» بهجای آنکه بحران را صرفاً از راه حادثههای بیرونی پیش ببرد، تغییرات درونی مسافران را دنبال میکند.
زمان در اینجا دشمنی نامرئی است: هرچه انتظار طولانیتر میشود، امید از معنایی عملی به مفهومی شکننده بدل میگردد. فیلم نشان میدهد که انسان تنها به غذا، سرپناه و ایمنی نیاز ندارد؛ به تصور آینده، خاطرهای مشترک و دلیلی برای ادامهدادن نیز محتاج است. وقتی این عناصر فرسوده میشوند، مناسبات میان آدمها هم دگرگون میشود.
یکی از ابزارهای مهم فیلم برای طرح این مسئله، «میما» است؛ سامانهای که تجربهای مجازی و آرامشبخش از زمین و خاطرههای آن در اختیار مسافران میگذارد. این امکان، در نگاه نخست راهی برای تسکین اندوه است، اما بهتدریج پرسشی اخلاقی و روانشناختی پیش میکشد: آیا بازگشت به تصویری دلپذیر از گذشته، ما را برای تحمل حال یاری میدهد، یا وابستگی به آن، فاصلهمان را از واقعیت بیشتر میکند؟
فیلم این پرسش را بهعنوان یکی از مسیرهای تأمل خود میگشاید، هرچند همیشه آن را با همان عمقی که وعده میدهد دنبال نمیکند. فضاسازی سرد و طراحی جهان قدرت بصری فیلم در ساختن فضایی است که هم منظم و آراسته به نظر میرسد و هم از درون سرد و بیپناه است. سفینه بیشتر به زیستگاهی بسته و کنترلشده میماند تا قایقی ماجراجویانه در دل کیهان.
« مسافران همچنان به سرگرمی، مصرف و نقشهای اجتماعی چنگ میزنند، گویی تکرار عادتها قادر است خلأ آینده را پر کند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، حس خفقان را تشدید میکند: خطر اصلی الزاماً در هیئت موجودی مهاجم یا فاجعهای ناگهانی ظاهر نمیشود، بلکه در عادیبودنِ فضا و تکرار بیوقفهٔ روزها ریشه دارد. تضاد میان محیط انسانی و گسترهٔ بیکران بیرون نیز بهجای آنکه به شکوهی رهاییبخش بینجامد، بر کوچکی و بیپناهی مسافران تأکید میکند.
تصویرپردازی و طراحی صحنه در خدمت همین نگاهاند. فیلم لازم نمیبیند با جلوههای پرزرقوبرق، تماشاگر را پیوسته به هیجان وادارد؛ کمینهگرایی آن، جهان را ملموستر و تهدید را خاموشتر میکند. در چنین رویکردی، فضا نه صحنهٔ نبردی پرحادثه، بلکه خلأیی است که بهتدریج در ذهن شخصیتها و تماشاگر نفوذ میکند.
نتیجه، نوعی دلهرهٔ ماندگار است؛ دلهرهای که نه از انتظار برای حادثه، بلکه از تصورِ نبودنِ راهحل پدید میآید. بازیها و شخصیتپردازی بازیها با خویشتنداری پیش میروند و از واکنشهای اغراقآمیز پرهیز میکنند. این شیوه با جهان فیلم سازگار است، زیرا آدمهای سفینه ناچارند فشار را درون خود انباشته کنند و در برابر جمع، گاه چهرهای عادی نگه دارند.
امیلی گاربِرس، در نقش زنی که از نزدیک با میما و تجربههای مسافران سروکار دارد، مرکز عاطفی آرام و مهمی برای روایت فراهم میکند. حضور او بیش از آنکه با نمایشهای پرحرارت جلب توجه کند، با سکوتها و فرسودگی تدریجی معنا مییابد. بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه از فردیت برخوردار نیستند.
« تصویرپردازی و طراحی صحنه در خدمت همین نگاهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه آدمها بیشتر نمایندهٔ یک واکنش یا ایدهاند تا انسانهایی با گذشتهای پیچیده و تناقضهای شخصی. این مسئله در فیلمی که میخواهد از فروپاشی یک جامعه سخن بگوید، تا حدی قابلفهم است؛ تمرکز اثر بر وضعیت جمعی است، نه بر زندگینامهٔ کامل تکتک مسافران. با وجود این، هرگاه شخصیتها به نشانههایی برای پیشبرد بحث بدل میشوند، ارتباط عاطفی تماشاگر با آنان کاهش مییابد و برخی رابطهها کلیشهای یا کمپرداخت به نظر میرسند.
اندیشههای بزرگ، پاسخهای ناتمام فیلم پرسشهای گستردهای دربارهٔ خاطره، امید، ایمان، معنا و جایگاه انسان در کیهان مطرح میکند. زمینهٔ داستانی آن بهخوبی امکان میدهد که سرنوشت یک گروه کوچک به تصویری از وضعیت بشر تبدیل شود: موجودی که جهانش را تخریب کرده، سپس برای گریز از پیامدهای آن به سوی جهان دیگری میرود و در نهایت با محدودیتهای خود روبهرو میشود.
در این معنا، «آنیارا» فقط روایتی دربارهٔ مهاجرت میان سیارهها نیست؛ تمثیلی است دربارهٔ میل انسان به فرار از بحران، بیآنکه الزاماً ریشههای بحران را حل کند. اما جسارت مفهومی فیلم همیشه با انسجام دراماتیک همراه نیست. بعضی ایدهها با قدرت معرفی میشوند، ولی مجال کافی برای تحول یا جمعبندی پیدا نمیکنند.
مضمون خاطره و نقش میما، برای نمونه، ظرفیت آن را دارد که به رشتهای پیوسته در سراسر روایت بدل شود، اما فیلم در مقاطعی از کنار امکانهای نهفته در آن میگذرد. از همین رو، اثر گاهی بیش از آنکه بحثی فلسفی را به سرانجام برساند، مجموعهای از پرسشهای سنگین را پیش روی تماشاگر میگذارد. برای بعضی مخاطبان، این گشودگی بخشی از جذابیت آن است؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ پرداخت ناکافی.
« گاه آدمها بیشتر نمایندهٔ یک واکنش یا ایدهاند تا انسانهایی با گذشتهای پیچیده و تناقضهای شخصی. »
قوتها و کاستیها
ریتم و سنگینی عاطفی کندی ریتم، انتخابی آگاهانه و همزمان یکی از دشوارترین ویژگیهای فیلم است. روایت میخواهد وزن زمان و فرسایش را به تماشاگر منتقل کند؛ بنابراین، شتابزدگیِ معمول سینمای ماجراجویانه جایی در آن ندارد. رخدادها بهجای آنکه پیوسته به اوجهای هیجانانگیز منتهی شوند، در فضایی از انتظار و تکرار شکل میگیرند.
این روش در بخشهایی مؤثر است، زیرا حسِ گیر افتادن در سفینه را از سطح داستان فراتر میبرد و به تجربهٔ تماشاگر تبدیل میکند. در عین حال، همین راهبرد ممکن است خستهکننده شود. فیلم گاهی آنقدر در فضای یأس و مکث باقی میماند که حرکت رواییاش کندتر از ظرفیت دراماتیک ایدهها به نظر میرسد.
سنگینی عاطفی اثر نیز پیوسته افزایش مییابد و فرصت چندانی برای تنفس یا فاصلهگرفتن از تیرگی فراهم نمیکند. این تاریکی برای هدف فیلم ضروری است، اما تماشاگر باید بداند با اثری روبهروست که سرگرمی آسان یا آرامشبخش وعده نمیدهد؛ تجربهای است فرساینده و تأملبرانگیز که ممکن است برای برخی آزاردهنده باشد.
جمعبندی «آنیارا» فیلمی علمیتخیلیِ نامتعارف است که بهجای هیجان سفر فضایی، بر فرسایش روان انسان در برابر بیمعنایی و بیآیندگی تمرکز میکند. فضاسازی سرد، طراحی جهان کنترلشده و بازیهای کمادعا، حس تنهایی و ناامیدی را به شکلی ماندگار میسازند. در برابر این قوتها، ریتم کشدار، شخصیتپردازی نابرابر و ایدههایی که گاه نیمهتمام میمانند، از انسجام اثر میکاهند.
« ریتم و سنگینی عاطفی کندی ریتم، انتخابی آگاهانه و همزمان یکی از دشوارترین ویژگیهای فیلم است. »
جمعبندی
بااینهمه، ارزش فیلم در آن نیست که برای هر پرسش پاسخی روشن فراهم کند؛ ارزشش در تصویری است که از انسانِ گرفتار میان خاطرهٔ خانه و فقدان آینده میسازد. پایان آن نیز، بیآنکه نیاز باشد چیزی از جزئیاتش گفته شود، تأثیری پس از تماشا باقی میگذارد و ذهن را به سوی پرسشهایی دربارهٔ امید، مسئولیت و کوچکی انسان در پهنهٔ هستی میبرد.
«آنیارا» برای مخاطبی که خواهان روایتی پرشتاب و سبک است انتخاب مناسبی نیست، اما برای تماشاگر علاقهمند به علمیتخیلی فلسفی و بیرحمانه، تجربهای متمایز و بهیادماندنی خواهد بود.



ثبت دیدگاه